

شاهنشاهان ایران زمین پیش از اسلام
خسرو
( اشک بیست و چهارم ) :
اشک بيست و چهارم يا خسرو
هنگامي بر تخت سلطنت نشست که از مواقع دشوار تاريخ اشکانيان بود. و سلطنت او را
تقريبا از 108 يا 110 تا 128 يا 130 م. ميدانند . آخرين سکه او از سنه 128 م.
ميباشد . اين سکه در موزه بريتانيا است. آنچه درباره اين پادشاه بطور خلاصه ميتوان
نوشت‚ اين است که يکي از شاهان خوب ايران در دوره اشکاني بشمار ميرفت و بصفات خرد و
متانت و عزم و دورانديشي و خرد نیز آراسته بود و در آن شرايط به استحقاق بر تخت
نشست و توانست کشورش را بي کم و کاست به جانشين خود تحويل دهد . ايران باستان ج3 ص
2469 .
بلاش دوم ( اشک بیست وپنجم ) :
اشک بيست و پنجم يا بلاش دوم
پس از خسرو بر تخت دولت پارت نشست و 19 سال سلطنت کرد. سلطنت وي را بايد از 130 تا
148
يا 149 م. بدانيم. درباره بلاش دوم آنچه بتوان گفت اين است که عصرسلطنت او هنگام
ضعف دولت پارت است. از تاريخ ايران باستان ج 3ص 2490 - 2492 .
مهرداد چهارم :
مهرداد چهارم پادشاه پارت و
ملقب به فيلوپاتورفيلادلفوس. وي ظاهرا از 170 تا 150 ق.م. و در دوره بين مرگ خسرو و
آخر سلطنت بلاش دوم در ايران سلطنت کرد ‚ ولي ازحوادث زمان او هيچگونه سند و
نوشتهاي در دست نيست.
بلاش سوم ( اشک بیست و ششم ) :
اشک بيست و ششم يا بلاش سوم
وي را پسر بلاش دوم ميدانند ‚ اگرچه اين نظر کاملا روشن نيست ولي بهر حال سکه هائي
که از اوبدست آمده مي رساند که وي در سال 148 يا 149 م. بر تخت نشسته وتا سال 190
يا 191 م. سلطنت کرده است و موافق اين حساب 42 سال فرمانروائي داشته و بسال 190 يا
191 م. درگذشته است. وي نخستين شاه پارت است که در زمان او از دولت مزبور قدري
کاسته شده است. ايران باستان ج 3 ص 2492 - 2503 .
بلاش چهارم ( اشک بیست و هفتم ) :
اشک بيست و هفتم يا بلاش
چهارم پس از مرگ بلاش سوم به تخت نشست و در سال 208 يا 209 م. درگذشت و سلطنت او از
191 تا 208 م. بود . آنچه درباره وي ميتوان گفت اين است که وي پادشاهي نبوده که
بتواند بر اوضاع دولت بزرگ پارتیان فائق آيد.تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2503 - 2516
.
بلاش پنجم ( اشک بیست و هشتم ) :
اشک بيست و هشتم يا بلاش
پنجم يا اردوان پنجم پس از مرگ بلاش چهارم دو پسر او بلاش و اردوان مدعي سلطنت
شدند. و آنچه بنظر ميرسد تاج و تخت لااقل از 216 م. نصيب اردوان گرديده است‚زيرا
مذاکرات کاراکالا امپراتور روم با اردوان بعمل آمده است‚ ولي ازمسکوکات اشکاني چنين
برميآيد که در مدت 18 سال که از مرگ بلاش چهارم تا قيام پارسيهای ساسانی بر پارتيها
گذشته هر دو برادر سلطنت داشته اند . منتها برحسب حدس صحيح‚ از دو برادر اردوان در
مغرب ايران وبلاش در مشرق ايران سلطنت کرده است و سرانجام در سنه بين 220 و 226 م.
اردشير بابکان بر اردوان غلبه يافته و سلسله شاهشناهی اشکانی منقرض شده است. ايران
باستان ج 3 ص 2517 - 2535 .
اردوان
پنجم ( کبیر ) یا ( اشک بیست و نهم ) :
اردوان بزرگ پادشاه اشکاني
بيست و سه سال پادشاه ایران بود ( فارسنامه ابن البلخي ) فردوسی بزرگ در شاهنامه
گويد:
چو بنشست بهرام از اشکانيان
ببخشيد گنجي به ارزانيان
ورا خواندند اردوان بزرگ
که از ميش بگسست چنگال گرگ
ورا بود شيراز با اصفهان
که داننده خوانديش مر ز مهان
به اصطخر شد بابک از دست او
که تنين خروشان بد از شست او
چه کوتاه شد شاخ و هم بيخشان
نگويد جهانديده تاريخشان
از گفتار فردوسي پيداست که اردوان بزرگ را همان اردوان پنجم آخرين پادشاه اشکاني دانسته است ولي نام وي بهرام نبوده است. وی از پادشاهان مقتدر - با تدبیر و میهن دوستی بود که به دلیل خدمات گسترده اش به ایران به اردوان کبیر مشهور گشت .
سلسله شاهنشاهی ساسانیان
اردشیر یکم ( بابکان ) : اردشیر بابکان بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی . لینک به صفحه اردشیر پاپکان
شاپور یکم : دومین شاهنشاه ساسانی و فرزند اردشیر بابکان است. شاپور بعد از مرگ پدر جانشین او شد و مطابق یک سنت باستانی که تاجگذاری در نخستین نوروز پس از جلوس شاه انجام میگرفت در 242 م. رسماً تاجگذاری کرد. شاپور از شاهان بزرگ ساسانی است. او بدست مهندسان و اسیران روم سد شادروان را در شوشتر بر رود کارون ساخت و نیز شهر شاپور را در نزدیکی کازرون بناکرد. بنای نیشابور و گندیشاپور را نیز بدو نسبت دادهاند. ظهور مانی (بسال 242 م.) در روزگار او بود. مرگ او بسال 271 م. روی داد. در زمان شاپور اول سه امپراطور روم به ایران حمله ور شدند . یکی گردیانوس جوان بود که در سال 242 میلادی کشته شد . دیگری فیلیپ عرب بود که در برابر شاپور ناچار به تسلیم شد و قبول کرد که سالیانه به ایران برای حملاتی مکرری که به آنجا نموده بود و خساراتی که وارد کرده بود باج بدهد . سوم والرین بود که در سال 242 میلادی با 70 هزار سرباز و امیر و سناتور رومی اسیر ایرانیان شد . شاپور این پیروزی بزرگ را در چندین مکان حجاری نمود تا درس عبرتی برای آیندگان گردد . شاپور در کتیبه ای که در کعبه زرتشت به سه زبان نوشته است میگوید : " والرین با سپاهی که مشتمل بر 29 گروه جنگی اروپایی بود و به 70 هزار نفر سرباز بالغ بود به جنگ ایران آمد . در اطراف الرها و ادسا جنگ بزرگی بین ما و امپراطور والرین در گرفت . ما با دستهای خویش والرین را اسیر کردیم ! فرماندهان - استانداران - سناتورها و افسران رومی را به اسارت گرفتیم و همگی آنان را به ایالات ایران منتقل نمودیم . " این صحنه پیروزی شاپور از زیباترین نقش های برجسته ایران است که از حادثه ای غرور آفرین حکایت میکند و مایه سرافرازی ایرانیان میباشد شاپور با تاج پادشاهی که به صورت کنگره ای است و جامه ای آراسته سوار بر اسب تنومدی است که جلوی او فلیپ عرب امپراطور باج گذار رومی زانو زده و خم شده است . پادشاه ایران یک دست خود را به طرف او دراز کرده تا نشان از قبوا باج او شود . فلیپ در این نقش با تاج رومی و بالاپوشی که بروی دوشش قرار دارد چنان نمایش داده شده که گویی با شتاب به سوی اسب پادشاه ایران دویده و زانو زده است . والرین هر دو دست خود را به نشانه بخشش به جلو دراز کرده . عظمت پادشاه ایران و بزرگی او در تاج - دستبند و طرز آرایش مویش که چین دار است و بر شانه های افتاده است و همین طور از زین و لگام اسب مغرورش به وضوح دیده میشود . کنار دیگر شاپور امپراطور دیگری دیده میشود . که پادشاه ایران مچ دست او را به نشانه اسارت گرفته
بهرام یکم : از پادشاهان ساسانی و بزرگترین پسر شاپور ۱ بود که از ۲۷۱ تا ۲۷۴ ترسایی بر تخت پادشاهی ایران نشسته بود. در روزگار او زنوبیا شاهبانوی تَدمُر زن اذینه از ایران یاری خواست. بهرام سیاست غلطی در پیش گرفت. بدین صورت که سپاه اندکی روانه کرد و در نتیجه هم تدمر بدست رومیان افتاد و هم ارلین امپراتور روم از مداخلهٔ ایران رنجید و بقصد کینهجوئی مردم آلان را بر آن داشت که از طرف قفقاز به ایران تاختند. ولی ارلین پس از ورود به بیزانس (۲۷۴ م.) و اندکی بعد بهرام در گذشت. به دستور این شاه، مانی را گرفتند و زنده پوست کندند و در گندیشاپور برای تماشای مردم به تیری آویختند.
بهرام دوم : (۲۷۴-۲۹۳ (میلادی))، بهرام دوم بعد از پدر پادشاه شد. ابتدا ستمگر و خونریز بود و چون کنکاشی برای خلع او کردند به اندرز موبدی رفتار خود را تغییر داد. از کارهای او مطیع کردن سکاهای سیستان و افغانستان بود که بتحریک و همدستی برادرش هرمزد فرمانروای خراسان طغیان کرده بودند. بهرام دوم نخستین شاه ساسانی بود که دستور دادبر روی سکهها و نیز سنگنوشتههایش فرتور خانواده اش را حک کنند.
بهرام سوم : ناماور به سکان شاه یا شاه سکاها پادشاه ساسانی بود که در سال ۲۹۳ ترسایی به شاهی رسید. او با پشتیبانی موبدان زرتشتی بر تخت نشست.
نرسی : نرسی پسر شاهپور یا شاپور ۱ و نوهی اردشیر پاپکان که در زمان او تیرداد تحت حمایت رومیها و حکمفرمای ارمنستان هر سال لشگرکشی میکرد و خساراتی در مرزهای ایران بوجود میآورد. نرسی هم به ارمنستان حمله کرد و آنجا را تصرف کرد. چند سال پس از این رویداد نرسی از سلطنت کناره گرفت و تاج را بر سر پسر خویش هرمز گذاشت.(۳۰۱م)
هرمز دوم : 302-309 ترسایی؛پادشاه خروگوه بود.در زمان او ارمنستان دین ترسایی را پذیرفت.پس از هرمز دوم پسزش آذرنرسه بر تخت نشست
شاپور دوم : 309- 379 ترسایی ؛ پسر هرمز دوم بود.او را در کودکی و پس از بر کناری برادرش آذرنرسه بر تخت نشاندند. داستانی درباره او هست که میگوید درباریان زمانی که مادرش وی را باردار بود بر زهدان مادر تاج شاهی نهادند و به دیگر سخن او پیش از زایش شاه شده بود. در زمان کودکی او عربها به مرزهای ایران تاختند و تاراج و خونریزی بسیار به راه انداختند. هنگامی که شاپور به جوانی رسید و خردسالی را پشت سر گذارد از تازیان انتقام سختی گرفت. او سزای کارهای عربها را با سوراخ کردن شانه هایشان میداد از این رو بدو لقب شانه سُنب یا ذوالاکتاف دادند. برای نخستین بار به دستور او قبیلهای عرب به نام بنی حنظله را به خوزستان کوچاندند تا آسانتر ایشان را کنترل کنند. پیش از این در خوزستان عربی زندگی نمیکرد.همچنین در زمان او هونها یا خیونها به ایران دست اندازی کردند که شاپور آنان را نیز تاراند. همچنین وی در سال 359 به جنگ با رومیان پرداخت و شهر آمد(دیاربکر کنونی ) را گشود. امپراتور یولیانوس نیز در سال 363 به ایران لشکر کشید ولی خودش کشته شد و سپاهش نیز از میان رفت. از این رو روم به ناچار با ایران از در صلح درآمد و سوریه را به ایران واگذار کرد. شاپور همچنین ارمنستان را باز پس گرفت. در زمان او مسیحیان آزارانده شدند. شاپور در دنباله کامیابی هایش همچنین توانست نیروی موبدان زرتشتی را نیز محدود کند. از شاپور دوم سنگنوشتههایی در طاق بستان به یادگار مانده است
اردشیر دوم : اردشير دوم پادشاه ساساني برادرشاپور ذوالاکتاف پسر هرمز از 379 تا 383 م. درايران سلطنت کرد و او پادشاهي ضعيف النفس بود. ايران در زمان ساسانيان ترجمه رشيد ياسمي ص 173 . اردشيربن هرمزبن نرسي‚چون شاپور ذوالاکتاف کناره شد اين برادرش اردشير جاي او بگرفت ومدت چهار سال پادشاهي راند بعد از آن پسر شاپور ذوالاکتاف جاي پدر بگرفت و مستولي گشت. فارسنامه ابن البلخي چ کمبريج ص 21 . چون شاپور ذوالاکتاف وفات يافت پسرش شاپوربن شاپور کوچک بودبرادرش اردشير را وصي گردانيد و اين اردشير ظالم . فارسنامه ابن البلخي ص 73 . در طاق بستان نزديک زيارتگاه قديمي منسوب به آناهيتا در سمت چپ نقشي از تاجگذاري اردشير دوم در سنگ کنده شده است. در سمت راست آن پادشاه زرتشت قرار گرفته که تاج کنگره دار بگردانيده حلقه سلطنتي نواردار را به او عطا ميکند پادشاه و زرتشت ملبس بقباهائي هستند که تا زانو رسيده است. دامن قباي شاه مدوراست. هر دو شلواري بپا دارند که از جانب داخل پا چين خورده وبوسيله بندي بکعب پا چسبيده و هر يک کمربند و گردنبند و دستبندهائي دارند. در پشت سر شاه نيز وجودي الهي ايستاده که لباسش تقريبا نظير لباس زرتشت است اما انواري از سر او ساطع است و دستهاي از شاخه هاي نبات مخصوص اعمال مذهبي که برسم خوانند‚ در دستگرفته است. گفته می شود وی دوازده سال هيچ خراج ازمردم نخواست که پادشاهي عاريت داشت تا او را نيکوکار خواندند وبدارالملک طيسفون اندر بمرد .
شاپور سوم : (۳۸۳ - ۳۸۸ (میلادی)) شاه ساسانی و پسر اردشیر دوم بود و بعد از او بتخت نشست. در دورهء او ارمنستان ميان