

قلمرو ایران در کتابهای جغرافیایی قدیم
سخنرانی گستره جفرافیایی ایران بزرگ در تالار مولوی کردستان
نجم الدین جباری
استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کردستان
چکیده
مطابق کتابهای قدیمی، از جمله اوستا "ایران" نامی است که از دیرباز به مناطقی که مهاجران آریایی بدان روی آورده بودند و با بومیان درآمیخته بودند، اطلاق شده است. اینکه ایران در کجای جهان واقع شده و قلمرو حقیقی آن -که برای نخستین بار آریائیها به سرزمینهای تحت اختیار خود اطلاق کردند- تا کجاها کشیده شده است، همواره با برداشتهایی گوناگون روبهرو بوده است. زمانی این قلمرو با ابهامی جدّی برخورد میکند، که بر آن باشیم با توجّه به جغرافیای سیاسی کنونی -که ساخته و پرداختۀ جهان نو و پدیدۀ استعمار است- به ترسیم قلمرو ایران بپردازیم.
ما در این جستار برآنیم که بر بنیاد کتابهای جغرافی کهن، قلمروهای ایران را به دست دهیم و مرزهای آن را از انیران مشخّص کنیم.
واژگان کلیدی: ایران، کتابهای جغرافی، مرزهای جغرافیایی، دریای پارس
مقدّمه
هنگامی که آریائیان از خاستگاه نخستین خود به مناطق جنوبیتر کوچی جمعی را آغاز کردند، به سرزمینهایی که در جنوب اقلیم نخستینشان بود، نام "ائیرانه وئیجه" را به معنی "سرزمین آریاییها" به کار بردند. (دربارۀ واژۀ "ایران" و ریختهای گونهگونش رک. ارانسکی، 1378: 32-33) از آن زمان تا کنون، این واژه به قلمروی اطلاق شد که آرائیان در آن تمدّن نوینی را با درآمیختن با بومیان این سرزمینها -که به مراتب از خودشان متمدّنتر بودند- آغاز کردند. از این سرزمین با نامهای سرزمین نور، سرزمین سپند و سرزمین اهورهمزدا در افسانهها و حماسههای ایرانی یاد شده است.
در حماسۀ ملّی ایران، شاهنامۀ فردوسی، قلمرو ایران از سرزمینهای همسایهاش با یاد کردن از نامشان جدا شده است؛ این همسایهها در شاهنامه و دیگر متون ادب دری شامل توران (ترکستان)، سرزمین سواران نیزهگذار (شبه جزیرۀ حجاز)، دشت خزر و روس و قپچاق و روم هستند که البتّه هر یک از این اقوام، به نوعی چشم طمعی هم به این سرزمین سپند دوخته بودند و هر از گاهی دستدرازیهایی را بدان آغاز میکردند که درافتادن با این همسایههای دشمن، موضوع بخشی از حماسۀ ملّی ایران را تشکیل میدهد. امّا در شاهنامه مانند دیگر قصّهها و افسانهها هیچ یادی از مرزهای ایران و قلمرو آن نیست و اشاراتی نیز که در افسانههاً یاد شده، مانند تیری که آرش کمانگیر انداخت و با آن مرز ایران و توران را مشخّص کرد، ما را به مکان خاصّی رهنمون نمیشود.
البتّه برای پی بردن به مرزهای ایران، شایسته است که تاریخ آن را در دو مقطع بنگریم: نخست روزگاران پیش از اسلام که در آن ایران دارای مرزهای جغرافیایی مشخّصی بود و حکومتهای وقت (مادها، هخامنشیان، پارتیان و ساسانیان) آن را از آسیب دشمن نگاه میداشتند. در این مقطع ایران، تشکیلات اداری و نظامی پیشرفتهای داشت و حکومت مرکزی، ایران را به عنوان یکی از قدرتمندترین کشورهای آن روزگار، از دستدرازی این و آن حفظ میکرد؛ مقطع دوم امّا روزگاران پس از اسلام است که ایران فاقد سدها و دیوارهای دفاعی بود و هیچ حکومتی نبود که در یک لحظه بر تمامیّت آن -آن گونه که پیش از اسلام شاهد بودیم- فرمان راند. حاکمان نیز، جز در زمان صفّاریان و سامانیان، خود انیرانی بودند و حفظ کشور برایشان تنها تا آن هنگام ارزش داشت که منافعشان را تأمین کند. در چنین وضعیّتی، به دستان ایرانیان، یک امپراتوری فرهنگی نیرومندی شکل گرفت و جای آن امپراتوری نظامی بر باد رفته را گرفت و عملاً محدودهای را که در هنگام حکومتهای پیش از اسلام، ایران را تشکیل میداد، زیر چتری فرهنگی قرار داد و اقوام ساکن در این محدوده را با احساس پیوستگی به هم و به این چارچوبه، روبه رو کرد. آنچه در صدر این احساس پیوستگی خود نمایی میکرد، نژاد مشترک آریایی و فرهنگ مشترک ایرانی بود که پرداختن به این مبحث خود مجالی دیگر میطلبد و فراتر از حوصلۀ این جستار است.
در این جستار میکوشیم تا بر بنیاد کتابهایی که در موضوع جغرافیا به دست جغرافیدانان نامدار، اعمّ از ایرانی و عرب نوشته شده است، به ترسیمی تقریبی از مرزهای "ایران" بپردازیم و قلمروش را از سرزمینهایی که در این کتابها سرزمینهایی غیر ایرانی دانسته شده است، جدا کنیم.
نگاهی به پردازش کتابهای جغرافیا تا قرن هشتم
اگر نگاهی گذرا به کتابهای جغرافیا بیفکنیم که تا قرن هشتم در جهان اسلام به دست جغرافیدانان و جهانگردان مسلمان نوشته شده است، پی میبریم که این دانش نیز در طول این مدّت، مانند دیگر دانشها تکاملی تدریجی داشته است. کتابهای نوشته شده در جغرافیا، در این بازۀ زمانی، نوزده کتاب به نظر رسید که نخستین آنها "المسالک و الممالک" میباشد که به قلم یک ایرانی به نام "ابنخردادبه" در سال 250 هجری قمری نوشته شده است. آخرین آنها نیز کتاب "نزههالقلوب" از حمدالله مستوفی قزوینی است که در سال 740 هجری قمری به رشتۀ تحریر درآمده است. در این میان علمیترین کتاب نیز "تقویمالبلدان" از ابوالفداء، تألیف شده در 721 هجری قمری است که او هم یک جغرافیدان ایرانی (از کردهای ایّوبی) است. مصحّح این کتاب، رنو (Reinaud) اعتراف میکند که «در تمام قرون وسطی در اروپا، کتاب و رسالهای که بتوان بر آن ترجیح نهاد، تألیف نشده [است]». (ابوالفداء «مقدّمۀ مترجم» 1349: هفت)
از میان این نوزده کتاب -که نیمی از آنها به دستان جغرافیدانان ایرانی نگاشته شده است- تنها حمدالله مستوفی موضوع کتابش را به تعیین جغرافیای ایران اختصاص داده است، چنان که در مقدّمۀ کتابش میگوید: «و بیشتر غرض از تألیف این کتاب، شرح احوال ایران است». (مستوفی، 1362: 1) دیگر نویسندگان اهدافی را که برای خود در نوشتن کتابهایشان تعریف کردهاند، مواردی است مانند شناخت اقلیمهای گوناگون، یا به دست دادن تصویری از جهان، یا تعیین مرزهای جهان اسلام، یا بیان شگفتیهای کشورها و جزیرهها و دریاهای گوناگون و مانند اینها. برای نمونه، استخری میگوید: « مراد ما از تصنیف این کتاب آن است که اقلیمهای روی زمین یاد کنیم آنچه دایرۀ اسلام بدان محیط است». (اصطخری، 1347: 3؛ نیز رک. مقدسی، 1361: 1/13)
از این رو برای به دست دادن مرزهای ایران، بخش سوم کتاب نزهه القلوب از حمدالله مستوفی قزوینی -که در جغرافیای ایران است- میتواند سندی مطمئن و دست اوّل به شمار آید. امّا در این کتاب با وجود تمام سودمندیهایش، یک کاستی نیز به چشم میخورد و آن تردید نویسندۀ کتاب و یا به بیانی رساتر، چشم پوشی نویسنده از اقلیمهایی است که قاعدتاً باید در جغرافیای ایران گنجانده شود، امّا ظاهراً به دلایلی، از جمله نداشتن آگاهی کافی، آنها را جزو ایران به شمار نیاورده است؛ این درحالی است که زبان گویشوران آن اقلیمها جزو زبانهای ایرانی به شمار میآید و در طول تاریخ هم، شاعران و نویسندگان بسیاری از آن مناطق برخاستهاند که به یکی از زبانهای ایرانی، و بیشتر به زبان فارسی آثاری را آفریدهاند. برای نمونه، او حدّ غربی ایران را شهر "قونیه" در روم ذکر میکند؛ (مستوفی، 1362: 20) در حالی که شهرهای ماورای قونیه نیز به خاطر اینکه کردها -که ایرانیان نژادهای هستند- در آنجاها حضور دارند، قاعدتاً باید در حوزۀ قلمرو ایران به شمار آید؛ یا حدودی که او از خراسان به دست میدهد، با یافتۀ دیگر جغرافیدانان چندان سازگار نیست؛ همین گونه است در هم آمیختن محدودۀ ایالت اران با دیگر ایالتهای آنجا و یا جداسازی قلمرو کردها به دیاربکر و جزیره و کردستان؛ و نمونههای دیگر. با توجّه به این کاستی است که کسروی به برخی از آگاهیهای مستوفی شک کرده است؛ او مینویسد: «شگفت است که مستوفی بردع را از شهرهای آران میشمارد با آنکه بردع در آن سوی کر است. از اینجا پیداست که مستوفی آگاهی درستی از آران نداشته برخی سخنان را از زبانها شنیده و برخی را از کتابها برداشته و در کتاب خود نوشته است». (کسروی، 1335: 264 «پاورقی»)
البته این کاستی را میتوان با مراجعه به دیگر کتابهای جغرافیا و نیز با استناد به پژوهشهای زبانشناسی -که به بازشناسی خانوادههای زبانی و از آن جمله خانوادۀ زبانهای ایرانی نو پرداختهاند- رفع کرد؛ چرا که زبانشناسان روزگار ما با پژوهشهای علمی خود، توانستهاند محدودۀ زبانهای ایرانی را مشخّص کنند که طبعاً خود وجود زبانهای ایرانی نو در هر جایی، دلالت بر این دارد که آنجا را باید قلمرو ایران به شمار آورد. از این رو است که این دانش میتواند ما را به بازشناسی قلمرو ایران بیشتر یاری رساند.
موقعیّت ایران بر بنیاد کتاب "نزههالقلوب"
حمدالله مستوفی در "نزههالقلوب" مانند دیگر جغرافی نویسان، ایران را در اقلیم چهارم میداند که در آن روزگار، وسط ربع مسکون به شمار میآمده است. او پس از ذکر گمانهای تازیان، یونانیان و هندیان در بارۀ نحوۀ طبقهبندی اقلیمهای هفتگانه و اختلاف دیدگاههایشان مینویسد: « غرض آنکه به همه قولی ایران، میانه ربع مسکون است و خلاصۀ دیار و اکناف و امصار و اطراف آن». (مستوفی، 1362: 20)
مستوفی مرزهای ایران را در یک نگاه کلّی چنین به دست میدهد: «و امّا حدود اقاصیها ایران زمین را حدّ شرقی ولایت سند و کابل و صغانیان و ماوراءالنّهر و خوارزم تا حدود سقسین و بلغار است و حدّ غربی ولایت نیکسار و سیس و شام و حدّ شمال ولایت ارس و روس و مگیر و چرکس و برطاس و دشت خزر که آن را دشت قپچاق خوانند و الان و فرنگ است و فارق میان این ولایت و ایران زمین، فلجه اسکندر و بحر خزر است که آن را بحر جیلان و مازندران نیز گویند و حدّ جنوبی از بیابان نجد است که به راه مکه است و آن بیابان را طرف یمین با ولایت شام و طرف یسار با دریای فارس که متصّل دریای هند است و پیوسته است و تا ولایت هند میرسد و اگر چه از این ولایت بیرونی بعضی احیاناً در تصرف حکام ایران بوده است و چند موضع از آن خود حکام ایران ساختهاند، امّا چون از این حدود غرض شرح ایران بود، واجب شد از ذکر آنها تجاوز نمود». (مستوفی، 1362: 21-22)
ایالات مرزی ایران
برای به دست دادن حدود کشور ایران، باید به بیان ایالاتی پرداخت که مرز ایران را با کشورهای مجاور نشان میدهد. پس ما در این جستار برای اینکه از هدف خویش دور نشویم، از ذکر ولایاتی که در میانۀ ایران قرار گرفتهاند، مانند کرمان، قم، عراق عجم، دیلمستان و . . . آگاهانه، پرهیز خواهیم کرد و بحث خود را به ولایات مرزی محدود خواهیم نمود.
حدّ غربی و جنوب غربی ایران، ایالت عراق عرب است که به عنوان قلب ایران مطرح بوده است. مستوفی در این باره گوید: «در مسالک الممالک آمده که عراق عرب را دل ایرانشهر خواندهاند و چون دل، سلطان وجود است، ابتدا به شرح آن اولی بود». (مستوفی: 28) زبان و نژاد این منطقه پس از اسلام به خاطر کوچ جمعی قبیلههای تازی، به عربی بدل شد و اندک اندک فاصلهای را بین آن و سرزمین اصلی موجب شد، به گونهای که هر چه زمان بیشتر گذشت، عراق عرب بیشتر متمایل به اعراب و فرهنگ بادیه گردید. به هر روی، مرز جنوبی عراق عرب -که از طرف جنوب شرق، مرز ایران به شمار میآید- به بیابان نجد و مرز غربی آن به گردنۀ حلوان میرسد. (مستوفی: 28) ابن رسته هم این منطقه را قلب ایرانشهر میداند. (رک. ابن رسته، 1365: 119-121)
نکتۀ نغز اینکه حمدالله مستوفی، بانی تمامی شهرهای عراق عرب را شاهان ایران باستان یاد میکند؛ نکتهای که در دیگر کتابهای جغرافیا هم به چشم میخورد. برای نمونه، در بارۀ شهر کوفه مینویسد: «هوشنگ پیشدادی ساخته بود و خراب شده، سعد ابی وقّاص تجدید عمارتش کرد.» (مستوفی: 30) یا در بارۀ شهر بغداد مینویسد: «کسری انوشیروان -خفف الله عنه- بر صحاری آن دیه باغی ساخته بود و باغ داد نام کرده، بغداد اسم علم آن شد» (مستوفی: 33) در بارۀ انبار گوید: «لهراسف کیانی ساخت جهت زندان اسیران که بختالنّصر از بیتالمقدّس آورده بود، بدین سبب انبار گویند؛ شاپور ذوالأکتاف تجدید عمارت آن کرد» (مستوفی: 37)
شهر کوفه -که از شهرهای قدیمی ایرانی است- دارالملک عراق عرب و بغداد هم امّالبلاد آن است. (مستوفی: 30) وجود ایوان کسری در نزدیکی بغداد -که زمانی پایتخت امپراتوری ساسانی بود- دودمانهای ایرانی زیادی را پس از اسلام به تسخیر بغداد و احیای شاهنشاهی دیرین ایرانی واداشت که آن کوششها هیچ بهرهای در بر نداشت؛ از جمله میتوان به کوششهای نافرجام یعقوب لیث صفّاری، عضدالدّولۀ دیلمی و مرداویج زیاری اشاره کرد. (رک. مسکوب، 1385: 109)
در حدّ شمال غربی ایران، نواحی ابخاز و گرجستان که حدودش «تا ولایت اران و ارمن و روم پیوسته است» (مستوفی، 93) قرار دارد. البتّه زبان گرجی در محدودۀ زبانهای ایرانی تعریف نشده است، امّا با توجّه به اینکه زبان ارمنی جزو زبانهای ایرانی به شمار میآید، باید نواحی ارمینیه (ارمنستان) را در قلمرو فرهنگی ایران به شمار آورد. (رک. همان: 100 و لسترنج، 1383: 196-199)
ایالت اران در شمال غرب ایران، هرچند در درون جغرافیای ایران واقع شده است و ایالتی مرزی نیست، امّا به خاطر تغییر نامش -که در روزگار ما و به دست استعمار روس انجام گرفته است- باید کوتاه از آن یاد شود. این سرزمین طبق اذعان همۀ جغرافیدانان، از مناطق سردسیر ایران به شمار میرفت که حدود آن «از کنار آب ارس تا آب کر بینالنهرین» (مستوفی: 91) را در بر میگرفت و مهمترین شهرهایش بیلقان، بردع، گنجه، هیرک (مستوفی: 91-93) بود. امّا دولت روس تزاری -که به گمان بنده هیچگاه همسایۀ خوبی برای ایران نبوده و نخواهد بود- پس از اشغال آن در زمان قاجاریه، با نیتی استعماری، نامش را از "اران" به "آذربایجان" تغییر داد تا با این تغییر نام، آن را پارۀ شمالی تمام آذربایجان قلمداد کند و پارۀ دیگرش را -که در اختیار ایران مانده است- به گمان خود، بعداً به آن ملحق کند. (برای شگفتی کسروی از این تغییر نام، رک. کسروی، 1335: 264-265)
در حدّ غربی، روم واقع شده است که حدود آن «تا ولایات گرجستان و ارمن و سیس و شام و بحر روم پیوسته است. . . و شهر سیواس اکنون معظم بلاد آنجاست». (مستوفی: 94) مناطق یاد شده، دقیقاً مرز ایران و روم در طی سدههای متمادی بوده است و هیچگاه کشور حایلی در این میانه خودنمایی نکرده است. نکتۀ نغز اینکه تمام کتابهای جغرافیا از این منطقه به روم یا آسیای صغیر یاد کردهاند و در هیچ منبعی نام مجعول "ترکیه" به این منطقه اطلاق نشده است؛ در واقع این نام، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و زایش کشوری که بعدها نام "ترکیه" را به خود گرفت، بر این منطقه تحمیل شد. ما، همچون دیگر جغرافیدانان، از منطقۀ روم آن جاهایی را که سرزمین اجدادی کردان بوده است، هر چند در دورههایی در اختیار امپراتوران مسیحی روم بوده است، به خاطر نژاد و زبان ایرانی، در محدودۀ ایران به شمار میآوریم. شایستۀ یادآوری است که مستوفی در کتاب خود، "کردستان" و "دیاربکر" را دو ایالت جداگانه به شمار آورده است. (رک. مستوفی: 100و107)
از دیگر ایالتهای غربی ایران، جزیره است که در کتابهای جغرافیایی قدیم منظور از آن سرزمینی است که بین دو رودخانۀ دجله و فرات واقع شده است و بیشتر ساکنانش را کردها تشکیل میدهند. ایالت جزیره «بیست و نه شهر است و گرمسیر و حدودش با ولایات روم و ارمن و شام و کردستان و عراق عرب پیوسته است و شهر موصل دارالملک آنجاست». (مستوفی: 102) چنان که در اینجا هم دیده میشود، مستوفی نیز مانند دیگر جغرافیدانان، جزیره را جدا از کردستان پنداشته است.
امّا در بارۀ خراسان -که حدّ شرقی و شمال شرقی ایران را تشکیل میدهد- مستوفی آگاهی جامعی به دست نداده و نتوانسته است دقیق و برّا، مرز آن را بازیابد. او دربارۀ این منطقه تنها مینویسد: «درو چند شهر است؛ حدودش تا با ولایات قهستان و قومس و مازندران و مفازۀ خوارزم پیوسته است». (مستوفی: 147) مقدسی، سیستان و خوارزم را هم در قلمرو خراسان میداند و آنگاه به تعیین حدودش میپردازد. (رک. مقدسی، 1361: 2/380) ابن حوقل (ابن حوقل، 1345: 206) و ابوالفداء (ابوالفداء، 1349: 550) خوارزم را نام اقلیمی جدا از خراسان و ماوراءالنّهر میآورند. در این میان، حافظ ابرو، دقیقتر از همه به ترسیم مرزهای خراسان و جدا کردن آن از ترکستان پرداخته است. او مینویسد: «بر عالمیان واضح باشد که خراسان اسم مملکت است و این مملکت عرصۀ وسیع دارد؛ حدّ شرقی آن منبع آمویه و جبال بدخشان و کوههای تخارستان و بامیان و اعمال بلاد غربی و کابل و ماورای جبال الغور -که منبع هیرمند است- حدّ غربی آن به بیابانی که فاصله است میان خوارزم و خراسان و حدود نیستان و جرجان تا بحر خزر و بعضی از حدود قومس و بیابانی که میان خراسان و حدود قومس و ری افتاده؛ و حدّ شمالی خراسان منتهی میشود به جیحون که آموی برکنار آن است و به جهت آنکه گذر مشهور در زمان سلطنت سامانیان که تختگاه بخارا بود، آن بوده است، آن آب را آمویه خواندند و از آن طرف آب را بلاد ماوراءالنّهر خوانند؛ و جنوبی خراسان حدود سند است کابل و غزنین و اعمال سجستان و بیابانی که فاصله است میان کرمان و خراسان و بیابان فارس؛ و زمین خراسان در طول از بسطام است تا غزنی که تخمیناً دویست فرسخ باشد و در عرض از سجستان تا آب آمویه که تقریباً دویست فرسنگ باشد و یک سر این مسافت سی هزار فرسنگ بود؛ این در وسط اقلیم چهارم است؛ از آن جهت طول در عرض طرف جنوب متّصل است به اقلیم سوم و طرف شمال به اقلیم پنجم؛ و هوای او اصحّ اقالیم است و در بلاد خراسان وبا و طاعون کم بود و گرم سیر و سرد سیر هردو باشد، امّا کوهستان زیادت بود». (حافظ ابرو، 1349: 3-4؛ نیز رک. یعقوبی، 1347: 63)
بنابراین خراسان اقلیمی بزرگ و پهناور است که تمام شرق و شمال شرق ایران را در خود گرفته است. خط مرز ایران در شمال شرق، فراتر از رود جیحون (آمودریا) است که به دریاچۀ خوارزم (آرال) میریزد. مستوفی دریاچۀ خوارزم را جزو ایران به شمار نمیآورد: «بحیرۀ خوارزم اگرچه آن بحیره از ایران نیست و از این کتاب غرض شرح احوال ایران است، امّا چون بعضی آب جیحون -که محاذی ایران است- درو میریزد، شمهای از آن نیز یاد کردن اولی نمود». (مستوفی: 241-242)
ایالت خوارزم، به عنوان حدّ نهایی مرز ایران، همسایۀ ایالت خراسان است. «گرد بر گرد آن بیابان است. حدّ غربی آن برخی از بلاد ترک است و حدّ جنوبی آن خراسان و حدّ شدقی بلاد ماوراءالنّهر و حدّ شمالی نیز بلاد ترک. بلاد خوارزم آخرین عمارت کنار جیحون است و از آن به بعد دیگر عمارتی نیست تا جیحون به دریای خوارزم ریزد». (ابوالفداء، 1349: 550) خوارزم که جزو قلمرو ایران بوده است، پس از اسلام، در اثر مهاجرت ترکان، به منطقهای ترک نشین بدل شده است. (مقدسی، 1361: 2/415)
فراتر از خوارزم را در کتابهای جغرافیا، ماوراءالنهر میدانند که جغرافیدانان آن را جزو اقلیم ایران به حساب نیاوردهاند. ابوالفداء دربارۀ حدود آن گوید: «حدّ غربی آن حدود خوارزم است و حدّ جنوبی رود جیحون از بدخشان تا آنجا که به حدود خوارزم پیوندد؛ چه جیحون تقریباً از مشرق به مغرب جریان دارد، اگرچه گاهگاهی به جانب جنوب یا شمال میگردد و حدّ شرقی و شمالی آن برای من روشن نشده است». (ابوالفداء: 556) از این منطقه در برخی کتابهای جغرافیا به توران تعبیر شده است که مراد از آن سرزمین ترکان است.
ایالت سیستان (سجستان، نیمروز) هم در سرحدّ ایران و هند قرار دارد. این ایالت از طرف جنوبی و جنوب شرقی به هندوستان و از طرف شرقی و شمالی به خراسان و از مغرب به کرمان محدود میشد. (رک. ابن حوقل، 1345: 150-151 و ابوالفداء: 386-387 و لسترنج، 1383: 358-363)
خلیج فارس
در حدّ جنوبی ایران "دریای فارس" قرار دارد که امروزه به "خلیج فارس" مشهور است. این دریا مرز جنوبی ایران را با اقلیمهای جنوبی -که از آن اعراب است و به شبه جزیرۀ حجاز معروف است- تشکیل میدهد. تمام کتابها از این خلیج تنها با نام دریا (بحر) فارس یاد کردهاند و در هیچ کتابی نام دیگری، از جمله نام مجعول خلیج عرب یا عربی، به دید نیامد. دلیل نامگذاری این خلیج، به دریای فارس به این خاطر بوده که در ساحل شمالی آن، ایالت فارس واقع شده بود. این ایالت -که امروزه استانهای فارس، یزد، هرمزگان، بوشهر و بخشی از کهکیلویه و بویر احمد را در بر میگیرد- در قدیم بسیار پهناور بوده و بیشترینۀ سواحل شمالی دریای فارس، از جمله تنگۀ هرمز را میپوشانده است. ابن حوقل دربارۀ حدود ایالت فارس مینویسد: «سرزمین فارس را از طرف مشرق حدود کرمان و از مغرب نواحی خوزستان و از شمال بیابان واقع میان فارس و خراسان و قسمتی از اصفهان و از جنوب دریای فارس احاطه کرده است». (ابن حوقل، 1345: 32؛ نیز رک. ابوالفداء: 367 که عیناً همان مطالب را آورده است.) بنابراین، اطلاق نام "دریای فارس" به دلیل وجود ایالت فارس بوده است که بیشتر سواحل شمالی این دریا را میپوشانده است.
و امّا دربارۀ محدودۀ خود خلیج فارس، ابن رسته آن را چنین به دست میدهد: «حدود دریای فارس از طرف مشرق از دهانۀ دجله العوراء (دجلۀ کور) آغاز میشود و به جزیرهای که به آن تیز مکران گفته میشود، محدود میگردد و آنجا محدودۀ هند است. حدّ این دریا از طرف مغرب از دهانۀ دجله العوراء آغاز و به قسمت انتهایی عدن محدود میشود؛ و در قسمت شرقی فارس، شهرهای فارس و مکران و کرمان قرار دارند. در قسمت غربی آن بلاد عرب یعنی بحرین، عمّان و مسقط و سُقُوطرَه قرار گرفته امتداد آن تا انتهای عدن که آخرین قسمت جزیره العرب است، میباشد». (ابن رسته، 1365: 99)
دریای خزر
بخشی از حدّ شمالی ایران را دریای خزر در بر میگیرد؛ جغرافیدانان و جهانگردان، زمینهای ورای دریای خزر را قلمرو خزران -که از نژاد ترکان پنداشته میشدند- میدانستند. (ابوالفداء: 48و98)
کشمکش در مرزها
بیشتر جغرافیدانان هنگام یاد کردن از ایالتهای مرزی ایران، به ویژه در خراسان و خوارزم، گزارشی را از کشمکش ساکنان این ایالتها، با اقوام مهاجم و غیر ایرانی ذکر میکنند که قصد ورود به این کشور و تسلّط بر شهرها و دشتهایش را داشتند. این کشمکشها بیش از هر جایی در خراسان، به خاطر ورود دستههای بیشمار ترکان و در خوزستان، به خاطر ورود قبایل تازیان قابل توجّه است. به ویژه در خراسان این درگیریها چنان بوده که تمام کتابهای جغرافیایی از این کشمکشهای همیشگی یاد کردهاند. (برای نمونه میتوان رجوع کرد به مقدسی