اشاره
درتاریخ 3/8/86 روزنامه روسی زبان اخو چاپ جمهوری آذربایجان مطلبی راتحت عنوان''عواقب مثبت معاهده ی گلستان" به چاپ رساند كه درآن با اشاره به مصاحبه پرفسور الداراسماعیل اف كارشناس سیاسی ؛ محقق تاریخ ورئیس مجمع اجتماعی در راه جامعه شهروندی مطالبی خلاف واقع و تحریف شده پیرامون عهد نامه گلستان مطرح گردیده است .از آنجا كه برخی روزنامه های جمهوری آذربایجان و حتی مقامات این کشور تازه استقلال یافته مرتكب چنین تحریفاتی می شوند مناسب دیدم مطالبی را پیرامون نظریات پرفسور الدار اسماعیل اف مطرح نمایم . امید كه در تنویر افكار عمومی مردم مسلمان آذربایجان مفید واقع گردد. این منطقه ایرانی الاصل که چند سالی است به نام ایران شمالی شناخته می شود امروزه پایگاه امنی برای گروهک های پانترکیسم و نیروهای جاسوسی اسرائیل و آمریکا بر ضد ایران شده است . صعه صدر ملت ایران و احترام به استقلال جعلی آنان گویا نتیجه عکس داده است . از این روی چند سالی که تلاش برای الحاق مجدد این منطقه به خاک ایران آغاز شده است .
مقدمه
در ابتدا به منظور آشنایی مخاطبین محترم با موضوع مورد بحث چكیده نظریات مطرح شده توسط پرفسور الدار اسماعیل اف درچند بند ذكر می گردد:
1-‹‹ معاهده گلستان بطوركلی برای مردم آذربایجان عواقبی منفی داشت زیراآذربایجان در واقع به دو قسمت بین دو امپراطوری روسیه و پرشیا (ایران) تقسیم گردیده است .››
2-‹‹معاهده گلستان سر نوشت كنونی آذربایجان كنونی را بنیان گذاشت و آذربایجان در سال 1918 در اراضی تحت سلطه روسیه دولت خود را تاسیس نمود .››
3-‹‹ اگر آذربایجان شمالی نیز مانند آذربایجان جنوبی در تركیب پرشیا باقی می ماند ما اكنون در كشور مستقل زند گی نمی كردیم از این لحاظ ما می توانیم تا حدودی در باره نتایج مثبت معاهده گلستان نیز بحث كنیم .››
4- ‹‹ الحاق آذربایجان شمالی به روسیه سر آغاز ورود آذربایجان به سیستم تمدن اوروسیایی و سپس اروپایی نیز بوده است . صرفا در نتیجه آن است كه امروز آذربایجان در شورای اروپا تلاش می كند و درباره عضویت پیمان نظامی ناتو نیز می اندیشد .››
5- ‹‹ در حال حاضر دولت آذربایجان ادعای متحد شدن مجدد آذربایجان شمالی و جنوبی راندارد ولی این ایده قابلیت ادامه حیات دارد.››(1)
اكنون كه چكیده اظهارات چاپ شده در روزنامه اخو مطرح گردید مطا لبی را به صورت اختصار بیان می نمائیم :
بی شك اگر كسی آشنایی چندانی با تاریخ و جغرافیای منطقه نداشته باشد و مطالب فوق را از فردی كه پروفسور نامیده می شود ؛ بشنود چنین احساس می كند كه در روزگار گذشته منطقه وسیعی به نام آذربایجان در دو سوی رود ارس وجود داشته كه حكومتی مستقل داشته و بر سر آن بین دو كشور ایران و روسیه جنگ رخ داده و عاقبت دو كشور با انعقاد قرار دادی بنام گلستان با تقسیم آن سرزمین به دو قسمت شمالی و جنوبی موافقت نموده اند كه قسمت جنوبی آن در ایران و قسمت شمالی در مالكیت روسیه قرار گرفته و اكنون قسمت واقع شده در مالكیت روسیه ؛ استقلال خود را باز یافته و در تلاش برای استقلال قسمت جنوبی می باشند .
اما آنانی كه با تاریخ و جغرافیای این منطقه حداقل آشنایی را را دارند نیك می دانند آنچه گفته شد صرفا اوهامی است كه به منظور تحریف اندیشه ملی شیعیان آن سوی ارس ترویج می گردند چراكه مروجان این مطالب بی اساس به خوبی از پیشینه و هویت ایرانی مردم این جمهوری آگاهی دارند و از تمایل مردم آن سامان به ایران بی اطلاع نیستند .
در این مقال سعی بر آنست در قالب دو بخش با استفاده از منابع معتبر تاریخی و آراء جغرافیدانان و مورخان بزرگ و نیز با استناد به واقعیتهای سیاسی موجود وهمچنین دلایل عقلی دو تحریف اساسی نشریات جمهوری آذربایجان مبنی بر غیر ایرانی معرفی كردن سرزمینهای منتزع شده ازایران در جریان قراردادهای گلستان و تركمنچای و نیز آذربایجان نامیدن سرزمینهای شمال ارس مورد بررسی قرار گرفته و تاریخ آنگونه كه هست بازگو گردد نه آن گو كه مصالح برخی افراد و جریانات معلوم الحال ایجاب می نماید ؛ ناگفته نماند در این وادی اندیشمندان بزرگی قلم فرسایی كرده اند و آثار مستدل زیادی در این خصوص وجود دارد كه در نوشته پیش رو نیز استفاده وافری از آنها به عمل آمده است لیكن استمرار حركتهای غیر مسئولانه در جهت تحریف تاریخ در نشریات جمهوری آذربایجان ،حقیررا به نگارش این مقال وادار نمود .
بخش اول : اثبات ایرانی بودن سرزمینهای جدا شده از ایران در جریان قراردادهای گلستان و تركمنچای
الف) دلایل تاریخی
در قرن نوزدهم میلادی دو دولت انگلیس وروس با توافقی نا نوشته ،هر كدام بخش هایی از سرزمین ایران بزرگ را كه از حدود 2500 سال قبل از آن تحت حكومتی واحد به نام هخامنشیان شكل گرفته بود از ایران جدا نمودند و زیانهای بسیاری بر ملت ایران وارد ساختند . با از بین رفتن حكومت شیعی مذهب صفویه كه اولین سلسله حكومتی قدرتمند پس از حمله مغولان به ایران بزرگ بود و با روی كار آمدن سلسله های افشاریه و زندیه اقتدار حكومت ایران دراداره قفقاز ضعیف گردید و روسها توانستند در اجرای آرمانهای دیرین و بلند پروازانه پادشاهان گذشته خود مخصوصا پتر كبیر كه در قالب وصیتنامه ای بر تضعیف هر چه بیشتر ایران جهت تجزیه آن و دستیابی هر چه سریع تر به آبهای گرم خلیج فارس به عنوان هدفی مهم یاد كرده بود جامه عمل بپوشانند وبا تحمیل جنگهای دراز مدت و فرسایشی ودر نهایت با انعقاد دو عهدنامه گلستان و تركمنچای مبادرت به جداسازی سرزمینهای ایرانی قفقاز از وطن اصلی خویش نمایند .
مالكیت ایران بر سرزمینهای جدا شده از كشور ایران بزرگ به موجب قرادادهای گلستان و تركمنچای مساله ای نیست كه بتوان آن را انكار نمود ؛در اینجا به عنوان نمونه تنها به یك دلیل تاریخی اشاره می نمائیم : دانشمند و جهانگرد معروف ابو عبدالله بشاری مقدسی در كتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم كه در نیمه دوم قرن چهارم هجری به رشته تحریر در آمده است كشور بزرگ ایران را به هشت اقلیم بخش كرده و یكی از اقلیمها را چنین معرفی می كند : ‹‹ آ ران (در ادامه در خصوص این اصطلاح توضیح داده خواهد شد) سرزمینی است جزیره مانند میانه دریای خزر ( مازندران) ،و رود ارس نهر الملك (رود كر) از طول آن را قطع می كند . مركز آن بر دعه است و شهرهای آن عبارتند از تفلیس ،قلعه ،ختان ، شمكور(شامخور) جنزه (گنجه )، بردیج ، شماخی ،شیروان،باكویه (باكو)، شابران، دربند ،قبله، شكی وملاز گرد (بلاش كرت).››(2)
همانطور كه ملاحضه می گردد اكثر شهرهایی كه توسط این جهانگرد معروف به عنوان شهرهایی از یك اقلیم ایرانی از آنها نام برده شده است به موجب عهدنامه گلستان در سال 1813 میلادی از ایران جدا گردیده است .
چنانچه بخواهیم دلایل تاریخی دیگری دراین خصوص ارائه دهیم شاید لازم باشد مبادرت به تحریر كتاب قطوری نمائیم؛ لذا مطالعه بیشتردر این خصوص را به عهد ه مخاطبین محترم واگذارمی نماییم (3)
ب) واقعیت های سیاسی موجود
در سال 1918 (1297 شمسی) هنگامی كه عمر حكومت تزاری پایان یافت و حكومتی با نام جمهوری مستقل آذربایجان در ایالت آران وشروان تشكیل شد زمانی كه گروهی از تهران برای پی ریزی روابط روانه باكو شد ند بسیاری از دولتمردان و چهره های متنفذ جمهوری نو پا پیشنهاد كردند كه این كشور به صورت كنفدراسیون در تركیب جغرافیای سیاسی ایران قرار گیرد كه این مساله نشان از سابقه طولانی مدت این نواحی به ایران بزرگ حكایت دارد .
در طی جنگ جهانی اول ، مردم نخجوان با امضاء توماری از ایران خواستند كه نخجوان به ایران ملحق گردد كه این مورد نیز نشان دهنده تجربه زندگی اهالی آن دیار در سایه حكومت ایران قبل از اشغال روسیه می باشد.
پس از جنگهای ایران و روس ، مسلمانان قفقاز آرزو داشتند به ایران بپیوندند و در جمع خانواده قدیم خویش زندگی كنند . به همین منظور در جریان نهضت مشروطیت در ایران شور و شعفی فوق العاده ابراز داشتند ؛ متفكران ،شاعران و نویسندگان قفقازی گرایشی فراوان نسبت به مشروطیت از خود نشان دادند و حتی گروهی از رزمندگان پای در میدان نبرد گذاردند و با مستبدان به پیكار برخاستند كه متاسفانه با شكست نهضت مشروطیت آرزوی آنان در خصوص پیوستن مجدد به ایران بر آورده نشد.
پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال1991 و استقلال جمهوری آذربایجان ، اهالی جمهوری آذربایجان مخصوصا مردم سا كن در سرزمینهای هم مرز با جمهوری اسلامی ایران تلاشهایی را برای پیوستن به ایران از خود نشان دادند .
بعد از گذشت نزدیك به دو قرن از جدایی سرزمینهای ایرانی قفقاز از ایران بزرگ و تلاش روسها در ادوار مختلف استیلاء بر آن سرزمینها جهت زدودن آثار تمدن ایرانی و همچنین علی رغم تلاشهای صورت گرفته بعد از استقلال از اتحاد جماهیرشوروی در جمهوری آذربایجان جهت تحریف تاریخ و به فراموشی سپردن هویت ایرانی مردمان این سرزمین ؛ هنوز می توان آثاری از هویت و فرهنگ و حتی معماری ایرانی را در جمهوری آذربایجان مشاهده نمود .
ج) دلایل عقلی
فصل سوم عهدنامه تحمیلی گلستان كه در سال 1813 م پس ازجنگهای دوره اول روسیه علیه ایران بین دو كشورمنعقد گردیده است چنین است : ‹‹ اعلیحضرت قدر قدرت ، پادشاه اعظم كل ممالك ایران به جهت ثبوت دوستی و وفاقی كه به اعلیحضرت خورشید مرتبت امپراطور كل ممالك روسیه دارند به این صلحنامه به عوض خود و ولیعهد ان عظام تخت شاهانه ایران ، ولایات طالش را با خاكی كه الان در تصرف دولت روسیه است و تمامی داغستان و گرجستان و محال شوره گل و آچوق باشی و گروزیه و منگریل و آبخاز و تامامی اولكا و اراضی كه در میانه قفقاز و سرحدات معینه الحالیه بود و نیز آنچه از اراضی الی كنار دریای خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالك ایمپریه روسیه می دانند .››
به موجب این فصل از عهد نامه گلستان مناطق عمده ای شامل گرجستان ،ولایات ساحلی دریای سیاه ،باكو، دربند ،شیروان،قره باغ ،شكی ، گنجه ،مغان و قسمت علیای طالش از ایران منتزع گردیده است .
همانطور كه از سیاق فصل سوم بر می آید مناطق مندرجه دراین قسمت جزء مملكت ایران محسوب می گردید كه از ایران جدا شده است دلیل این گفته اینكه اگر امپراطوری قدرتمند روسیه در زمان انعقاد عهد نامه مناطق فوق را جزء خاك كشور ایران نمی دانست چه نیازی به انعقاد قرارداد و گرفتن تائیدیه مبنی برواگذاری این سرزمینها از دولت تضعیف شده ایران آن زمان داشت ؟آیا این مطلب به تنهایی نمی تواند حاكی از ایرانی بودن سرزمینهای فوق الذكر باشد ؟
مطلب دیگر اینكه اگر انعقاد عهدنامه گلستان ،طبق ادعای پرفسور الدار اسماعیل اف و سایر همفكرانش به منظور تقسیم سرزمینی به نام آذربایجان به دوقسمت جنوبی و شمالی بوده كه قسمت جنوبی آن به ایران واگذار شده است چرا در این قرار داد به این موضوع اشاره نشده است ؟ اگرعهدنامه گلستان ، قرار دادی برای تقسیم خاك آذربایجان بین ایران و روسیه بوده است چرا در این قرار داد هیچ اشاره ای به سهم ایران نگردیده است ؟
بخش دوم ) اختصاص اصطلاح آذربایجان به سرزمینهای جنوب ارس
آنچه در بالا مذكور افتاد در جهت اثبات ایرانی بودن سرزمینهای واگذارشده به روسیه به موجب قرادادهای گلستان و تركمنچای بود كه برخی مورخین جمهوری آذربایجان در تلاشند این موضوع راكه از بدیهیات تاریخ منطقه می باشد در پرده شك و ابهام قرار دهند .
تحریف دیگری كه پرفسور الدار اسماعیل اف و سایرهمفكرانش مرتكب آن می شوند اینكه نام سرزمینهای جداشده از ایران را در راستای اهداف موهوم خود عوض می كنند وبه جای نام واقعی آن سرزمینها ازاصطلاح غیر واقعی آذربایجان شمالی استفاده می كنند؛ كه در این بخش دلایلی در خصوص اختصاص اصطلاح آذربایجان به سرزمینهای جنوب ارس (آذربایجان ایران)ارائه خواهد شد.
دلایل تاریخی:
در منابع معتبر تاریخی و آراء جغرافیدانان و مورخان بزرگ یك مساله مشخص و مبرهن است و آن اینكه سرزمینهای شمال ارس تحت عنوان آلبانیا غیر از آذربایجان بوده است و آذربایجان صرفا به سرزمینهای جنوب ارس اطلاق می گردیده است .
استرابون مورخ و جغرافی نگار معروف چنین می نویسد : ‹‹ آلبانیا سر زمینی است كه از جنوب رشته كوههای قفقاز تا رود كر و از دریای خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب سرزمین ماد آترو پاتن محدود است .››(4)
از این نوشته یك
نكته مسلم می گردد و آن اینكه آلبانیای قفقاز عنوان آذربایگان
(آذربایجان) نداشته و با آن نیز یكی نبوده است .
اصطلاح آلبانیای
قفقاز در نوشته های جغرافی نگاران مختلف به شكلهای مختلف آمده
است،مورخان و جغرافی نگاران یونانی و بیزانسی این سرزمین را آلبانیا ،
جغرافی نگاران ارمنی نام این سرزمین را آغوان و آلران و جغرافی نگاران
مسلمان نام آن را الران و اران نامیده اند .
اصطخری كه از جهانگردان قرنهای سوم و چهارم هجری بود و در سال 346هجری در گذشت به هنگام یاد كردن از آذربایجان و آران آنها را جدا گانه نام می برد و در كتاب خود با موضوع المسالك و الممالك بخشی را با عنوان ‹‹ صورت ارمنیه ،اران و آذربیجان ››آورده است .او نیز همانند مورخان وجغرافی نگاران دیگر از قبیل مقدسی ،ابن حوقل و ابن فقیه اران را از آذربایجان جدا می داند و شهرهای آران را چنین می نامد ‹‹بیلقان، ورثان ،بردیج ، (برزنج)، شماخی ، شیروان ، آبخاز ، شابران ،قبله ، شكی ، گنجه ، شمكورا››(5)
یاقوت حموی كه در قرن هفتم هجری زندگی می كرده است در كتاب معجم البلدان در خصوص اران چنین نوشته است : ‹‹ اران نامی است ایرانی ،دارای سرزمینی فراخ و شهرهای بسیار كه یكی از آنها جنزه است و این همان است كه مردم آن را گنجه گویند و بردعه و شمكور و بیلقان (از شهرهای دیگر اران است) و میان آذربایجان و اران رودی است كه آن را ارس گویند آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده است از اران و آنچه در جنوب قرار گرفته از آذربایجان است .(6)
استاد بارتولد دانشمند روس كه مدتی ازعمرش را در وزارت امور خارجه روسیه و خدمت در كارهای سیاسی گذراند به صراحت این نكته را بیان داشته است كه نام و عنوان آذربایجان قفقاز تنها پس از انقلاب ( مراد انقلاب روسیه در سال 1917 می باشد )به كار گرفته شده است.
هچنین ایشان پیرامون علت گذاردن نام آذربایجان بر قفقاز چنین می نویسد : ‹‹ نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد كه گمان می رفت با برقراری جمهوری آذربایجان ؛ آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یكی شوند ».(7)
دلایل سیاسی :
بعد از آنکه در سال 1828 م عهدنامه ترکمنچای بین دو دولت روسیه و ایران منعقد گردید و به موجب آن سراسر سرزمینهای قفقاز که تا آن زمان تحت حاکمیت ایران بود به روسیه واگذار گردید ، مردم مسلمان قفقاز از نتایج جنگهای ایران و روس ناخرسند گردیده و با توجه به شرایط داخلی ایران و ضعفی که در آن زمان بر ایران مستولی گردیده بود از حمایت و پشتیبانی ایران ناامید گردیده و بنا به دلایل مذهبی به امپراطوری روسیه که از دول قدرتمند آن روزگار بود روی آوردند .
با شروع قرن بیستم دو تفکر « وحدت اسلام» و « وحدت ترکان » در امپراطوری عثمانی تقویت گردید ؛ دولت عثمانی که دولتی ترک زبان بود و داعیه رهبری بر جهان اسلام را داشت دو تفکر و جریان فوق را بصورت توامان در اختیار گرفت و مردم قفقاز نیز که از لحاظ دین و زبان تجانس بیشتری با دولت عثمانی داشتند و از فرمانبری روسها بسیار ناراحت بودند ؛ به این دولت متمایل شدند ؛ نمونه نارضایتی مردم قفقاز از فرمانبری روسها را می توان در قیام مردم داغستان به رهبری شیخ شامل علیه ارتش روسیه مشاهده نمود که دهها سال به طول کشید و در نهایت با سر کوب ارتش روسیه به شکست انجامید . این قیام بیشتر رنگ و بوی مذهبی داشت لیکن قیامهای پس از آن جنبه مذهبی – سیاسی به خود گرفت . لازم به ذکر است این قیامها از طرف دولت عثمانی مورد حمایت قرار می گرفت .
در سال 1911 در باکو حزبی بنام « حزب اسلامی و دموکرات مساوات » تاسیس شد که هر دو جنبه مذهبی و سیاسی را در خود جمع کرده بود بنیانگذاران اصلی این حزب عبارت بودند از : محمد امین رسول زاده , شریف زاده , کاظم زاده که جملگی از طرف ترکان (دولت ترکیه ) حمایت می شدند . در دایره المعارف بزرگ شوروی به این موضوع چنین اشاره شده است : « برنامه حزب مذکور اتحاد کشورهای اسلامی تحت رهبری ترکیه بود »(8)
در ماه فوریه سال 1917 ؛ پس از پیروزی انفلاب روسیه و سقوط تزاریسم ؛سران حزب مساوات موافقت خود را با« جمهوری دموکراتیک روسیه » که پس از بر کناری امپراطور نیکلای دوم تزار روسیه , تاسیس یافته بود اعلام داشتند.
در سال 1917 کنگره مشترک « حزب اسلامی و دموکرات مساوات›› با « حزب فدرالیستهای ترک »بر گزار شد که نتیجه آن اتحاد دو حزب و بر گزیدن عنوان «حزب دمو کراتیک فدرالیستهای مساوات ترک» برای حزب نو پا بود .که این حزب بعد از این تاریخ ادعای استقلال آذربایجان (آران ) را مطرح نمود .پس از انقلاب اکتبر سال 1917 و کناره گیری روسیه از شرکت در جنگ جهانی , ترکان نفوذ خود را در قفقاز گسترش دادند وحزب مساوات كه در ابتدا به بلشویك های قفقاز نزدیك شده بودند به دلیل پیش آمدن برخی اختلافات با بلشویكها در تاریخ 27 ماه مه سال 1918 به نام « جمهوری آذربایجان » اعلام استقلال کردندو دولت مذکور در ماه ژوئن همان سال مقر خود را به شهر گنجه انتقال داد ؛ در 15 سپتامبر سال 1918 سپاهیان ترک به فرماندهی نوری پاشا شهر باکو را متصرف شد ند و دولت مساواتیان که از پشتیبانی ترکان برخوردار بودند به شهر باکو انتقال یافت . در این خصوص در دایره المعارف کوچک شوروی که به سال 1954 در شهر مسکو به چاپ رسید چنین نوشته شده است : « مساواتیا ن از ترکان پیروی می کردند ودولتی پان ترکیست بودند ».
در اکتبر سال 1918 سپاهیان ترک توسط سپاهیان انگلستان به فرماندهی ژنرال تومسون از شهر باکو بیرون رانده شدند ولی دولت آذربایجان که بوسیله مساواتیان تاسیس یافته بود همچنان به رسمیت شناخته شد و این موضوع واقعیتی ناگفته را تائید می كند كه چه بسا قرادادی نا نوشته بین دولت استعماری بریتانیا و حكومت نو پا در سرزمینهای قفقاز(مساواتیان) و جود داشته است ؟
این دولت، کمتر ازدو سال با عنوان دولت آذربایجان بر «آران و شیروان خکومت کرد و بالاخره در 28 آوریل 1920 ؛توسط واحد های ارتش سرخ ساقط گردید و بسیاری از سران حزب و دولت مورد بحث دستگیر و اعدام شدند . و بعد از آن در باکو و پیرامون آن حکومت شوروی اعلام شد . با این حال دولت جدید نیز نام آذربایجان را که مساواتیان(پان ترکیستها) بر سرزمین اران و شیروان نهاده بودند به نیت اینکه بتوانند از این مساله استفاده های سیاسی کنند ؛ نگه داشتند .
البته در خصوص تاسیس و سقوط دولت دو ساله جمهوری آذربایجان میتوان به نقش شخص استالین اشاره نمود او با نام ژوزف( یوسف)ویسارینویچ جوگاشویلی به دنیا آمد و در سال1922 به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس ازمرگ ولادیمیرایل یا نویچ ملقب به لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی ( رهبر چكا) پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد.
استالین در مبارزه قدرت؛ با چراغ سبز نشان دادن به جریانهای استقلال طلبانه ؛ برای پیروزی بر تروتسکی که ازاعضای موثر در انقلاب 1917 روسیه و رقیب استالین بود تلاش کرد و به نظر می رسد دوستی او و محمد امین رسول زاده در تاسیس دولت مستقل آذربایجان تاثیرگذار بوده است . با این حال بعداز راحت شدن خیال استالین از حذف رقبا ؛در سقوط دولت آذربایجان توسط واحدهای ارتش سرخ نیز بی تاثیر نبوده است .او از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۳ عضوی از شورای نظامی انقلابی محسوب می گردید .
در اینجا لازم است در خصوص بنیا نگذاراصلی ‹‹حزب اسلامی و دموكرات مساوات »كه بعدها با نام«حزب دمو کراتیک فدرالیستهای مساوات ترک» ادامه حیات داد توضیحاتی ارائه گرددتا روشن شود که انگیزه اصلی تاسیس این حزب که بعد ها منجر به اعلام استقلال بخش از سرزمین آران تحت عنوان جمهوری مسقل آذربایجان گردید چه بوده است .
محمد امین رسول زاده از بنیان گذاران جمهورى آذربایجان؛ در تاریخ ٣١ ژانویه ١٨٨٤ در منطقه "نوخان" (نزدیک باکو) بدنیا آمد. محمد امین تحصیلات اولیه خود را در مدرسه روس- مسلمان آغاز و سپس در "کالج حرفهاى" ( اکنون کالج نفت نامیده میشود ) ادامه داد.
رسول زاده در جریان انقلاب ١٩٠٥ روسیه در باکو، بهنگامى که پلیس در جستجوى استالین بعنوان یکى از محرکین اصلى شورش بود، جان او را نجات داد.
رسول زاده بعد از انقلاب فعالیت روزنامه نگارى خود را ادامه داد. اولین نمایشنامه معروف او بنام "نورى در تاریکى" در سال ١٩٠٨ در باکو روى صحنه رفت. در سال ١٩٠٩ براى شرکت در قیام ستارخان رهبر قیام مشروطه آذربایجان راهى ایران شد. زمانیکه در ایران بود روزنامه "ایران نو" ارگان حزب دموکرات ایران را تأسیس نمود. رسول زاده در سال ١٩١١ وقتى قشون روس وارد آذربایجان شد، راهى استامبول گردید، جائیکه آثار او در نشریات مختلف عثمانى منتشر میگردید. رسول زاده بدنبال عفو عمومى که به مناسبت ٣٠٠ مین سال تأسیس خاندان رومانف اعلام گردید به باکو باز گشت . رسول زاده در سال ١٩٢٠ بدنبال سقوط جمهورى آذربایجان دستگیر، ولى دوستى او با استالین سبب آزادى اش میشودو بالاخره در سال ١٩٥٥ در آنکارا وفات یافت .
رو شنفكران قفقاز بعد از قرار داد ترکمنچای و واگذاری سزمینهای ایرانی به روسها ؛عموما به دلیل نا رضایتی از سیطره روسها برسرزمین مادری خود و نیز به دلایل مذهبی به دو دسته تقسیم شدند ؛دسته ای با مشاهده وضع موجود در ایران و ضعف حاكم بر دستگاه حاكم آن زمان امید خود را نسبت به ایران از دست دادند و به تركیه متمایل شدند و گروه دیگر همچنان به بازگشت به دامان ایران بزرگ امیدوار بودند كه این گروه نیز به تدریج در اثر ضعف دولت قاجار و نفوذ هر چه بیشتر بیگانگان در كشور ایران به تركها روی آوردند و تركان نیز از این حادثه بهره برداری نمودند . محمد امین رسول زاده به عنوان یك روشنفكر قفقازی در ابتدا نجات سرزمین خود را در بازگشت سرزمینهای جدا شده به ایران می دانست لیكن بعدازتلاشهای فراوان كه نمونه آن باز گشت به ایران و مبارزه در جریان مشروطیت می باشد به دلیل عدم وصول به نتایج مورد نظر كه همان رهایی سرزمینهای مسلمان نشین قفقاز از سیطره روسها بود ؛ به تركیه روی آورد و درنهایت با خواست و درراستای سیاستهای تركیه در بخشی از سرزمین قفقاز كه تا آن زمان (1918 م) آران و شیروان خوانده می شد جمهوری آذربایجان را تاسیس نمود.
لازم به ذكراست كه تركان چند بار به آذربایجان (سرزمینهای شمال غرب ایران) حمله كرده بودند كه همواره با مقاومت اهالی این سرزمین مواجه گردیده و از نیل به هدف اساسی خود كه ضمیه نمودن سرزمین فوق به كشور شان در راستای سیاستهای پان تركیستی خود بود ؛باز مانده بودند از موقعیت به وجود آمده نهایت استفاده را كردند و تلاش نمودنداز احساسا ت استقلال طلبانه رسول زاده و سایرین در جهت اهداف خود استفاده نمایند به این صورت كه نخست قفقاز و آذربایجان را تحت عنوان ‹‹آذربایجان » در آورند و بعد ازآن سرزمین فوق را به خاك خود اضافه نمایند.كه البته در تكمیل نمودن برنامه خود ناكام ماندند چراكه مردم آذربایجان &