

تاریخ وفرهنگ سرزمینهای ایرانی نژاد ارمنستان
ارمنستان . ارمن. ارمنيه. ارمينيه. دمشقي. ناحيه اي درشمال غربی ایران که از شمال به گرجستان و از مشرق به دریای مازندران و از جنوب به دره علياي دجله و از مغرب به دره فرات غربي يا قره سو محدود است. اين ناحيه طی هزاران سال با فراز و نشیبهای گوناگونی مواجه بوده و بارها مورد یورش امپراطوری روم قرار گرفت . ولی در طول تاریخ بخشی از ایران بزرگ محسوب میشده است . پس از اشغال شهرهای ایران طی قرار داد ننگین گلستان مناطق ارمنی نشین نیز به تصرف روسها درآمد و پس از فروپاشی شوروی اعلام استقلال نمود . ارامنه نیز از دیدگاه نژآدی بخشی از ملت ایران هستند که آریایی می باشند و متاسفانه طی چند دهه اخیر شاهد قتل عام میلیون ها ارمنی توسط رژیم نژاد پرست ترکیه ( عثمانها ) بوده ایم که به نسل کشی بی سابقه نیز مشهور است . ترکیه نیز با کردهای ایرانی نژاد نیز درگیری های گسترده ای دارد .
جغرافياي طبيعي: ارمنستان بين فلاتهاي
مرتفع آسياي
صغير و ايران بمنزله رابط طبيعي است. ارتفاع متوسط آن از
1500
گز کمتر نيست.اراضي
اين ناحيه را سلسله هاي جبالي که يکديگر را قطع کنند ورصيف هاي سنگي و نجدها تشکيل
ميدهد‚ ارتفاع آرارات به
5172
گز و ارتفاع الاگوئز
به
4095
گز بالغ است. در
قسمتهاي فرورفته درياچه هاي بزرگ قرار دارند مانند درياچه وان‚ ژکچاي يا سونگ وغيره.
وضع اقليمي ارمنستان با آنکه در عرض ايتالياي جنوبي است‚بعلت ارتفاع و وقوع آن بين
سرزمينهاي مختلف‚ سخت و شديد است.بمناسبت ارتفاع و جهت وزش بادهائي که از مشرق و
جنوب آيند‚ خاک ارمنستان حاصلخيز است.
جغرافياي اقتصادي: درههاي وسيع اريوان و
سواحل درياچه هاحاصلخيزند و غلات‚
درختان ميوه دار و مو بسيار است‚ در بعضي اراضي مانند
اريوان پنبه بعمل آرند. در فلاتها
تربيت اغنام بخصوص و
صنايع فلاحتي
رايج است.
معادن آن کمتر مکشوف و شناخته شده وصنعت چندان پيشرفت نکرده است و معهذا بعلت اهميت
بايد از جوهرنمک و پيله ابريشم نام برد. در ارمنستان اسلحه نيک سازند و
پارچه هابافند. بعضي شهرها مانند ايروان
اهميت تجاري دارند. متاسفانه طرق ارتباطيه
اين ناحيت معدود است.
جغرافياي سياسي: سرحدات ارمنستان بين روسيه و ترکيه
بنابرمعاهده برلين ژوئيه
1878
م. و بين روسيه و ايران بر طبق معاهده
ننگین
ترکمنچاي
1828
م.
1243
ه . ق. و بين ترکيه و ايران بموجب معاهده
1856
تثبيت شد. ترکان با
وجود درازدستيهاي متوالي روس بخش بزرگي از اين ناحيت را در تسلط خود نگاه داشتند و
آن شامل حوزه درياچه وان و درههاي علياي چروک و ارس است. و سکنه ارمني آن
480700
تن و تابع کليساي کاتوليک باشند و مقر اسقف اعظم درارمنستان روس‚ در اچميادزه بوده
ارمنستان روس بين چروک وکروارس واقع شده و شامل ايالات
اريوان و اليزابت پل
است.
تاريخ: ارمنيان
از دید تاریخی و فرهنگی و آداب و رسوم
از نژاد
ايراني
( آریایی )
هستند. اين قوم در
فريگيه فريژي متمرکز شد و با فريگيان که باهم بدان سرزمين آمده بودند مدتي در
آسياي صغير زيستند‚ بعد باهيتها آميزش و اختلاط
يافتند و بعض آثار هيتي در ميان آنان
باقي است‚ از جمله تصور ميکنند که هايگ يعني اسمي که ارامنه خود رابدان مينامند
از آثار هيتي است. در اوايل مائه ششم ق. م. ارامنه ازکاپادوکيه بطرف مملکت آرارات‚
يا چنانکه در کتيبه هاي آسوري ذکرشده‚ به اوراردو رفتند و دولت وان يا آرارات را
منقرض ساخته برمردمان بومي‚ يعني آلاروديان
استيلا
يافته در اين مملکت
برقرارشدند.
ارمنيان خود را هايگ
)مفرد
آن: هايي
(
و مملکت
خويش راهايسدان
يعني مکان و ناحيت هايگها نامند. کلمه ارمن از
کلمه عبري ارم آمده است.
عهد مادي: ارمنستان اوليه در کتيبه هاي ميخي موسوم به
اورارتو
یا
ارارات است. اين ناحيت اغلب در معرض تسلط سلاطين
نينوا
قرارميگرفت و آنگاه که مادها و بابليان نينوا را خراب کردند
606
ق.م. هووخشتر کياکزارسس بسهولت ارمنستان را که موقتا مستقل شده بود‚ تسخير کرد.
بدين معني که در
لشکرکشي شهريار مزبور بجنگ ليديه
یا
لوديا يا پس از صلح او با آليات پادشاه ليديه‚
ارمنستان جزءدولت
ایرانی
ماد گرديد. رجوع به ايران باستان صص
197
-
199
شود.
عهد
هخامنشي: پس از سلسله ماد نوبت به پادشاهان هخامنشي
در
پارس رسيد. در زمان کوروش بزرگ
ارمنستان جزء دولت هخامنشي
بود
. داريوش
بزرگ
در کتيبه هاي بيستون و تخت جمشيد و نقش
رستم ارمنستان را ارمينا ناميده و آنرا يکي از ممالک جزء دولت خود شمرده است. در
بدو
سلطنت داريوش اول‚ ارمنستان يکي از ممالکي بود که شوريد و بعد از جنگهاي بسيار تابع
شد. ايران باستان صص
533
-542
. پس از اين شورش‚ ديگر ديده نميشود که ارامنه بر
دولت
مقتدر
هخامنشي قيام کرده باشند. آنان
مالیات
را ميپردازند و در موقع حاجت لشکر
ميفرستند. بنابراين بايد گفت که ارامنه از دولت هخامنشي راضي بودند زيرا حتي در
مواردي که بواسطه ضعف مرکز مثلا
درزمان اردشير دوم ايالات
غربي ايران در آسياي صغير
و قبرس ومصر استقلال
طلبي نشان ميدادند‚ ارمنستان
آرام بود و درخواست جدایی نداد
. جهت آن معلوم
است‚
ارامنه از حيث نژاد و اخلاق
و عادات‚
بسیار نزدیک به ایرانیان هستند
و بنابراين
جهتي براي انفکاک وجود نداشت. عهداسکندر و جانشينان او: احوال ارمنستان چنين بود تا
اسکندر به آسيا آمد‚ ولي به ارمنستان نرفت. بعد از اسکندر جانشينان او ارمنستان
راجزء امپراطوري اسکندر ميدانستند. پس از آن وقتيکه دولت اسکندررسما تقسيم شد‚
ارمنستان بسهم سلکوس اول نيکاتور افتاد و در اينجا
ولاتي
از جانب سلوکيان حکومت
کردند‚ اين احوال باقي بود تا آن که آنتيوخوس سوم با روميان درافتاد و در ماگنزيا
شکست يافت.در اين وقت ارمنيان از موقع استفاده کرده مستقل شدند‚ دو تن از
ولاة
ارمنستان بنام آرتاکسياس
یا
آرتاشس و زاريادرس‚ ارمنستان را بين خود تقسيم
کردند و ارمنستان بزرگ سهم آرتاکسياس شد
223
-190
ق. م. حدود ارمنستان بزرگ در
آن زمان چنين بود: از طرف شمال پنت و کلخيد
لازستان
قرون بعد( و ايبري )گرجستان( و
آلباني)اران( و از سمت مشرق ماد و کوههاي آذربايجان و از سمت جنوب آسور قديم
یا همان
موصل
کنوني و از سمت مغرب فرات‚ که ارمنستان بزرگ را از ارمنستان کوچک جدا ميکرد. بعد‚
از نوشته هاي آپپيان کتاب سوريه ص117
چنين استنباط ميشود که در سلطنت آنتيوخوس چهارم
اپيفان‚ سلوکيان براي برگردانيدن ارمنستان با ارامنه جنگيده اند و اين مملکت دوباره
به تابعيت آنان درآمده
165
ق. م.
عهد اشکاني: ارمنستان در اين حال باقي بود
تا مهرداد اول اشکاني ايالات
غربي ايران‚ يعني ماد و خوزستان و بابل را از دولت
سلوکي منتزع کرد. در اين وقت ارمنستان هم بر دولت سلوکي شوريده جداگرديد. در اين
زمان موافق منابع ارمني شاهزادهاي واگارشک ياوالارشک نام با حمايت مهرداد بر تخت
ارمنستان نشست و
رسما بخشی از ایران بزرگ اشکانیان شد ولی شاهان ایرانی پارت به آنان اجازه دادند که
مستقل باشند ولی در تصمیمات کلی زیر نظر شاهنشاه ایران باشند .
ايران باستان صص94
–
96
. گويند که او
22
سال سلطنت کرد و
در اين زمان حدود ارمنستان از کوههاي قفقاز تا نصيبين امتداد
مييافت. موسي
خورني‚ تاريخ ارمنستان کتاب 2‚ بند 3 . بعد از اوپسرش آرداشس بتخت نشست و ظن قوي
ميرود او همان کسي است که ژوستن او را ارتوآديستوس
مينامد و معاصر
مهرداد بزرگ بود. آنگاه که مهرداد دوم به ارمنستان سپاه کشيد ‚ معلوم است که
پادشاه آنجا اشکاني و از اقرباي مهرداد بوده زيرا موافق روايتي که موسي خورني از
مارآپاسکاتينا نقل ميکند‚ وال ارشک برادر شاه اشکاني ايران بود. از کيفيات جنگ
مزبور
اطلاعي
نداريم‚ زيرا ژوستندر اين باب ساکت است و فقط گويد که مهرداد به ارتوآديست
پادشاه ارمنستان حمله کرد کتاب
42
‚ بند 2 ولي سترابون گويد
/
کتاب 11‚فصل
14
‚ بند
/ 15
که
تيگران پادشاه ارمنستان‚ قبل از اينکه بتخت نشيند‚ گروگان ارامنه در نزد
پارتيان بود و از اين عبارت بايد چنين استنباط کرد که ارتوآديست نخواسته مانند اسلافش
از دولت پارت تمکين کند و کار بجنگ کشيده و بعد از شکست او و صلحي که بين پارت
وارمنستان برقرار گشته‚ براي اطمينان از تمکين ارمنستان در آتيه‚تيگران مانند گروي
در دربار اقامت گزيده است. جنگ مهرداد دوم باارمنستان در حدود120
ق. م. وقوع
يافته. ايران باستان صص
2269 / 2272 .
زماني
که کراسوس سردار روم با سپاهيان
بسيار بسوي ممالک ارد اول اشک سيزدهم حمله آغاز کرد‚ ارته باذ پادشاه ارمنستان با
شش
هزار سوار وارد اردوي وي شد سوريه اين سواران مستحفظين شخصي ارته باذ بودند و او
وعده ميداده هزار اسب جوشندار و سي هزار پياده که با مخارج او تجهيز شده اند‚ بدهد.
ويبه کراسوس نصيحت کرد که از طرف ارمنستان داخل مملکت پارت گرددو ميگفت در اين
صفحات آذوقه وافر است و در اينجا بواسطه کوهستانها با امنيت خاطر ميتوانيد حرکت
کنيد
زيرا قواي پارتيان که سواره نظام است‚ در اينجاها آزادي عمل نخواهند داشت. کراسوس
تشکر
سردي از پادشاه ارمنستان کرده گفت من از بين النهرين خواهم گذشت‚ زيرا عده زيادي از
روميان شجاع را در آنجا گذاشته ام. پس ازاين جواب پادشاه ارمنستان برگشت. کراسوس
بند
23
از ايران باستان صص
2310
-
2302
. پس از مرگ آرتاکسياس‚ اکتاويوس قيصرروم‚
تيبريوس را به ارمنستان فرستاد تا تيگران برادر شاه متوفي رابر تخت نشاند
.
تاسيتوس‚ سالنامه ها‚ کتاب 2 بند 3 . تيگران هم در 6 ق. م. درگذشت و ارامنه بي آنکه
بدانند اراده قيصر چيست‚ پسر او را که در زمان پدر در اداره کردن مملکت شريک او بود‚
بر تخت نشانيدند. اين اقدام به قيصر برخورد و او سپاهي به ارمنستان فرستاد و در
نتيجه آرتاواسد نامي بر تخت نشست. تاسيتوس‚ همانجا. چون نسب اين شخص معلوم نبود و
ارامنه به خانواده اشکاني علاقمند
و وابسته
بودند‚ بر آنان اين انتخاب
بیگانه
گران آمد و
نخواستند برگزيده قيصر
روم
را پادشاه بدانند. در نتيجه شورش برپا شد و ارامنه آرتاواسد و
طرفداران روم را از ارمنستان خارج کرده تيگران نام ديگري را بر تخت
نشاندند. ديوکاسيوس کتاب
55
‚ بند 9 . پس از آن معلوم بود که روميان اين توهين را
تحمل نخواهند کرد و به ارمنستان لشکر خواهند کشيد ودولت پارت هم ساکت نخواهد نشست.
ارمنستان چون
منطقه ای
کوچک وضعيف بود‚ نميتوانست در مقابل روم بايستد‚ اين بود که
ارامنه در اين موقع از پارتيان استمداد کردند. کلية بايد در نظر داشت که
ارمنستان سياست روشني نداشت و نظر به پيشآمدها‚ بين دو دولت قوي‚ يعني پارت و روم
ميگرديد‚ ولي
چون پیوستگی خونی با ایرانیان داشتند
صلاح
خود را در استمداد ازپارت ديد و فرهاد هم نتوانست خود
را بيطرف نگاه دارد‚ زيرا از زمان مهرداد دوم دولت پارت سياست خود را بر اين
قرار داده بود که ارمنستان در منطقه ايران
بزرگ
باشد. بنابراين فرهاد تصميم گرفت
که در مسئله ارمنستان دخالت کند‚ ولو اينکه روابطش با روم قطع گردد.پادشاهان
ایران نیز به این منطقه اهمیت بسیاری قائل می شدند و حاضر بودند روابطشان با
امپراتوری روم قطع شود ولی ارمنستان از ایران جدا نشود .
در اين ايام
متاسفانه
فرهاد
چهارم در سال 2 ق. م. درگذشت و اشک پانزدهم فرهادک فرهاد پنجم بجاي او نشست
و روابط دولتين ايران و روم کدر گشت و حال بدين منوال بود تا اگوست خواست به
تهديدات
اکتفا نکرده بعمليات بپردازد. با اين مقصود در سال يک ق. م. قيصر نوه خودکايوس را
بمشرق فرستاد‚ تا نفوذ روم را در ارمنستان برقرار کند‚ولو اينکه اجراي اين مستلزم
جنگي با پارت
ایرانی
باشد. در اين موقع فرهادکدر جزيرهاي در فرات با کايوس ملاقات
کرده
قراري با او داد که به امضاء طرفين رسيد. بر اثر آن هر يک از طرفين سپاه خود را از
طرف ديگر رود احضار کرد و فقط فرهادک و کايوس با يک عده مساوي ازملتزمين خود شرايط
عهد دوستي را مورد مشورت و مذاکره قرار دادند
.
و فرهادک تعهد کرد که در امور
ارمنستان دخالت نکند. پس از اين عهد مودت‚ در ارمنستان اغتشاش روي داد و روميان
در ارمنستان دخالت کردند و کايوس نوه اگوست در جنگ زخمي برداشته درگذشت‚ ولي فرهادک
در اين موقع حرکتي نکرد و بعهدي که با روميان بسته بود‚باوفا ماند. ايران باستان
صص
2384
-
2389
. در زمان سلطنت اشک هيجدهم
(
اردوان سوم
)
تيبريوس قيصر روم‚
تيرداد برادرزاده فرهاد را بسوريه روانه کرد و فرسمن‚ پادشاه ايبري
(گرجستان
)
راتحريک کرد که به متصرفات ايران حمله کند. در اين وقت اردوان درمخاطرهاي بزرگ واقع
شد. در داخله توطئه بر ضد او دوام داشت و ازخارج از دو سمت از طرف سوريه و قفقاز
مورد حمله بود. فرسمن اعلام
کرد که قصد او نشانيدن برادرش مهرداد بر تخت ارمنستان
است.تاسيتوس گويد که تيبريوس اين نقشه را به او پيشنهاد کرده بود. سالنامه ها‚ کتاب
6‚
بند
32
. بعد او‚ کسان و همراهان ارشک هاي ارمنستان را خريده از طريق خيانت آنان
را بدست آورده نابود ساخت و با قشوني بسوي ارمنستان حرکت کرد و آنرا بي مقاومتي
اشغال کرد.اردوان پسر خود ارد را مامور کرد به ارمنستان رفته حقوق اشکانيان را بر
اين مملکت محفوظ دارد‚ ولي چون قواي فرسمن بيشتر بود و او
آشنائي کامل به احوال
اين مملکت داشت‚ ارد از جنگ در دشت نبرد احتراز کرد. چون قبايل محلي نيز به فرسمن
پيوسته بودند‚ ارد صلاحديد
که جنگ را به تاخير اندازد ولي در مقابل اصرار فرسمن
بجدال‚مجبور گرديد داخل جنگ شود و حال آنکه ضعيف بود‚ زيرا فقط سواره نظام داشت و
فرسمن علاوه
بر سواره نظام پياده نظامي ازمردمان مختلف آراسته بود‚ با وجود اين ممکن
بود ارد فاتح گردد‚ ولي در جنگ تنبتن که او با دشمن خود کرد بزمين افتاد و
همراهان او پنداشتند که کشته گرديده‚ قشون او فرار کرد بالنتيجه ارمنستان بکلي
از دست اردوان خارج شد
35
م. ايران باستان صص
2401
–
2402
.تاسيتوس گويد
/
سالنامه ها‚ کتاب
12
‚ بند44
در سال اول سلطنت اشک بيست ودوم بلاش
اول جنگي بين
ارامنه و يهوديان روي داد که باعث حرکت روميان و پارتيان هم گرديد. در پارت بلاش
سلطنت ميکرد.
در اين زمان پادشاه ايبريان
(گرجيان)
فرسمن بود و پادشاه ارامنه ‚ مهرداد برادر فرسمن بود. راداميست
پسرفرسمن‚ که داراي
نامي شده بود‚ ميخواست پدرش را از سلطنت گرجستان دور کند. فرسمن که خود را در
مخاطره
ميديد‚ خواست او را از اين خيال منصرف کند بدو گفت که توجه خود را به ارمنستان
معطوف کن و با حيله جاي مهرداد را بگير. راداميست نزد مهرداد رفته چنان وانمود کرد
که
از پدر خود ناراضي است و نسبت به زنپدر کينه ميورزد
و از بدرفتاري آنان به
مهرداد پناه برده. پادشاه ارمنستان او را بامهرباني پذيرفت و حتي وي را پسرخوانده
خود خواند. راداميست درنهان توطئه اي بر ضد مهرداد ترتيب داد و ببهانه آنکه با پدر
آشتي کرده نزد فرسمن برگشت و بدو گفت آنچه با حيله ميتوان کرد من کرده ام‚ اکنون
باقي
کارها را با اسلحه بايد انجام داد. فرسمن به انهاي تراشيد و قوهاي بپسر داد و او
ناگهان بر مهرداد تاخته او را از جلگه ه