


| آفرین جانآفرین پاک را | آن که جان بخشید و ایمان خاک را |
فرید الدین محمد بن ابراهیم عطار نیشابوری
گم شدم در خود چنان کز خویش ناپیدا شدم شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم
سایه یی بودم ز اول بر زمین افتاده خوار راست کان خورشید پیدا گشت نایپدا شدم
ز آمدن بس بی نشان و از شدن بس بی خبر گویا یک دم برآمدم که آمدم من یا شدم
نه مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه ای در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم
در ره عشقش قدم درنه اگر با دانشی لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم
چون همه تن دیده می بایست بود و کور گشت این عجایب بین که چون بینای نابینا شدم
خاک فرقم اگر یک ذره دارم آگهی تا کجاست آنجا که من سرگشته دل آنجا شدم
چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان من ز تاثیر دل او بی دل و شیدا شدم
فرید الدین محمد بن ابراهیم عطار نیشابوری در ردیف بزرگترین عرفای جهان محسوب می شود . عطار الگوی فکری مولانا جلال الدین محمد بلخی می باشد . عطار در قرن ششم و هفتم هجری زندگی بزرگ منشانه خویش را در ایران زمین سپری نمود . در ابتدای زندگی شغل عطاری را که از پدر به ارث برده بود پیشه کرد . بزرگان نوشته اند که وی روزی در دکان خویش نشسته بود و درویشی به نزد عطار آمد . درویش چند بار هو حق گفت و نام خدا را صدا زد ولی عطار توجهی نکرد . درویش اندوهگین شد و به عطار گفت ای مرد تو چگونه خواهی مرد ؟ عطار گفت همانگونه که تو خواهی مرد . درویش پاسخ داد آیا تو چون من میتوانی بمیری ؟ عطار گفت آری میتوانم . درویش کاسه ای چوبی داشت بر زیر سر نهاد و عبایش را بر سر کشید و گفت یا حق الله و فورا جان داد . عطار پس از این واقعه زندگی مادی جهان را ترک کرد و روی به عرفان و حق و تصوف آورد . زیرا درسی که درویش به وی داده بود زندگی وی را دگرگون نمود . این واقعه شگفت انگیز را نقطه عطف زندگی عارفانه محمد بن ابراهیم نیشابوری یکی از بزرگ ترین عرفای جهان دانسته اند . پیرامون بزرگ منشی و سلوک او این نکته کافی است که مولانا و دیگر عرفای بزرگ جهان خود را در برابر عطار کوچک می دانسته اند . ( برگرفته از نفحات الانس )
چندی بعد وی در خدمت مجد الدین بغدادی شاگرد نجم الدین کبری به کسب مقامات و دانش پرداخت و بعد از سفرهایی که کرد در همان زادگاه خویش در سال 627 هجری برابر با 1229 میلادی درگذشت . در ایران همه ساله 25 اردیبهشت ماه مراسم گرامیداشت این بزرگ مرد ایرانی است . عطار با کلامی گرم - دلنشین - همراه با عشقی سوزان سخنان خود را بیان کرده است . عطار به داشتن آثار متعدد در میان عرفا مشهور است . وی درون خانقاها و زندگی دراویش را به سبکی زیبا برای مردم بیان کرده است . دیوان قصائد و غزلها و ترانه های او پر است از معانی دقیق عرفان و خصوصا با غزلهای او تکاملی خاص و قابل توجه در غزلهای عرفانی ملاحظه میگردد . غیر از دیوان مفصل عطار مثنویهای متعدد او مانند اسرار نامه - الهی نامه - مصیبت نامه - وصیت نامه - منطق الطیر - بلبل نامه - شتر نامه - مختار نامه - خسرو نامه - مظهر العجایب - لسان الغیب - مفتاح الفتوح و . . . باقی است . همه این نوشتارهای به نحوی بسیار زیبا عرفان را بیان کرده اند . ولی شاهکار همه این ها منطق الطیر است . منطق الطیر منظومه ای است بالغ بر 4600 بیت . در این کتاب بحث بر سر پرنده ای داستانی به نام سیمرغ است . داستانی تخیلی ولی بر پایه اساس زندگی انسان نوشته شده است . سیمرغ همان حضرت حق است . از میان پرندگان هدهد نقش راهنمای آنان را برعهده میگرد . هدهد نقش پیر مرشد را دارا می باشد . هریک به دلیل وابستگی های مادی زندگی روزمره خویش از سفر به جایگاه حضرت حق در میمانند . در میان راه به دلیل دشواری های بسیار ( موانع بزرگی که در زندگی انسان وجود دارد ) و تمثیل به داستان شیخ صنعان در طلب - سیمرغ پای در راه رسیدن به بارگاه حضرت حق می شود . سیمرغ راهی گذر از هفت وادی عرفان و سلوک یعنی طلب - عشق - معرفت - استغنا - توحید - حیرت - فقر و فنا می شود و بسیاری دیگر از پرندگان تا چند مرحله نخست بیشتر نمی توانند وارد شوند و از ادامه راه باز می مانند . در همه مرغان با بال و پری شکسته و درمانده باقی میماند که نتوانستند هفت مرحله را بگذرانند . در آنجا به عجز و ناتوانی و حقارت خویش در برابر سیمرغ اعتراف میکنند . این منظومه شاهکاری عرفانی محسوب می شود که زندگی انسانها را با زندگی پرندگان نمایش می دهد . مقام و منزلت عطار در حدی است که صائب تبریزی و مولانا که خود یکی از سه عارفان بزرگ ایران زمین به حساب می آید درباره عطار چنین گفته اند :
صائب تبریزی :
میتوانم خاک پای عارف رومی شدن در سخن هرچند عطار و سنایی نیستم
خواهد رسید رتبه صائب به مولوی گر مولوی به رتبه عطار می رسد
مولانا :
|
هفت شهر عشق راعطار گشت |
|
ماهنوز اندر خم یک کوچهایم |
من کی ام اندر جهان سر گشته ای در میان خاک و خون آغشته ای
در ریای خود منافق پیشه ای در نفاق خود ز حد بگذشته ای
شهر گردی خودنمایی رهزنی مفلسی بی پا و سر سرگشته ای
در ازل گویی قلم رندم نبشت کاشکی هرگز قلم ننوشته ای
یک سر سوزن ندیدم روی دوست پس چرا گم کرده ام سر رشته ای
برهمی جوید دلم ناکشته تخم کاشکی یک تخم هرگز کشته ای
کیست عطار این سخن را هیچکش با دلی خاکی به خون بسرشته ای
.................................
تا ما سر ننگ و نام داریم بر دل غم تو حرام داریم
تو فارغ و ما در اشتیاقت بیچارگی تمام داریم
ز اندیشه آنکه فارغی تو اندیشه بر دوام داریم
گه دست ز جان خود بشوییم گه دست به سوی جام داریم
گه زهد و نماز پیش گیریم گه میکده را مقام داریم
گه بر سر درد درد ریزیم گه بر سر کام کام داریم
ما با تو کدام نوع ورزیم وز هر توعی کدام داریم
از تو به گزاف وصل جوییم یارب طعمی چه خام داریم
عطار چو فارغ است از نام ما گفته او به نام داریم
.................................
هفت شهر عشق عطار نیشابوری
مراحل 7 گانه عرفان ایرانی که ریشه در آئین کهن میترائیزم باستانی دارد
گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت گر بود یک قطره قلزم گرددت
وادی اول: طلب
ملک اینجا بایدت انداختن ملک اینجا بایدت درباختن
در میان خونت باید آمدن وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست دل بباید پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
وادی دوم: عشق
کس درین وادی بجز آتش مباد وان که آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان
وادی سوم: معرفت
چون بتابد آفتاب معرفت از سپهر این ره عالی صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش بازیابد در حقیقت صدر خویش
سر ذراتش همه روشن شود گلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نه پوست او خود نبیند ذره ای جز دوست او
وادی چهارم: استغنا
هفت دریا یک شَمَر اینجا بود هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مرده ای است هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است
وادی پنجم: توحید
رویها چون زین بیابان درکنند جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام
وادی ششم: حیرت
مرد حیران چون رسد این جایگاه در تحیر ماند و گم کرده راه
گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟ نیستی گویی که هستی یا نه ای؟
در میانی یا برونی از میان؟ برکناری یا نهانی یا عیان؟
فانیی یا باقیی یا هردویی؟ یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟"
گوید:"اصلا می ندانم چیز من وان "ندانم" هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم نه مسلمانم نه کافر پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی هم دلی پر عشق دارم هم تهی"
وادی هفتم: فقر و فنا
بعد از این وادی فقر است و فنا کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود گنگی و کری و بیهوشی بود
...................................................................................................................
بزرگان ایران پیرامون عطار چنین سروده اند :
مولانا جلال الدین محمد بلخی
من آن مولاي
رومي
ام که از
نطقم شکر
ريزد
وليکن در سخن گفتن
غلام شيخ عطارم.
آنچه گفتم
از حقيقت اي
عزيز
آن
شنيدستم هم از عطار نيز
عطار شيخ
ما و سنائيست پيشرو
ما
از پس
سنائي و عطار
آمديم.
شيخ شبستري
مرا از شاعري خود
عار نايد
که
در صد قرن يک
عطار نايد
سلمان ساوجي
روز خاور گو سيه
شو کآفتاب خاوري
رفت
تا صبح قيامت
خاوران
عطار شد؟
کمال خجندي
يار چون بشنيد
گفتارت کمال
گفت
حق گوئي تو
چون عطار
ما
عبدالرحمان جامي
بوي مشک گفته عطار
عالم را گرفت
خواجه مزکوم است
از آن منکر
شود عطار را
نعمةالله ولي
گمان کج مبر بشنو
ز عطار
هر
آن
کو در خدا گم شد خدا نيست
خواجه ابوالوفاي خوارزمي
از صورت و نقش
بگذر اسرار
بجو
ميراث رسول و نقد اخيار بجو
در قصه و
معرکه چه معجون
گيري
رو
داروي درد
را ز عطار
بجو
کاتبي نشابوري
گر چو عطار از
گلستان نشابورم
وليک
خار
صحراي نشابورم من و عطارگل
کمالالدين حسين خوارزمي
خاموشي به ز درس و
تکرار مرا
تجريد به از خلوت و ادوار مرا
کشاف و
هدايه هر که خواهد او
را
يک
بيت ز گفتههاي عطار مرا
اميرحسيني
از دم عطار گشتم
زنده دل
پاک
کردم همچو گل قالب ز گل
سيد محمد نوربخش
آن را که به درگاه
خدا
يار بود
ايمن ز عذاب دوزخ و نار بود
تاج سر
سروران عالم گردد
گر
خاک ره
حضرت عطار بود
قاسم انوار
از اين شربت که قاسم کرد ترکيب مگر در کلبه عطار باشد
نسيمي
آن کتابي که پر ز
اسرار است
منطق
الطير
شيخ
عطار است
پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است
........................................................................................................................................
© Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com