

شاهنشاهان ایران زمین پیش از اسلام
صفحه
1 2
3
اردشیر دوم :
پادشاه
هخامنشی، پسر
بزرگ
داریوش دوم و
پریزا بود که
پس از مرگ پدر به سلطنت رسید.اردشیر در ابتدای سلطنت خویش شورشهای برادرش -
کورش کوچک - را
سرکوب کرد و سرانجام در سال
۴۰۱ (پیش از میلاد)
او را به قتل رساند. از اتفاقات مهم دوران سلطنت اردشیر تلاش نا موفق او در تسخیر
مجدد
مصر است. این
پادشاه
هخامنشی تا
زمان مرگ خویش
۳۵۸ (پیش از میلاد)
بر ایران حکومت کرد.
اردشیر سوم :
نام نخست اردشیر
سوم اُخُس بوده که تصور میکنند یونانی شده وهوک است، ولی وی پس از اینکه به تخت
نشست، خود را در سنگنبشته تخت جمشید ارتَ خْشثَر یا اردشیر نامید. چنین
نوشتهاند:،نویسندگان یونانی
دیودور و
آریان،نام او
را آرتاکسرک سس یا آرتاسسسس نوشته اند.
ابوریحان بیرونی
در آثارالباقیه وی را اردشیر سوم و اُخُس نامیده. اما در برخی نوشتههای تاریخی این
شاه با
اردشیر یکم
اشتباه گشتهاند.
ارسس :ارسس
پادشاه هخامنشي. اسم او را چنين نوشته اند :ديودور‚ استرابون و آريان‚ ارسس و
پلوتارک‚ اآرسس آورده اند . درقانون بطلميوس آرگس آمده است ‚ که مصحف ارسس می باشد
. اوسويوسارسس اخي از نويسندگان قرون اسلامي ابن عبري‚ ارسسبن اوخوس.ابوريحان
بيروني‚ در آثارالباقيه ارسسبن اخس و در ص 89 چيزي شبيه به فسرون يا فترون . اپر ‚
عالم فرانسوي گمان کرده که اسم او به پارسي قديم هوورشه بوده. اگر اسمي را که
پلوتارک ذکر کرده‚ صحيح بدانيم نظر بقاعده تصحيف اسامي ايراني درزبان يوناني‚ ظن
غالب اين است که اين حدس صحيح باشد. در تاریخ ایران اسم اين پادشاه فراموش شده و
بنابراين از نويسندگان قرون اسلامي‚ آنهائيکه از مدارک شرقي متابعت کرده اند‚ اسم
او راذکر نکرده اند ! نسب: موافق گفته ديودور او پسر اردشير سوم اخس بوده. اسم مادر
او را بعضی مورخين آتوسا نوشته اند‚ ولي محققا معلوم نيست‚ زيرا از زنان اردشير سوم
دو کس معروف اند‚ يکي آتوسا و ديگري دختر اخا.اخا خواهر اردشير بود و اسم دختر او
هم معلوم نيست. کشته شدن او : ديودور راجع به اين شاه چنين نوشته کتاب 71‚ بند 5
:پس از فوت اردشير باگواس خواجه‚ کوچکترين پسر او را که ارسس نام داشت‚ بتخت نشانيد
و برادران اردشير را کشت تا شاه جديد با آنها معاشر نبوده کاملا در تحت اطاعت خواجه
مزبور باشد . اين گفته مورخ مذکور نظري را که راجع به جهت قتل اردشير اظهار کرديم‚
تاييد ميکند. ارسس پس از آنکه از جنايتهاي باگواس آگاه شد‚ از او تنفر يافته درصدد
برآمد که او را بکشد‚ ولي خواجه پيشدستي کرده او را در سال سوم سلطنتش بقتل رسانيد
336 ق. م. پس از آن در دودمان هخامنشي کسي نبود که بترتيب طبيعي بر تخت نشيند‚ زيرا
خواجه تقريبا تمام برادران جوان اردشير را هم کشته بود. بنابراين باگواس داريوش را‚
که پسر آرسان آرسانس و نوه استانس پسر داريوش دوم بود‚ بتخت نشانيد 336 ق. م. از
وقايع سلطنت ارسس 338 -336 ق. م. آگاهي نداريم و نيز نميدانيم چگونه شاهي بوده و چه
صفاتي داشته. از تاريخ وقايع هم اين قدر برميآيد که در زمان او يعني بهار 336 ق. م.
قشون مقدوني براي دفعه اولي به آسيا ورود کرد. عجالة هم اين قدر گوئيم که
مقدونيها پيشرفتهائي حاصل کردند‚ ولي چون خبر کشته شدن فيليپپ در اسکندر رسيد‚
پارمنين سردار مقدوني از آسيا به مقدونيه برگشت و ممنن برادر منتور‚ که پس از مرگ
او فرمانده قشون ايران درصفحات دريائي بود‚ مقدونيها را عقب نشانده‚ تمام جاهائي را
که تصرف کرده بودند‚ از آنها بازستاند. چنين بنظر ميآيد که با وجود اين احوال
آبيدوس در تصرف مقدونيها مانده بود. اگر چنين بوده ‚ بايد گفت که مقدونيها با حفظ
اين محل عبور اسکندر را از بوغاز داردانل در موقع خود تسهيل کرده اند. ايران باستان
صص 1186-118 .
داریوش سوم :
(۳۸۰ - ۳۳۰ ق. م.)
آخرین پادشاه
هخامنشی بود و
از
اسکندر شکست
خورد. اين شاه كه او را در كتب پهلوى «دارا پسر دارا» خواندهاند فرزند
آرسان بوده و
آرسان پسر
استن و نوهٔ
داریوش دوم
است. بنابراين داريوش سوم نسبش با فاصلهٔ سه نسل به داريوش دوم میرسد و بهمين جهت
او را «پسر دارا» (فرزند داريوش دوم) گفتهاند آغاز پادشاهى داريوش سوم با شروع
حكومت اسكندر پسر
فیلیپ در
مقدونیه
تقريباً مقارن است و در سير تاريخ، او مانند رقيبى است كه سرنوشت براى اسكندر
تراشيده است. داريوش سوم در سال ۳۳۶ ق. م. بر تخت نشست و سلطنتی را آغاز كرد كه
دوران كوتاه آن پر از وقايع بزرگ و در عين حال سوزناك است. پايان زندگى او در حقيقت
پايان امپراتورى بزرگ هخامنشى است
که با خیانتهای اطرافیان انجام گرفت .
سلسله شاهنشاهی
اشکانیان
مهرداد بزرگ یا مهرداد کبیر
:
موئسس سلسله
شاهنشاهی پارتیان
بود که
ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان
سلوکی
رهایی
بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای
وطن
پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان
- بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را
باردگیر جزو ایران بزرگ نمود
. وی
پادشاه سلوکیان را اسیر و با وی با انسانیت رفتار کرد و او
را در گرگان
مستقر
ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین
اشخاص
موثر در تاریخ ایران نامیده اند که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص
نبود
ایران
ما در کجای تاریخ جای داشت
.
ارشک
یکم :
این شخص با طایفه
خود آپارنی همدست شد در قرن ۲۵۶ ق.م. پرچم مخالفت با سلوکیها بیافراشت و جنگهای
متعدد با آنها نمود ، در نتیجه غلبه یافت و دولت
پارت را تاسیس
کرد (۲۵۰ق.م. بعضی ۲۴۹ق.م. نوشتهاند) . پس از این فتح ، عزیمت
باختر نمود و
با این مملکت که نیز مستقل شده بود جنگ کرد در حین جنگ کشته شد چون ارشک بانی سلطنت
اشکانی بود ، شاهان دیگر اشکانی او را تقدیس میکردند چنان که به او لقب اپی فانس
(به زبان یونانی به معنی نامی و پر افتخار) دادند و به یاد بود اینکه او سرسلسله
اشکانی است به
اسم خود کلمه ارشک (اشک را یونانیها «آرزاکس» نوشتهاند که یونانی شده ارشک است)
را افزودند (ارشک بعدها اشک شد) مورخین این نکته را رعایت کردند .
تیرداد یکم ( اشک دوم ) :
این شخص با طایفه
خود آپارنی همدست شد در قرن ۲۵۶ ق.م. پرچم مخالفت با سلوکیها بیافراشت و جنگهای
متعدد با آنها نمود ، در نتیجه غلبه یافت و دولت
پارت را تاسیس
کرد (۲۵۰ق.م. بعضی ۲۴۹ق.م. نوشتهاند) . پس از این فتح ، عزیمت
باختر نمود و
با این مملکت که نیز مستقل شده بود جنگ کرد در حین جنگ کشته شد چون ارشک بانی سلطنت
اشکانی بود ، شاهان دیگر اشکانی او را تقدیس میکردند چنان که به او لقب اپی فانس
(به زبان یونانی به معنی نامی و پر افتخار) دادند و به یاد بود اینکه او سرسلسله
اشکانی است به
اسم خود کلمه ارشک (اشک را یونانیها «آرزاکس» نوشتهاند که یونانی شده ارشک است)
را افزودند (ارشک بعدها اشک شد) مورخین این نکته را رعایت کردند .
آردوان یکم ( اشک سوم ) :
بعد از پدر به تخت
نشست و از گرفتاری انتیوخوس سوم (کبیر) برادر سلوکوس سوم استفاده کرده ، ولایت
مردها (mardes)
و
ری و
همدان را گرفت
، و لیکن بعد که پادشاه مزبور با قشون زیاد به
ایران آمد ،
اردوان عقب نشسته ، پایتخت خود را هم به سلوکیها داد. بعد آنتیو خوس به گرگان رفت
ولی از عهده سواره نظام پارتی برنیامد ، بالاخره عهد نامهای بین دولتین منعقد و
اردوان رسما شاه ایران شناخته شد . شایان ذکر است که در این جنگ آنتیو خوس معبد
آناهیتا را در همدان غارت کرده ، ذخایر و نفایس زیاد از آنجا و نفایس زیاد از آنجا
بر گرفت . نوشتهاند چهار هزار تالان (چهار میلیون و هشتصد هزار تومان امروزی
تقریبا !!) قیمت ذخایر بودهاست (۲۰۸ ق.م.).
فریاپت ( اشک چهارم ) :
شاه
ایران از سلسله
اشکانی - ارشك ۴ : فری یا پیت - پس از پدر به تخت نشست و به آسودگی سلطنت كرد زیرا
باختری ها متوجه هند بودند و با پارتی ها كاری نداشتند فوت او در ۱۸۱ ق.م بود.
فرهاد
یکم ( اشک پنجم ) :
بعد از پدر به تخت
نشست و تبرستان را تسخیر کرده ، طایفه مردها را مجبور نمود که در بند دریای
خزر و راهی را
که از
خراسان به
ماد میرفت حفظ
کنند . این شاه شهر خارکْسْ را در ری بنا نهاد(خارکس را بعضی با در بند دریای خزر و
برخی با شهرستانک تطبیق دادهاند. عقیده آخری مبنی بر این است که ایزدور خارکسی
(یکی از جغرافی دانان قدیم) نوشتهاست : وطن او خارکْس در وسط کوههای البرز واقع
است.دربند دریای خزر را با سردره خوار تطبیق کردهاند)
مهرداد یکم ( اشک ششم ) :
بعد از برادر به
تخت نشست و بانی عظمت دولت پارت گردید . در این دوران دولت سلوكی به واسطه جنگ با
رومی ها و یهودی ها ضعیف شده بود . مهرداد در ابتدا مرو را از باختری ها گرفت بعد
آذربایجان را
از امرای محلی كه در آنجا استقلال یافته بودند انتزاع نمود. پس از آن به
خوزستان و
پارس و
بابل پرداخت و
بعد به
هند رفته ،
قطعه ای را تا رود جِلُمْ به مملكت خود ضمیمه كرد . از زمان او دولت پارت بزرگ شد .
این شاه با دمتریوس سلوكی جنگ كرد ، ولی در ابتدا ، بهره مندی نداشت ، زیرا یونانی
ها با دمتریوس همراهی كردند و باختر هم بر پارتی ها قیام نمود ، ولیكن مهرداد داخل
مذاكره صلح شده ، دمتریوس را اغفال و بعد جنگ كرد و او را گرفته در زندان انداخت.
این شاه به تقلید از شاهان هخامنشی خود را شاهنشاه خواند.
فرهاد
دوم ( اشک هفتم ) :
بعد از پدر به تخت
نشست ، آنتيخوس برادر دمتريوس در غياب او مملكت سوريه را تصرف كرد و به آن هم اكتفا
نكرده خواست ايران را تسخير كند. در ابتدا بهره مندي با او بود . مردمان ايران بر
فرهاد شوريدند و عرصه بر او تنگ شد زيرا تنها مملكت پارت براي او باقي مانده بود .
فرهاد خواست صلح كند .ولي شرايط صلح خيلي سنگين بود زیرا فرهاد مي بايست به مملكت
پارت اكتفا كرده و باج دهد. شاه براي ايجاد جنگ خانگي در سوريه ، دمتريوس را از
زندان رها كرد تا سلطنت شامات را از برادرش استرداد كند، وليكن كار فرهاد از جاي
ديگر درست شد . زیرا شدت ظلم سلوكي ها مردم را به طرف فرهاد كشانيد و آنتيخوس با
سپاهي جرار به ايران آمد ، ولي فرهاد به او فرصت نداده، ناگهان بر او تاخت و در حين
جنگ پادشاه سلوكي كشته شد . از اين به يعد سلوكي ها ديگر جرئت نكردند متعرض ايران
شوند و انحطاط كامل در دودمان سلوكي شروع گرديد پس از اين فتح گرفتاري ديگر بر
فرهاد پيش آمد چون او سك ها را به كمك خود طلبيد و وعده كرده بود به آنها مبلغ
زيادي بدهد ، بعد چون بي كمك آنها فايق آمد پولي نداد و آنها بناي قتل و غارت را در
ولايات گذاشتند و در جنگي كه فرهاد با آنها كرد كشته شد ( ۱۲۵ ق.م) تقريبا مقارن
اين زمان سكها به ايران هجوم آورده در افغانستان امروزي و در سيستان برقرار شدند .
بر اثر اين واقعه اين مملكت كه زرنگ نام داشت از اين به بعد سَكستان ناميدند و اين
اسم بعد ها سيستان شد ( نيمه قرن دوم ق.م) براي فهم اين واقعه لازم است گفته شود كه
در اين زمان تاريخ ايران با تاريخ چين ارتباط مي يابد .
اردوان دوم ( اشک هشتم ) :
عموی فرهاد بود با
مردم یوئه چی جنگ كرده زخم برداشت و بر اثر آن فوت كرد . این مردم را هونها به طرف
ایران رانده
بودند. بر اثر فشار آنها دولت باختر به
هند منتقل
گردیده ، بعد از شصت سال منقرض شد و یوئه چی ها در باختر دولتی تاسیس نمودند كه در
تاریخ موسوم به "كوشان" است . مدت سلطنت اردوان ظاهرآ دو سال بود و بعد از او پسرش
مهرداد به تخت نشست.
مهرداد دوم ( اشک نهم ) :
یکی از
شاهان بزرگ
اشکانی است. در
زمان او
ایران بر سکها
و مردمان صحراگرد که از طرف شمال فشار به ممالک ایران وارد مینمودند، فایق آمدند و
مهرداد چنان شکستی به آنها داد که دیگر مدتها متعرض ایران نشدند از زمان این شاه،
ایران در مرحله جدیدی داخل شد. مهرداد اشکانی نه فقط سکها را شکست داد بلکه حدود
ایران را تا کوههای
هیمالایا در
شمال هندوستان رسانید.
سیناتروک ( اشک دهم ) :
بعد از مهرداد ،
مدتی به فترت گذشت ، تا آنکه سندروگ برادر فرهاد دوم بر تخت نشست . (به عقیده گوت
شمید ، عالم آلمانی که در تاریخ اشکانیان تتبعاتی کرده بعد از مهرداد دوم اردوان
نامی به تخت نشسته جلوس او تقریبا مقارن سنه ۸۶ ق.م بودهاست . مصنف مذکور او را
اردوان دوم دانستهاست) بعضی سندروگ را پسر ارشک دیکایُس نوشتهاند . این شاه پیر و
ناتوان بود و ارمنستان در این زمان به واسطه اتحاد با دولت پنی قادر و زورمند ، لذا
تیگران ، آذربایجان را متصرف شده ، جلگه فرات را غارت کرد و به باقی مانده مستملکات
سلوکیها دست انداخته ، خود را شاهنشاه خواند . به طور کلی باید در نظر داشت که
تاریخ ایران از ۸۸ تا ۶۶ ق.م . روشن نیست و آنچه هم بدست آمده دلالت بر سستی آن در
این زمان دارد . مدت سلطنت سندروگ را هفت سال نوشتهاند
فرهاد
سوم ( اشک یازدهم ) :
او پس از پدر به
تخت نشست. وقتی كه
پومیه تازه به
آسیای صغیر
وارد شده بود و
ارمنستان قوت
داشت فرستادهای نزد
فرهاد فرستاده
تكلیف كرد كه اگر شاه ایران به ارمنستان قشون كشی كند دو شهر كُرْدُونْ و اَدیابن
(این دو ولایت قسمتی از
آسور قدیم
بودند) از آن ایران خواهند شد.بعد كه پومیه ارمنستان را مغلوب و دست نشانده نمود
نخواست وعده خود را به جا آرد، رفتار مذكور و نیز اینكه پومیه نمی خواست فرهاد را
شاهنشاه خطاب
كند باعث كدورت بزرگ بین شاه ایران و او گردید.پومیه مادامی كه در
آسیا بود با
دولت اشكانی مدارا می كرد، ولیكن اوضاع بخوبی نشان می داد كه بزودی دو دولت بزرگ
ایران و روم خصمانه مواجه خواهند شد، زیرا فرهاد از پومیه خواست كه
فرات سرحد
دولتین گردد و او جواب مساعدی نداد و دیگر اینكه پومیه با
خوزستان و
پارس و
آذربایجان
روابطی ایجاد می كرد. فرهاد سوم را دو پسر او مهرداد و اُرُد مسموم كردند.
مهرداد سوم ( اشک دوازدهم ) :
مهرداد پس از پدر
به تخت نشست و چهار سال سلطنت كرد ، ولیكن از جهت سختی و سفاكی او نجبا و مردم بر
او شوریدند و اُرُد برادر كوچكترش را بر تخت نشاندند . مهرداد نزد گابی نیوس والی
روم در سوریه رفت و در ابتدا والی مزبور این موقع را بهانه مناسبی برای دخالت در
امور ایران پنداشت ، ولی به زودی متوجه امور مصر شده از خیال همراهی با مهرداد
منصرف گردید.
اُرد
یکم ( اشک سیزدهم ) :
یكی از شاهان نامی
سلسله اشكانی است . جنگ
ایران با
روم در زمان
اُرُد روی داد و به غلبه ایران خاتمه یافت .قبل از جنگ اُرُد سفیری پیش كراسوس
فرستاد كه این پیغام را برساند : اگر مردم روم می خواستند با من جنگ كنند من جنگ می
كردم و از بدترین عواقب آن بیمی نداشتم ولیكن اگر چنانچه فهمیده ام شما برای منافع
شخصی به خاك ایران دست اندازی می كنید حاضرم اسرای رومی را پس بدهیم !! كراسوس به
سفیر گفت : جواب پادشاه شما را در سلوكیه خواهم داد . سفیر خندیده و جواب داد : اگر
از كف دست من مویی بروید شما هم سلوكیه را خواهید دید!! پس از آن كراسوس
با سپاهی جرار كه مركب از لژیون های ورزیده و عده نفراتشان جمعا به چهل و دو هزار
بالغ بود عازم بین النهرین گردید ، اما اُرُد با پیاده نظام خود با نهایت سرعت داخل
ارمنستان شده این مملكت را اشغال نموده تا پادشاه آن نتواند سواره نظام خود را به
كمك كراسوس بفرستد این جنگ به فتح ایران انجامید. اُرُد بعد از فوت پسرش از سلطنت
بیزار شده آن را به پسر ارشد خود فرهاد واگذارد
.
فرهاد
چهارم ( اشک چهاردهم ) :
بعضی مورخین ،
پاكر را اشك چهاردهم دانسته اند ، ولیكن این عقیده با اینكه او در زمان پدرش كشته
شد موافقت نمی كند . فرهاد چهارم همین كه به تخت نشست برادرهای خود را نابود كرد
پدرش
اُرُد كه او را
ملامت نمود نیز به قتل رسانید.
فرهاد
پنجم یا فرهادک ( اشک پانزدهم ) :
شاه
اشکانی که پس
از پدرکشی با مادرش
موزا بتخت
نشست. سلطنت او از
۲ ق. م. تا
۴ م. بود.
پارتیها از
فرهادک ناراضی بودند و یکی از جهات نارضایتی این بود که از
ارمنستان
صرفنظر کرد، در صورتی که از زمان
مهرداد دوم
دولت پارت نظر خاصی به این کشور داشت و میخواست آن را مانند سنگری در جلو
روم در تحت
نفوذ خود نگاه دارد. باری بجهات گوناگون وضع فرهادک در ایران مشکل شد و سرانجام
شورشی برضد وی روی داد و پس از زد و خورد مختصری او را از سلطنت خلع کردند و کشتند.
وی روی همرفته پادشاهی نالایق و شخصاً عنصری فاسد بود. از لحاظ سیاست هم نخستین
شاه این دورهٔ تاریخ بود که در برابر رومیها از ابهت دولت پارت کاست و از مسئلهٔ
ارمنستان نیز صرف نظر کرد. واقعهٔ مهم زمان او تولد
عیسی مسیح بود.
ملکه
موزا همراه با پسرش فرهاد پنجم :.
موزا یک كنيزك رومی بود که
اوگوست٬
امپراطور روم
(۲۷ ق.م- ۱۴ م) او را در ازای استرداد درفشهای روم که سپاه
کراسوس آنها
را در
جنگ حران در ۵۳
ق.م از دست داده بود و هنوز در ايران مانده بودند به
فرهاد چهارم (۲
ق.م- ۳۷ م)٬ پادشاه اشکانی هدیه کرد. تئاموزا كنيزك رومی كه در اين هنگام
زوجهٔ فرهاد چهارم و در واقع ملکهٔ دربار شد اين زن كه كودكی به نام
فرهادک برای
شاه زاييد، به بهانهٔ لزوم تأمین جان اين فرزند و اجتناب از هر گونه
توطئه احتمالی داخلی، فرهاد را وادار كرد تا ساير پسران خود را از دربار دور
سازد. فرهاد هم چهار پسر را با اقربای آنها كه در حرم وی بودند به روم فرستاد
تا در آنجا تربيت شوند (ح 7 ق.م). فقط فرهادك را با مادرش نزد خود نگه
داشت. وقتی كه فرهادك به سن بلوغ رسيد، به تحريك مادر و از بيم آنكه
برادرانش عنوان وليعهدي را به دست آورند، پدر را زهر داد و خود به نام فرهاد
پنجم با مادرش موزا بتخت نشست ( 2 ق.م).
اُرد دوم ( اشک شانزدهم ) :
اشک شانزدهم يا ارد دوم. پس
از کشته شدن فرهاد ‚ نجباي پارت شخصي ارد نام را که از خاندان سلطنت بود و از ترس
فرهاد کدر گوشهاي پنهان و گمنام ميزيست‚ بر تخت نشانيدند. و چون وي به هيچ روي
انتظار نداشت بسلطنت برسد‚ هنگامي که به وي اعلام کردند‚غرق حيرت گرديد‚ ولي چيزي
که نيز باعث حيرت ميباشد اين است که وي نظر به اوضاع زمان و جهات رسيدنش به پادشاهي
ميبايست رفتار نيکي داشته باشد‚ ولي برخلاف انتظار همين که بتخت نشست‚ بخشونت
پرداخت و بقدري تعدي کرد که مردم ایران از وي متنفر شدند و در نتيجه اورا نابود
کردند و از سلطنت خلع گردید . مدت سلطنت او از 4 تا 8 م. بود. ايران باستان ج 3ص
2391 .
ونُن یکم ( اشک هفدهم ) :
اشک. هفدهم يا ونن اول يکي
از پسران فرهاد چهارم بود که تحت الحمايه قيصر روم بودند و در دربار وي بسر
ميبردند. پس از کشته
شدن ارد دوم چون از شاهزادگان اشکاني کسي نبود بر تخت نشيند ‚ مجلس ملی ایران (
مغستان ) کسي را نزد قيصر فرستاد و خواست ونن بزرگترين پسرفرهاد چهارم را به ايران
بفرستد تا بر تخت نشيند. اگوست با بشاشتاين پيشنهاد را پذيرفت زيرا انتخاب وي به
سلطنت بر ابهت و جلال قيصردر انظار ملل و مردمان آن روز ميافزود. ولي پس از آمدن
ونن به ايران ديري نگذشت که نجبای ایران از وي ناراضي گشتند و گذشته از اينکه وي به
اخلاق رومي عادت کرده بود و برخي از يونانيها را که با خود آورده بود‚ بر ايرانيان
در انتخاب مشاغل بزرگ ترجيح ميداد‚ پارتيان سلطنتي را که تحت الحمايه قيصر بوده‚
لطمه بزرگي به حيثيت دولت بزرگ پارت ميدانستند‚ از اينرو اردوان را بتخت سلطنت دعوت
کردند و او پس ازدو جنگ پيروز شد و ونن به سلوکيه گريخت و سپس پادشاه ارمنستان شد.
سلطنت وي را از 8 تا 17 م. است از ايران باستان صص 2391
- 2393
اردوان سوم ( اشک هجدهم ) :
اشک هيجدهم يا اردوان سوم از
10 تا 42 م. پادشاه ایران بزرگ بود ولي بعضي آنرا تا 42 و برخي تا سال 40 م
ميدانند‚ اگر سلطنت او را بعد ازرفتن ونن به ارمنستان بدانيم‚ از 17 تا 42 م. است.
وي شخصي تندخوو شديدالعمل بود و گمان ميرود که جهت انقلابات داخلي هم عدم اطميناني
بوده که نجبای ایران از او داشته اند. بهرحال سلطنت او به اغتشاشات و انقلابات و
جنگها گذشت و ايران در زمان او ضعيف شد. اردوان استقامت راي داشت ولي عاقل نبود.
بهترين دليل اين نظر‚ نوشتن نامه وهن آميزي به تيبريوس قيصر روم است‚ در ابتدا و در
آخر تمکين به اينکه از ارمنستان صرف نظر کند و به امور آن مملکت دخالتي نداشته
باشد. بنابراين اردوان سوم‚ دوم پادشاه ايران پارتي است که ارمنستان ایران را به
روميها تحویل داد . تاریخ ايران باستان ج 3 ص 2413- 2394 - 2413 .
تیرداد دوم :
تيرداد دوم پادشاه ارمنستان
که در سال 413 م.درگذشت. از لاروس تيردات . او در سال 294 م. گرگوري مبلغ معروف دين
مسيح را که در ارمنستان مشغول کار بود چند بار موردبازخواست قرار ميدهد ولي در
سالهاي اخير عمرش توسط همين گرگور به دين مسيح گرويد. رجوع به يشتها ص671 شود.
وردان ( اشک نوزدهم ) :
اشک نوزدهم يا بردان یا
وردان محققا معلوم نيست که پس ازاردوان کي بتخت سلطنت نشسته است. برخي از مورخان
گويند: بردان پسر اردوان بتخت نشست زيرا از زمان پدرش به اين امر خطير معين شده بود
و مدعي نداشت‚ ولي بعضي معتقدند که گودرز پسر اردوان سوم بجايش نشست و اگر شقي
نبود‚ ميتوانست بيمدعي سلطنت کند.ممکن است بگوئيم هر دو روايت صحيح است‚ به اين
معني که گودرز قبل از بردان بتخت نشسته ولي چند روزي بيش نتوانسته بر سرير مزبور
بماند. سلطنت بردان را برخي از سپتامبر - اواخر شهريور 42 تا 46 م. و مورخ
ديگري آنرا از 40 تا 45 م. نوشته است که آخرين سکهاو از اوت 45 است. رجوع به تاريخ
ايران باستان ج 3 صص 2413 - 2417 .
گودرز( اشک بیستم ) :
اشک بيستم يا گودرز پس از
کشته شدن بردان بشاهي انتخاب شد. اگرچه عقيده بعضي بر سلطنت مهرداد نوه فرهاد يعني
فرهادچهارم بود ‚ بهرحال از سکه هاي اشکاني پيداست که در 45 - 46 م.بردان سلطنت
ایران را بر عهده داشته و گودرز هم در 46 م. بتخت نشسته است. موافقآنچه درباره
گودرز نوشته اند سلطنت او از 42 م شروع شد ولي ازجهت سختي و تعدي و قساوتش بزرگان
ایران وی را از سلطنت خلع کردند و در مدت چهار سال از 42 تا 46 م. بردان سلطنت کرد.
پس از آن از 46 م. باز گودرز بتخت نشست و در 51 م. درگذشت. وي شخصي باقساوت بود و
حتي از ديگر شاهان اشکاني از اين حيث درگذشت‚ ولي رفتارش با مهرداد مي نمايد که در
مواقعي ميتوانسته ملايمت و دادگری نشان دهد. تدبير و احتياطش را ميتوان بيش از
شجاعتش دانست. بهر حال اوکاري براي پارت نکرد که نام اين دولت را بلند کند‚ بعکس
جنگهاي او بابرادرزاده اش از قوت دولت اشکاني کاست و در جنگهاي ديگر هم هيچگاه بهره
مندي نداشت. باري درباره او بايد گفت که منافع شخصي را
بر منافع مملکتش بزرگش ایران ترجيح ميداد. موافق عقيده يوستي او پسر ارشک گيو بود و
پسرخوانده اردوان سوم. ارشک گيو را يوستي از اشکانيان ارمنستان دانسته است. از
تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2418 -2423 .
ونن دوم ( اشک بیست و یکم ) :
اشک بيست ويکم يا ونن دوم پس
از گودرز بتخت سلطنت نشست. او والي ماد بود و پس از گودرز پارتيها او را براي سلطنت
طلبيدند. سلطنت وي بسيار کوتاه بود و حادثه نيک يا بد در روزگار وي روي نداد و
بنابراين نامي چندانی هم از خود نگذاشت. تاريخ سکه هائي که ازوي بدست آمده از سه
ماه آخر 51 و نه ماه اول 52 میلادی است ‚ برخي سلطنت او را بين 50 و 51 م. ميدانند
و مورخ ديگري تاريخ سکه هاي او را از سپتامبر 52 تا اکتبر 54 م. نوشته است ولي اين
نظر چندان قابل اعتماد نيست و در هر حال زمان سلطنت او محققا معلوم نيست. از تاريخ
ايران باستان ج 3 ص 2423 - 2424 .
بلاش
یکم ( اشک بیست و دوم) :
اشک بيست و دوم يا بلاش اول
فرزند ونن بود و پس ازمرگ وي در 51 يا 52 م. به تخت سلطنت ایران بزرگ نشست. وي
آخرين شاه نامي اشکاني است و پس از او دولت اشکاني رو به انحطاط ميرود. اين انحطاط
درتزايد است تا به انقراض منتهي ميشود. سلطنت بلاش اول در تاريخ ايران مهم است زيرا
او دوره دوم جنگهاي ايران و روم يا روم و ايران را با بهره مندي به آخر رسانيد. اشک
بيست و دوم برخلاف چند شاه اشکاني که پيش از وي سلطنت کردند نه تنها پدرکشی يا
برادرکشی نبود بلکه وي ميخواست يگانگي و وفاق در خانواده شاهنشاهی اشکاني بر پايه
محکمي قرار گيرد و اين نيت خود را نه تنها با نطق بلکه با عمل ثابت کرد. گذشته از
اين وي سرداري ماهر و داراي عزمي راسخ بود و اين صفت وي در مخاصمات بسياري که با
سردار نامي روم کربولو داشت بخوبي نمايان است. وي بر پتوس سردار ديگر رومي از حيث
صفات سرداري مزيت داشت و در پرتو همين مزيت بر او غالب آمد. باري وي شخص مذهبي بود
و در دوران سلطنت خود به جمع آوري اوستا که در روزگار اسکندر گجستک از ميان رفته
بود‚ همت گماشت . از تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2424 .
پاکور
( اشک بیست و سوم ) :
اشک بيست و سوم يا پاکر دوم
پس از بلاش محققا معلوم نيست جانشين وي که بوده است. برخي پاکر نامي را شاه اشکاني
ميدانند وگويند وي پسر بلاش بود و اين گفته را از روي سکه هائي حدس ميزنندکه نشان
ميدهد وي لااقل تا 93 م. سلطنت کرده است‚ و برخي سلطنت او را از 78 تا 108 م.
ميدانند. از 79 م. سکهاي يافتهاند که از اردوان نامي است و نيز در اواخر سلطنت پاکر
يا اوايل زمامداري خسرو يعني سلطان پس از پاکر سکه هائي بنام مهرداد بدست آمده که
از 107 تا 113 م. سلطنت داشته است. بنابراين معلوم نيست سلطنت اين شاه اندر کجا
بوده و ترتيب سلطنتشان چيست. با وجود اين چون از اردوان ومهرداد خبري نيست ولي از
پاکر جسته و گريخته اطلاعاتي بدست آمده ‚ احتمالا بايد شاهي را که پس از بلاش بتخت
نشسته‚ پاکر بدانيم و بنابر اين بايد سلطنت او را از 78 تا 108 م. فرض کنيم. در
دوره فرمانروائي پاکر مدعيان سلطنت بسيار بوده اند و اوقات او بمنازعات داخلي صرف
ميشد زيرا علاوه بر اردوان و مهرداد گويا کسان ديگري در قسمت هائي از ايران سلطنت
داشته و هر يک خود را شاه تمامي ايران و بلکه شاهنشاه بزرگ هم ميخوانده اند. چون
پاکر در مغرب سلطنت ميکرده مورخان رومي تنها درباره او اطلاعاتي آورده اند. باري
مدت سلطنت پاکر را درايران يا در مغرب آن از 78 تا 108 م. ذکر کرده اند. ايران
باستان ج 3 ص 2465 - 2469 .
اردوان چهارم :
بين مورخين راجع بترتيب
شاهان اشکاني پس از بلاش اول اختلاف است: گوت شميد بعد از بلاش اول سه تن را نام
ميبرد: بلاش دوم‚ پاکر دوم‚ اردوان چهارم. ويوستي اردوان چهارم را بيست و سومين شاه
اشکاني ميداند. نام هاي ايراني ص 612 . برخي او را اشک سي و يکم نوشته اند.
هويت و مدت سلطنت اين پادشاه مشخص نيست. ايران باستان ص 2462 .
صفحه
1 2
3
گردآوری از
ارشام پارسی
. برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس
پایگاه آزاد است
........................................................................................................................................
بازگشت به
برگ
نخست
© Ariarman , Design &
Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com