پایگاه تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران زمین - سخنان شاهنشاهان و سرداران ایران

   

سخنان شاهنشاهان و سرداران بزرگ ایران زمین

 از 6000 سال پیش تاکنون

Iran Perspolis - Dariush the great نیایش داریوش بزرگ شاهنشاه قدرتمند ایران زمین به درگاه یزدان پاک

 

صفحه  1   2   3

فرمان شاپور شاه سکستان ساسانی در سال 312 پس میلادی در بالای کاخهای پارسه ( تخت جمشید ) جهت ستایش از گذشتگان ایران

سپندارمز ماه از سال دوم بغ مزداپرست خدایگان شاهنشاه شاپور شاه ایران و انیران که چهره ای از ایزدان دارد . فرزند مغ مزداپرست هرمزد شاهنشاه ایران و انیران ( غیر ایرانیان ) که چهره ای از ایزدان دارد از کاخ خداوندیشان روانه خیر شد و از این مکان عبور کرد . او از این مکان از استخر ( در فارس ) روانه سکستان شد و به کاخ صد ستون ( تخت جمشید - پرسپولیس ) رسید و کنار این بنا شراب نوشید . در کنار وی نهوهرمیزد و مغ نرسی و رازودن فرزند مهر شهرب و دیگر آزادان پارس و سکستان و تورستان و فرستادگان همه سرزمینها همراه شاهنشاه ایران بودند . سپس وی فرمان به شادی داد تا یزدان را ستایش کنند . . سپس او نیای خود را ستایش کرد . او شاهنشاه شاپور را ستود . او خود را ستود . او کسانی که این بنا را ساختند را ستود ( تخت جمشید ) . سپس از خداوند برای آنان آمرزش خواست  . ( متن کتيبه در تخت جمشيد موجود است - تمدن ايران ساساني )

 

کتیبه کوروش بزرگ بینان گذارحقوق بشر ( به سال 550 قبل از میلاد )

اينك كه به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و كشورها جهات اربعه را به سرگذاشته ا اعلام مي كنم كه تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملتهائي كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به كار وا دارد .

من امروز اعلام مي كنم كه هر كسي آزاد است كه هر ديني را كه ميل دارد بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد و هر شغل را كه ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام ميكنم كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچكس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده مجازات كرد و مجازات برادر گناهكار و بر عكس ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير مي شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران .

من تا روزي كه به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي كنم نخواهم گذاشت كه مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من مكلف هستند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند .

 

شکايت از شخص شاهنشاه در آيين شهرياري ایرانیان

در آیین شهریاری ایران زمین مردم جامعه نیز حق شکایت از شاهنشاه را داشتند به طوری که موبد موبدان و هیربد هیربدان و ایران دبیر و سوی دیگر شکایت کننده ( دادخواه ) می نشستند و پیش از داوری شاهنشاه چنین می گفت : من در برابر یزدان از شما داوری میخواهم و اگر از بیم و ترس مقام من از داوری راست چشم پوشی کنید داور داوران اهورامزدا از گناه شما نخواهد گذشت . سپس هیربد هیربدان چنین میگفت : شاها انوشه زیوی که چون خدا خوشبختی مردم و شاد زیستن آنان را خواستار است بهترین شاه را برگزید و اگر بخواهد نمونه ای از عدالت وی را نمایانگر کند سخنانی همچون خدایگان که بر زبان آوردید به زبانش روان می ساخت  .

تمدن ساسانی - استاد علی سامی

 

استوانه کورش بزرگ . نخستین منشور جهانی آزادی و حقوق بشر انسانها

كوروش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اكد

شاه نواحي جهان

چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جاي بزرگي ، ناتواني براي پادشاهي كشورش معين شده بود .

نبونيد تنديس هاي كهن خدايان را از ميان برد [ ...... ] و شبيه آنان را به جاي آنان گذاشت .

شبيه تنديسي از ( پرستشگاه ) ازاگيلا ساخت [ ...... ] براي « اور» و ديگر شهرها .

آيين پرستشي كه بر آنان ناروا بود [ ...... ] هر روز ستيزه گري مي جست. همچنين با خصمانه ترين روش .

قرباني روزانه را حذف كرد [ ...... ] او قوانين ناروايي در شهرها وضع كرد و ستايش مردوك ، شاه خدايان را به كلي به فراموشي سپرد .

او همواره به شهر وي بدي مي كرد. هر روز به مردم خود آزار مي رسانيد. با اسارت ، بدون ملايمت همه را به نيستي كشاند .

بر اثر دادخواهي آنان « اليل » خدا ( مردوك ) خشمگين گشت و او مرزهايشان. خداياني كه در ميانشان زندگي مي كردند ماوايشان را راه كردند .

او ( مردوك ) در خشم خويش ، آنها را به بابل آورد ، مردم به مردوك چنين گفتند : بشود كه توجه وي به همه ي مردم كه خانه هايشان ويران شده معطوف گردد .

مردم سومر و اكد كه شبيه مردگان شده بودند ، او توجه خود را به آنان معطوف كرد. اين موجب همدردي او شد ، او به همه ي سرزمين ها نگريست .

آنگاه وي جستجوكنان فرمانرواي دادگري يافت ، كسي كه آرزو شده ، كسي كه وي دستش را گرفت. كوروش پادشاه شهر انشان. پس نام او را بر زبان آورد ، نامش را به عنوان فرمانرواي سراسر جهان ذكر كرد .

سرزمين « گوتيان » سراسر اقوام « مانداء» را مردوك در پيش پاي او به تعظيم واداشت. مردمان و سپاه سران را كه وي به دست او ( كوروش ) داده بود .

با عدل و داد پذيرفت. مردوك ، سرور بزرگ ، پشتيبان مردم خويش ، كارهاي پارسايانه و قلب شريف او را با شادي نگريست .

به سوي بابل ، شهر خويش ، فرمان پيش روي داد و او را واداشت تا راه بابل در پيش گيرد. همچون يك دوست و يار در كنارش او را همراهي كرد.

سپاه بي كرانش كه شمار آن چون آب رود برشمردني نبود با سلاح هاي آماده در كنار هم پيش مي رفتند .

او ( پروردگار) گذاشت تا بي جنگ و كشمكش وارد شهر بابل شود و شهر بابل را از هر نيازي برهاند. او نبونيد شاه را كه وي را ستايش نمي كرد به دست او ( كوروش ) تسليم كرد .

مردم بابل ، همگي سراسر سرزمين سومر و اكد ، فرمانروايان و حاكمان پيش وي سر تعظيم فرود آوردند و شادمان از پادشاهي وي با چهره هاي درخشان به پايش بوسه زدند .

خداوندگاري ( مردوك ) را كه با ياريش مردگان به زندگي بازگشتند ، كه همگي را از نياز و رنج به دور داشت به خوبي ستايش كردند و يادش را گرامي داشتند .

من كوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد ، شاه چهار گوشه ي جهان .

پسر شاه بزرگ كمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ي شاه بزرگ كوروش ، شاه شهر انشان ، نبيره ي شاه بزرگ چيش پيش ، شاه انشان .

از دودماني كه هميشه از شاهي برخوردار بوده است كه فرمانروائيش را « بعل » و « نبو » گرامي مي دارند و پادشاهيش را براي خرسندي قلبي شان خواستارند. آنگاه كه من با صلح به بابل درآمدم  .

با خرسندي و شادماني به كاخ فرمانروايان و تخت پادشاهي قدم گذاشتم. آنگاه مردوك سرور بزرگ ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستايش او كوشيدم .

سپاهيان بي شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديد كننده ي ديگري پيدا شود .

من در بابل و همه ي شهرهايش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هايشان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم [ ...... ] مانند يك يوغ كه بر آنها روا نبود .

من ويرانه هايشان را ترميم كردم و دشواري هاي آنان را آسان كردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانه ي من خوشنود گشت .

بر من ، كوروش شاه كه او را ستايش كردم و بر كمبوجيه پسر تني من و همچنين بر همه ي سپاهيان من .

او عنايت و بركتش را ارزاني داشت ، ما با شادماني ستايش كرديم ، مقام والاي ( الهي ) او را . همه ي پادشاهان بر تخت نشسته از سراسر گوشه و كنار جهان ، از درياي زيرين تا درياي زبرين شهرهاي مسكون و همه ي پادشاهان « امورو » كه در چادرها زندگي مي كنند .

باج هاي گران براي من آوردند و به پاهايم در بابل بوسه زدند. از [ ...... ] نينوا ، آشور و نيز شوش .

اكد ، اشنونه ، زميان ، مه تورنو ، در ، تا سرزمين گوتيوم شهرهاي آن سوي دجله كه پرستشگاه هايشان از زمان هاي قديم ساخته شده بود .

خداياني كه در آنها زندگي مي كردند ، من آنها را به جايگاه هايشان بازگردانيدم و پرستشگاه هاي بزرگ براي ابديت ساختم. من همه ي مردمان را گرد آوردم و آنها را به موطنشان باز گردانيدم .

همچنين خدايان سومر و اكد كه نبونيد آنها را به رغم خشم خداي خدايان ( مردوك ) به بابل آورده بود ، فرمان دادم كه براي خشنودي مردوك خداي بزرگ در جايشان در منزلگاهي كه شادي در آن هست بر پاي دارند. بشود كه همه ي خداياني كه من به شهرهايشان بازگردانده ام ، روزانه در پيشگاه « بعل » و « نبو » درازاي زندگي مرا خواستار باشند ، بشود كه سخنان بركت آميز برايم بيايند ، بشود كه آنان به مردوك سرور من بگويند : كوروش شاه ستايشگر توست و كمبوجيه پسرش .

بشود كه روزهاي [ ...... ] من همه ي آنها را در جاي با آرامش سكونت دادم .

[ ...... ] براي قرباني ، اردكان و فربه كبوتران

[ ...... ] محل سكونتشان را مستحكم گردانيدم

[ ...... ] و محل كارش را

[ ...... ] بابل

[ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] تا ابديت 

متن استوانه کورش در بابل در اطراف بغداد کشف شد 

 

شکايت از پدر شاهنشاه نوشيروان و پاسخ او 

روزی مردی ستم دیده نزد شاهنشاه نوشیروان دادگر رسید و از پدرشاهنشاه ( قباد ) نزد وی گله کرد و ستمی که از او به وی رسیده بود عنوان داشت . ناگهان نوشیروان آب در دیده بگردانید ( اشک ریخت ) و از تخت فرود آمد و تاج را بر زمین انداخت و از پیشگاه یزدان از کار پدرش پوزش خواست و آنگاه به خواهش وزیر و درباریان آرام شد و دوباره بر تخت بنشست . سپس اینگونه سخن گفت : من چنین میدانم که از نزد هرمزد خدای و به خواست او آمده امده ام ( بوجود آمده ام ) و برای برانداختن زشتی و دروغ و گسترش مهر و داد آمده ام و دوستدار مردم هستم و باز به نزد هرمزد برخواهم گشت ( از دنیا خواهم رفت ) او از من داد اشا نیک اندیشی - بهترین راستی و درستی - شهریاری مینوی - رادمردی و فروتنی و رسائی می خواهد .  ( متن پهلوی اندرز نوشیروان خسرو قبادان )

 

آخرين گفتار شاهنشاه داريوش بزرگ ( به سال 486 قبل از میلاد )

اينك كه من از دنيا ميروم 25 كشور جزو امپراتوري ايران است. در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران محترم شمرده ميشوند. جانشين من خشايار بايد همانند من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين سرزمينها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعاير آنها را محترم بشمارد. اكنون كه من از اين جهان ميروم تو 12 كرور زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر ها يكي از اركان قدرت تو است زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي من نميگويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان .

مادرت آتوسا بر من حق دارد و پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم. من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ بنا ميشود و به شكل استوانه است را در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بوجود نميآيد و غله بدون اينكه فاسد شود چند سال ميماند. تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور ذخيره باشد. غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبارها منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود. هرگز هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي را بنمايي .

كانالي كه ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ ايجاد كنم به اتمام نرسيده و تمام كردن آن از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را به اتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند. اكنون قشوني به مصر فرستادم تا اينكه در قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار سازد ولي فرصت نكردم قشوني به يونان بفرستم تو با ارتشي نيرومند به يونان حمله كن و به آنان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تبه نمايد. توصيه ديگر من اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه مده چون هر دوي انها افت سلطنت هستند. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اينكه آنها اخذ ماليات بر مردم مسلط نشوند قانوني وضع كن كه تماس عمال با مردم كم شود اگر اين قانون را حفظ كني آنها تماس زيادي با مردم نخواهند داشت .

افسران و سربازان را راضي نگه دار اگر با آنها بد رفتاري كني آنها نميتوانند معامله متقابل كنند اما در ميادين نبرد تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد. امر آموزش را ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنان فزوني يابد در اين صورت با اطمينان بيشتر ميتواني سلطنت نمايي همواره حامي كيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نكن كه پيرو كيش تو باشد و پيوسته به خاطر داشته باش هر كس بايد آزاد باشد از هر كيشي كه ميل دارد پيروي نمايد. پس از مرگ بدنم را بشوي و آنگاه در كفن بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را مسدود نكن تا هر زمان كه بخواهي تابوت سنگي مرا ببيني و دريابي كه پدرت زماني پادشاهي مقتدر بوده و تو نيز چون من خواهي مرد . با ديدن تابوت من غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن تا پسرت نيز در مورد تو چنين نمايند .

زنهار زنهار هرگز هم مدعي و هم قاضي مشو و اگر نسبت به كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بيطرف آن را بررسي و حكم نمايد. زيرا مدعي اگر قاضي شود ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست بر ندار. زيرا قاعده اين است كه وقتي كشور آباد نميشود به طرف ويراني ميرود. در آباد كردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول قرار ده. عفو و سخاوت را فراموش مكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولي عفو موقعي است كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشند و تو آنرا عفو كني ظلم كرده اي. بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني غير از تو كه اينجا هستند عنوان داشتم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كردم و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميكنم كه مرگم نزديك است .

 

کتيبه داريوش بزرگ در نقش رستم ( به سال 520 قبل از میلاد )

به خواست اهورامزدا این است کشورهایی که من جدا از پارس متعلق به ایران کردم . بر آنان حکمرانی کردم . بمن باج دادن . آنچه از طرف من به آنان گفته شد آنرا کردند . قانون من است که آنان را نگه داشت : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها .

 

كتيبه خشایارشاه (XERXES ) ، حک شده در روي ديوار قصر وان در تركيه ( به سال 486 – 465 قبل از میلاد )

بند 1 ) خداي بزرگ است اهورامزدا ، خدايي كه بزرگترين خدايان است ، كه زمين را آفريد ، كه آن آسمان را آفريد ، كه مردم را آفريد ، كه شادي را براي مردمان آفريد ، كه خشيارشا را شاه كرد . يگانه شاه از بسياري ، يگانه فرمانروا از بسياري .

بند 2 ) من هستم خشيارشا . شاه بزرگ . شاه شاهان ، شاه كشورهاي داراي ملل بسيار ، شاه در اين زمين بزرگ و دور و دراز ، پسر داريوش ، شاه هخامنشي 

بند 3 ) خشيارشا گويد : داريوش شاه كه پدر من بود ، به خواست اهورامزدا ، بسيار ساختمانهاي زيبا بنا كرد و او دستور كندن اين جا را داد ، جائيكه كتيبه نقر نگردانيد . پس از او من دستور نوشتن اين كتيبه را دادم  اهورامزدا مرا و شهرياري مرا و آنچه را كه بوسيله من كرده شد بپايد .

كه مي بينيم اين آروزي خشيار شا و ديگر شاهان به حقيقت پيوست و اكثر كتيبه هاي آنان سالم بدست آمده و بعد از گذشت 2500 سال از دست جبار آدميان و طبيعت به خواست اهورامزدا محفوظ نگه داشته شده .

 

 كتيبه داريوش بزرگ (Dariush the great) شاهنشاه هخامنشي - در كنار كانالي كه به امر او در مصر كنده شده ( به سال 500 قبل از میلاد )

اين كتيبه 12 سطري به خط ميخي پارسي راجع بحفر كانال بين رود نيل و احمر كه در زير آن كتيبه به خط و زبان عيلامي هم كنده شده . در يك طرف لوح سنگي سماق در فاصله 33 كيلومتري از سوئز در مصر قدري به طرف غربي كانال فعلي پيدا شده است . پشت آن به خط قديم مصري همان مضمون به طرز مفصل تري نقر گرديده  دومين فرعون سلسله 26 به نام نخو ( 659 - 594 قبل از ميلاد ) كندن اين كانال را بين رود نيل و بحر احمر شروع كرد ولي به اتمام نرسيد . داريوش كبير شاهنشاه ايران در سالهاي 521 - 486 قبل از ميلاد تكميل اين كار را دستور داد و انجام گرفت . كانال به اندازه اي پهن بود كه دو كشتي بزرگ با سه رديف پاروزن مي توانستند از كنار هم عبور كنند و در عرض چهار روز طي طريق مي نمودند .

 

متن فرمان داريوش بزرگ هخامنشی در مصر  ( به سال 500 قبل از میلاد )

بند 1 ) خداي بزرگ است اهورامزدا ، كه زمين را آفريد ، كه آن آسمان را آفريد ، كه مردم را آفريد ، كه شادي را براي مردمان آفريد ، كه داريوش را شاه كرد ، كه به داريوش شاه شهرياري را ، كه بزرگ و داراي اسبان خوب و مردان خوب است ، ارزاني فرمود . بند 2 ) من داريوش ، شاه بزرگ هستم . شاه شاهان ، شاه كشورهاي داراي همه گونه مردم ، شاه در اين زمين بزرگ و دور و دراز ، پسر ويشتاسب هخامنشي .

بند 3 ) داريوش شاه گويد : من پارسي هستم . از پارس مصر را گرفتم . فرمان كنده اين كانال ( ترعه ) را دادم از رودخانه اي به نام نيل ، كه در مصر جاري است ، تا درياي كه از پارس مي رود . پس از آن اين كانال كنده شد ، چنانچه فرمان دادم و كشتيها از مصر از وسط اين كانال به سوي پارس روانه شدند . چنانكه اين كار مرا ميل بود .

نكته اي جالي كه در تمام كتيبه ها به چشم مي خورد و در اول هر كتيبه مي آورده اند ؛ سپاسگذاري از اهورامزدا ( خدا ) بوده كه آنها تمام پيشرفت ها و پيروزي ها خودشان را به خواست او مي دانند و بعد از قدرداني از خداوند شروع به سخن ميكنند . البته ميدانيم كه ايرانيان از پيدايش زرتشت به گفته تاريخدانان در 3740 سال پيش خدا پرست شدند و اهورامزدا را به عنوان خداي واحد پرستش ميكردند و براي او 5 بار نماز در طول روز ميگذاشتند . كه اوستا كهن ترين كتاب تاريخي ما به اين نكته چندين بار اشاره مي كند .

 

 سخنرانی شاهنشاه انوشیروان دادگر ( به سال 530 پس از میلاد )

کشور به لشگر متکی است

لشگر به مال

مال به مالیات

مالیات به آیادانی

آبادانی به دادگر

دادگری به پاکی کارگزاران دولتی

پاکی کارگزاران به درستی وزیران

درستی وزیران به نیک بودن پادشاه

( به نقل از تاریخ مسعودی - مروج الذهب )

 

فرمان شاپور شاهنشاه ساسانی در کعبه زرتشت / پارس . به سه زبان پارتی - فارسی میانه - یونانی  ( به سال 270 پس از میلاد )

باشد تا آنکس که پس از ما خواهد آمد و آنکس که پس از ما فرمانروا خواهد شد اگر به نیکی خدمتگزار خداوند باشد یزدان یار و مددکارش باشد بدانگونه که یار و مددکار ما بود  .

( تمدن ایران ساسانی ص 17 )

 

از کارنامه نیاکانمان به زبان پهلوي در پيش از اسلام

مردم باید که زبان را به راستی نگاهدارند

دروغ از راستی شکست میخورد

در جهان استومند نباید بد منشی و بد گویی و بد کنشی کرد

در برابر پادشاهان راست باید گفت

برای باور کردن سخن راستی خوب است

زندگی کردن با دروغ بتر از مرگ است

به هیچ کس دروغ مگوی

به انجمن و جایی که مینشینی نزدیک دروغ گو منشین

بر هیچکس فریبکاری مکن

آشکارا گویش باش

سخن دوگانه مگوی

راستگوی مرد را پیغام بر باش

راستگوی باش تا استوار باشی

از بدنام و دروغگو سخن مشنو

هر چه شنوی نیوش ( نیک ) باشد و هرزه مگوی

 

 متن توصيه نامه شاهنشاه کمبوجيه اول به فرزندش کورش بزرگ ( به سال 600 قبل از میلاد )

فرزندم هرگز آفریدگار هستی را از یاد مبر . زیرا که جهان آفرین همواره نه تنها هنگام سرافرازی و نیک بختی بلکه در هنگام نیاز و تنگی شایسته ستایش است . همچنین در رفتار با دوستان چه در تنگی و چه در گشایش و فراخی نباید آنها را فراموش نمود . همان سان که هر کسی برای بر آوردن نیازهای خانواده خود کوشا است - پادشاه هم باید نیازهای مردمان و کشورش را پیش بینی نماید و همواره در برابر پیشامدهای ناگهانی آمادگی و پس انداز داشته باشد تا در آن هنگام ناتوان نماند  فرمانروایان برای تلاش در راه آبادانی کشور و فراهم کردن آسایش و آسودگی برای مردم هستند نه مردم برای افزایش و گسترش دارایی برای فرمانروایان . آنجا که در نهاد هر کس همواره منش نیک و منش بد در ستیز است بکوش تا منش نیک در درونت فزاینده شود و منش بد کاهنده باشد . زیرا که بهترین هستی از آن نیک اندیشان است . هرگز آنچه را که به درستی نمیدانی و نتوانی به کسی نوید مده که از مژده دادن تو ناامید شوند . با شکست خوردگان با مدارا رفتار کن آنگونه که هرگز به جان و هستی شکست خوردگان دست درازی نشود . سپاهیان باید از مهربانی تو خشنود باشند تا دوستی آنها همراه با مهر آمیخته باشد نه آنکه از ترس تو را فرمانبرند . همیشه باید فرماندهان پیش از آفند و پدافند با یکدیگر همپرسی داشته باشند و رای زنی کنند تا با اندیشه نیک بهترین راه را برگزینند و هرگز نباید خودخواهی و خودسری را به خود راه دهی . ( لازم به ذکر من شخصا سند تاریخی این وصیت نامه را ندیده ام و این متن را در چند سایت تاریخی مشاهده نمودم ولی از آنجایی که متن آن دقیقا خصوصیات پادشاهان گذشته را نشان میدهد و تناقضی ندارد آنرا در اینجا ذکر کردم ) .

 

صفحه  1   2   3

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی ,  برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه ها آزاد است

........................................................................................................................................

بازگشت به برگ نخست

  © Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com