


صفحه 1 2
سرکوب پان عربيسم - خفه کردن پان ايرانيسم
مقاله شماره 3
صدام چندی پیش اعدام شد و واکنش های متفاوتی حتی در ایران داشت.به قدرت رسیدن و حکومت کردن و حتی مردن این انسان عجیب بود.مثل یک مافیای اطلاعاتی با حمایت قدرت های مهم جهان به قدرت رسید در عراق و خود را به عنوان قهرمان ملی عرب به جهان شاساند.دایی صدام حسین خیر الله طلفلاح یکی از نظریه پردازان پان عرب بود و صدام در نزد او به سواد آموزی نشست و آن چه از او آموخت را در قدرت به کار گرفت.خیر الله طلفلاح رساله ای معروف به قلم آورد که از سه موجود که خدا نباید خلق می کرد نام برد.ایرانیان،یهودی ها و مگس
متاسفانه در دوران صدام حسین از گونه مقالات تند عربی بسیار چاپ شد .سیاست اصلی که در مخیله صدام بود سیاست پان عربیسم چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی بود. پان عربیسم بر این باور است که باید امپراتوری عرب در آسیا شکل بگیرد و همگی به زیر پرچم یک کشور قدرتمند عربی بروند ! خیالی باطل و مضحک که هرگز شکل نخواهد گرفت . به همین جهت خوزستان آریایی ایران را بخشی از جامعه عرب می پنداشت و تصمیم بر این داشت تا آنجا را بخشی از عراق کند . عراقی که خود سرزمین ماد بزرگ ایران بوده است . وی به دلیل نفرتی که از ایران و نژاد ایرانی داشت کردها را ایرانی اصیل می دانست و آنان را سرکوب و قتل عام مینمود . اگر حزبی فراگیر و مشروع و قانونی باشد تنها پان ایرانیسم است که سرزمینهای نژادی خود را اشغال شده توسط حکومتهای بیگانه می بیند . از کردستان عراق تا کردستان ترکیه تا کردستان سوریه و تاجیسکتان و ارمنستان و ازبکستان و قزاقستان و آذربایجان .
سیاست های متوحشانه ی پان عربیسم در باره ی ایرانی های عراق تا بدان جا پیش می رفت که صدام به افرادی که همسر ایرانی داشتند دو هزار و پانصد دلار به شرط طلاق می داد. خیل عظیم فارسی زبانان در بغداد به طوری بود که بیش از نیمی از جمعیت آن شهر را تشکیل می داد اما در همان زمان به قدرت رسیدن بعث و در اوج آن در زمان ریاست جمهوری صدام در پی سیاست های نژاد پرستانه ی صدام بسیاری از ایرانیان از عراق اخراج شدند.
آنچه بن مایه ی تفکر ضد ایرانی پان عربیسم است در تاریخ سرچشمه دارد.حس ضد ایرانی در تفکر عرب همان اندازه جا دارد که حس ضد عربی در تفکر ایرانی.دوره دو قرن سکوت ایرانیان و حکومت رعب و وحشت عرب و مهم تر از همه سرکوب شدید هویت ایرانی در قادسیه(جنگ ایرانیان با اعراب که با شکست سنگین ایرانیان مواجه شد تاثیر فرهنگ ، خونریزی ها و وحشی گری های فراوان عرب ها تا قرن ها مانع از شکل گیری حکومتی متمرکز در ایران شد.)و درگیری های فراوان ایرانیان در طول حکومت خلفا در سرزمینشان (ابومسلم،بابک،ابن مقنع و..)و اتفاقات تاریخی فراوانی که در تاثیر حضور عرب در ایران دخیل بود. حمایت از خاندان علی و اسطوره سازی از حسین بن علی در واقعه ی عاشورا برای حمایت از یک قدرت مخالف حکومت مرکزی خود نشان از مخالفت سرسخت ایرانیان با اعراب است.در تفکر ایرانی خاندان علی و پیغمبر اسلام نه از قوم عرب بلکه از آسمانند و درجه ی عصمت به خاندان علی دادن و جدا کردن راه و رسم این خاندان را با اعراب خود نشان دیگری بر این است که ایرانیان در عین ضعف در برابر قدرت ویران گر حجاج ها باز هم راه مبارزه را رها نکردند و در آن مقطع حمایت ضمنی از یک گروه و ساختن آن گروه به عنوان گروهی که موالی نیستند و در عین عرب بودن طرز تفکر عرب ندارند ،انجام دادند.حمایت از بنی هاشم به عنوان اپوزسیون بنی امیه و بنی عباس نه بدلیل این بود که بنی هاشم از قواعد عرب پیروی نداشتند،بلکه به عنوان این بود که ایرانیان فاقد سپاه با تکیه بر یک قدرتی که اپوزسیون نظام خلافت عرب بود ،هرچند عرب ،با عرب مبارزه کنند.جایی نیز که دارای قدرت می بودند حماسه ی خرم دینان را می آفریدند.
موضع گیری انسانی ایرانیان در برابر اعراب وحشی را در شاهنامه ی فردوسی می توان به خوبی یافت.تمام موازین وطن پرستی و هویت ایرانی که از دوران اسطوره در شاهنامه موج می زند با یورش اعراب به ایران سرکوب می شود و حکیم توس را به عنوان زبان ایرانیان به شکوه از عرب و چرخ گردون وا می دارد اما در عین حال از ستایش پیروزمندیهای عرب نیز دریغ نمی کند.
این ها همه و همه باعث خط قرمز هایی بین ایرانی ها وعرب ها می باشد و تا به دوران جدید و مدرن که روشن فکران ایرانی نظیر فتحعلی آخوندزاده(آخوندف) و ملکم خان و دیگر بزرگان عرضه روشنفکری در دوران قاجار عامل عقب ماندگی ایرانیان را حمله قادسیه خواندند و حکومت فرومایه ی اعراب.و پایه های جنبش مشروطه را در ایران زدند.
سالها بعد از فتحعلی آخوندف تئوریسین های عربی نیز با فروپاشی امپراتوری عثمانی به نظریه پردازی مشغول شدند اما آنچنان که در صدها سال پیش در جنگ تعادلی نمی شناختند در نظریه پردازی مدرن نیز تعادلی نمی شناختند.نظریه پردازانی همانند میشل عفلق و ساطح الحصری که پایه ریز جنبش بعث عرب بودند بی پروا دشمنی خود را با فارس ها(ایرانی ها) ابراز می کردند و در بین اعراب اندیشه ی ضد ایرانی افراطی را ترویج می کردند.میشل عفلق با بیان اصطلاح دشمن امت به جنگ با ایرانیان رفت و درواقع می توان گفت مرامنامه ی جنبش و حذب بعث در ضد ایرانی بودنش بزرگنمایی داشت.
متاسفانه جنبش پان عربیسم به جای آنکه به تعادل و حفظ اتحاد عرب در برابر تجاوزگران غربی برود ، بیش از آن به اندیشه ی قوم پرستی و شونیزم تکیه می کرد و همانند جریان پان ترکیست آتاتورک رو به سوی جعل تاریخ گذارد.عرب دانستن خلیج همیشگی فارس عرب خواندند محمد زکریای رازی که اگر اکنون در عربستان تفکرات خود را بیان می داشت حداقل می کشتنش،عرب دانستن بیرونی،ابن سینا و خیل مشاهیر ادبی در ایران در دیگر خصوصیات پان عربیسم بود.
حذب بعث و صدام حسین در وحشیانه ترین شکل خود دوران صدام حسین را به ایرانیان و عرب عرضه کرد.عرضه ای خشونت بار که نمونه اش را می توان در دوران جدید با هیتلر تنها مقایسه کرد.صدام حسین خود را استالین دنیای عرب می دانست که قدرت فوق العاده ای میطلبید و در راه رسیدن به استالین از هیچ ظلمی دریغ نکرد.
پس وقوع دگرگونی در ایران در سال 57 و تعطیلی پادگان ها و از بین رفتن قوای ارتش و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که تنها بر اساس خودی بودن اعضای ارشدش انتخاب می شدند،صدام موقعیت تاریخی حمله به ایران و عملی کردن خواست های حذب را و همینطور تفکر پان عربیستی در شرایطی که از حمایت کشور های قدرت مند جهان بهره می برد را متصور دید.
با متحد کردن اعراب از عراق گرفته تا فلسطین و کویت و قطر و عربستان و امارات متحدی عربی و حتی کشورهای اروپایی و آمریکایی جنگ خونباری بر ایران تحمیل کرد.شجاعت های مردم عرب منطقه ی خوزستان آنچنان در برابر صدام و ارتشش بود که سقوط خرمشهر بیشتر به یک تراژدی شبیه بود.به هر روی و با هر عاملی جنگ ایران و عراق بعد از فتح پیروزمندانه ی خرمشهر شش سال به طول انجامید اما صدام پس از هشت سال به خواسته ی خود که فتح ایرانبود نرسید. در طول این وقایع صدام بیش از ده شهر ایران را بمباران شیمیایی کرد و منطقه کرد نشین حلبچه در خاک عراق را نیز از این عمل شنیع مستثنی ندانست و تنها در حلبچه 5 هزار نفر را کشت.این در شرایطی بود که حذب غیر مردمی دموکرات و کومله کردستان ایران به خیانت به ایران در رکاب صدام حسین قرار گرفت به بهانه دشمنی با جمهوری اسلامی و مردم حلبچه در کنار ارتش عراق با ارتش ایران جنگیدند.
صدام و پسرانش در عراق از هیچ جنایتی علیه مردم عراق اللخصوص شیعیان و کرد ها دریغ نداشتند.آدم کشی و تجاوز،رقص مرده و گردن زدن ها همه و همه مدل های آدم کشی که در دوره صدام رخ داد او را به یک بیمار روانی آدم ک تبدیل ساخته بود.
اما باز هم بر اثر تفکر ایران ستیز اعراب و انگیزه های شدید شونیزتی عربی صدام ،به خصوص میان اعراب سنی منطقه از سومالی گرفته تا اردن و فلسطین تا به امارات متحده صدام به عنوان قهرمان عرب شناخته می شد . میلیاردها دلار کمک مالی کشورهای عرب و اروپایی و آمریکایی به عراق تنها دلیل تحمل 8 سال جنگ در برابر ایران بود . ملت عراق ملتی نبودند که برای کشورشان از جان بگذرند و تنها اختصاص دادن دلارها باعث دوام جنگ با ایران شد .
اما با این پیش زمینه به استقبال اعدام صدام می رویم.اعدام او در شرایطی رخ داد که که تنها مسئله کشتار شیعیان عراق حکم او را صادر کرد.
هشت سال جنگ ایران و عراق ،بمباران شیمیایی حلبچه و شهر های ایران،غرامت های ایران و بسیاری از مسائل دیگه خاموش ماند.از سوی ایران نیز طبق معمول واکنش خاصی نشان داده نشد.شاید به خاطر منافعی که عده ای از مسئولین ارشد نظام در بعد از جنگ با صدام می دیدند مسبب ایجاد روابطی میان آنها و صدام که قاتل جوانان و بچه ها و پیران این مرزو بوم و دشمن تمدن ایران بود شده بود و این مسئولین خواستار باز شدن مسئله ایران در دادگاه نبودند.
از سوی دیگر رسانه های خبری بیگانه از جمله رادیو صدای آمریکا نیز در تفسیر خود از جنایات صدام هرچند طور کامل به حلبچه رسید اما هیچ اشاره ای به بمباران شیمیایی ایران نکرد.گویا هیچ ایرانی وطن پرستی در سیستم بخش فارسی صدای آمریکا مشغول به کار نبود که به این مسئله اعتراض کند. به راستی آیا رسانه ای که دم از حقوق ملت ایران و آزادی برای ایرانیان می زند آیا نباید اولویت نخست اش حفظ منافع ملی ایران باشد ؟
اشاره نکردن حتی به طور ضمنی به مسئله ی بمباران شیمیایی عراق از سوی رسانه ای که نظر دولت آمریکا را برمیگرداند نشان از آن دارد که در آمریکا نیز گروه هایی میل نداشتند که جنایات شنیع صدام را در ایران در رسانه ها بیان کنند.
موضوع جالب در اعدام صدام است،صدام به دست نیرو های حکومتی کشته نشد.در حالی که وقتی حکمی صادر می شود اگر حکومت عراق موظف به اجرای آن باشد نباید به دست عده ای این حکم اجرا شود که حامیان مقتدی صدر و احتمالا عضو گروه چریکی او می باشند.ضمن اینکه مسئله اعدام صدام آن چنان موضوع با اهمیتی بود که بدون هماهنگی آمریکا بعید می رسید.حال چرا آمریکا خواسته است که صدام به دست عده ای شبه نظامی خارج از محدوده ی حکومت عراق اعدام شود جای سوال است.شبه نظامیانی که شیعه هستند و دولت ایران از آنها حمایت می کند.
اما صدام تنها در گفتن جملات آخر زندگی خود آزاد بود.شما(اعراب) دو دشمن دارید:ایرانیان و آمریکاییها . شعار مرگ بر ایران آخرین جمله این ملعون تاریخ بود . ولی او هم مانند اسکندر و چنگیز و لشگر تازیان رفت و شعار ملی ایران به جای ماند :
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
و یا
برایم گرامی تر از جان و دین تویی ای خاک ایران زمین

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فدراليزم گامی در راه تجزيه ايران
مقاله شماره 4
با
اين نوشتار و
بازگشت به
نوشتار
تاريخي و
اسناد معتبر
مي توان چنين
ثابت کرد که
فرهنگ ايراني
همواره
فرهنگي خلاق
بوده و مردم
ايران از هر
قوم اين خود
آگاهي ايراني
را درون خود
داشته است و
ملي گرايي اي
را که در غرب
از قرن
نوزدهم به
اين طرف شاهد
آن هستيم در
ايران به شکل
هويت ايراني
در دير باز
شاهد آن
بوديم.شاهنامه
ي فردوسي خود
مبين اين
مدعاست و
ثابت مي کند
ايرانيان از
ديرباز خود
آگاهي ايراني
و خرد را
همواره پيشه
ي راه خود مي
دانستن
باري
سخن به
بيراهه نمي
بريم ،تنها
غرض ازين
مقدمه چيني
اين بود که
همراهي
تاريخي اقوام
ايراني و خود
آگاهي ايراني
آنان را به
نوشتار
بياوريم و پي
سخن ديگري
رويم.
با
نقش گرفتن
دنياي مدرن و
به خدمت
گرفتن انرژي
، چه انساني
چه غير، جهان
دور تازه اي
از جهان
گشايي را پيش
گرفت.با قدرت
گرفتن دول
استعماري چون
تزاري و
بريتانيايي
نگاهي دوباره
به وضع ايران
شد.دولت تزار
در پي رسيدن
به آبهاي
خليج فارس و
دولت
انگلستان در
پي گذر از
ايران به هند
بود.بد
بدختيه ملت
در اين وضعيت
به قدرت
رسيدن خاندان
بي خرد قجر
بود.بهتر
بگوييم عدم
خرد و بي
بهرگي از
دانسته هاي
جهان غرب و
دانش به
تحولات
روزگار قدرت
بيگانه را بر
ما چيره
ساخت.دول
استعماري هر
کدام در پي
رسيدن به
مقصود خود از
هيچ عملي
نسبت به مردم
منطقه روي
گردان نبودند
؛در مقابل
مردم ما بايد
مقابله مي
کردند و آنان
که خود را
نماينده
ايران مي
دانستند بايد
با خرد در
برابر سياست
هاي دول
بيگانه براي
حفظ جان و مال
مردم اقدام
فوري مي
کردند.موضوع
ما اينجا
کفايت يا عدم
کفايت سلسله
قجر نيست ،بل
يکي از وسيله
هاي رسيدن به
هدف يا گاهي،
نفس هدف دول
استعماري است.آن
هدف سهم بردن
دول استعماري
و منافع
زياده ي
ايشان به هر
قيمتي بود.حتي
نابودي مشور
هاي ديگرتا
جايي که در
برهه اي از
زمان نيز
ايران را به
سه بخش شمال و
جنوب و مرکز
تقسيم کردند
که سهم روسيه
شمال بود و
سهم انگلستان
جنوب.باري
اين دول نيز
گاهي به اين
تقسيم بندي
راضي نمي
شدند و منافع
ايشان دراين
خلاصه نميشد
پس به فکر
تصرف بخش
هايي از
ايران يا تکه
تکه کردن آن
افتادند.در
اين مرحله
بزرگترين سد
در مقابل
دشمن مردم
ايران بودند.چه
در طرح شوم
تصرف آران و
قفقاز وچه در
جدايي هرات
از ايران
حکومت مرکزي
قدرت آن
چناني نداشت
و متاسفانه
حتي دلسوزي
نيز گاهي نمي
کرد.قجر ها در
اوج جنگ
هايشان با
دولت تزار و
دلاوري هاي
نايب السلطنه
در حال عيش در
حرمسراي خويش
بودند و
مسئولانشان
سر در آخور
دولت بيگانه.مردم
آران و قفقاز
نيز با آنکه
دلاوري هاي
بسيار از خود
نشان دادند
اما در آخر
قرارداد
ترکمان چاي
تمام آرزوي
هاي آنان را
به باد داد.دولت
ممالک محروسه
ي ايران تنها
به اين ننگ
اکتفا نکرد و
اتفاقاتي که
در طول دوره
قجر افتاد بر
هيچ کس
پوشيده نيست.جداي
آران و هرات و
تحويل بحرين
به قواي
انگليس و از
دست دادن
اختيار مناطق
مختلف ايران
از جمله
خوزستان تنها
بخشي از
تاريخ آن
دوران است.
با
انقلاب
مشروطه در
ايران روح
دوباره اي از
ميهن پرستي
در مردم قوت
گرفت و با
ارزش هاي
نوين در هم
آميخته شد و
روح زيباي
پيشرفت و
روشنفکري در
ايران باز شد.رهايي
از بند سلطه ي
مطلقه و حق
راي و تايين
سرنوشت براي
مردم ايران و
روند رو به
دانش اندوزي
آنان مانعي
شد بر سر راه
سياست
استعمار.اما
دولت هاي
انگلستان و
روسيه با
شتاب دنبال
منافع زياده
ي خود در
ايران بودند.قائله
ي شيخ خزعل(سردار
اقدس)در
خوزستان و
تحت الحمايه
قرار گرفتن
شيخ بوسيله ي
انگلستان ،
نمونه اي از
سياست مداخله
جويانه و
متجاوزانه
انگلستان در
ايران براي
بدست گرفتن
کامل چاه هاي
نفت و ديگر
مطامع(چون
پيشي گرفتن
از روسيه در
منطقه)
درايران بود
که رفع آن
قائله نتيجه
مشارکت مردم
بود که از
نتايج انقلاب
مشروطه بود.
اندکي
پس از به قدرت
رسيدن
سوسياليسم در
روسيه و با
بدست گرفتن
قدرت بوسيله
جوزف استالين
دور جديد
سياست هاي
استعماري در
ايران آغاز
شد.سياست پان
ترکيسم که به
وسيله ترکهاي
جوان(رهبران
سه گانه ي
عثماني) در
دولت عثماني
شکل گرفته
بود و پس از
گذشت
روزگاران
خاموش شده
بود اين بار
بدست استالين
افتاده بود.منافعي
از قبيل نفت
درياي خزر و
افزايش
کمونيسم در
دنيا دلايل
پي گيري اين
سياست بوسيله
استالين بود.پس
از حادثه 20
شهريور و
تضعيف قدرت
در ايران و
افزايش قدرت
حذب دست
نشانده ي
توده در آن
زمان زمينه
ها براي
اجراي اين
سياست توسط
استالين
فراهم بود.استالين
با توسل به
حذب توده و
قشون روسيه
توانست دولت
دست نشانده
اش را در
آذربايجان بر
سر کار آورد و
قائله اي
مشابه را در
کردستان پي
ريزي کند.
همچنين در
اين مدت به
دليل اشغال
ايران بدست
قواي خارجي
گروه هاي چپ
گرا با الهام
از خارج از
مرز هاي
ايران دست به
عمليات مشابه
در نقاط ديگر
ايران زدند و
با بکار گيري
سياست مليت
سازي هاي
گوناگون براي
ايران زمينه
هاي قوم
گرايي افراطي
در مناطق
مختلف را
ايجاد کردند.در
آن دوران
تحصيل کرده
هاي باکو و
مسکو نظير
جعفر پيشه
وري که به
آذربايجان
روانه شده
بودند و
وظيفه ي خود
را که بوسيله
دولت
سوسياليستي
شوروي بر
آنها توجيح
شده بود و
اساس آن
برگرفته از
سياس ترک
سازي بود
انجام دادند
که مي توان
درفرضيه "آذربايجان
جنوبي" و "شمالي"
خلاصه کرد.نام
آذربايجان بر
منطقه ي آران
پس از به قدرت
رسيدن حذب
مساوات
اسلامي در آن
خطه گذاشته
شد که سياست
ابهام در اين
موضع را پيش
مي گرفت که ""نکند
اين دو خطه(آذربايجان
ايران و
آذربايجان
جديد)را از هم
جدا کرده اند".در
اين باره
آقاي بارتولد
دانشمند
شوروي اين
چنين مي
نويسد:"نام
آذربايجان
براي جمهوري
آذربايجان از
آن جهت
انتخاب شده
که گمان مي
رفت با
برقراري
جمهوري
آذربايجان ،
جمهوري
آذربايجان و
آذربايجان
ايران يکي مي
شوند."وي
ميافزايد"هرگاه
لازم باشد
نامي برگزيد
که سراسر
جمهوري
آذربايجان را
شامل باشد
باشد در آن
صورت مي توان
نام اران را
برگزيد""(ايران
هويت،مليت
قوميت،به
کوشش دکتر
احمدي ،مقاله
ي يک دهه چالش
بر سرو هويت
آذربايجان از
رجب ايزدي ص 368)
نمود
دوباره
همبستگي مردم
ايران و حس
وطن پرستي
مردم تبريز
باري در اين
دوران در
برابر فرقه
دموکرات بود
که با سياست
فوق العاده
فداکارانه ي
قوام اين
قائله شوم
خوابيد و
مردم
آذربايجان
اولين کساني
بودند که پيش
از رسيدن
ارتش به آن
منطقه با
فرار کردن
سران فرقه
باقي مانده ي
اعضا را به
مکافات
رساندند.
اما
امروز پس از
دوري از
دوران جنگ و
ورود به
دوراني که
بايد دوران
نظارت بيشتر
مردم به قدرت
و حق انتخاب
آزاد براي
شهروند
ايراني و
پيشرفت کلي
مملکت در
سايه انتخاب
مديران آگاه
و دلسوز و با
دانش بر اساس
تحصيلات و
بازدهي مناسب
باشد و تجلي
حقوق شهروندي
به بالاترين
درجه خود.اما
مي بينيم که
در همين
دوران مردم
ايران به هيچ
کدام ازين
خواسته ها
نمي رسند.(تنها
مي توان
ايران سي سال
پيش را با
ژاپن مقايسه
کرد و وضعيت
اين دو کشور
را هم اکنون)سازندگي
در سطح کند
،بي کاري و
سقوط به جاي
پيشرفت،عدم
آگاهي مديران
به خواسته
هاي مردم و
ايجاد راه حل
براي مشکلات
بزرگ ،
انداختن
مشکلات بزرگ
گردن بيگانه
، انتخاب
مديران بر
اساس خودي و
ناخودي بودن
، ندادن حق
انتخاب آزاد
به مردم و
آزادي
مطبوعات و
کنترل قدرت و
مهم تر از همه
رسيدن حکام
به درجه قديس
و نداشتن حق
انتقاد براي
مردم راه را
براي پليسي
کردن و
اطلاعاتي
کردن جامعه
باز مي کند و
اين يکي از
عوامل مهم
رشد نخبگان
قوم گراست که
خود يکي از
هزاران مشکل
است
شهر
ياران بود و
خاک مهربانان
اين ديار
مهرباني کي
سر آمد
شهرياران را
چه شد
در
شرايطي که
مردم در
شرايط خفقان
بسر مي برند
سود جويان از
هر سمتي و با
هر عنواني
وارد معرکه
مي شوند تا از
اين بين سودي
ببرند.با هدف
گرفتن تضييع
حقوق حقه اي
از جمله آزاد
دانستن تدريس
زبان محلي در
مدارس (و بزرگ
سازي و
سوءاستفاده
ازين حق و
رساندن آن به
درجه اي که
زبان فارسي
را به عنوان
زبان ملي
ايران بر
نتابند)،
بدنبال اثبات
نژاد پرستي
نظام هستند
تا بدين
وسيله عوام
ستم ديده را
پيرو خود
سازند.گونه
متعادل نظر
تدريس زبان
اقوام خاص
ايراني که
موجه است ،
آزاد بودن
تدريس زبان
هر قوم ضمن
تدريس زبان
فارسي به
عنوان پيوند
مشترک اقوام
ايران و
اتحاد و به
عنوان زبان
علمي و رسمي
ايران که در
طول چندين
قرن گذشته
حتي با سلطه ي
ترکان سلاجقه
اين عنوان را
داشته است مي
باشد،که قوم
گرايان اين
را بر نمي
تابند.
در گونه اي ديگر قوم گرايان در پي تحرف تاريخ براي يافت هويتي جديد هستند.بحران هويت در بين قوم گرايان آن چنان شديد است که تاريخ را رويايي و غير آکادميک مي گويند و هر تهمتي را به تاريخ نگاران معاصر و شخصيت هاي ايراني مي زدند ،تا بدين وسيله براي خويش و نظريه ي خويش هويت بتراشند. تحريف وحشتناک در بين قوم گرايان آن چنان است که گاهي حقايق بزرگ تاريخي را نيز واژگون تعريف مي کنند.(از جمله همسان دانستن تيمور به عنوان مسيح و چنگيز به عنوان گاندي ،عرب تبار کردن ابوعلي سينا (و از طرف گروه هاي پان ترکيسم ، ترک یا عرب دانستن ابو علي سينا)،ترک تبار کردن مولوي ،بابک خرمدين ،نظامي و حتي تحريف تاريخي بزرگ اقوام ايلامي و سومري و ترک تبار خواندن آنان ،جدا دانستن قوم ماد از تبار آريا و دها نمونه ديگر از اين قبيل تحريف هاست)
مردم
نيز در برار
اين پوچ
سخنان
فرومايه اين
شعر خافظ را
مي خوانند که:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
عده اي نيز نا دانسته به دام چنين افرادي مي افتند اما مردم و عوام چه گناه دارند که سرزنششان کنيم مشکل در خودمان است.آنان که دستي بر قلم دارند و دوات بر کاغد سياه مي کنند و مقامي در زمره ي مديران به ويژه مديران فرهنگي دارند بايد در پي رفع مشکل از سد حقوق شهروندان برآيند و با به تحرير و بيان و عمل در آوردن ،جامعه را از تزلزل اخلاقي و ملي نجات دهند
مکن درين چمنم سرزنش به خودرويي چنان که پرورشم دهند مي رويم
آن
چنان که گفته
شد با قدرت
گرفتن روسيه
در ايران بعد
از وقايع 1320،گروه
هاي چپ گرا از
قدرت عمل
بالايي بر
خوردار شدند
و براي پيش
برد سياست
کلي کمونيست
سازي کشور
هاي منطقه و
رسيدن
استالين و
شوروي به آب
هاي گرم خليج
فارس سياست
شوروي
کمونيستي
تفرقه افکني
و تحريک
احساسات قومي
مردم ايران و
بطور کلي
تقسيم ايران
به کشورهايي
بر اساس
اقوام بود ،
زيرا به
عقيده ي
استالين
،کمونيست
کردن ايراني
که به کشور
هاي متعدد
تقسيم شده
بسيار راحت
تر از
کمونيست کردن
ايران مقتدر
است و رسيدن
به منافع
استالين اين
گونه بسيار
راحت تر
خواهد بود.رسيدن
به آب هاي
خليج فارس و
امتيازاتي
وراي امتياز
نفت درياي
خزر براي
استالين مي
توانست تمام
نظم کنوني
جهان را
تغيير بدهد.نقش
ايران از دير
زمان در تمام
تحولات جهان
موثر بوده
است چنان که
اگر ايران
زير يوق
شوروي
سوسياليستي
کمونيستي مي
رفت ، شايد
قدرت شوروي
هنوز پا برجا
مي ماند.
|
قوم
گرايان با
ايجاد
مغالطه ي ((خلق
هاي ايران))
که يادگار
حذب وابسته
ي توده و
همان
گفتمان
کمونيستي
غالب دوره ي
استالين
بود ، در راه
تفرقه مردم
ايران سعي
دارد تا با
جلوه دادن
حمايت خود
از جنبش هاي"خلق
هاي ايران"(جنبش
هاي جدايي
خواهانه اي
که بر گرفته
از
پارادايم
هاي تحميلي
چپ گرايان
است)وجهه
انسان گراي
و حقوق
انساني به
عمل خويش
دهند و راه
رسيدن به
هدف خود را
هموار
سازند. در
باره واژه
خلق بايد
چند جمله
نوشت،اگر
خلق را به
معناي ملت
بگيريم مي
توان به
راحتي
دريافت که
نخبگان
محلي راه را
براي چند
دستگي ملت
ايران
هموار مي
کنند و اين
چندان دور
از ذهن نيست
،اطلاق ملت
عرب به
خوزستاني
ها ،ملت ترک
به
آذربايجاني
ها، ملت کرد
به کردها و
اصولا ملت
سازي هاي
چند گانه در
قبال
شهروندان
ايراني خود
مبين اين
رفتار است. |
اما
چرا ايران
ملتي واحد
است و چند
مليتي
نيست؟آن گونه
که بيشتر
توضيح داده
شد اقوام
ايراني در
طول تاريخ همواره سعي
در زندگي
مسالمت آميز
در کنار هم و
اتحاد داشته
اند و بر اساس
مشترکات
فراوان خود
بخصوص
مشترکات
آييني همواره
حس همبستگي
نسبت به هم را
داشته اند و
اين سخن گزاف
نيست که پايه
هاي اتحاد
اقوام ايراني
و شکل گيري
حکومت مرکزي
را در اين
منطقه شکل
داد.اگر
زماني نيز
ملو ک
الطوايفي
شدند اين
دليل بر
جدايي آنان
از يکديگر
نمي باشد.چنان
که در دوره ي
اشکانيان اين
اقوام زير
نظر پادشاهي
واحد بودند و
در برابر
کشور هاي
بيگانه هيچ
گاه قوم جدا
از ايران
نبوده اند و
پيروزي بزرگ
ارتش ايران
بر ارتش روم
در آن دوران
نيز خود صحه
بر اين مطلب
است و صحه اي
ديگر بر
احساس ميهن
پرستانه ي
مردم ايران(نه
ميهن پرستي
که در دوره
جديد اروپا
متولد شد).تا
اينکه در
دوره
ساسانيان با
بهره جويي از
روندي که در
دوره
اشکانيان پي
گيري شده بود
، در واقع
مانيفست هويت
ايراني عرضه
شد.هرچند با
قدرت گرفتن
عرب در منطقه
اين احساس
سرخورده شد و
هويت ايراني
قدرت اجراي
نداشت اما به
وسيله بزرگان
ايراني و وطن
پرستان چون
فردوسي ،
چهره ي
تابناک فرهنگ
ايراني بار
ديگر از پا بر
جست. در
دوره ي بين
سلطه چنگيز و
فرزندانش با
تيمور نيز با
آنکه چند
دسته گي بر
اثر حمله
وحشيانه ي
بيگانه وجود
داشت اما مي
بينيم که
ايران از بين
نرفت.نه خاک
ايران نه
فرهنگ عظيم
ايران.پس از
آنکه ايران
گام به گام به
دوران مدرن
پا نهاد. با به
ارزش رسيدن
حقوق شهروندي
و حق انتخاب
،اقوام ايران
به معناي
متجلي تري از
هويت قومي
خود رسيدند و
در سايه ي
هويت ايراني
خود شهروند
ايراني شدند
و جامعه ي
ايراني را
شکل دادند
بطوريکه هر
زمان که فرصت
يافتند قدرت
خود را به
جهانيان
اثبات کردند.براي
مثال مي توان
به رفع قائله
ي آذربايجان
به دست قوام و
بازي هاي
سياسي او با
استالين و
نرسيدن دولت
بزرگي همچون
شوروي
کمونيستي در
دوره استالين
به خواسته
هايش (خودمختاري
آذربايجان
،امتياز نفت
خزر و باقي
ماندن ارتش
شوروي
کمونيستي در
ايران) که همه
در سايه
آزادي راي و
انتخاب مردي
چون قوام در ((مجلس
ملي ايران)) به
عنوان نخست
وزير به
وسيله مردم
شدني بود.ملي
شدن صنعت نفت
و جنبش مرحوم
مصدق در قبال
انگليسي ها و
بيرون راندن
دست اجنبي از
نفت ايرانيان
نيز تنها در
سايه همان
مجلس و راي
آزاد همان
مردم بود.دورتر
مي توان به
قدرت رسيدن
سردار سپه در
سايه راي
نمايندگان
مجلس و رفع
قائله خزعل
بود که به
حمايت
انگلستان
ادعاي خود
مختاري نموده
بود.پس مي
توان نتيجه
گرفت که حقوق
شهروندي براي
مردم ايران
جز بزرگي و
عظمت براي
ايران و
ايراني چيز
ديگري به
دنبال ندارد
و اين مسئله
براي بزرگان
جهان سقيل
است.چه آن
زمان که
مطامع بيگانه
به دنبال نفت
خليج فارس و
تماميت ارضي
ايران بود چه
اين بخش از
زمان که همان
مقصود در
جامه ي نه
کمونيست و
بريتانياي
کبير بلکه
لباسي
ديگراست.اما
ايراني نيست.
ز روي دوست دشمنان چه مي دانند چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا
|
در
اين شرايط
که قوم
گرايان در
پي بازار
گرمي و ماهي
ازآب نا
زلال هستند
مردم ايران
با زکاوتي
که دارند و
قدرتي که
دارند به
سينه ي آنان
دست رد مي
زنند و قوم
گرايان به
فکر ژست هاي
متفاوت مي
شوند.عنوان
کردن اينکه
ظلم در سطح
کل ايران
است و ما 18
تير را
فراموش نمي
کنيم و
آزادي حق
مسلم ايران
است ((در کنار
رعايت حقوق
ملت هاي
ايران)) ،
زمينه
فراهم کردن
براي نوع
ديگر از
تجزيه
ايران است. |
نوع
ديگر مغلطه ي
قوم گرايان
مغلطه بزرگ
شونيسم فارس
است.شونيسم
فارس،فارسيزاسيون،پان
آرياييسم و
پان فارسيست
،ملعبه اي از
سوي نخبگان
قوم گرا مي
باشد براي
دشمن تراشي
هاي رويايي.اصولا
هنگامي که يک
ايدئولوژي يا
يک تئوري
تازه ساز و
احساسي در
حال ساخت
باشد،از طرف
سازندگان
بايد دشمني
نيز براي آن
ساخته شود.جنبش
هاي جدايي
خواهانه اي
که همه و همه
سرچشمه از
بيرون مرز
هاي ايران
داشته اند ،
براي اثبات
نظريه هاي
خود و مهم تر
از آن ، بهره
برداري از حس
سرخورده ي
مردم مناطق
مختلف ايران
و اقوام
ايران در اثر
کمبود
امکانات و
عدم پيشرفت
مملکت ، نا
گزير براي
خود دشمن
تراشيده اند.در
اين راه(نشان
دادن مغلطه
قوم گرايان)
مي توان به
مغلطه ي "دولت
مردان شونيست
،پان فارسيست
، پان آريا
ييست جمهوري
اسلامي ايران"
و خواست"فارسيزاسيون
(فارسي ساز)
کردن اقوام
ايراني"
پرداخت.ضمن
اينکه بايد
بگوييم "پان
فارسيست" و "شونيسم
فارس" ابدا از
اصالت تاريخي
اين چنيني
برخوردار
نبوده است و
تنها ساخته
دست قوم
گرايان براي
دشمن تراشي
است.
|
حکومت
جمهوري
اسلامي از
سال 57 تا به
امروز که بر
سر کار است ،
هيچ گاه
ايدئولوژي
ملي را براي
خود گزينه
نکرده است و
ايدئولوژي
اصلي دولت
مردان
جمهوري
اسلامي
همانا تنها
و تنها
اسلام بوده
است.جايگزيني
"امت اسلام"
بجاي "مردم
ايران"،"کشور
اسلام"به
جاي "ايران"خود
نشان مي دهد
که مغلطه
قوم گرايان
تا چه حد
سطحي و بي
خردانه است
چرا که
ايدئولوژي
بيست و هفت
ساله ي اخير
حکومت
ايران نه
تنها
فروملي گرا(در
قالب قومي
خاص) نبوده
است بلکه
فراملي
بوده
است،در
واقع
ايدئولوژي
اينترناسيوناليستي
اسلام ،
ايدئولوژي
غالب دوره 27
ساله
جمهوري
اسلامي
ايران بوده
است. |
خط
مشي اشتباه 27
ساله اخير را
مي توان از
همان ابتدا
شروع بکار
حکومت كاوش
کرد.اقدام به
تخريب تخت
جمشيد از طرف
صادق خلخالي
و همين طور
اقدام تخريب
آرامگاه حکيم
توس(که
خوشبختانه
ناکام ماند)،ادعاي
اينکه"آثار
تمدن بايد
پاک شود و
آثار اسلامي
جايگزين آن
باشد".همچينين
منحوس دانستن
نشان شير و
خورشيد که آن
را نشان
شاهنشاهي و
سلطنتي
دانستند،در
شرايطي که مي
توانست نشان
براي اتحاد
قوم هاي
ايراني باشد،
و خواست
جايگزيني
نشان اسلام
به جاي شير و
خورشيد نمونه
هايي از
انديشه ي فرا
ملي اوايل
انقلاب بود
که خود به
نوبه اي ضد
ملي بود.
تقابل
دادن مليت با
اسلام گرايي
و دادن تهمت
خاک پرستي به
ملي گرايان
در اوايل
انقلاب در
بين مردم خود
دال بر اين
مدعاست که در
بيست و هفت
ساله ي اخير
نه تنها
برتري بر قوم
خاصي (شونيزم
فارس) داده
نشده است
بلکه ملي
گرايي و
ايران گرايي
در ايران نيز
مورد غضب
قرار گرفته
است.
ديگر
فرا ملي
گرايي در
مورد نام
خليج فارس
است که حکومت
مردان
خواستار
نهادن نام
خليج اسلامي
به جاي نام
موجه و
تاريخي "خليج
فارس"، براي
تز وحدت
مسلمين بودند
و بارها در
کتبي که از
حکومت مردان
جمهوري
اسلامي به
چاپ رسيد از
واژه ي "خليج"
به جاي "خليج
فارس" بهره
برده
بودند،ذکر
نام مجعول "کشور
اسلام" در
سخنراني ها و
اطلاق "امت
اسلام"در راه
پايه ريزي
تفکر جهان
وطن اسلامي ،
از آن روزها
تا کنون با
کمي تعديل
وجود داشته
است.اطلاق
نام "کشور
جمهوري
اسلامي" بجاي
"کشور ايران"در
سخن راني
اخير امام
جمعه تهران
به مناسبت
هفته ي دفاع
مقدس ، خود
دال بر ادامه
سياست ضد ملي
گرايي در
ايران است.
|
درحالي
که با دانش
به اين
مطالب مي
توانيم درک
کنيم
شونيزم
خواندن
دولت مردان
جمهوري
اسلامي
تنها از روي
دشمن تراشي
هاي مجعول
نخبگان قوم
گراست ، مي
توان به
سادگي
مغالطات
ديگري چون
پان
فارسيست يا
پان
آرياييست
يا
فارسيزاسيون
را از همين
دسته ي
شونيزم
فارس دانست.درواقع
مغالطات بي
پايه و اساس
قوم گرايان
، تنها راهي
براي عوام
فريبي بوده
است. |
ادعاي
شونيزم بودن
رضا سردار
سپه در قبال
قضيه شيخ
خرعل ، دوست
محمد خان
ياغي و...نيز
ادعاي بسيار
باطلي بوده
است زيرا
قضاياي فوق
الذکر هيچ
گاه بر اساس
مطالبات قومي
نبوده است
بلکه بر اساس
تضعيف قدرت
مرکزي و
دربار بوده
است و البته و
طمع حاکمان
محلي(چون
خزعل بود تا
جايي که خرعل
که ابتدا
حاکم محمره
بود با قتل
برادرش مزعل
به حکمراني
در کل
خوزستان رسيد
و تحت
الحمايه به
انگليس شد)
بودکه به هرج
و مرج در کشور
منجر شده بود
و کار رضا خان
در قبال
بازگردادن
امنيت به
مناطق و راه
هاي کشور
خدمت به مردم
و کشور ايران
بوده است.
روياي
فدراليسم ،
راهي براي
گريز از مرکز
سياستي
که زمينه
تجزيه ايران
را فراهم مي
کند اين بار
نزد نخبه گان
قوم گرا عوض
شده است.پس از
دست رد به
سينه زدن قوم
گرايان آنان
به فکر ديگري
براي فريب
دادن مردم و
تحريک
احساسات قوم
گرايانه
افتادند.آنان
با تحقيق در
زمينه سابقه
کشور هاي
ديگر و چگونه
گي تجزيه
شوروي ، هند ،
مالزي ، چک
اسلوواکي
و ...و با وصل
کردن نا
مربوط آن به
وقايع تاريخ
ايران به اين
نتيجه رسيده
اند با ژست
فدرال مي
توانند به
انگيزه خود
در بلند مدت
برسند.زيرا
گروه هاي قوم
گراي افراطي
و تجزيه طلب
که اين بار در
لقاي فدرال
به صحنه مي
خواهند
بيايند متصرد
به قبضه ي
قدرت در
مناطق خاص
ايران مي
شوند و با در
دست گرفتن
تريبون ها و
فراي آن
دستگاه هاي
اجرايي
برنامه اي که
استالين با
پيشه وري
نتوانست
اجرايي کند و
مردم به
همراه نخست
وزير
منتخبشان
قوام جلوي آن
را گرفتند
اين بار با به
کار گيري
تحصيل
کنندگان از
خارج مرز هاي
ايران ، در
ايران
خواستارند که
عملي مي کنند.گروه
هاي تجزيه
طلب که داد
فدراليسم بر
سر مي دهند
اين بار با
بهره گيري از
فضاي بسته
سياسي ايران
و مسئله
انرژي هسته
اي و به قدرت
رسيدن گروه
هاي تند رو در
کشور هايي که
منافع در
ايران
دارند،در پي
نزديکي به
ابر قدرت ها
هستند و با
بهانه کردن
مسئله حقوق
بشر ايران به
دنبال شخصيت
سازي براي
خويشند.
دولت فدرال
بر اساس
سابقه در
کشور هاي
ديگر و بر
اساس
اشتراکات
فرهنگي مردم
ايران در
ايران غير
قابل اجراست
مصاحبه ي يکي از سران جنبش هاي محلي با يکي از راديو هاي فارسي زبان آمريکا خود مبين اين قضيه است.او با اذعان کردن ظلم سراسري در ايران ، صحبت از ملت ها(خلق ها)ي ايران به ميان آورد و نکته قابل توجه آن ادعاي وي به احترام او به تماميت ارضي ايران اما در سايه فدراليسم شد.اما آنجا که مجري صحبت از پيشينه و خواتسگاه قبلي گروه مربوط به ايشان پرسيد ، ايشان گفت خود مختاري و ... خواسته ي هميشگي !!! مردم (...) بوده است اما در شرايط فعلي، فدراليسم مناسب است(نقل بر مفهوم)
مي
توان ادعا
کرد که
اسلحه ي
امروز همان
اسلحه ي دهه
بيست است
اما با اين
تفاوت که
امروز دست
استالين و
کمونيست
نيست بلکه
دست کشور
هاي ديگر
است اما
همان ادعا
هاي کهنه
گلوله ي
اسلحه است.
يا
رب اين
نودولتان
را با خر
خودشان
نشان کين همه
ناز از غلام
ترک و استر
مي کنند
در
واقع ابر
قدرت هاي
جهان براي
اينکه به
منافع خود در
خاور ميانه
دست پيدا
کنند در پي
سياست بر هم
زدن نقشه ي
خاور ميانه
اند و با بکار
گيري گروه
هاي تجزيه
طلب به عنوان (بخشي
از) اپوزسيون
نظام جمهوري
اسلامي منتظر
رسيدن به اين
هدفند.تا
جايي که گروه
خلق عرب که
متهم بمب
گذاري ها در
اهواز هست و
گروهي
تروريستيست و
گروه هاي
ديگر تجزيه
طلب قومي را
به ديداربا
برخي
نمايندگان
آمريکا و
فعالان آن
كشور مي
پذيرند و در
نقطه اي ديگر
از جهان (هلند
و دانمارک)آنان
را به سخن
راني در مجلس
نمايندگانشان
دعوت مي کنند .
اما
اين دليل بر
نظارت خشک و
حکومت امنيتي
نيست بلکه
حقوق
شهروندان
ايراني به
طور يکسان
بايد در تمام
مناطق ايران
حفظ شود و
بدون توجه به
قوم و مذهب هر
انسان حقوق
وي اعمال شود.
ريشه
ي فدراليسمي
که قوم
گرايان امروز
مطرح مي کنند
را مي توان در
"خواست خود
گرداني که
اولين بار به
وسيله ي چپ
گرايان قفقاز
و بعد ها
گيلان وابسته
به دولت
شوروي مطرح
شد براي گروه
هاي زباني
ايران"(همان
صفحه ي 368) جست جو
کرد ،"کمونيست
ها در دومين
کنگره خود در
1907 خود گرداني
گروه هاي
زباني ايران
و يا به تعبير
خود آنها "مليت
هاي ايران"را
به عنوان يک
برنامه رسمي
مطرح و ايران
را رسما
سرزميني
توصيف کرد که
در آن ملت هاي
بسياري زندگي
مي کنند.بنابر
اين وظيفه ي
حذب کمونيست
ايران آن بود
که براي
آزادي کامل
اين ملتها!تلاش
کند حتي اگر
به جدايي از
دولت مرکزي
منجر شود"(همان)
در واقع اين
نوع تز
کمونيست ها
را مي توان نه
تنها ريشه ي
ادعاي
فدراليسم از
سوي چپ
گرايان
امروزي معرفي
کرد بلکه
ريشه ي جريان
هاي تجزيه
طلب قومي که
تا پيش وجود
نداشتند(به
جز انديشه
هاي پنهاني
الحاق
گرايانه ي
خارج مرز هاي
ايران که با
به قدرت
رسيدن
مساواتيان (1297)
در آران در
حال جوانه
زدنبود) را مي
توان جست جو
کرد.
|
پيشينه
دادن به
فدراليسم
در ايران در
بين قوم
گرايان نيز
شايان ذکر
است.قوم
گرايان با
مظلوم
نمايي سعي
در اين
دارند که
بگويند
حقوق اقوام
ايراني با
انقراض
قاجار از
بين رفته
است و پيش از
آن در دوره ي
قاجار مردم
ايران از
حقوق قومي
که آنان
ادعا مي
کنند
برخوردار
بودند.آنان
مي گويند که
ايران در
دوره قاجار
به صورت
فدرال
اداره مي
شده است و به
عنوان
ممالک
محروسه
ايران ياد
مي شده که
اين را مبين
اين مي
دانند که
حکومت
فدرال در
ايران
سابقه
تاريخي
داشته است. |
اما
در پاسخ به
اين مغلطه از
سري مغالطات
وحشتناک
ابلهانه و
غير علمي و
احساساتي قوم
گرايان بايد
به سنجش دوره
ي قجر پرداخت.اولين
سوال که در
برابر مخاطب
ايران هوشيار
پيش مي آيد
اين است که
آيا حکومت
قجر براي
مردم ايران
مفيد بوده
است يا
خير؟طبيعتا
هر ايراني
عادل بر اين
مسئله صحه مي
گذارد که
دوره ي قاجار
را اگر در
ترازوي عدالت
بگذاريم
خيانتش چندين
برابر خدمتش
است.دولت
ممالک محروسه
ي ايران که به
گفته قوم
گرايان نمونه
ي فدراليسم
است حتي
امنيت راه ها
را نيز نمي
توانست حفظ
کند(رجوع
کنيد به نطق
دکتر محمد
مصدق در مجلس
شوراي ملي در
باب سلب قدرت
قاجار) و
اختيارات
ممالک(شهر ها
و استان هاي
ايران)را از
دست داده بود.اعلام
خود مختاري
شيخ خزعل و
وابستگي آن
به انگلستان
، غائله ي
دوست محمد
خان در
سيستان و
بلوچستان ،
مسئله کلنل
تقي خان
پسيان و هرج و
مرج در همه
جاي کشور
نمونه هايي
در سرانجام
دولت ممالک
محروسه ي
قاجار بود.دولتي
که اميد داشت
کنترل مرز
هاي ايران و
شهر ها و راه
ها را بدست
بگريد، اما
خرد نداشت.تنها
با انقلاب
مشروطه بود
که خادمان به
ايران چهره
از تباهي
دولت ممالک
محروسه بيرون
زدند و راه
براي کنترل
شهر هاي
ايران بدست
مردم ايران و
حال شهروندان
ايراني باز
شد.
چنان
که مطرح شد
فدراليسم
رويايي
ناشدني براي
ايران است و
خداي نا کرده
اگر روزي بر
سر مردم ما
بيايد جز
فلاکت
سرانجامي
ندارد.با
دانش به اين
نکته به نا
کار آمدي
فدراليسم و
سرانجام آن
در چند نقطه
از جهان نظر
مي کنيم.
"شوروي
فدرال ،
نمونه اي از
يک کشور
قدرتمند
فدرال است که
امروز به
چهارده
جمهوري مستقل
تقسيم شده
است.گذشته ي
جمهوري هاي
فدرال و وضع
امروز آنها
به ويژه در
چچن،نا
کارآيي
فدراليسم را
نشان مي دهد."(ايران
هويت،مليت،قوميت،ص179
مقاله ي
نخبگان محلي
جهاني سازي و
روياي
فدراليسم،دکتر
خوبروي پاک).
"يوگوسلاوي
فدرال
امروزه به "چندين"
بخش تقسيم
شده و ياد
کشتار هاي آن
هنوز در ذهن
باقيست.
مبارزان
آسامي ،
کشميري و
پنجابي در هند
براي استقلال
مبارزه م㼹ه ي قاجار
را اگر در
ترازوي عدالت
بگذاريم
خيانتش چندين
برابر خدمتش
است.دولت
ممالک محروسه
ي ايران که به
گفته قوم
گرايان نمونه
ي فدراليسم
است حتي
امنيت راه ها
را نيز نمي
توانست حفظ
کند(رجوع
کنيد به نطق
دکتر محمد
مصدق در مجلس
شوراي ملي در
باب سلب قدرت
قاجار) و
اختيارات
ممالک(شهر ها
و استان هاي
ايران)را از
دست داده بود.اعلام
خود مختاري
شيخ خزعل و
وابستگي آن
به انگلستان
، غائله ي
دوست محمد
خان در
سيستان و
بلوچستان ،
مسئله کلنل
تقي خان
پسيان و هرج و
مرج در همه
جاي کشور
نمونه هايي
در سرانجام
دولت ممالک
محروسه ي
قاجار بود.دولتي
که اميد داشت
کنترل مرز
هاي ايران و
شهر ها و راه
ها را بدست
بگريد، اما
خرد نداشت.تنها
با انقلاب
مشروطه بود
که خادمان به
ايران چهره
از تباهي
دولت ممالک
محروسه بيرون
زدند و راه
براي کنترل
شهر هاي
ايران بدست
مردم ايران و
حال شهروندان
ايراني باز
شد.
چنان
که مطرح شد
فدراليسم
رويايي
ناشدني براي
ايران است و
خداي نا کرده
اگر روزي بر
سر مردم ما
بيايد جز
فلاکت
سرانجامي
ندارد.با
دانش به اين
نکته به نا
کار آمدي
فدراليسم و
سرانجام آن
در چند نقطه
از جهان نظر
مي کنيم.
"شوروي
فدرال ،
نمونه اي از
يک کشور
قدرتمند
فدرال است که
امروز به
چهارده
جمهوري مستقل
تقسيم شده
است.گذشته ي
جمهوري هاي
فدرال و وضع
امروز آنها
به ويژه در
چچن،نا
کارآيي
فدراليسم را
نشان مي دهد."(ايران
هويت،مليت،قوميت،ص179
مقاله ي
نخبگان محلي
جهاني سازي و
روياي
فدراليسم،دکتر
خوبروي پاک).
"يوگوسلاوي
فدرال
امروزه به "چندين"
بخش تقسيم
شده و ياد
کشتار هاي آن
هنوز در ذهن
باقيست.
مبارزان
آسامي ،
کشميري و
پنجابي در هند
براي استقلال
مبارزه مي
کنند.
مکزيک
، فدراليسم
قادر به
جلوگيري از
ورشکستگي و
حل مشکل
چپاياس نيست
و اين نشان
دهنده ي حل
نشدن مسئله
همزيستي است.
نيجريه
و کامرون
جنبش هاي
جدايي
خواهانه
همچنان وجود
دارد.
در
استراليا
کهن بوميان
تقاضاي حفظ
حقوق و ويژگي
هاي خود
را دارند و تا
آنجا که
سازمان ملل
حقوق آنها را
به رسميت
شناخته است.
در
ايالات
متحده
نيزاگرچه با
همه قانون
گذاري هاي
نوين هنوز
مشکل فقر روز
افزون سياه
پوستان حل
نشده است.بوميان
مجمع الجزاير
هاوايي 20 درصد
مردم آن
ناحيه را
تشکيل مي
دهند و
خواستار
استقلال
هستند"(همان)،هرچند
نبايد ايالات
متحده ي
آمريکا را با
ايران مقايسه
کرد.آمريکا
را فراورده ي
دوران مدرن
مي توان نام
برد.کشوري که
سي صد سال کشف
شده است و
ساکانان آن
اقوام مهاجر
از
آفريقا،اروپا
و آسيا بودند
و مشترکات
فرهنگي بسيار
پاييني
داشتند و گاه
مشترکاتي
نداشتند در
حالي که
اقوام ايراني
هزاران سال
در کنار هم
زندگي کرده
اند و داراي
مشترکات
فراواني
هستند.اما با
پيشرفت قابل
ملاحضه اروپا
و تاثير
پذيري آمريکا
از آن به دليل
شرايط
اجتماعي آن ،
به رشد و
بالندگي سريع
شهرنشيني و
شهروندي و
دموکراسي در
آن سرزمين
کمک کرد و اگر
امروز
فدراليسم
گزينه اي
مناسب براي
آمريکاست به
دليل چند
مليتي بودن
آن کشور است(که
بر کسي
پوشيده نيست)
و به دليل
فرهنگ بالاي
دموکراتيک
مردم
آمريکاست که
پس از سالها
زندگي در
فضاي آزاد و
دموکراتيک
احساسات ملي
گرايانه و
ناسيوناليستي
آنان حتي
تقويت شده
است.اين
دلايليست که
تجزيه طلبي
و گروه هاي
گريز از مرکز
در آن کشور
قدرت عملي
ندارند.اما
بايد بياد
داشته باشيم
ايران مانند
آمريکا سه
قرن پيش پيدا
نشده و اقوام
ايراني هزاره
ها را در کنار
هم زندگي
کردند و
داراي
مشترکات
فرهنگي
مستحکمي
هستند از سوي
دگردموکراسي
و آزادي تنها
با محدوديت
هايي بزرگ و
دخالت هاي
دولت هاي
بيگانه در
فاصله ي ده تا 12
سال از زمان
اشغال ايران
توسط متفقين
تا بيست و هشت
مرداد 1332 قدمت
داشت و مردم
ايران بيشتر
در فضاي
محدود و
امنيتي زندگي کردند.پس
مقايسه
آمريکا با
ايران که
گاهي از سوي
نخبگان تجزيه
طلب به دليل
مردم فريبي
مطرح مي شود
مقايسه ي مع
الفارغ است.
"جمهوري
فدرال چک و
اسلواکي
تنها سه سال
پايداري کرد
و سپس منحل شد.درحالي
که اين کشور
از بين کشور
هاي کمونيست
چند قومي
تنها کشوري
بود که به
دموکراسي
توسل جست.
در
بلژيک
رقابت ميان
احزاب و گروه
هاي محلي
بسيار است.تا
جايي که سبب
سقوط دولت ها
مي شود.
در امارات
متحده ي عربي
فدرال که نه
از انتخابات
اثري است نه
از احزاب
سياسي و اين
خود نمونه
جالبي از ملت
سازي و تقليد
از بيگانه
است.
در
آلمان فدرال
دولت هنوز
نتوانسته است
حقوق فرهنگي
اسلاو هاي
ساکن آلمان
را(سوراب ها)
به گونه اي
کامل تامين
نمايد.
در
مالزي
با تغييرات
فراواني که
اين فدراسيون
به خود ديده
است و با جدا
شدن سنگاپور
از آن هنوز
فدراليسم
قادر به مشکل
هم زيستي
ميان مالزي
ها و ماله ها و
چيني ها نشده
است.برنامه
هاي اقتصادي
تبعيض هاي
فراوان ميان
مناطق و مردم
ساکن اين
کشور پديد
آورده است و
هم اکنون نيز
جنبش هاي
جدايي خواهي
در آن
فعالهستند.
پژورهشگر
معروف
فرانسوي
که به تازگي
کتابي در
باره ي مسئله
عراق نوشته
است در پاسخ
به روزنامه
لوموند
درباره ي
احتمال
برقراري رژيم
فدرال براي
عراق مي گويد:
((به
استثناي حذب
کمونيست عراق
مخالفان ديگر
نيزطرز تفکر
فدراليسم را
مردود مي
شمارند.زيرا
شيعيان و سني
ها در آن چند
پارگي کشور
را مي بينند.تشکيل
فدراسيوني از
کردها
،شيعيان و
سني ها منجر
به سازماندهي
دولتي بر
اساس اعتقاد
به مذهب ها
گوناگون (مانند
لبنان)خواهد
شد.فدراسيوني
مرکب از
کردها و عرب
ها خطر جدايي
را پيش مي
آورد.هيچ
دولت عرب
عراقي
واگذاري
کرکوک،موصل و
منطقه نفت
خيز را به
دولتي کرد
،هر چند که در
داخل
فدراسيون
باشد،نخواهد
پذيرفت ... و
سرانجام آن
که فدراليسم
اقتضاي سطح
بالايي از
فرهنگ
دموکراتيک را
دارد که
عراقي ها از
آن بسيار
بيگانه اند.))"(همان)
"اما
پاکستان که
از سال 1973 روش
فدرالي را
برگزيد،
شباهت هايي
از لحاظ تجمع
ايل ها،کوچ
نشين و تفاوت
توسعه ي
اقتصادي
مناطق، با
ايران دارد
مي توان براي
آخرين مثال
پيش گرفت
چهار
ايالت بلو
چستان ،
ايالت سرحدي
شمال
غربي،پنجاب و
سند تفاوت
هاي فراواني
دارند.60 در صد
مردم کشور در
ايالت توسعه
يافته پنجاب
سکونت
دارند،در
حالي که
بلوچستان با
داشتن وسعتي
به اندازه ي
نصف مساحت
کشور ، تنها 5
در صد مردم را
در خود جاي
داده و بهره
کمي از
پيشرفت برده
است.در
نتيجه،رقابت
ميان پنجاب و
ديگر ايالت
ها به تنش هاي
ديگري که در
اين کشور
وجود دارد
اضافه مي شود.مانند
: تنش ميان
اهالي سند ،
موضوع
مهاجران (پناهندگاني
که از هند به
پاکستان آمده
اند)که با
تمام صنايع
پاکستان و
خدمات عمومي
کلان شهري
مانند کرا چي
تسلط دارند.اين
در حالي است
که طبقه
کارگر مرکب
از پشتو و
بلوچ هاست.در
بلوچستان تنش
ميان اين دو
ادامه دارد و
سرانجام آن
ايالت سرحدي
شمال غربي ،
از لحاظ
اقتصادي وضع
بهتري از
بلوچستان
دارد(...)"(همان)
نظاير
مثال بالا
بسيار است با
اندکي تامل و
تحمل مي توان
دريافت گزينه
ي فدراليسم
براي ايران
گامي بسوي
تجزيه است و
بدين دليل
روشي غير
معقول.باري
از خرد ورزان
ايراني که
گاه و بي گاه
مي بينيم از
اين خواسته ي
قوم گرايان
بر پايه ي خود
گرداني دفاع
مي کنند جاي
بسي تعجب
است،زيرا رسم
خرد بر اين
نيست که
اتحاد و
مفاهمه ي ملي
را براي يک
سري تئوري
هاي احساساتي
فدا کنيم.آن
طور که گفته
شد فدراليسم
گزينه ايست
که بيشترين
کمک را به
تجزيه طلب ها
مي کند و قوم
گرايان.اگر
سياست خود
گرداني در
ايران مناسب
بود ، همان
وقت که پيشه
وري خواست
خود گرداني
داشت اين
اجازه را
مردم ايران
به او مي
دادند ، واضح
است که اين
چند پارگي را
مردم ايران
نيز نمي
خواهند.
|
اما
راهي که مي
تواند براي
اداره ي
ايران
مناسب باشد
همانا
مشارکت
مردم و
ايجاد
انجمن ها از
کوچکترين
سطح (محله ها)
تا انجمن
هاي شهري که
قدرت
انتخاب
شهردار را
داشته
باشند و
مجلس ملي
ايراني که
تنها قوه
قانون
گذاري
مملکت است و
بدون نظارت
استصوابي
بايد
نمايندگان
مردم ايران
در آن
انتخاب
شوند.دوباره
تکرار مي
شود بدون
نظارت
استصوابي
بايد
نمايندگان
انتخاب
شوند.در
استان ها
نيز ،
استاندار
از طرف دولت
مرکزي که
نماينده ي
آحاد مردم
ايران است
انتخاب مي
شود که کار
مستقل خود
از شهرداري
را دارا است. |
در
شرايطي که حس
ناسيوناليستي
ملي سکوب مي
شود و آزادي
هاي سياسي و
اجتماعي
سرکوب مي شود
فضا براي رشد
قوم گرايان
باز مي شود،و
اين خود در
قشري کوچک از
مردم که
احتمالا
دنباله روي
گروه هاي
محلي گرا
هستند راه
رسيدن به
آزادي را در
جدايي و ملت
سازي و
سرانجام
تجزيه تصور
مي کند.در
شرايطي که
نيل به رسيدن
به دموکراسي
و آزادي در
تفاهم ملي و
اتحاد ملي ست
و ساختن و
هموار کردن
راه تغيير و
اصلاحات از
کوچک ترين
موارد تا
مورد هاي
اساسيست.درواقع
مردم "بايد
سلطه را نفي
کنند" و تفکر
تفاهم ملي و
دموکراسي را
براي پيشرفت
خود مد نظر
بگيرند.روش
هاي نا
بخردانه و
تند قوم
گرايانه راه
را تنها براي
امنيتي تر
شدن فضاي
جامعه و از هم
گسستگي ملت
باز مي کند.
بيا
تا جهان را به
بد نسپريم
به کوشش همه
دست نيکي
بريم
نباشد
همي نيک و بد
پايدار
همان به که
نيکي بود
يادگار
همان
گنج دينار و
کاخ بلند
نخواهند بدن
مر تورا
سودمند
سخن ماند از تو همي يادگار سخن را چنين خوار مايه
صفحه 1 2
گردآوری از ارشام پارسی , نوشته ای یاران گرامی در کیهان پارسی - برداشت این جستار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است
........................................................................................................................................
© Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com