



خداي بزرگ است اهورامزدا
گوید داریوش شاه: من پارسی ام. از پارس مصر را گرفتم. من فرمان دادم این کانال را بکنند از رودی بنام نیل که در مصرجریان دارد به دریایی که از پارس می آید. پس این کانال کنده شد آنگونه که من فرمان دادم و کشتی ها رفتند از مصر از طریق این کانال به پارس آنگونه که مرا کام بود
كتيبه 2500 ساله داريوش بزرگ در كنار كانال سوئز
بحرین نه ملک دزد و بیگانه بود بحرین ترا خانه و کاشانه بود
بر شیخ بگو که می ستانیم از او این ها که بگویم نه افسانه بود
(فرخ تمیمی)
تاریخچه سرزمین ایرانی بحرین
دریای پارس
در کشاش این دنیای پهناور و کهن هر زمان که ایران و ایرانی قدرتمند بوده است بسیار با سعادت و سرافرازبوده است و در هیچ کجای تاریخش یاد ندارد که بی دلیل به کشوری بیگانه یا دور دست حمله کند و آنجا را مورد تاخت و تاز و کشتار قرار دهد . هیچگاه قدرتش باعث سواستفاده برای تجاوز به کشورهای دیگر نشده است . دقیقا عکس این قضیه نیز برای ایران ما صادق است . هرزگاهی که حکومتهای نالایق بر روی کار آمده اند و منافع شخصی را بر منافع ملی ترجیح دادند سایه شوم توطئه بیگانگان , انحطاط و تجاوز های پی در پی به ایران را شاهد بوده ایم . آن زمانهایی که انوشیروان دادگر , کوروش بزرگ , داریوش بزرگ , خشایارشا , بهرام گور , تیرداد بزرگ , مهرداد بزرگ , یعقوب لیث رویگر , اسماعیل سامانی , اردشیر بابکان – شاه عباس کبیر صفوی , نادرشاه افشار و دیگر میهن پرستان ایران بر مسند قدرت نشستند ایران و ایرانی سرافراز در جهان رخ نمایی کرده است . ولی شوربختانه هنگامی که شاهان مستبد , هرزه و میهن فروشی مانند شاه سلطان حسین ها و محمد علیشاه ها بر ایران حکمرانی کردند ایران مورد یورش بیگانگان قرار گرفت و سراشیبی سقوط را به سرعت طی کرد . اینک بحث بر سر جزیره ایرانی بحرین است . سرزمینی که از دیرباز بخشی لاینفک از ایران ما بوده است . از آنجایی که استعمار پیر انگلستان و روس بی درنگ سایه شومش بر ایران اهورایی ما رخ نمایی کرده است بحرین این جزیره ایرانی را با هزاران توطئه و فریب از بدنه ایران ما جدا کردند . اینک بخشهایی از آنچه که ما به عنوان دلایل مستند و منطقی جهت اثبات هویت ملی ایرانی بحرین می شناسیم بیان میکنیم . بحرین در زمان نخست وزیری هویدا در حکومت شاهنشاهی پهلوی با توطئه گسترده انگلستان از ایران جدا شد . البته گفته می شود با پا درمیانی اعضای حزب نهضت ایران بزرگ در مجلس شورای ملی این امر به صورت قانون رسمی تصویب نشد که این به منزله غیر مردمی بودن این حرکت است . انگلستان با دهها نامه و اعتراض به سازمانهای بین المللی ایران را اشغالگر بحرین نامیده بود . پادشاه ایران که توسط عوامل بی مسئولیت و فاسد اطرافش فریب خورده بود راضی به برگزاری رفراندومی در بحرین می شود که نهایت نتیجه رفراندوم به سود انگلستان شد . رفراندومی سراسر دروغ و فریب کاری تا انگلستان به ثروت های بیکران و موقعیت ژئوپولتیک این منطقه همیشه ایرانی دست پیدا کند . ولی بدون شک اگر همان روزگار پاسخی کوبنده بر این استعمارگران داده می شد امروز هرگز شاهد جعل نام خلیج فارس به خلیج تازیان نبودیم , هرگز شاهد ادعاهای مضحک مالکیت اعراب بادیه نشین بر جزایر سه گانه ایران نبودیم , هرگز شاهد ادعای مالکیت دانشمندان ایرانی به نام بزرگان عرب نبودیم . . . و حتی شاید اگر برخوردی شدید و بنیادین از سوی دولت ایران برای جدا شدن کردن بحرین از کشورمان داده می شد شاید ما هرگز شاهد 8 سال جنگ تحمیلی برای بدست آوردن سرزمین آریایی خوزستان و نفت آن توسط عراق نبودیم . بدون شک تجزیه یک قسمت از خاک ایران حتی کوچترین عضو آن که بحرین بوده است متاسفانه میتواند بزرگترین دست آویز برای دشمنان سرزمین اهورایی ما باشد . بحرین ایران که در سال 1336 رسما توسط دولت وقت ایران استان چهاردهم این سرزمین معرفی شده بود با هزاران نیرنگ پلید توسط انگلستان پیر شوم استعمار تصرف شد . شاید نام استقلال بر خاکهای ایران گذاشته باشند ولی هیچ شهری که از ایران تجزیه شد امروز هیچ برای گفتن در جهان ندارد و ثروتهای بیکرانش توسط بیگانگان به یغما می رود . مانند نفت کردستان عراق – نفت و مروارید بحرین , نفت جمهوری آذربایجان – ترکمستان و . . . پس باید ما بدرجه ای از فهم و درک برسیم که این فتنه های بیگانه را که در لوای آزادی و دموکراسی و استقلال به شهرهای ایران می دهند را خاموش کنیم . استقلالی که امروز جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) , تاجیکستان , ازبکستان , ترکمنستان , کردستانات , ارمنستان , بحرین و . . . نه در صنعت , نه در تکنولوژی , نه در اقتصاد , نه در رفاه اجتماعی , نه در پرستیژ جهانی هیچ حرفی برای گفتن ندارند . پس وظیفه ملی و میهنی ماست که برای پیوستن دوباره آنان از هیچ تلاشی دریغ نکنیم زیرا در غیر این صورت بیگانگان در جهت عکس آن بهره خواهند برد . این امری در موقیعت کنونی ایران بسیار ضروری به نظر می رسد .
تاریخ بحرین پیش از اسلام
بحرین نام مجموعه جزایری ایرانی است ک در جنوب غربی ایران قرار دارد و در غرب کشور قطر واقع شده است . نام جزایر دیگر بحرین به این شرح است : منامه , محرق , ام نعسان , ستره , ام الشجر , ام الشجیر , بنی صالح , بکا , حوار , حاله البیض . بحرین دارای محصولات بسیاری از قبیل برنج , انار , لیمو , گردو , مرکبات , موز , بادام , تمرهندی , انبه می باشد . مردم جزیره بحرین تا پیش از استقلال بیش از 2/3 ایرانی شیعه مذهب و پارسی زبان بوده اند . متاسفانه پس از جدا شدن با یاری کشورهای عربی و انگلستان هویت ایرانی آنجا را تعدیل دادند و عربهای بسیاری را راهی بحرین نمودند تا هرگونه ارتباط با ایران و هویت ایرانی را تکذیب کنند . همینطور ایرانیان بسیاری مجبور به کوچ به سواحل خلیج فارس شدند ولی تاریخ و اسناد ملی بسیاری که بر جای مانده است همه تلاشهای کشورهای بدوی عرب را بی نتیجه می گذارد و ایرانی بودن بحرین را اثبات میکند . روزگاری نه چندان دور پول ایران با ارزشترین پول بحرین بود ولی انگستان پول خود را جایگزین آن نمود . شهر منامه پرجمعیت ترین شهر بحرین است . بسیاری از مناطق بحرین نامهای ایرانی دارد منجمله : توبلی , دراز , توری , دمستان , سبز , شاخوره , فارسیه , کرانه , کرزکان , مرخ , مروزان , نویدرات که همگی مشتق شده زبان پارسی هستند .بیشتر مورخان عرب بر این باور هستند که نخستین شهری از ایران که توسط سپاه اسلام گشوده شده بحرین است .
مجمع الجزایر بحرین از قدیم الایام بخشی از ایران پیش از اسلام بوده است،ولی اعراب ساكن آن جزیره به علت دوری از شعاع عمل حكومت و نیروهای مركزی ایران به طور مكرر مشكلات و دردسرهای زیادی برای حكومت مركزی ایران ایجاد میكرد؛ بنابراین منطقه خلیج فارس را توأم با اغتشاش و آشوب و راهزنی ساخته بودند. تا اینكه شاپور دوم پادشاه ساسانی ( ملقب به شاپور ذوالكتاف ،309,337 م) با قوای كامل و كشتیهای متعدد جنگی به بحرین لشكركشی كرد و شورشیها را با شدت عمل سركوب كرد. به نحوی كه تا زمان سقوط دولت ساسانی به دست اعراب ( 651م.) آرامش كاملی در آنجا برقرار بود. عربها بعد از اسلام تشكیلات اداری سرزمینهای فتح شده را تغییر نمیدادند؛ زیرا تشكیلات اداری كه جانشین آن كنند نداشتند به جای آن، از مرد م آن سرزمینها كه آنها دارای تمدن و فرهنگی درخشان و بعضا بالاتر از تمدن اعراب بودند برای ایجاد و اداره تشكیلات اداری – اسلامی استفاده مینمودند و این روش به آنان كمك شایانی میكرد.
امین روحانی در کتاب خود معروف به ملوک العرب نوشته است : در سالهای نخستین اسلام بحرین در قلمرو ایران بود . مردمانش زرتشتی و یهودی و نصاری . منذر و تیمی از ماموران پادشاه ایران مسئول حکمرانی بر بحرین بوده اند .
به موجب تاریخ خلیج فارس یا دریای پارس جایگاه آریایی ها بوده است و سکنه شامات پیش از این در این نواحی زندگی می کردند . کتیه ای نیز از دوره آشوریان در بحرین کشف شده است . در تمامی دوران های پیش از اسلام دولت امپراتوری ایران بر کل نواحی خلیج فارس و شهرهای اطراف آن کنترل و نظارت داشته است . در کتیبه های باستانی آشور از بحرین به نام "نی دوک کی" نام برده شده است . دکتر وتسفلد و دکتر تئودوروبنت براین باورند که آریایی ها عموما بر دریای عمان و خلیج فارس ساکن بوده اند . قبرستان باستانی که امروزه در چند کیلومتری قصبه ابوعلی در جنوب منامه واقع شده است نمونه ای از این تمدن بیش از 4600 ساله در بحرین آریایی است . "دکتر وستفلد" می گوید پیش از اسلام سواحل غربی دریای پارس توسط ایرانیان اداره می شده است . حتی شهری نیز ار دوره ساسانی نیز باقی است که بنام یکی از سرداران ایرانی نام گذاری شده است . این شهر امروزه اسپیدگان ( اسفنج ) نام دارد که از سردار اسپدویه گرفته شده است . پس از اسلام در زمان حضرت محمد ماموری از ظرف وی حامل پیام به مامور ایرانی در بحرین می شود . وی برای مدتی کوتاه اسلام آوردند ولی پس از مرگ پیامبر همگی به دین زرتشتی و مسیحیت بازگشتند .یکی از قدیمی ترین سند مالکیت ایران بر بحرین به محمد ابن جریر طبری باز میگردد . وی می نویسد : در زمان اشکانیان عربها همه د رحجاز بودند و بایده و مکه و یمن سکونت گاه آنان . آن گروهی که در حجاز و بادیه بودند به قحطی و گرسنگی دچار شدند . از سویی به عراق نمی توانستند وارد شوند زیرا عراق در اختیار اشکانیان ایران بود . پس از حجاز به بحرین کوچ کردند که در اختیار ایران بود .
مستشرق معروف فرانسوی کوسن دو پرسوال در کتاب خود به نام تاریخ اعراب پیش از اسلام ذکر کرده است و این جمله طبری را عینا تکرار کرده است .
ابوالفرج اصفهانی مولف کتاب اغانی در جلد یازدهم آورده است : برخی از خاندانهای عرب به ناحیه هجر در بحرین کوچ کردند ولی مردمان آنجا مانع از ورود آنان شدند و جنگ در گرفت و ساکنین آنجا شکست خوردند و اعراب در آنجا سکونت گزیدند .
تاریخ طبری ذکر میکند : در زمان پادشاهی اردشیر بابکان در بحرین شاهی به نام سنطرق حکمرانی میکرد . اردشیر سرداری به جنگ وی فرستاد و او را شکست داد و قلعه او را تصرف کرد و اموال وی را به عنوان غنیمت به ایران آوردند . فرزند خویش را به شاهی آنجا گماشت . اردشیر شهری در بحرین بنا کرد به نام خط که در زمان وی پایتخت این جزیره بوده است . پس از وی شاپور ذوالاکتاف که در سالهای 310 تا 379 پادشاهی میکرده است برخی اعراب تابع ایران دست به شورش می زنند . آنان از ناحیه هجر بر ضد شاهنشاه ایران شورش نمودند . شاپور قوای دریایی ارتش ایران را راهی این منطقه کرد . این نبرد پس از جنگ سناخریب نخستین نبرد دریایی است که در منطقه ثبت شده است . شاپور راهی خط , هجر , یمامه شد و آنان را در سر جای خود نشاند .
سرآرنلدویلسن مولف کتاب خلیج فارس درباره نبرد شاهپور می نویسد : شاپور در قطیف از کشتی پیدا شد و عده زیادی از شورشیان بحرینی را سرکوب کرد و کل جزیره را تحت کنترل گرفت . سپس به سوی تمیم راهی شد ولی چون شرارت اعراب خاتمه نیافت و شورشهای سختی کردند شاهپور آنان را برای عبرت گرفتن دیگران به یکدیگر بست و شانه هایشان را سوراخ نمود و طنابی از میان آنها عبور داد . پس از این واقعه بحرین برای همیشه آرام شد و تحت کنترل ایران .
کتیبه داریوش بزرگ در بیستون نیز سندی دیگر بر مالکیت ایران بر خلیج فارس و کلیه جزایر آن است : داریوش شاه از اربابه ( بخشی از عربستان ) , ماکا ( قسمت مجاور تنگه هرمز ) و . . . نام می برد . جنوب و تنگه هرمز و سواحل خلیج فارس کاملا تحت اختیار ایران بوده است .
بحرین در طول چهارصد و اندی سال حکمرانی ساسانیان بر بخش زیادی از خاورمیانه جزوی از خاک ایران بود .
کلمان هوار می نویسد در زمان پادشاهی خسرو پرویز ساسانی در سالهای 590 تا 627 میلادی پیامبر اسلام شاه بحرین به نام منذربن ساوی را که زیر کنترل شاهنشاه ایران بود به اسلام دعوت نمود و او اسلام آورد . در آن وقت در هجر پاتخت بحرین مرزبانی به نام اسبی بخت کنترل نظامی بحرین را بر عهده داشت . وی از سوی شاهنشاه ایران برگزیده شده بود . چون برخی از بحرینی ها اسلام نیاورند و مجبور به دادن خراج به ماموران پیامبر شدند ساکنین بحرین سر به شورش نهادند و پس از مدتی همگی از اسلام برگشتند و زرتشتی گشتند .
در کتاب الخراج آورده شده است : پیامبر اسلام از مجوسان ( زرتشتیان ) هجر در بحرین جزیه میگرفت و قرار گشت هرکسی به دین اسلام روی آورد مال و خون و زندگی اش در امان باشد .
مستشرق فرانوسی به نام شارل شفر در ترجمه کتاب نصر خسرو قبادانی می نویسد : نام مرزبان بحرین همان اسپدویه ایرانی است .
کلمنت اوار می گوید : در زمان انوشیروان عادل سپاهی عظیم راهی خلیج فارس شد . نیروی دریایی ایران در ابوله واقع در مصب فرات تجهیز شد و از دماغه حد به عدن رفت و بیشتر نواحی عربستان را به زیر کنترل ایران در آورد . در نهایت حکومت سواحل جنوب خلیج فارس و شمال شرق جزیره العرب و جزایر بحرین به نعمان ابن منذر مامور پادشاه ایران سپرده شد . شاهنشاهان ایران بر تمام نواحی حکومتی خود از خود مردمان آن ناحیه مامور می گماشتند . در سالهای 633 میلادی مطابق با سال 12 هجری مردم بحرین از اسلام روی برگرداندند . پیشوای اینان منذر ایرانی بود که پس از چندی دوباره بحرین از زیر کنترل اعراب خارج شد و ایرانیان بر آنجا حکمرانی کردند . در زمان علی برخی از طوایف بحرین از دادن خراج سر بازدند ولی در خلافت عمر بحرین خراجهای هشتصد هزار درهم و پانصد هزار درهم به خلیفه پرداخت می کرد .
متن نامه پیامبر اسلام به نعمان ابن منذر مامور ایران در بحرین : بنام خدای بخشنده مهربان . این نامه ایست از سوی محمد فرستاده و رسول خدا بسوی منذرابن نعمان ساوی . سلام بر تو باد . به درستی که من حمد میکنم به سوی تو چنان خدایی را که نیست خدایی جز او و اینک محمد فرستاده و رسول اوست . پس من بدرستی که خدا را به یاد تو می آورم و هرکه نصیحت کند برای خود کرده است و هرکس اطاعت نماید فرستادگان مرا برای من خیر خواهی کرده است . یعنی تو به حق ایمان داری و فروتن و خاضعی . من شفاعت وی و خاندانش را خواهم نمود . پس تو و خاندانت امان می خواهی یافت پس اگر مسلمان شوی . پس گناهان تو را خواهم بخشید و تا زمانی که صالح و نیکوکار باشی در مقامت خواهی ماند و هرکه از قوم تو در دین یهود و زرتشت باقی باشد باید جزیه پرداخت نماید . . .
نهضت ایرانیان در بحرین ( پس از اسلام )
در زمان خلفای راشدین بخشی های بسیاری از ایران بر ضد حکومت اسلامی قیام کردند تا حکومت تازی را در ایران پایان دهند . این افراد خوارج نام گرفتند که بسیاری شان از مردمان ایران بودند و برخی دیگر عرب . در سال 72 هجری بحرین حکمران بحرین به نام "ابوفدیک خارجی" از اطاعت بنی امیه سرباز زد . ولی سال بعد عبدالملک بن مروان سپاهی راهی بحرین کرد و آنان را سرکوب نمود . پس از واقعه در سال 105 هجری مسعود عبدی بر ضد خلیفه قیام کرد . و بحرین را تحت کنترل خود درآورد . وی نوزده سال مستقل بر بحرین حکمرانی نمود ولی درسرانجام توسط سفیان بن عمرو کشته شد . قرامطه خوارجی بودند که پس از این واقعه در بحرین و عربستان سر به شورش نهادند . پیشوای اینان ابوطاهر ابوسعد حسنی جنابی بود که جصار شهر لحصا را در بحرین ایجاد نمود . در سال 443 هجری ناصر خسرو به بحرین سفر نمود . مردم آنجا را عموما قرامطی و همگی ایرانی توصیف کرده است . وی می نویسد : علی بن احمد نامی ایرانی مسجدی در لحسا ساخت و مسافران را در آن منزل می داد . خواجه نظام الملک نیز در سیاست نامه خود باطنیه بحرین را همگی ایرانی توصیف کرده است . نهضت قرمطیان نهضتی ایرانی بود که حمد الله مستوفی آن را به سال 319 هجری می داند که ایرانیان برای بیرون رفتن از زیر حکومت اعراب ایجاد نموده بودند . پس از قرامطه شورش صاحب الزنج در سال 449 هجری رخ داد که صاحبان آن ایرانیان بودند . برخی قیام این گروه را ظهور پیامبری جدید توصیف کرده اند . این نهضت بر ضد حکومتهای عرب بود و با برده داری در تضاد کامل بود . رهبر آنان پس از مدتی کشته شد .
در دوره دیلمیان بحرین و عمان بخشی از ایران بود و شاهزادگان ایرانی بر آنان حکمرانی می نمودند . "ابن بلخی" مورخ نامدار در کتاب فارس نامه می نویسد : چون نوبت به عضدوالدوله دیلمی رسید چندان عمارت ساخت که آن را حد نبود . در عهد او مجموع ممالک پارس کرمان و عمان و باعشر و مشرعه دریا بسیراف و پارس و . . . بود . پس از نقراض آل بویه و روی کار آمدن سلجوقیان بحرین نیز متعلق به ایران بود . در زمان عماد الدوله سلجوقی حکمران کرمان تا زمان فوت ارسلان شاه سلجوقی بحرین توسط شاه کرمان اداره می شد . پس از وی سلجوقشاه حاکم بحرین شد .
ابن بطوطه مورخ مشهور عرب که به شهرهای بسیار سفر کرده بود پس از رسیدن به بحرین می نویسد : محصول بحرین خرما , پنبه , انار و مروارید است . ساکنین آنجا از رافضیان هستند . ( رافضیان بخشی از ایالات ایران بوده است ) .
توطئه انگلستان در جدا کردن بحرین از ایران
اعلامیه
استقلال سوری بحرین با کوشش دهها ساله انگلستان در تاریخ 14 اوت 1971 منتشر شد . یك
روز بعد (15
اوت )، بحرین و انگلستان یك قرار داد دوستی با هدف "مشورت" در
مواقع ضروری با یكدیگر امضا كردند. بدین ترتیب ، مسأله
بحرین پس از یك و نیم قرن منازعه و كشمكش از سوی ایران به استعمار انگلیس واگذار شد
، سازش و توافق پنهانی انجام شده بین ایران و قدرتهای غربی
بر سر نقش آتی ایران در منطقه خلیج فارس و اعطای امتیاز به
ایران درباره یك مسأله دیگر ارضی كشور یعنی جزایر سه گانه که همیشه بخشی از ایران
بود. در واقع باید گفت بحرین قربانی یك بده و بستان سیاسی
شد و آخرین بخش جدا شده از خاك ایران در دوران معاصر بود.
بحرین از آغاز تشكیل امپراتوری اعراب که بوسیله خون و
شمشیر در جهت گسترش دین اسلام انتشار یافته بود و بویژه در عصر بنی امیه ، از
مركزیتی ویژه در حركتهای سیاسی و برخوردهای عقیدتی
در منطقه خلیج فارس برخوردار شد. در سال 72 ه. ق (691 م . )
گروهی از خوارج به رهبری " ابوفدك " قیام بزرگی علیه
حكومت اموی بر پا كردند و بحرین را از تابعیت خلفای اموی
خارج ساختند فردی به نام " مسعود بن ابی زینب عبدی " در سال 105 ق
. با اخراج والی اموی حدود بیست سال بر این مجمع
الجزایر حكومت مستقل داست. در سال 151 والی
بحرین ضد حكومت خلفا قیام كرد. حدود صد سال بعد قیام بردگان و سیاهپوستان
منطقه به رهبری فردی ملقب به " صاحب الزنج " تمامی خلیج فارس را
تحت تأثیر قرار داد. به دنبال آن گروهی دیگر به رهبری فردی
ایرانی به نام " ابوسعید بهرام جنابی " (یا
گناوه) علیه حكومت خلفا قیام كردند و یك جنبش آزادیخواهی را در منطقه
گستراندند این جنبش كه قیام ابوسعیدی یا قرمطی ( ابوسعید از پیروان
حمدان قرمطی بود )نام گرفت، از سواحل
ایرن آغاز شد و ابوسعید با رفتن به بحرین آنجا را كانون
مناسبی برای تحرك یافت .
پس از حمله اعراب به ایران و اشغال این كشور ،
بحرین كماكان جزء ایران بزرگ باقی ماند.و تا قبل از قدرت رسیدن
سلسله صفویه , كه پس از مدتهای طولانی ایران مجددا دارای یك
حكومت واحد و متمركز شد, سرزمین ایران شاهد حكومتهای غیر
متمركز و محلی متعددی بود كه همواره در رقابت قدرت و جنگ و نزاع
با یكدیگر بودند ، بویژه اینكه ،حمله وحشیانه و گسترده مغولها به
ایران نیز (در سال 1220 م. )همه چیز را بكلی دگرگون و
آشفته ساخت ؛ ولی باید اشاره كرد كه بحرین همواره قسمتی از
حكومتهای متشكل محلی در بخشهای جنوبی ایران محسوب میشد.
تا اینكه
در اوایل قرن شانزده میلادی با هجوم استعمار پرتغال به منطقه اقیانوس هند و
خلیج فارس (در سال 1506) ، بسیاری از نقاط استراتژیك منطقه و از
جمله جزیره هرمز و مجمعالجزایر بحرین نیز ( در سال 1521)
به تصرف و اشغال آنها در آمد. پس از گذشت حدود یك قرن از
اشغال پرتغالیها، شاهعباس کبیر در سال 1602 با لشكركشی به بحرین آنجا
را از تصرف اشغالگران خارجی آزاد كرد و مجددا به ایران ملحق نمود .
پس از آن ،مجمع الجزایر بحرین مدت 180 سال مانند گذشته در
اختیار و تحت نظر كامل حكومت ایران بود. سپس ، در سال 1783
(یا 1782 ) " شیخ احمد بن خلیفه " از قبیله "بنی عتبه " و از خاندان
"خلیفه " كه از منطقه نجد در مركز عربستان به كویت
مهاجرت كرده بود به این سرزمین حمله و
پس از شكست سربازان ایرانی بر آن استیلا یافت . از آن پس، حكومت
بحرین با حمایت همه جانبه سیاسی – استعماری و متجاوزگرانه انگلستان
در اختیار اعضای خاندان " خلیفه " (
آل خلیفه ) قرار گرفت.
باید به این نكته مهم اشاره كرد كه
وضعیت و ثبات حكومتها در ایران همواره مستقیما در اوضاع سیاسی و
سرنوشت بحرین نیز تأثیر گذار بوده است، چنانكه مثلا پس از
فوت شاه عباس اول – پادشاه قدرتمند صفوی ,
، و ضعف جانشینان او ، راهزنان دریایی عرب تبار
مستقر در بحرین نیز شروع به دستاندزی
به خلیج فارس و مناطق اطراف آن كردند و در واقع تا مدتی اثری از حاكمیت
ایران بر بحرین باقی نماند. در خلال این مدت نیز استعمار كهنه و
قدرتمند انلیس در رقابت با قدرتهای استعماری دیگر در
منطقه، و نیز در راستای سوء استفاده از اوضاع آشفته و
نابسمان منطقه و ضعف قدرتهای همجور آن ، شیوخ عرب خلیج فارس را در كنترل و
اراده خود در آورد و بالاخره در سال 1820 پس از قلع و قمع دزدان
دریایی و برده فروشان ، قرادادها تحت الحمایگی را با
رهبران شیخ نشینهای خلیج فارس و از جمله بحرین به امضا
رساند.
شیخ سلمان بن احمد ( شیخ بحرین ) در ژانیه 1820
"قرارداد صلح عموی " یا " قرارداد اساسی " ( و
در واقع همان قرارداد انقیاد و تحت
الحمایگی )را با انگلستان امضا كرد، او به علت استحكام قدرت و سلطه اش بر
بحرین ، خود را تحت الحمایه انگلیس اعلام كرد و پرچم آن كشور را
بر فراز مقر دارالحكومه خود برافراشت! بدین ترتیب ، از
این زمان به بعد تا مدت 150 سال ،بحرین تحت اشغال انگلستان
درآمد و طبعا حكومت ایران را با یك مشكل جدی سیاسی و ارضی
روبرو كرد.
قابل تذكر است كه " محمد بن خلیفه " حاكم وقت
بحرین و نوه سلمان بن احمد با وجود اینكه در سال 1861 پیمانی را با
كمپانی هند شرقی انگلیس درباره منع اقدامات جنگی دزدی
دریایی و تجارت برده در خلیج فارس امضا كرده بود، زیر بار
نفوذ انگلیس نمیرفت . به همین علت نیروی دریایی انگلیس در سال 1867
شهر منامه (پایتخت فعلی بحرین ) را «