
تلاشهای گتسرده مردمی برای پیوستن دگرباره جمهوری آذربایجان به ایران

صفحه 1 2
ضرورت الحاق آذربایجان آران به ایران
گزارشی از کنفرانس ضد ایرانی در ایران شمالی یا آران
برپايي همايش ضدايراني توسط رژيم باكو در اسفند ۱۳۸۴و موضع گيري عليه تماميت ارضي ايران در اين همايش، حاكي از آغاز دور ديگري از اقدامات تبليغاتي سياسي عليه ايران توسط رژيم باكو بود. در همايش ياد شده كه در آن يهوديان آذري و وابستگان صهيونيسم نقش چشمگيري داشتند، آشكارا عليه تماميت ارضي ايران موضع گيري ، و در امور داخلي ايران مداخله شد . صاحب نظران سياسي بر اين باور بودند كه برپايي همايش ياد شده به سفارش آمريكا و رژيم صهيونيستي انجام مي شود و دلايلي نيز بر اين باور داشتند، از جمله اينكه گروهكهاي تجزيه طلبي كه توسط آمريكا براي ايجاد بحران در ايران ساخته شده اند، در همايش حضور داشتند .
تضعيف وحدت ملي و ايجاد بي ثباتي در ايران از طريق ايجاد بحران قومي، يكي از اهداف مهم آمريكا ، انگليس و رژيم صهيونيستي است. بدين سبب طي سالهاي گذشته با حمايت مالي – سياسي كشورهاي ياد شده و طراحي سازمانهاي جاسوسي آنها، گروهكهاي تجزيه طلبي ساخته شده اند كه كشتار مردم بيگناه در بلوچستان ، خوزستان ، كردستان و آذربايجان غربي ، بخشي از اقدامات گروهكهاي تجزيه طلب و تروريستي است كه سفارشات و طرحهاي آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي را پياده مي كنند .
ايجاد پايگاه براي گروهكهاي تجزيه طلب در كشورهاي همجوار، بكارگيري امكانات برخي كشورهاي همجوار براي ايجاد بحران و بي ثباتي در ايران، از جمله شيوه هايي است كه توسط آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي مورد استفاده قرار مي گيرد .در اسفند ۱۳۸۴ ، هنگامي كه آمريكا و كشورهاي متحدش پيرامون انتقال پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل جنگ رواني گسترده اي را سامان داده و رسانه هاي غرب از حملة قريب الوقوع به ايران خبر مي دادند، همايش ضد ايراني در باكو با حضور الهام علي اف برگزار شد. در اين همايش، گروهكهاي تجزيه طلب متعددي كه طي سالهاي اخير در خارج از ايران توسط بيگانگان براي ايجاد بحران و بي ثباتي در آذربايجان ايران ايجاد شده اند، حضور يافتند و مورد نوازش رژيم حاكم بر ايران شمالي قرار گرفتند، دو ماه بعد از همايش ياد شده،حوادث آذربايجان پيش آمد كه اقدامي براي ايجاد بي ثباتي و بي نظمي در آذربايجان و تلاشي مذبوحانه براي سلب امنيت و آرامش مردم بود .
در تاريخ ۲۱ شهريور ۱۳۸۵، بار ديگر يك همايش ضد ايراني در شهر باكو تحت عنوان ( جنبش آذربايجان جنوبي) در يكي از گرانترين هتلها (هتل اروپا) برگزار شد .
از مدتي پيش، تبليغات پيرامون همايش ياد شده توسط «اعتبار محمداف» (نماينده سابق مجلس باكو و مدير حزب استقلال ملي) شروع شده بود و دولت باكو نيز در جريان چگونگي برپايي اين همايش قرارداشت. اعتبار محمد اف هدف از برپايي اين همايش را «هماهنگي دربارة چگونگي فعاليت دربارة آذري هاي ايران» اعلام كرد. در اين همايش برخي از نمايندگان گروهكهاي تجزيه طلب و ضد ايراني مقيم خارج (اعضاي سابق منافقين، فدايي خلق و ...) حضور يافتند. برپايي اين همايش ضد ايراني به صورت آشكار و تبليغ آن در مطبوعات و رسانه هاي باكو حاكي از آن است كه دولت باكو با برپايي اين همايش موافقت كرده است و اصولا بدون موافقت و حمايت دولت باكو ، برپايي چنين همايشي امكان نداشت و طبيعي است كه مسووليت اين همايش ضد ايراني نيز برعهدة دولت باكو است
به نظر مي رسد كه
در ساية بي تدبيريها و عدم درك وزارت امور خارجه و ساير مراجع مسوول در جمهوري اسلامي ايران، باكو همچنان به شهري امن براي تجزيه طلبان و دشمنان ملت ايران تبديل شده است. و رژيم باكو از كانال هاي مختلف به صورت مستقيم و غير مستقيم با تجزيه طلبان ضد ايراني پيوند يافته است .در مقابل اقدامات رژيم باكو عليه تماميت ارضي ايران وتلاش اين رژيم براي اجراي طرحهاي آمريكا جهت ايجاد بحران در آذربايجان ايران و تبديل كردن باكو به مركز هماهنگي تجزيه طلبان و وابستگان بيگانگان، بايستي ايران نيز از برخي اهرمهاي فشار استفاده كند. ايران تاكنون نه تنها از فشار بر دولت باكو خودداري كرده، بلكه حمايت هاي متعددي نيز از آن به عمل آورده و حق
( مقابله به مثل) يك اصل حقوقي و اخلاقي پذيرفته شده در جهان استدر مقابل اقدامات رژيم باكو عليه تماميت ارضي ايران وتلاش اين رژيم براي اجراي طرحهاي آمريكا جهت ايجاد بحران در آذربايجان ايران و تبديل كردن باكو به مركز هماهنگي تجزيه طلبان و وابستگان بيگانگان، بايستي ايران نيز از برخي اهرمهاي فشار استفاده كند. ايران تاكنون نه تنها از فشار بر دولت باكو خودداري كرده، بلكه حمايت هاي متعددي نيز از آنان به عمل آورده پس پسندیده آن است که ایران از آذری ها آران حمایت مادی و معنوی کند تا آنان برای اتصال به کشور کهن و اصلی شان ایران تلاش کنند . این پاسخی کوبنده بر مزدوران تجزیه طلب و حامیان اصلی آنان یعنی آمریکا و انگلستان است
دكتر محمود خرمي
سياستهاي ضد ايراني دولت دست نشانده باكو
ناصر کريمی / کارشناس مسايل قفقازبرپايي همايش رسمي و دولتي موسوم « به دومين كنگرة آذريهاي جهان » در اسفند ماه 1384 در باكو، حضور عدهاي از عناصر ضد ايراني و مورد حمايت آمريكا و اسرائيل در اين همايش و سخنراني آنها عليه تماميت ارضي ايران، سؤالات و واكنشهاي گستردهاي را در ايران بخصوص در مجلس شوراي اسلامي برانگيخت. در همايش دولتي باكو، عدهاي از عناصر وابسته به بيگانگان كه عليه تماميت ارضي ايران فعاليت ميكنند. حضور يافته و سخنراني كردند. نمايندگان گروهكهاي تجزيه طلب ضد ايراني با تقدير و تشكر از كمكهاي دولت باكو، خواستار افزايش اين كمكها شدند. ارتباط ميان دولت باكو و گروهكهاي تجزيه طلب ضد ايراني ساكن در آمريكا و ديگر كشورها، از سالها پيش برقرار بوده و بارها و بارها، عوامل شناخته شدهاي از اين گروهكها در باكو با مقامات رسمي رژيم حاكم بر ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) ديدار و گفتگو كردهاند. همچنين سفارتخانههاي رژيم باكو دركشورهايي مانند آمريكا، سوئد، گرجستان و ... در سطح رسمي از عوامل ضد ايراني حمايت به عمل ميآورند. برپايي همايش ضد ايراني اسفند 84 در باكو با حضور الهام علي اف و سخنرانيهاي عناصر ضد ايراني عليه تماميت ارضي كشورمان، اتفاقي بود كه از سوي عدهاي از مسوولان ايراني غير منتظره تلقي ميشد. اين همايش، هر چه بود، بيانگر بخشي از سياستهاي دولت باكو دربارة ايران بود، سياستهايي كه از سالها پيش آغاز شده و تداوم داشته است. همانگونه كه ذكر شد، همايش ضد ايراني دولت باكو، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي را نيز به واكنش واداشت، نخستين بار، حجه الاسلام والمسلمين سيد محمد رضا تاج الديني، نماينده تبريز و از چهرههاي شاخص مجلس و نايب رئيس كميسيون فرهنگي، نسبت به اقدامات ضد ايراني رژيم باكو واكنش نشان داد. وي در گفتگويي با نمايندگان مطبوعات و رسانهها در محل خبرگزاري جمهوري اسلامي در تبريز در پاسخ به سؤال خبرنگاري دربارة برپايي همايش ضد ايراني در ايران شمالي گفت: « اگر قرار باشد، بحثهاي تاريخي مربوط به قراردادهاي تحميلي گلستان و تركمانچاي احيا شود، روشنترين مسأله اين است كه طبق اين معاهدهها قسمتي از خاك ايران از ايران جدا شده است و جمهوري آذربايجان ( ايران شمالي ) فعلي، بخشي از خاك جدا شدة ايران است... متأسفانه دولت باكو حدود خود را رعايت نميكند. عليرغم اينكه دولت جمهوري اسلامي ايران همواره در راستاي حل مشكلات اين كشور همسايه قدم برداشته و حق همسايگي و برادري را ادا كرده، ولي هر از گاهي شاهد هستيم كه حركتهاي تند سياسي و افراطي كه قطعاً متاثر از دشمنان مسلمانان بخصوص آمريكا و صهيونيزم جهاني است، توسط دولت باكو انجام ميگيرد
سيد محمد رضا ميرتاج الديني افزود: « انتظار از مسوولين وزارت خارجه اين است كه برخورد جدي و قاطع با اين مسأله انجام دهند و تا رسيدن به نتيجة مطلوب موضوع را پيگيري كنند. ما هم درنظر داريم موضع را در مجلس مطرح كنيم» عدهاي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بخصوص نمايندگاني از استانهاي آذربايجان شرقي، اردبيل و آذربايجان غربي نسبت به اقدامات دولت باكو بويژه پيوندهاي اين دولت با گروهكهاي تجزيه طلب تحت حمايت آمريكا و اسرائيل حساسيت يافتند. در حقيقت برگزاري همايش ضد ايراني توسط دولت باكو، توجه نمايندگان را به لزوم واكنش قاطع برانگيخت. طي سالهاي گذشته، با سفرهاي متقابل مسوولان بلند پايه تهران - باكو و شعارهاي برخي مسوولان ذيربط در روابط پيرامون « اعتماد سازي! » اين تصور را درعدهاي ايجاد كرده بود كه دولت باكو در راستاي گسترش روابط و حل مشكلات با ايران قدم برميدارد. اما برپايي همايش ضد ايراني توسط دولت باكو، تابلويي بود كه سياست دو گانه و غير اصولي دولت باكو بر آن ترسيم شده بود. مقامات باكو، از يك سو، از لزوم روابط گرم با ايران سخن ميگويند و از حمايتهاي ايران در مسايل مختلف بهره ميبرند و از سوي ديگر، دشمنان تماميت ارضي ايران را به جلسات رسمي خود دعوت ميكنند و آنها را مورد حمايت مالي، سياسي و تبليغاتي قرار ميدهندپس از برپايي همايش ضد ايراني در اسفند 84 در باكو، نوبت آن بود كه بخشي ديگر از سياست ضد ايراني دولت باكو به نمايش گذاشته شود. به دنبال حضور هيأتهاي صهيونيستي - آمريكايي در باكو، ناگهان اعلام شد كه « كنگره جهاني يهوديان » در باكو برگزار خواهد شد. اين خبر جامعة ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) را تكان داد. اين خبر حاكي از آن بود كه رژيم صهيونيستي، با نفوذ در اركان دولت باكو، اين دولت را به مسيري بسيار تاريك ميكشاند. مسيري كه فقط و فقط تأمين كننده منافع صهيونيسم جهاني و آمریکا است. برگزاري چنين همايشي، در مملكتي مسلمان و شيعه، و در آستانة برگزاري نشست وزاري خارجه كشورهاي اسلامي در باكو، ميتوانست پيامدهاي دراز مدت و جبران ناپذيري براي دولت باكو داشته باشد. پس از اعتراضات و هشدارهاي متعدد، مقامات باكو اعلام كردند كه اين همايش به تأخير افتاده است. با كليد خوردن پروژه آشوبهاي اخير در آذربايجان، كه بخشي از اين پروژه از « دفتر ويژه آمريكا در باكو » مديريت ميشد، بار ديگر تحركات دشمنان ايران در باكو شدت گرفت. عدهاي از حقوق بگيران كشورهاي خارجي در باكو، چندين بار در مقابل سفارت جمهوري اسلامي ايران تجمع كرده و پرچم كشورمان را آتش زدند. در اين حال، برخي از مقامات رژيم باكو، از جمله تعدادي از نمايندگان مجلس مانند صابر رستم خانلي، اقبال آقازاده و ... عليه ايران موضعگيري كردند. اغلب شبكههاي تلويزيوني باكو نيز عليه ايران فعالتر شدند و با پخش اخبار و گزارشهاي تحريف شده، به حمايت از دشمنان ايران پرداختند... شبكة تلويزيوني آينس كه با اسرائيل و تركيه رابطه نزديكي دارد، شبكة « ليدر » كه وابسته به دولت باكو است، خبرگزاري « آپا » كه توسط عناصر حاكميت تأسيس شده، گزارشها و اخبار تحريف شدهاي را دربارة حوادث اخير به صورت مستمرپخش كردند. همچنين دو گروه از مطبوعات باكو: الف - مطبوعات وابسته به احزاب تحت حمايت آمريكا و اسرائيل، ب - مطبوعات وابسته به وزارت امنيت باكو فعالتر از گذشته، به تبليغات عليه ايران پرداختند و برخي از اين مطبوعات اقدام به اهانت به مقدسات ديني و اسطورههای ملی ایران كردند
مسوول تحركات و تبليغات عليه سرزمین ايران و بزرگان کشورمان ، اسلام و بخصوص تشيع در ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) كيست ؟ اين سؤال عليرغم پيچيدگيهاي اقدامات ضد ايراني در ايران شمالي، فقط يك پاسخ دارد و آن « دولت باكو » است. مگر نه اين است كه اين تحركات و تبليغات در قلمرو حاكميت دولت باكو انجام ميشود، پس دولت باكو مسوول آن است. ممكن است مقامات باكو، مانندگذشته از « آزادي بيان و مطبوعات » - كه بدان اعتقاد ندارند - سخن بگويند. آيا دعوت از تجزيه طلبان به همايش رسمي و دولتي در باكو هم با بهانه « آزادي بيان و مطبوعات » قابل توجيه است؟ آيا حمايت مالي، سياسي و تبليغاتي و تداركاتي از دشمنان ايران هم با چنين بهانهاي قابل توجيه است
اوجگيري اقدامات ضد ايراني دولت باكو، واكنش مجلس شوراي اسلامي را برانگيخته است و براي نخستين بار در تاريخ مجلس شوراي اسلامي ايران، حدود سي تن از نمايندگان و بخصوص نمايندگان شمالغرب، به وزير امور خارجه كشورمان تذكر دادند كه با احضار سفير دولت باكو، اعتراض شديد و هشدار لازم به اين دولت داده شود
واقعيت اين است كه از سالهاي گذشته، بنا به علل مختلف، سياست ايران دربارة ايران شمالي جمهوري آذربايجان بر مبناي، حمايت از دولت باكو و نايده گرفتن اقدمات ضد ايراني اين دولت شكل گرفته است و اين روند با احضار سفير باكو و هشدارهاي شفاهي و كتبي به اين دولت تغيير نميكند و اين هشدارها نميتواند تأثيري در تغيير سياست دولت باكو نسبت به ايران بگذارد. آنچه ميتواند سياست اشتباه دولت باكو را اصلاح كند، اقدام عملي و مقابله به مثل است. اگر گروههاي تجزيه طلب ضد ايراني در باكو، دفتر و نمايندگي دارند، بايستي براي گروههايي كه در راستاي تجزيه ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) فعاليت ميكنند، اين امكان را داد كه در ايران نمايندگي داشته باشند. عليرغم اينكه انواع گروهكهاي ضد ايراني در باكو نمايندگي دارند و هر روز مطبوعات و رسانههاي باكو، اخبار و مطالبي را به نقل از آنها منتشر ميكنند، گروههاي مختلف تجزيه طلب ايران شمالي، تالش، لزگ، ارمني و در ايران حتي نمايندة رسانهاي هم ندارند . آيا خندهآور نيست كه دولت باكو، تجزيه طلبان ضد ايراني را به همايش رسمي با حضور الهام علي اف دعوت ميكند و در اين حال، ايران در مناقشة قرهباغ از مواضع دولت باكو حمايت ميكند . مجلس شوراي اسلامي بخصوص كميسيون سياست خارجي كه مسووليت آن برعهدة يكي از نمايندگان متعهد و كارشناس مسايل ديپلماسي ( علاءالدين بروجردي ) است، بايستي اقداماتي را در جهت بازنگري سياست ايران دربارة ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) آغاز كند. بدون اصلاح سياست ايران نسبت به دولت باكو، طبيعي است كه اقدامات ضد ايراني اين دولت تداوم و گسترش خواهد يافت .
آذربايجان و توطئه هاي بيگانگان
مهرداد آذري
موقعيت سوقالجيشي ايران و منابع ثروت آن از دو قرن پيش بدين سواستعمارگران شرق و غرب را متوجه اين سرزمين نموده و بسياري از گرفتاريها و بدبختيهاي ما، حاصل توطئهها و مداخلات بيگانگان براي سلطه بر اين سرزمين و غارت ثروت و منابع بوده است . در طول قرن نوزدهم ميلادي ايران صحنة رقابت و تاخت و تاز سه قدرت بزرگ استعماري عصر يعني روس و انگليس و عثماني بود، تا اينكه در اوائل قرن بيستم روس و انگليس براي تقسيم منافع خود در ايران به توافق رسيدند و قرارداد معروف 1907 را كه به قول سرپرسيسايكس ـ مورخ بريتانيايي ـ نوعي « تسويه حساب بين بريتانيا و روسيه در آسيا بود به امضا رساندند. سر پرسي سايكس در كتاب خود به نام «تاريخ ايران» كه موجب شهرت او در انگستان شد، قسمتهائي از اين قرارداد را كه مربوط به ايران است به شرح زير نقل كرده است .
نظر به اينكه دولت بريتانياي كبير و دولت روسيه خواهشمند پرهيز و اجتناب از موجبات مناقشات بين منافع و فوائد متعلقة خودشان در بعضي نواحي ايرانند... با هم اتفاق نمودهاند كه از جلب و تحصيل هر گونه امتياز از مناطقي كه متصل يا مجاور منطقة دولت ديگر است خودداري نمايند... نواحي مصرحه در قرارداد از آن جهت به طور وضوح تعيين ميشوند تا در آينده از پيشامد هرگونه سوء تفاهمي اجتناب شود و همچنين به هيچوجه وضعيتي ايجاد نشود كه در نتيجه براي دولت ايران اشكالي فراهم سازد
دولتين در امضاي قرارداد با كمال استحكام اصل اساسي استقلال و تماميت ارضي ايران را مراعات كرده و كاملاً محترم داشتند. منتها منظور قرارداد اجتناب از هر گونه سوءتفاهم درموضوع كارهاي ايران از نظر امضا كنندگان بوده است. دولت اعليحضرت شاهنشاه قانع خواهد شد كه قرارداد امضا شده بين روس و انگليس به هيچوجه مانع پيشرفت و ترقي و امنيت و تعالي آتي ايران به نيكوترين وجهي نخواهد بود . دو منطقة مصرحه بدين ترتيب ميباشند: خط منطقه روسها از قصر شيرين شروع شده پس از عبور از اصفهان و يزد و خاف [خواف] در منطقهاي كه مرز ايران و افغان و روسيه يكديگر را قطع ميكنند خاتمه مييابد. خط منطقه انگليس از مرز افغان شروع شده پس از عبور از قازيك، بيرجند، كرمان به بندرعباس منتهي ميشود1
سر پرسي سايكس كه گويا اين كتاب را براي ايرانيها تاليف كرده (و نكته جالب توجه و شگفت انگيز اينكه ترجمه فارسي آن هم در زمان حكومت دكتر مصدق از طرف وزارت فرهنگ چاپ و منتشر شده است) پس از نقل قرارداد به توجيه آن پرداخته و از آن جمله مينويسد از نقطه نظر انگليسها اين قرارداد درستكارانه براي خاتمه دادن به رقابتهاي منحوس انگليس با روسيه طرح و مرتب شده بود... بعلاوه چنين تصميم گرفته شده بود كه به ايران براي حفظ استقلال خود كمك شود و از مفاسد و مضار حكومتي كه داشت بكاهند، چه برطبق آن اگر هرگونه امتيازي به يكي از دو دولت رقيب داده ميشد رقيب ديگر در اهميت آنچه كه داده شده مبالغه نموده واز دولت بدبخت ايران امتيازي مساوي آن تقاضا مينمود. اجزاء و فقرات قرارداد هم قابل دقت نظر ميباشد و شايد مهمتر از همه مساحت و اتساع كمي است كه از طرف انگليسها تقاضا شده و بيشتر آن صحراست كه در مقابل ولايات شمالي نسبتاً حاصلخيز جزو منطقه روسها فقير بنظر ميرسد2
بموجب قرارداد 1907 نيمة شمالي ايران منطقة نفوذ روس و قسمت جنوب شرقي كشور تا بندرعباس منطقة نفوذ انگليس محسوب ميشد و قسمتي از ايران هم بعنوان منطقة بيطرف در نظر گرفته شده بود. ولي انگليسها كه از سهم كم خود ناراضي بودند پس از شروع جنگ اول جهاني و اتحاد روس و انگليس در اين جنگ امتياز تازهاي از روسها گرفتند و بموجب يك قرارداد محرمانه موافقت روسها را با انضمام قسمت بيطرف به منطقة نفوذ خود جلب كردند، زيرا در اين منطقه منابع مهم نفتي كشف شده بود3
به دنبال سقوط حكومت تزاري و انقلاب بلشويكي در روسيه استعمارگران انگليسي كه تصور ميكردند روسيه تضعيف شده و ميدان از حريف خالي است به فكر سوء استفاده از موقعيت افتاده ، قرارداد استعماري جديدي كه به قرارداد 1919 معروف است به ايران تحميل كردند. به موجب اين قرارداد مقرر شد ماليه و قشون ايران زير نظر مستشاران و نظاميان انگليسي قرار گيرد و به دنبال آن ژنرال «ديكسن» انگليسي براي ادارة قشون و «آرميتاژ اسميت» براي ادارة امور ماليه به ايران وارد شدند. قرارداد وامي هم به مبلغ دو ميليون ليره با بهرة هفت درصد به امضا رسيد. امضاي اين قراردادها كه متضمن تثبيت نفوذ استعماري انگليس درايران بود طوفاني از خشم بدنبال داشت كه به سقوط حكومت وثوق الدوله (عاقد قرارداد) منجر شد و سرانجام در سال 1921 لغو گرديد. سر پرسي سايكس به تلخي از لغو اين قرارداد ياد كرده و مينويسد
در 26 فوريه 1921 درست در همان روزي كه قرارداد ايران و روس در مسكو به امضا رسيد كابينة جديد ايران الغاء قرارداد 1919 را اعلام داشت. هيچ چيز در اين موقع كه بيش از اين شكست قابل ملاحظه باشد وجود نداشت. مجلس از اين تصميم كابينه پشتيباني كرده و در تمام مدت جلسه نسبت به انگلستان ابراز خشونت و خصومت بعمل آمد. لرد كرزون واضع قرارداد به شدت شكست خود را حس كرد و بقول نويسندة شرح حالش « بر آرزوهاي تباه شدة خويش نماز وحشت غم انگيزي بجا آورد...»(4
اما قرارداد 1921 ايران و شوروي كه مقارن لغو قرارداد 1919 ايران و انگليس به امضا رسيد با وجود امتيازاتي كه در تاريخ انعقاد آن براي ايران در برداشت، در يكي از فصول خود امتيازاتي براي شوروي قائل شده كه دست كمي از قراردادهاي استعماري ديگر ندارد. اين فصل كه همواره مانند «شمشير داموكلس» بر سر ايرانيها نگاه داشته شده و بارها مورد سوء استفاده قرار گرفته از اين قرار است
فصل ششم ـ طرفين معظمتين متعهدتين موافقت حاصل كردهاند كه هرگاه ممالك ثالثي بخواهند بوسيلة دخالت مسلحه سياست غاصبانه را در خاك ايران مجري دارند يا خاك ايران را مركز حملات نظامي بر ضد روسيه قرار دهند و اگر ضمناً خطري سرحدات دولت جمهوري اتحاد شوروي روسيه و يا متحدين آنرا تهديد نمايد و اگر حكومت ايران پس از اخطار دولت شوروي روسيه خودش نتواند اين خطر را رفع نمايد دولت شوروي حق خواهد داشت قشون خود را به خاك ايران وارد نمايد تا اينكه براي دفاع از خود اقدمات لازمة نظامي را به عمل آورد. دولت شوروي روسيه متعهد است كه پس از رفع خطر بلا درنگ قشون خود را از حدود ايران خارج نمايد
فصل ششم قرارداد 1921 كه در غائلة سال 1324 آذربايجان ـ مسئله فرقه دمكرات ـ بطور آشكار مورد سوء استفاده قرار گرفت پس از انقلاب اسلامي ايران در سال پنجاه و هشت از طرف دولت ايران لغو و مراتب به تصويب شوراي انقلاب رسيد
از قراردادهاي استعماري كه به آنها اشاره شد، آذربايجان بيش از همه صدمه ديده است. قرارداد 1907 روس و انگليس عملاً شمال ايران را در اشغال نيروهاي روسيه درآورده و فجايعي در آذربايجان ببار آورد كه نمونهاي از آن در ماجراي اشغال تبريز و بدار كشيدن آزادگان آن ديار به تصوير كشيده شد. قرارداد 1919 ايران و انگليس در آذربايجان به قيام خياباني و سركوبي آن بوسيلة نيروهاي قزاق انجاميد و بالاخره قرارداد 1921 يكي از دستاويزهاي شوروي در خودداري از تخليه آذربايجان پس از پايان جنگ دوم جهاني و برپا ساختن غائله سال 1324 آذربايجان بود
دربارة وقايع ايران در فاصله قرارداد 1907 روس و انگليس و قرارداد 1919 ايران و انگليس، يعني سالهاي جنگ اول جهاني نكات مهمي در رابطه با مسئله آذربايجان وجود دارد كه نبايد ناگفته بماند. در جريان جنگ اول جهاني نيروهاي عثماني قسمت اعظم آذربايجان تا ميانه و كردستان و كرمانشاه و همچنين بروجرد و همدان را اشغال كرده بودند و روسها نيز قسمت شرقي آذربايجان و استان گيلان و مناطق وسيعي را كه شامل قسمت اعظم استان مركزي كنوني و قم و كاشان و نطنز و اصفهان ميشد تحت سلطة خود گرفته بودند. در اين سالهاي پرآشوب در كشور اشغال شدة ما دو دولت جداگانه وجود داشت، يكي در تهران كه از روس و انگليس يعني متفقين آنروز حساب ميبرد و تحت نفوذ و مجري سياست آنها بود و ديگري در كرمانشاه كه رضا قلي خان نظام السلطنه مافي رياست آنرا به عهده داشت و ميرزا حسين خان اديب السلطنه در سمت وزير داخله و سيد حسن مدرس در سمت وزير عدليه از اعضاي آن بودند. حكومت كرمانشاه مورد حمايت متحدين آنروز يعني آلمان و عثماني بود، ولي دولت عثماني كه در آنزمان در دست سران فرقه « اتحاد و ترقي » يعني طلعت پاشا و انورپاشا بود، طرح انضمام آذربايجان را به امپراطوري عثماني دنبال ميكرد. مرحوم مورخ الدولة سپهر كه در سالهاي جنگ اول جهاني منشي سفارت آلمان بود و به علت اتحاد و روابط نزديك آلمان و دولت عثماني در جريان اين فعاليتها قرار داشت در كتاب خود تحت عنوان « ايران در جنگ بزرگ » به چگونگي اين فعاليتها اشاره كرده و در قسمتي كه به شرح اقدامات « نيدرماير» مامور ويژة آلمان در ايران اختصاص دارد چنين مينويسد
موقعي كه نيدرماير، رئوف بيك ( فرستادة ويژة دولت عثماني ) را در بغداد ملاقات كرد به خوبي فهميد كه تركها خيال الحاق آذربايجان ايران را به عثماني در سر ميپرورانند و اختلاف اساسي بين مقاصد آلمانيها و عثمانيها موجود ميباشد. چه آلمانها انگلستان را دشمن عمده ميدانستند، بعكس عثمانيها نسبت به روسيه كينه داشته و دربارة انگلستان خصومتي در دل نميپروراندند. همچنين آلمانها درصدد تشكيل اتحاد اسلام بودند كه بدان وسيله فشاري به هندوستان وارد آورند اما عثمانيها به فكر اتحاد ترك « ترك اجافي» ( يعني كانون ترك ) بوده و هدفشان خاورميانه و مركز شرق بود...(5
در اين زمان ( از سال 1915 ميلادي به بعد) جمعي از ايرانيان هم تحت رياست سيد حسن تقي زاده كميتهاي بنام كميته ايران آزاد در برلن تشكيل داده و قصد همكاري با حكومت نظام السلطنه را داشتند. اين كميته هيئتي را كه حسين كاظم زادة ايرانشهر، اسمعيل يكاني و ميرزا نصر الله خان جهانگير عضو آن بودند، براي برقراري تماس و همكاري بين آزاديخواهان تهران و حكومت نظام السلطنه در كرمانشاه به ايران فرستاد، ولي فرماندهان عثماني كه فعاليت اين عده را مانع اجراي نقشههاي خود دربارة آذربايجان ميدانستند آنها را بازداشت و از ايران تبعيد كردند كه شرح كامل اين ماجرا در كتاب « آثار و احوال كاظم زادة ايرانشهر » (6) به تفصيل درج شده است. فعاليت كميته ايران آزاد تا پايان جنگ اول جهاني در برلن ادامه داشت و گنجانيدن مادهاي در قرارداد متاركه جنگ بين آلمان و روسيه ( قرارداد برست ليتوسك ) كه نيروهاي روسيه و عثماني را مكلف به تخليه ايران مينمايند با مساعي اين كميته بيارتباط نبود
قيام خياباني به دنبال تخليه آذربايجان از نيروهاي روسيه و عثماني و امضاي قرارداد 1919 ايران و انگليس روي داد. قيام خياباني را برخي به عنوان يك قيام تجزيه طلبانه ياد كردهاند ولي يكي از همقطارا