azerbaijan map

نشریه میثاق آذربایجان

 سیری در مقالات نشریه دولتی میثاق آذربایجان که از پیروان الحاق ایران شمالی ( جمهوری جعلی آذربایجان ) به ایران هستند و خواستار لغو قرارداد ننگین گلستان می باشند  

 

عهدنامة ننگين گلستان و حركت آزاديبخش ايران شمالي  

 

  • محمدتبريزي

 

همه چيز از وصيت‌نامة شوم پتركبير روس آغاز شد. او كه در هفده سالگي فرمانرواي مطلق روسيه شده بود؛ (1689) پادشاهي شهوتران و زياده‌خواه بود. همه چيز را براي خود مي‌خواست و يكي از اين «همه چيزها» تسلط بر سرزمين‌هاي قفقازي ايران، براي دستيابي به آبهاي آزاد و نيل به دنياي جديد بود.

او در بخشي از وصيت‌نامه استعماري خود نوشت: «سرزمين قفقاز رگ حسّاس ايران است. همين كه نوك نيشتر استيلاي روسيه به آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دلِ ايران بيرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد كه هيچ پزشك حاذقي نتواند آن را بهبود بخشد...»

و نوادگان پتركبير در اجراي وصيت‌نامه پدربزرگ، جنگ‌هاي روس با ايران را به راه انداختند و اين چنين بخش بزرگي از سرزمين ايران (باكو، گنجه، قره‌باغ، تفليس ‌و ...) تحت اشغال روسيه قرار گرفت.

در نتيجة تجاوزگريها و اشغالگريهاي روسيه، عهدنامه‌اي ننگين در روستاي گلستان نوشته شد (1192 شمسي) و آهنگ جدايي نواخته گرديد.

عباسقلي آقا باكي‌خانوف از جمله مورّخاني است كه همزمان با انعقاد اين قرارداد ننگين در قيد حيات بوده است. وي در كتاب «گلستان ارم» كه نام آن نيز دغدغه‌اي از عهدنامه گلستان دارد، چنين مويه مي‌زند: «درموضع گلستان قراباغ روز دوازدهم تشرين اول سنه مذكوره (1228 قمري/ 1813 ميلادي) عهدنامه ميان دولتين روس و ايران منعقد گشته، دولت ايران به اختصاص ممالك خوانين‌نشين گنجه و قراباغ وطالش و شكي و شيروان و باكو و قبه و دربند و همة داغستان و گرجستان و طوايف همجوار آن به دولت روس اقرار [كرد]» (گلستان ارم ـ ص 221)

اگر چه در اثر مقاومت دليرانه عباس ميرزا و ديگر سربازان دلير ايراني، جنگ‌هاي روس با ايران به مرحلة «مقاومت سرسختانة ايرانيان» رسيده بود، لكن با حيله‌ورزي انگليس و همدستي اين كشور با روس، و سست عنصري برخي رجال وابسته همچون ابوالحسن خان شيرازي و نبود ارتش مجهز، مذاكرات صلح آغاز و زمينة اشغال سرزمين‌هاي قفقاز فراهم شد.

به محض اينكه از سوي فتحعلي شاه دستور معاهده صلح صادر شد، زمينة اصلي براي تجزيه خاك ايران فراهم گرديد. شاه ساده‌لوح و ابوالحسن خان شيرازي تصور مي‌كردند كه به زودي پس از معاهده گلستان، سرزمين‌هاي اشغالي ايران آزاد مي‌شوند، بنابراين نيازي به نظارت كافي در مفاد عهدنامه نمي‌ديدند؟! امضاي عهدنامه گلستان در حالي انجام گرفت كه دو سال پس از تنظيم قرارداد، ابوالحسن خان ساده‌لوح و وابسته بريتانيا دريافت كه وعده‌هاي دولت انگليس تنها به قصد اغفال او بوده است... مملكت به فروش رفته بود.

با انعقاد قرارداد ننگين گلستان، روسيه تزاري هجوم فرهنگي خود را براي جدايي سرزمين‌‌هاي قفقازي از فرهنگ تاريخي خويش آغاز كرد. آزادي‌خواهان زنداني شدند و روحانيون به سيبري رفتند. مبارزان ميهن‌پرست كشته شدند و مادران داغديده در سوك فرزندان دلاور، چهره‌ها خراشيدند.

در مقابل هجمه‌هاي فرهنگي روسيه تزاري، از همان نخستين روزهاي جدايي قفقاز، مردان و زنان ايراني هر دو سوي ارس، با سلاح جان و دل اقدام به خيزش‌هاي پي‌در‌پي براي آزادسازي سرزمين‌هاي اشغالي قفقاز كردند.

اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران توسط روسيه به آساني انجام نگرفت. ايرانيان غيور در گنجه مقاومتي بي‌نظير از خود نشان دادند. جواد خان گنجه‌اي به همراه پسرانش نخستين شهيدان راه نهضت آزادسازي سرزمين‌هاي اشغالي قفقاز (ايران شمالي) به شمار مي‌روند.

در آن هنگام كه حسين‌قلي‌خان حاكم ايراني باكو، سيسيانوف روسي را كشت و سرش را به تهران فرستاد، دغدغه ملي خود را در دفاع از سرزمين‌هاي مادري به اثبات نشسته بود.

اينك پرچم نهضت آزادسازي ايران شمالي يا به تعبير امروزي حركت آزاديبخش ايران شمالي به دست فرزندان غيور ايراني به ويژه جوانان ميهن‌پرست آذربايجاني رسيده است. البته اگر چه دغدغة باز پس‌گيري ايران شمالي به يك فرهنگ ملي در ايران زمين تبديل شده ، لكن پرواضح است كه به دليل پاره‌اي تعلقات فرهنگي، آذري‌هاي كشورمان در اين نهضت ملي پيشتاز باشند.

تفكر الحاق دوبارة ايران شمالي به دامان سرزمين مادري، خوشبختانه در خودِ سرزمين‌هاي قفقازي از رشد و شكوفايي والايي برخوردار مي‌باشد.

در سال 1918 (1297 شمسي) هنگامي كه عمرِ حكومت ترازي پايان يافت وحكومتي دست نشانده با حمايت انگليس و تركيه با نام جعلي جمهوري آذربايجان در ايالت اران و شروان (ايران شمالي) تشكيل شد، وقتي هيأتي از تهران براي پي‌ريزي روابط، روانة باكو شد، بسياري از دولتمردان و چهره‌هاي متنفذ ايران شمالي، پيشنهاد كردند كه اين كشور به صورت كنفدراسيون در تركيب جغرافياي سياسي ايران قرار گيرد.

در طي جنگ جهاني اول، مردم غيور و ايران دوست نخجوان با امضاي توماري از ايران خواستند كه نخجوان به ايران ملحق شود. وقتي در سال 1370 (1991 ميلادي) شوروي سابق از هم فروپاشيد، حركت گسترده‌اي از سوي مردم نخجوان براي پيوستن دوباره به ايران صورت گرفت. اندكي بعد، تالشي‌هاي ساكن در جنوب ايران شمالي، پرچم استقلال برافراشتند و جمهوري مستقل تالش ـ مغان را تشكيل دادند.

پرواضح است كه تبلور اين دغدغه ملي، در محدودة مقولة «توسعه‌طلبي جغرافيايي» نيست، ناگفته پيداست كه عزم ملي ايرانيان پس از گذشت قريب به دو سده از جدايي سرزمين‌هاي قفقازي براي بازپس‌گيري اراضي اشغالي، معنايي جز «ارادة يك تفكر منطقي و خردمندانه براي پيوستن ديگرباره ايران شمالي به خاك وطن» ندارد.

آري اكنون نزديك به دو سده است كه از تحميل قراردادهاي ننگين گلستان وتركمانچاي بر جامعة‌ بزرگ ايرانيان مي‌گذرد و ارادة پولادين و ملي ايرانيان هم اكنون بر بازپس‌گيري آن سرزمين‌هاست.

حاكمان باكو در اين ميان اقدام به تحريف تاريخ مي‌كنند. به منظور تحريف انديشة ملي شيعيان آن سوي ارس، سال‌هاست كه در راستاي سياست تزاري ، دولت باكو در كتاب‌هاي درسي دانش‌آموزان، انديشه‌هاي غيرواقعي را تعليم مي‌دهد و اينگونه القا مي‌كند كه گويا با انعقاد معاهده‌هاي ننگين گلستان و تركمانچاي ، منطقه‌اي به نام «آذربايجان!» به دو قسمت تقسيم شده است! در حالي كه بر اثر عهدنامه‌هاي شوم گلستان و تركمانچاي، گرجستان و ارمنستان و اران تحت اشغال روسيه درآمده است.

يكي از علل عمدة تحريف تاريخ در ايران شمالي، تلاش براي جعل هويت ملي بر مبناي شوونيسم و ناسيوناليسم قومي است. اينان با جعل تاريخ در بستر اقتضائات زماني، سعي در دست و پا كردن يك هويت ملي براي ارائه چهره‌اي ديرين در تاريخ دارند. ديگر علت جعل تاريخ توسط حاكمان باكو، نگراني آنها از پيشينه و هويت ايراني مردم ايران شمالي است كه همواره به ايران تمايل دارند.

براي مقابله با پديدة شوم جعل و تحريف تاريخ در ايران شمالي، نخستين راهكار ، اطلاع‌رساني دقيق به افراد جامعه ساكن در ايران شمالي است. خوشبختانه با انتشار نشريه وزين «ايران شمالي» توسط اعضاي حركت آزادي‌بخش ايران شمالي و استقبال گسترده از اين نشريه در باكو و ديگر شهرهاي ايران شمالي، اميد تازه‌اي براي طلوع خورشيد حقيقت تجلّي يافته است.

تلاش مردم ايران براي الحاق سرزمين‌هاي قفقازي، همگرايي دربارة ملتي واحد است كه قرن‌ها در يك سرزمين و در پهنة يك فرهنگ عميق (اسلامي ـ ايراني) و در يك جغرافياي مشترك ديني (تشيّع) زيسته‌اند.

فراموش نكنيم كه اردوباد و گنجه، شروان و شماخي يادآور گذشته پرشكوه فرهنگ ايراني ـ اسلامي در سرزمين‌هاي قفقازي است.

نظامي گنجوي و خاقاني شرواني دو شاعر بزرگ و پارسي‌گوي ايراني، همواره يادآور فرهنگ و تاريخ و مليّت واحد مردم گنجه و باكو و نخجوان و ... با ملت ايران است...

امروز بعد از قريب دو سده از انعقاد عهدنامه‌هاي شوم گلستان و تركمانچاي، روشنفكران و نخبگان سرزمين ما و نيز آنانكه در قفقاز و ايران شمالي هويت اسلامي ـ ايراني خود را حفظ كرده‌اند، به دنبال آزادي سرزمين‌هاي جدا شده و الحاق آن به سرزمين مادري هستند. اين يك ارادة تاريخي و عمومي است. آنچه اين اراده را تحقق مي‌بخشد، تلاش مداوم و اراية راهكارها و نظريه‌هاي روزآمد ، توليد مداوم تحقيقات و پژوهش‌ها و مقالات و ... در راستاي آزادي ايران شمالي است.

 

 

 

دل نوشته‌اي به ياد سرزمين قفقاز پاره‌هاي دل ايران         

 

 

  • الهام غفوري ـ دانشجوي تاريخ ـ اردبيل

 

اكنون چند سالي مي‌شود كه دردي موريانه‌وار به وجودم افتاده و سخت آزارم مي‌دهد. پيكرة تكيده‌ام را همانند خوره شلّاق مي‌زند و گاه‌گداري بانگ نهيب كه به پا خيز!

نمي‌دانم درست مي‌داني چه مي‌گويم يا نه؟! مي‌خواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم. از سرزمين‌هاي اقليم آسماني سخن گويم كه اينك درست يكصد و نود و چهار سالي مي‌شود كه از دامان مام ميهن به دورافتاده و سالياني در تسلّط دژخيمان خداناپرست تزار گرفتار بوده است. سخن از ايران شمالي است.

بگذار واگويه‌هاي دلم را قلمي كنم و پاره‌هاي دل ايران را فرا يادآورم. من سخن از جوادخان گنجه‌اي مي‌گويم. از رشادت‌هاي پسران غيرت‌مندش كه با حملة‌ ناگهاني روسِ پلشت در سحرگاهي تاريك و ظلماني به سرزمين نظاميِ شعر ايران؛ گنجه تاخت و آن را با خاك يكساني داد.

اين جوادخان بود كه به همراه مردان و زنان قبيله در برابر روس ايستاد و تا پاي شهادت نبرد كرد. چنان مردانه رزم آغازيد كه حماسه‌اش يادآور شگفتي‌هاي پهلوانان شاهنامه فردوسي بود، كه رستم يلي بود در سيستان و جوادخان، قهرماني ميهن‌پرست در گنجه‌ آباد.

مي‌خواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم... سخن از ايران شمالي است...

اينك سال‌هاست كه قصّه تلخ غربتِ سرزمين‌هاي قفقازي در لالايي مادران رنجور و داغديده ميهن زمزمه مي‌شود. و من نيز دختري از نوادگان آن مادرانم.

مادراني كه روزي با سلاح بيل و كلنگ و داس به نبرد سرخ صورتان گندم موي روس رفته بودند. همان كه شهريار شعر در حماسه ايشان چنين سروده است:

فوج قزاق به فرمان تزار

رونهاده‌ست به سوي تاتار

از جلو فوج پياده‌ست و سوار

وزعقب بار مهمات قطار

نعره‌اي نيز به رسم اجداد

ايل بر كند به فرمان جهاد

ايل بي‌اسلحه شايان دريغ

تن به تن جنگد با خنجر و تيغ

آن هجومش همه با توپ و تفنگ

وين دفاعش همه با بيل و كُلنگ

شيرزن‌ها چو گوزن گستاخ

كه دل شير بدرد با شاخ

بيل بر دوش به پشت شوهر

سنة عاج بدو كرده سپر

مادري نعش پسر در آغوش

چنگ در رخ زده و رفته زهوش

دختري سر به بر نامزدش

همسري كرده به خواب ابدش

الوداع اي افق روشن و باز

شهره گهواره گيتي قفقاز

اي تو را نام بلند و جاويد

چشمة شرق و اجاق خورشيد

حكايت گزنده و دردآور اشغال سرزمين‌هاي قفقازي و تسلط روسيه بداختر تزاري برپاره‌هاي دل ايران در آن سوي آب‌هاي جوشان ارس، سال‌هاست كه اشك‌هاي جان و دل ما را جاري مي‌كند و بانگ مويه‌هاي بي‌دريغ را به آسمان دادخواهي و تظلّم فرا مي‌برد. مي‌خواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم. سخن از ايران شمالي است...

در آن لحظة شوم كه عهدنامه ننگين گلستان رقم خورد و دستِ مرگ‌آساي ايلچي بدسرشت، دستينه‌اي (امضاء) بر آن زد، پيكرة مام ميهن در عذابي‌جان ‌فرسا از جدايي قفقاز به تظلّم ايستاد. شايسته است كه جامه كاغذين كنيم و از بي‌حرمتي روزگار فرياد برآوريم. دريغ از رهنموني به پاي عَلَم داد.

مي‌خواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم. سخن از ايران شمالي است...

شنيده‌ام اين روزها خيزشي عظيم از ناحيت مردانِ مردي از تبار عباس ميرزاي دلاورها، جوادخان گنجه‌اي‌ها و حسينقلي خان باكويي‌ها سرگرفته و جمعيتي از فداكاران ميهن ذيل تشكّلي پرطمطراق به نام «حركت آزادي‌بخش ايران شمالي» گرد آمده‌اند و در پي رهايي پاره‌هاي دل ايران عزيز هستند. زهي مبارك انديشه‌اي كه اين ميهن‌پرستان عزت‌مند راست. اميد دارم در اين تشكّل مبارك، سهم ويژه‌اي نيز زنان ميهن‌پرست را باشد.

به راستي اينك كه عمر آن عهدنامه‌هاي ننگين و غيرت‌سوز به سرآمده ، وظيفه چيست؟! اكنون نزديك به دو سده است كه ايرانيان دو سوي ارس طعم تلخ جدايي و فراق را مي‌چشند. جامعة بزرگ ايراني در سوگ فرزندان خويش به ماتم نشسته و حاليا ايرانيان فرزانه غيرتمند، اينك آرمان پيوند و يكپارچگي در سر دارند.

مي‌خواهم لختي قلم را در سوگ قفقاز بگريانم. سخن از ايران شمالي است...

حال كه عمر قراردادهاي نامشروع به سرآمده، هنگام وصال فرارسيده است. برخيز و دهل مي‌زن كه آنِ پيوند است و وحدت.

اردوباد، لنكران، گنجه و بادكوبه و شروان را خبرده كه فرزندان غيورت در ايرانِ بزرگ به پيشباز وصال تو مي‌آيند و برتوست كه جامة فخر بر تن كني و لباس چركين اسارت در ميان دژخيم بدكيش را پاره سازي. آري سخن از آزادي ايران شمالي است.

سايه‌هاي شوم حكومت‌هاي آهنين و استعمارگر، ديگر از فراز آسمان قفقاز برچيده مي‌شود. هماي رحمت و عطوفت و دين و دل بر پيكرة آن، باران عشق و احساس مي‌ريزد. ايران شمالي به دامان مامِ وطن باز مي‌گردد و هواي اميد و نشاط بر كوچه پس كوچه‌هاي بادكوبه وزيدن مي‌گيرد.

سخن، آري از آزادي ايران شمالي است...

آزادي ايران شمالي هدف ماست

 

 

هفته نامه دولتی میثاق آذربایجان

 

تلاش دولت براي الحاق باكو و نخجوان به ايران

 

آفتاب: «محمدمهدی عبدخدایی» دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام با توصیه اکید به دولت برای اقدام عاجل و قاطع به منظور دفاع از حقوق ایران در دریای خزر اظهار داشت: چیزی به نام دریای خزر وجود ندارد. تنها یک دریاچه مازندران وجود دارد که آن هم طبق قراردادهای تاریخی، متعلق به ایران است. وی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب تصریح کرد: امروز حتی موجودیت و استقلال کشورهای حاشیه دریاچه مازندران که به موجب قرارداد ترکمانچای از خاک کشور ما به زور جدا شده‌‌اند، محل سوال است و باید راهکاری اندیشیده شود تا این مناطق به خاک ایران بازگردانده شوند. عبدخدایی در این زمینه پیشنهاد داد تا دولت ایران تیمی گسترده از کارشناسان حوزه‌های مختلف را برای بررسی نحوه اقامه دعوی در این خصوص تشکیل دهد تا ایران بتواند برای باز پس گرفتن حقوقش در مجامع جهانی اقامه دعوی کند. دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام تصریح کرد: طبق مفاد قرارداد ترکمانچای، مناطقی که از خاک ایران جدا شده‌ بودند باید ۹۹ سال در اختیار دولت روسیه باقی می‌ماندند. بنابراین، اکنون که این مدت به پایان رسیده، دولت ایران باید راهکاری بیندیشد و از تمام توان خود برای بازگرداندن این مناطق به خاک ایران استفاده کند تا بدین ترتیب حق و حقوق ما در دریای خزر هم تامین شود.
وی ادامه داد: اکنون که کشور ما قدرت برتر منطقه‌ای محسوب می‌شود و کشورهای همسایه قدرت مقابله با ما را ندارند، دولت باید برای احقاق حقوق ملت ایران در دریاچه مازندران اقدام کند. عبدخدایی تاکید کرد: دریاچه مازندران یک دریاچه است که طبق قوانین بین‌المللی برای تعیین رژیم حقوق آن باید «خط‌القعر» آن در نظر گرفته شود و این گونه هم ایران از این دریا تامین می‌شود. دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام خاطرنشان کرد: طبق معاهده ترکمانچای، مناطقی مانند نخجوان، باکو و … پس از ۹۹ سال متعلق به خاک ایران هستند و اکنون که این مدت به پایان رسیده این مناطق باید به خاک ایران بازگردند.

 

عباس ميرزا زنده است

سالار سيف الديني

 ""شاد باد، شادباد،شادباشيد اي شهيدان راه ايران که به قرنها در دل دشتها و کوههاي ميهن به خون خود کفن پوشيده ايد و خفته ايد.راه شما و ياد شما ،افتخار ماست و درس زندگي ما ."

 اعتراضات و گردهمايي هاي هفته ي گذشته بدون شک واکنشي بود در پاسخ به اهانتهاي شرم آور يک نشريه ي چاپ ايران شمالي که ضمن آن مقدسات اسلامي مسلمانان تحت موهن ترين اتهامات قرار گرفت . آگاهان مي دانند که پس از جدايي 17 شهرقفقاز از ايران مرکز ،روسها و سپس تزارهاي سرخ بيشترين تلاشهاي خود را مصروف از بين بردن هويت ايراني، اسلامي مردم مسلمان قفقاز نمودند. پس از پايان دوران کمونيسم اين وظيفه بر عهده ي دولتهاي به اصطلاح مستقل جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) گذارده شد تا با زدودن فرهنگ اصيل مردمان اين خطه مبتذلترين نوع غربگرايي را در اين کشور رواج دهند.از دوران قدرتگيري خاندان "علي اف " ها در ايران شمالي و استحکام پايه هاي آن، سياستهاي ضدايراني و ضد اسلامي در دستورکار نهادهاي فرهنگي و سياسي اين دولت قرار گرفت.از تعطيلي مساجد و بازگشايي قمارخانه ها تا ترجمه کتاب آيه هاي شيطاني و ادعاهاي پوچ و واهي که هرازگاهي اسباب خنده و تفريح کارشناسان و مورخان ميگردد، همه و همه در راستاي همين خط مشي بوده است و واپسين نمونه ي اين سياستها نيز انتشار نوشتارهاي موهن و ضد اسلامي در نشريات وابسته به صيهونيست ها بود.

در اين سو، در آذربايجان ما همزمان با انتشار مقاله مندرج در نشريه صنعت اعتراضات گسترده ي مردمي را شاهد بوديم.اگرچه در طول اين 15 سال هر از گاهي، شاهد اعتراضهاي جمعي اهالي آذربايجان به خصوص مردم تبريز به رژيم باكو بودهايم، چنانكه وقتي در زمان حيدر علي اف، اسلام به عنوان دين رسمي در قانون اساسي دولت باكو معرفي نشد، هزاران تن از اهالي تبريز فرياد اعتراض سر دادند... ولي بسيار سطحي نگرانه است که تصور شود مردم تبريز براي اولين بار به صرافت افتادند تا فرياد حق طلبانه ي خود را در خيابانها به گوش سايرين برسانند .به واقع ميل دروني جهت واخواهي به ستم هايي که از سوي استعمارگران بر سرزمينهاي قفقازي ايران روا ميشود ، و همصدايي با مسلماناني كه در ايران شمالي و قفقاز جنوبي در چنگ رژيمهاي ضد اسلامي اسير شدهاند، از همان فرداي انعقاد قرارداد ننگين گلستان و ترکمنچاي در قلوب ايرانيان ريشه انداخت. و اکنون بار ديگر پس از 200 سال ملت ايران و بخصوص اهالي آذربايجان غريو آزاديبخش خود را اين چنين آشکارا بيان ميدارد. پيش از اين اجتماع اعتراضي مردمي نسبت به قراردادهاي ننگين ،نه در برابرنمايندگي سياسي روسيه تزاري و نه در برابرسفارت شوروي و نه در برابر رژيم غاصب باکو انجام نگرفته بود. اکنون پس از دو سده آرمان و آرزوها و دردهاي نسلهاي گذشته و نسل امروز ايراني بر زبان دانشجويان و شهروندان مناطق آذري نشين جاري ميگردد. كه اعتراض خود را به رژيم باكو به علت زمينهسازي براي اهانت به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) بيان ميدارند و از آزادي ايران شمالي و الحاق دوبارة آن به ايران سخن ميگويند. اين نشانههاي روشن آزادي ايران شمالي است. اکنون درفش پايداري هاي سلحشوران قفقازي به دست جوانان آذري سپرده شده و آرمان ناميراي عباس ميرزا در رگان تمامي ايرانيان به جوش آمده. اعتراضات مردم آذربايجان عليه رژيم باکو ضمنا فرياد واخواهي به ستمي است كه بر ميليونها مسلمان ايراني شمالي روا داشته مي شود. فرياد هشداريست بر مافياي قدرت مسلط برايران شمالي که اين خطه را تبديل به پايگاه صيهونيسم نموده . اين اعتراضات خط بطلاني است بر معاهدات استعماري و بلکه بر نفس استعمار.

نبايد پنداشت که جنگهاي قفقازبا مرگ عباس ميرزا به پايان رسيد ، نبرد روشني و تاريکي همچنان ادامه خواهد داشت تا محو استعمار و آزادي ايران شمالي از چنگ ايادي استعمار.

 

تظاهرات دانشجویی مقابل سفارت ایران شمالی در تبریز

 

صفوی‌ها آمدند!

 

راز تقدس صدام و بي‌خطری اسرائيل

 

دولتهای دیکتاتور عربی که چندین دهه است برابر اسرائیل به انواع نرمشها و سازشها روی آورده اند، اکنون برای جبران آن کوتاهی ها در مقابل ملتهایشان، یک دشمن فرضی تازه را بزرگ کرده و می کوشند تا اگر در مقابل صهیونیزم کوتاه آمده و تسلیم شده اند، در اینجا، با تمام وجود و با حمایت دولت های اروپایی و امریکا، بایستند و چنان وانمود کنند که در حال مبارزه با دشمن اسلام هستند!

این دولتها و در رأس آنان سعودی که صد سال کشوری را به نام جعلی دولت خودش نامیده و سالهاست با استبداد بر آن حکمرانی می کند، با عمده کردن جدال شیعه – سنی و ایجاد دلهره در میان اعراب و ملتهای سنی، در بزرگ کردن خطر شیعه آنچنان افراط می کنند که گویی اصلا اسرائیلی وجود ندارد، اسرائیلی که آنان هیچ گاه نتوانستند حتی یک قدم کوچک برابر آن بردارند.

این دولتها که زمانی صد