


صفحه 1 2
سرکوب پان عربيسم - خفه کردن پان ايرانيسم
مقاله شماره 3
صدام چندی پیش اعدام شد و واکنش های متفاوتی حتی در ایران داشت.به قدرت رسیدن و حکومت کردن و حتی مردن این انسان عجیب بود.مثل یک مافیای اطلاعاتی با حمایت قدرت های مهم جهان به قدرت رسید در عراق و خود را به عنوان قهرمان ملی عرب به جهان شاساند.دایی صدام حسین خیر الله طلفلاح یکی از نظریه پردازان پان عرب بود و صدام در نزد او به سواد آموزی نشست و آن چه از او آموخت را در قدرت به کار گرفت.خیر الله طلفلاح رساله ای معروف به قلم آورد که از سه موجود که خدا نباید خلق می کرد نام برد.ایرانیان،یهودی ها و مگس
متاسفانه در دوران صدام حسین از گونه مقالات تند عربی بسیار چاپ شد .سیاست اصلی که در مخیله صدام بود سیاست پان عربیسم چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی بود. پان عربیسم بر این باور است که باید امپراتوری عرب در آسیا شکل بگیرد و همگی به زیر پرچم یک کشور قدرتمند عربی بروند ! خیالی باطل و مضحک که هرگز شکل نخواهد گرفت . به همین جهت خوزستان آریایی ایران را بخشی از جامعه عرب می پنداشت و تصمیم بر این داشت تا آنجا را بخشی از عراق کند . عراقی که خود سرزمین ماد بزرگ ایران بوده است . وی به دلیل نفرتی که از ایران و نژاد ایرانی داشت کردها را ایرانی اصیل می دانست و آنان را سرکوب و قتل عام مینمود . اگر حزبی فراگیر و مشروع و قانونی باشد تنها پان ایرانیسم است که سرزمینهای نژادی خود را اشغال شده توسط حکومتهای بیگانه می بیند . از کردستان عراق تا کردستان ترکیه تا کردستان سوریه و تاجیسکتان و ارمنستان و ازبکستان و قزاقستان و آذربایجان .
سیاست های متوحشانه ی پان عربیسم در باره ی ایرانی های عراق تا بدان جا پیش می رفت که صدام به افرادی که همسر ایرانی داشتند دو هزار و پانصد دلار به شرط طلاق می داد. خیل عظیم فارسی زبانان در بغداد به طوری بود که بیش از نیمی از جمعیت آن شهر را تشکیل می داد اما در همان زمان به قدرت رسیدن بعث و در اوج آن در زمان ریاست جمهوری صدام در پی سیاست های نژاد پرستانه ی صدام بسیاری از ایرانیان از عراق اخراج شدند.
آنچه بن مایه ی تفکر ضد ایرانی پان عربیسم است در تاریخ سرچشمه دارد.حس ضد ایرانی در تفکر عرب همان اندازه جا دارد که حس ضد عربی در تفکر ایرانی.دوره دو قرن سکوت ایرانیان و حکومت رعب و وحشت عرب و مهم تر از همه سرکوب شدید هویت ایرانی در قادسیه(جنگ ایرانیان با اعراب که با شکست سنگین ایرانیان مواجه شد تاثیر فرهنگ ، خونریزی ها و وحشی گری های فراوان عرب ها تا قرن ها مانع از شکل گیری حکومتی متمرکز در ایران شد.)و درگیری های فراوان ایرانیان در طول حکومت خلفا در سرزمینشان (ابومسلم،بابک،ابن مقنع و..)و اتفاقات تاریخی فراوانی که در تاثیر حضور عرب در ایران دخیل بود. حمایت از خاندان علی و اسطوره سازی از حسین بن علی در واقعه ی عاشورا برای حمایت از یک قدرت مخالف حکومت مرکزی خود نشان از مخالفت سرسخت ایرانیان با اعراب است.در تفکر ایرانی خاندان علی و پیغمبر اسلام نه از قوم عرب بلکه از آسمانند و درجه ی عصمت به خاندان علی دادن و جدا کردن راه و رسم این خاندان را با اعراب خود نشان دیگری بر این است که ایرانیان در عین ضعف در برابر قدرت ویران گر حجاج ها باز هم راه مبارزه را رها نکردند و در آن مقطع حمایت ضمنی از یک گروه و ساختن آن گروه به عنوان گروهی که موالی نیستند و در عین عرب بودن طرز تفکر عرب ندارند ،انجام دادند.حمایت از بنی هاشم به عنوان اپوزسیون بنی امیه و بنی عباس نه بدلیل این بود که بنی هاشم از قواعد عرب پیروی نداشتند،بلکه به عنوان این بود که ایرانیان فاقد سپاه با تکیه بر یک قدرتی که اپوزسیون نظام خلافت عرب بود ،هرچند عرب ،با عرب مبارزه کنند.جایی نیز که دارای قدرت می بودند حماسه ی خرم دینان را می آفریدند.
موضع گیری انسانی ایرانیان در برابر اعراب وحشی را در شاهنامه ی فردوسی می توان به خوبی یافت.تمام موازین وطن پرستی و هویت ایرانی که از دوران اسطوره در شاهنامه موج می زند با یورش اعراب به ایران سرکوب می شود و حکیم توس را به عنوان زبان ایرانیان به شکوه از عرب و چرخ گردون وا می دارد اما در عین حال از ستایش پیروزمندیهای عرب نیز دریغ نمی کند.
این ها همه و همه باعث خط قرمز هایی بین ایرانی ها وعرب ها می باشد و تا به دوران جدید و مدرن که روشن فکران ایرانی نظیر فتحعلی آخوندزاده(آخوندف) و ملکم خان و دیگر بزرگان عرضه روشنفکری در دوران قاجار عامل عقب ماندگی ایرانیان را حمله قادسیه خواندند و حکومت فرومایه ی اعراب.و پایه های جنبش مشروطه را در ایران زدند.
سالها بعد از فتحعلی آخوندف تئوریسین های عربی نیز با فروپاشی امپراتوری عثمانی به نظریه پردازی مشغول شدند اما آنچنان که در صدها سال پیش در جنگ تعادلی نمی شناختند در نظریه پردازی مدرن نیز تعادلی نمی شناختند.نظریه پردازانی همانند میشل عفلق و ساطح الحصری که پایه ریز جنبش بعث عرب بودند بی پروا دشمنی خود را با فارس ها(ایرانی ها) ابراز می کردند و در بین اعراب اندیشه ی ضد ایرانی افراطی را ترویج می کردند.میشل عفلق با بیان اصطلاح دشمن امت به جنگ با ایرانیان رفت و درواقع می توان گفت مرامنامه ی جنبش و حذب بعث در ضد ایرانی بودنش بزرگنمایی داشت.
متاسفانه جنبش پان عربیسم به جای آنکه به تعادل و حفظ اتحاد عرب در برابر تجاوزگران غربی برود ، بیش از آن به اندیشه ی قوم پرستی و شونیزم تکیه می کرد و همانند جریان پان ترکیست آتاتورک رو به سوی جعل تاریخ گذارد.عرب دانستن خلیج همیشگی فارس عرب خواندند محمد زکریای رازی که اگر اکنون در عربستان تفکرات خود را بیان می داشت حداقل می کشتنش،عرب دانستن بیرونی،ابن سینا و خیل مشاهیر ادبی در ایران در دیگر خصوصیات پان عربیسم بود.
حذب بعث و صدام حسین در وحشیانه ترین شکل خود دوران صدام حسین را به ایرانیان و عرب عرضه کرد.عرضه ای خشونت بار که نمونه اش را می توان در دوران جدید با هیتلر تنها مقایسه کرد.صدام حسین خود را استالین دنیای عرب می دانست که قدرت فوق العاده ای میطلبید و در راه رسیدن به استالین از هیچ ظلمی دریغ نکرد.
پس وقوع دگرگونی در ایران در سال 57 و تعطیلی پادگان ها و از بین رفتن قوای ارتش و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که تنها بر اساس خودی بودن اعضای ارشدش انتخاب می شدند،صدام موقعیت تاریخی حمله به ایران و عملی کردن خواست های حذب را و همینطور تفکر پان عربیستی در شرایطی که از حمایت کشور های قدرت مند جهان بهره می برد را متصور دید.
با متحد کردن اعراب از عراق گرفته تا فلسطین و کویت و قطر و عربستان و امارات متحدی عربی و حتی کشورهای اروپایی و آمریکایی جنگ خونباری بر ایران تحمیل کرد.شجاعت های مردم عرب منطقه ی خوزستان آنچنان در برابر صدام و ارتشش بود که سقوط خرمشهر بیشتر به یک تراژدی شبیه بود.به هر روی و با هر عاملی جنگ ایران و عراق بعد از فتح پیروزمندانه ی خرمشهر شش سال به طول انجامید اما صدام پس از هشت سال به خواسته ی خود که فتح ایرانبود نرسید. در طول این وقایع صدام بیش از ده شهر ایران را بمباران شیمیایی کرد و منطقه کرد نشین حلبچه در خاک عراق را نیز از این عمل شنیع مستثنی ندانست و تنها در حلبچه 5 هزار نفر را کشت.این در شرایطی بود که حذب غیر مردمی دموکرات و کومله کردستان ایران به خیانت به ایران در رکاب صدام حسین قرار گرفت به بهانه دشمنی با جمهوری اسلامی و مردم حلبچه در کنار ارتش عراق با ارتش ایران جنگیدند.
صدام و پسرانش در عراق از هیچ جنایتی علیه مردم عراق اللخصوص شیعیان و کرد ها دریغ نداشتند.آدم کشی و تجاوز،رقص مرده و گردن زدن ها همه و همه مدل های آدم کشی که در دوره صدام رخ داد او را به یک بیمار روانی آدم ک تبدیل ساخته بود.
اما باز هم بر اثر تفکر ایران ستیز اعراب و انگیزه های شدید شونیزتی عربی صدام ،به خصوص میان اعراب سنی منطقه از سومالی گرفته تا اردن و فلسطین تا به امارات متحده صدام به عنوان قهرمان عرب شناخته می شد . میلیاردها دلار کمک مالی کشورهای عرب و اروپایی و آمریکایی به عراق تنها دلیل تحمل 8 سال جنگ در برابر ایران بود . ملت عراق ملتی نبودند که برای کشورشان از جان بگذرند و تنها اختصاص دادن دلارها باعث دوام جنگ با ایران شد .
اما با این پیش زمینه به استقبال اعدام صدام می رویم.اعدام او در شرایطی رخ داد که که تنها مسئله کشتار شیعیان عراق حکم او را صادر کرد.
هشت سال جنگ ایران و عراق ،بمباران شیمیایی حلبچه و شهر های ایران،غرامت های ایران و بسیاری از مسائل دیگه خاموش ماند.از سوی ایران نیز طبق معمول واکنش خاصی نشان داده نشد.شاید به خاطر منافعی که عده ای از مسئولین ارشد نظام در بعد از جنگ با صدام می دیدند مسبب ایجاد روابطی میان آنها و صدام که قاتل جوانان و بچه ها و پیران این مرزو بوم و دشمن تمدن ایران بود شده بود و این مسئولین خواستار باز شدن مسئله ایران در دادگاه نبودند.
از سوی دیگر رسانه های خبری بیگانه از جمله رادیو صدای آمریکا نیز در تفسیر خود از جنایات صدام هرچند طور کامل به حلبچه رسید اما هیچ اشاره ای به بمباران شیمیایی ایران نکرد.گویا هیچ ایرانی وطن پرستی در سیستم بخش فارسی صدای آمریکا مشغول به کار نبود که به این مسئله اعتراض کند. به راستی آیا رسانه ای که دم از حقوق ملت ایران و آزادی برای ایرانیان می زند آیا نباید اولویت نخست اش حفظ منافع ملی ایران باشد ؟
اشاره نکردن حتی به طور ضمنی به مسئله ی بمباران شیمیایی عراق از سوی رسانه ای که نظر دولت آمریکا را برمیگرداند نشان از آن دارد که در آمریکا نیز گروه هایی میل نداشتند که جنایات شنیع صدام را در ایران در رسانه ها بیان کنند.
موضوع جالب در اعدام صدام است،صدام به دست نیرو های حکومتی کشته نشد.در حالی که وقتی حکمی صادر می شود اگر حکومت عراق موظف به اجرای آن باشد نباید به دست عده ای این حکم اجرا شود که حامیان مقتدی صدر و احتمالا عضو گروه چریکی او می باشند.ضمن اینکه مسئله اعدام صدام آن چنان موضوع با اهمیتی بود که بدون هماهنگی آمریکا بعید می رسید.حال چرا آمریکا خواسته است که صدام به دست عده ای شبه نظامی خارج از محدوده ی حکومت عراق اعدام شود جای سوال است.شبه نظامیانی که شیعه هستند و دولت ایران از آنها حمایت می کند.
اما صدام تنها در گفتن جملات آخر زندگی خود آزاد بود.شما(اعراب) دو دشمن دارید:ایرانیان و آمریکاییها . شعار مرگ بر ایران آخرین جمله این ملعون تاریخ بود . ولی او هم مانند اسکندر و چنگیز و لشگر تازیان رفت و شعار ملی ایران به جای ماند :
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
و یا
برایم گرامی تر از جان و دین تویی ای خاک ایران زمین

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فدراليزم گامی در راه تجزيه ايران
مقاله شماره 4
با
اين نوشتار و
بازگشت به
نوشتار
تاريخي و
اسناد معتبر
مي توان چنين
ثابت کرد که
فرهنگ ايراني
همواره
فرهنگي خلاق
بوده و مردم
ايران از هر
قوم اين خود
آگاهي ايراني
را درون خود
داشته است و
ملي گرايي اي
را که در غرب
از قرن
نوزدهم به
اين طرف شاهد
آن هستيم در
ايران به شکل
هويت ايراني
در دير باز
شاهد آن
بوديم.شاهنامه
ي فردوسي خود
مبين اين
مدعاست و
ثابت مي کند
ايرانيان از
ديرباز خود
آگاهي ايراني
و خرد را
همواره پيشه
ي راه خود مي
دانستن
باري
سخن به
بيراهه نمي
بريم ،تنها
غرض ازين
مقدمه چيني
اين بود که
همراهي
تاريخي اقوام
ايراني و خود
آگاهي ايراني
آنان را به
نوشتار
بياوريم و پي
سخن ديگري
رويم.
با
نقش گرفتن
دنياي مدرن و
به خدمت
گرفتن انرژي
، چه انساني
چه غير، جهان
دور تازه اي
از جهان
گشايي را پيش
گرفت.با قدرت
گرفتن دول
استعماري چون
تزاري و
بريتانيايي
نگاهي دوباره
به وضع ايران
شد.دولت تزار
در پي رسيدن
به آبهاي
خليج فارس و
دولت
انگلستان در
پي گذر از
ايران به هند
بود.بد
بدختيه ملت
در اين وضعيت
به قدرت
رسيدن خاندان
بي خرد قجر
بود.بهتر
بگوييم عدم
خرد و بي
بهرگي از
دانسته هاي
جهان غرب و
دانش به
تحولات
روزگار قدرت
بيگانه را بر
ما چيره
ساخت.دول
استعماري هر
کدام در پي
رسيدن به
مقصود خود از
هيچ عملي
نسبت به مردم
منطقه روي
گردان نبودند
؛در مقابل
مردم ما بايد
مقابله مي
کردند و آنان
که خود را
نماينده
ايران مي
دانستند بايد
با خرد در
برابر سياست
هاي دول
بيگانه براي
حفظ جان و مال
مردم اقدام
فوري مي
کردند.موضوع
ما اينجا
کفايت يا عدم
کفايت سلسله
قجر نيست ،بل
يکي از وسيله
هاي رسيدن به
هدف يا گاهي،
نفس هدف دول
استعماري است.آن
هدف سهم بردن
دول استعماري
و منافع
زياده ي
ايشان به هر
قيمتي بود.حتي
نابودي مشور
هاي ديگرتا
جايي که در
برهه اي از
زمان نيز
ايران را به
سه بخش شمال و
جنوب و مرکز
تقسيم کردند
که سهم روسيه
شمال بود و
سهم انگلستان
جنوب.باري
اين دول نيز
گاهي به اين
تقسيم بندي
راضي نمي
شدند و منافع
ايشان دراين
خلاصه نميشد
پس به فکر
تصرف بخش
هايي از
ايران يا تکه
تکه کردن آن
افتادند.در
اين مرحله
بزرگترين سد
در مقابل
دشمن مردم
ايران بودند.چه
در طرح شوم
تصرف آران و
قفقاز وچه در
جدايي هرات
از ايران
حکومت مرکزي
قدرت آن
چناني نداشت
و متاسفانه
حتي دلسوزي
نيز گاهي نمي
کرد.قجر ها در
اوج جنگ
هايشان با
دولت تزار و
دلاوري هاي
نايب السلطنه
در حال عيش در
حرمسراي خويش
بودند و
مسئولانشان
سر در آخور
دولت بيگانه.مردم
آران و قفقاز
نيز با آنکه
دلاوري هاي
بسيار از خود
نشان دادند
اما در آخر
قرارداد
ترکمان چاي
تمام آرزوي
هاي آنان را
به باد داد.دولت
ممالک محروسه
ي ايران تنها
به اين ننگ
اکتفا نکرد و
اتفاقاتي که
در طول دوره
قجر افتاد بر
هيچ کس
پوشيده نيست.جداي
آران و هرات و
تحويل بحرين
به قواي
انگليس و از
دست دادن
اختيار مناطق
مختلف ايران
از جمله
خوزستان تنها
بخشي از
تاريخ آن
دوران است.
با
انقلاب
مشروطه در
ايران روح
دوباره اي از
ميهن پرستي
در مردم قوت
گرفت و با
ارزش هاي
نوين در هم
آميخته شد و
روح زيباي
پيشرفت و
روشنفکري در
ايران باز شد.رهايي
از بند سلطه ي
مطلقه و حق
راي و تايين
سرنوشت براي
مردم ايران و
روند رو به
دانش اندوزي
آنان مانعي
شد بر سر راه
سياست
استعمار.اما
دولت هاي
انگلستان و
روسيه با
شتاب دنبال
منافع زياده
ي خود در
ايران بودند.قائله
ي شيخ خزعل(سردار
اقدس)در
خوزستان و
تحت الحمايه
قرار گرفتن
شيخ بوسيله ي
انگلستان ،
نمونه اي از
سياست مداخله
جويانه و
متجاوزانه
انگلستان در
ايران براي
بدست گرفتن
کامل چاه هاي
نفت و ديگر
مطامع(چون
پيشي گرفتن
از روسيه در
منطقه)
درايران بود
که رفع آن
قائله نتيجه
مشارکت مردم
بود که از
نتايج انقلاب
مشروطه بود.
اندکي
پس از به قدرت
رسيدن
سوسياليسم در
روسيه و با
بدست گرفتن
قدرت بوسيله
جوزف استالين
دور جديد
سياست هاي
استعماري در
ايران آغاز
شد.سياست پان
ترکيسم که به
وسيله ترکهاي
جوان(رهبران
سه گانه ي
عثماني) در
دولت عثماني
شکل گرفته
بود و پس از
گذشت
روزگاران
خاموش شده
بود اين بار
بدست استالين
افتاده بود.منافعي
از قبيل نفت
درياي خزر و
افزايش
کمونيسم در
دنيا دلايل
پي گيري اين
سياست بوسيله
استالين بود.پس
از حادثه 20
شهريور و
تضعيف قدرت
در ايران و
افزايش قدرت
حذب دست
نشانده ي
توده در آن
زمان زمينه
ها براي
اجراي اين
سياست توسط
استالين
فراهم بود.استالين
با توسل به
حذب توده و
قشون روسيه
توانست دولت
دست نشانده
اش را در
آذربايجان بر
سر کار آورد و
قائله اي
مشابه را در
کردستان پي
ريزي کند.
همچنين در
اين مدت به
دليل اشغال
ايران بدست
قواي خارجي
گروه هاي چپ
گرا با الهام
از خارج از
مرز هاي
ايران دست به
عمليات مشابه
در نقاط ديگر
ايران زدند و
با بکار گيري
سياست مليت
سازي هاي
گوناگون براي
ايران زمينه
هاي قوم
گرايي افراطي
در مناطق
مختلف را
ايجاد کردند.در
آن دوران
تحصيل کرده
هاي باکو و
مسکو نظير
جعفر پيشه
وري که به
آذربايجان
روانه شده
بودند و
وظيفه ي خود
را که بوسيله
دولت
سوسياليستي
شوروي بر
آنها توجيح
شده بود و
اساس آن
برگرفته از
سياس ترک
سازي بود
انجام دادند
که مي توان
درفرضيه "آذربايجان
جنوبي" و "شمالي"
خلاصه کرد.نام
آذربايجان بر
منطقه ي آران
پس از به قدرت
رسيدن حذب
مساوات
اسلامي در آن
خطه گذاشته
شد که سياست
ابهام در اين
موضع را پيش
مي گرفت که ""نکند
اين دو خطه(آذربايجان
ايران و
آذربايجان
جديد)را از هم
جدا کرده اند".در
اين باره
آقاي بارتولد
دانشمند
شوروي اين
چنين مي
نويسد:"نام
آذربايجان
براي جمهوري
آذربايجان از
آن جهت
انتخاب شده
که گمان مي
رفت با
برقراري
جمهوري
آذربايجان ،
جمهوري
آذربايجان و
آذربايجان
ايران يکي مي
شوند."وي
ميافزايد"هرگاه
لازم باشد
نامي برگزيد
که سراسر
جمهوري
آذربايجان را
شامل باشد
باشد در آن
صورت مي توان
نام اران را
برگزيد""(ايران
هويت،مليت
قوميت،به
کوشش دکتر
احمدي ،مقاله
ي يک دهه چالش
بر سرو هويت
آذربايجان از
رجب ايزدي ص 368)
نمود
دوباره
همبستگي مردم
ايران و حس
وطن پرستي
مردم تبريز
باري در اين
دوران در
برابر فرقه
دموکرات بود
که با سياست
فوق العاده
فداکارانه ي
قوام اين
قائله شوم
خوابيد و
مردم
آذربايجان
اولين کساني
بودند که پيش
از رسيدن
ارتش به آن
منطقه با
فرار کردن
سران فرقه
باقي مانده ي
اعضا را به
مکافات
رساندند.
اما
امروز پس از
دوري از
دوران جنگ و
ورود به
دوراني که
بايد دوران
نظارت بيشتر
مردم به قدرت
و حق انتخاب
آزاد براي
شهروند
ايراني و
پيشرفت کلي
مملکت در
سايه انتخاب
مديران آگاه
و دلسوز و با
دانش بر اساس
تحصيلات و
بازدهي مناسب
باشد و تجلي
حقوق شهروندي
به بالاترين
درجه خود.اما
مي بينيم که
در همين
دوران مردم
ايران به هيچ
کدام ازين
خواسته ها
نمي رسند.(تنها
مي توان
ايران سي سال
پيش را با
ژاپن مقايسه
کرد و وضعيت
اين دو کشور
را هم اکنون)سازندگي
در سطح کند
،بي کاري و
سقوط به جاي
پيشرفت،عدم
آگاهي مديران
به خواسته
هاي مردم و
ايجاد راه حل
براي مشکلات
بزرگ ،
انداختن
مشکلات بزرگ
گردن بيگانه
، انتخاب
مديران بر
اساس خودي و
ناخودي بودن
، ندادن حق
انتخاب آزاد
به مردم و
آزادي
مطبوعات و
کنترل قدرت و
مهم تر از همه
رسيدن حکام
به درجه قديس
و نداشتن حق
انتقاد براي
مردم راه را
براي پليسي
کردن و
اطلاعاتي
کردن جامعه
باز مي کند و
اين يکي از
عوامل مهم
رشد نخبگان
قوم گراست که
خود يکي از
هزاران مشکل
است
شهر
ياران بود و
خاک مهربانان
اين ديار
مهرباني کي
سر آمد
شهرياران را
چه شد
در
شرايطي که
مردم در
شرايط خفقان
بسر مي برند
سود جويان از
هر سمتي و با
هر عنواني
وارد معرکه
مي شوند تا از
اين بين سودي
ببرند.با هدف
گرفتن تضييع
حقوق حقه اي
از جمله آزاد
دانستن تدريس
زبان محلي در
مدارس (و بزرگ
سازي و
سوءاستفاده
ازين حق و
رساندن آن به
درجه اي که
زبان فارسي
را به عنوان
زبان ملي
ايران بر
نتابند)،
بدنبال اثبات
نژاد پرستي
نظام هستند
تا بدين
وسيله عوام
ستم ديده را
پيرو خود
سازند.گونه
متعادل نظر
تدريس زبان
اقوام خاص
ايراني که
موجه است ،
آزاد بودن
تدريس زبان
هر قوم ضمن
تدريس زبان
فارسي به
عنوان پيوند
مشترک اقوام
ايران و
اتحاد و به
عنوان زبان
علمي و رسمي
ايران که در
طول چندين
قرن گذشته
حتي با سلطه ي
ترکان سلاجقه
اين عنوان را
داشته است مي
باشد،که قوم
گرايان اين
را بر نمي
تابند.
در گونه اي ديگر قوم گرايان در پي تحرف تاريخ براي يافت هويتي جديد هستند.بحران هويت در بين قوم گرايان آن چنان شديد است که تاريخ را رويايي و غير آکادميک مي گويند و هر تهمتي را به تاريخ نگاران معاصر و شخصيت هاي ايراني مي زدند ،تا بدين وسيله براي خويش و نظريه ي خويش هويت بتراشند. تحريف وحشتناک در بين قوم گرايان آن چنان است که گاهي حقايق بزرگ تاريخي را نيز واژگون تعريف مي کنند.(از جمله همسان دانستن تيمور به عنوان مسيح و چنگيز به عنوان گاندي ،عرب تبار کردن ابوعلي سينا (و از طرف گروه هاي پان ترکيسم ، ترک یا عرب دانستن ابو علي سينا)،ترک تبار کردن مولوي ،بابک خرمدين ،نظامي و حتي تحريف تاريخي بزرگ اقوام ايلامي و سومري و ترک تبار خواندن آنان ،جدا دانستن قوم ماد از تبار آريا و دها نمونه ديگر از اين قبيل تحريف هاست)
مردم
نيز در برار
اين پوچ
سخنان
فرومايه اين
شعر خافظ را
مي خوانند که:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
عده اي نيز نا دانسته به دام چنين افرادي مي افتند اما مردم و عوام چه گناه دارند که سرزنششان کنيم مشکل در خودمان است.آنان که دستي بر قلم دارند و دوات بر کاغد سياه مي کنند و مقامي در زمره ي مديران به ويژه مديران فرهنگي دارند بايد در پي رفع مشکل از سد حقوق شهروندان برآيند و با به تحرير و بيان و عمل در آوردن ،جامعه را از تزلزل اخلاقي و ملي نجات دهند
مکن درين چمنم سرزنش به خودرويي چنان که پرورشم دهند مي رويم
آن
چنان که گفته
شد با قدرت
گرفتن روسيه
در ايران بعد
از وقايع 1320،گروه
هاي چپ گرا از
قدرت عمل
بالايي بر
خوردار شدند
و براي پيش
برد سياست
کلي کمونيست
سازي کشور
هاي منطقه و
رسيدن
استالين و
شوروي به آب
هاي گرم خليج
فارس سياست
شوروي
کمونيستي
تفرقه افکني
و تحريک
احساسات قومي
مردم ايران و
بطور کلي
تقسيم ايران
به کشورهايي
بر اساس
اقوام بود ،
زيرا به
عقيده ي
استالين
،کمونيست
کردن ايراني
که به کشور
هاي متعدد
تقسيم شده
بسيار راحت
تر از
کمونيست کردن
ايران مقتدر
است و رسيدن
به منافع
استالين اين
گونه بسيار
راحت تر
خواهد بود.رسيدن
به آب هاي
خليج فارس و
امتيازاتي
وراي امتياز
نفت درياي
خزر براي
استالين مي
توانست تمام
نظم کنوني
جهان را
تغيير بدهد.نقش
ايران از دير
زمان در تمام
تحولات جهان
موثر بوده
است چنان که
اگر ايران
زير يوق
شوروي
سوسياليستي
کمونيستي مي
رفت ، شايد
قدرت شوروي
هنوز پا برجا
مي ماند.
|
قوم گرايان با ايجاد مغالطه ي ((خلق هاي ايران)) که يادگار حذب وابسته ي توده و همان گفتمان کمونيستي غالب دوره ي استالين بود ، در راه تفرقه مردم ايران سعي دارد تا با جلوه دادن حمايت خود از جنبش هاي"خلق هاي ايران"(جنبش |