با نام دادار آفريننده داد

نگاهی نوین به سازه های کهن دشت مرغاب باکراکاتاش(پاسارگاد)

( ستودان سنگی )

 

پیشینه پر شکوه ایران زمین، پس از هزاران سال هنوز و همیشه، نهفته های بسیاری را در جای جای این بوم، نهان داشته، تا آنان که دل را به مهر و شناخت و پاسبانی ارزشهای ریشه دار و دیرینمان بسته اند، بتوانند با کاوشهای خود، رازگشای این رازهای سر بر آسمان ساییده هستی باشند. بسیاری از سازه های دیرینمان برای مردم هنوز ناشناخته اند. از این رو، ما، بر آنیم که زین پس با بازدید از آنها و همچنین با پژوهشها و دیدگاه های نوین و بازتاب کاوشهای خود در بناهای باستانی و بهره بردن از کوشش پویندگان بزرگی که ما را در شناخت پیشینه *راستینمان* یاری داده اند، بخش کوچکی از این راه را بر دوش گرفته و شناساندن بناهای کهنمان را آنگونه که شایسته است بر ایرانیان و ایران دوستان هدیه دهیم، باشد که در این ره، چون سروده عطار نیشابوری، یزدان پاک و مهر آفرین، ما را یاری دهد.

کنون چون اوفتاد این کار ما را                   خداوندا به خود مگذار ما را

یکی از نام آورترین بخشهای شهر شیراز امروزین که سالیانه گردشگران بسیاری را به سوی خود می کشاند، شهر کهن باکراکاتاش یا همان پاسارگاد است که در دشت باستانی خرم یا مرغاب جای گرفته است. این دشت دارای چنان سازه های پر ارزشیست که کاوش همگی آنها نیاز به سالیانی بس دراز دارد.

اگر از آرامگاه کوروش بزرگ در راستای راه باستانی هخامنشی که روزگاری کاخ ها و بوستان  پردیس باکراکاتاش را به " تل تخت(دژ هخامنشیان) " پیوند می داد، به سوی شمال پیش رویم، به بازمانده های یک برج سنگی می رسیم که به { ستودان سنگی } نامور است و درست میان دژ تل تخت و آرامگاه کوروش بزرگ جای گرفته است. به باور باستان شناسان گوناگون، این سازه  با نامهایی چون؛ آرامگاه کمبوجیه بزرگ، زندان سلیمان، برج خاموشان، پرستشگاه، آتشکده و جایگاه نگهداری دستکهای(اسناد) ارزشمند و ستودان سنگی خوانده می شود. همچنین رضا مرادی غیاث آبادی (پژوهشگر پیشینه ایران زمین) بر این باور است که باکراکاتاش (پاسارگاد)، نشستنگاه و جایگاه گردهمایی‌های همگانی و ستودان سنگی نیز جایگاه گاهشمار آفتابی کشوردر دوران پیشین بوده است. به هر روی، هر کدام از پویندگان از پس یافته ها و ایده های خود بازتاب تلاشهایشان را در این نامها بازگو کرده اند. بنابر گفته زنده یاد استاد شاهپور شهبازی که همه زندگی نیک خود را در راه شناسایی درست پیشینه کشورمان گذراند و بازتاب کاوشهایش ما ایرانیان را به راهی نوین برای بازپیرایی شایسته گذشته راستينمان کشاند، پیش از همه باید دانست، از میان این نامها، نام زندان سلیمان، نامی ریشه دار  و کهن نیست. چرا که تنها از چند سد سال پیش و از زمان اتابکان پارس که یادمانهای دشت مرغاب به سلیمان پیامبر نامور گشت این نام گسترش یافته است. از نام راستین این بنا  و به ویژه کاربرد آن آگاهی چندانی در دست نبوده، ولی همین نام زندان سلیمان نشان می دهد که زمانی که می خواستند بنا را اینگونه بنامند، هنوز  نمای یک برج ویران نشده را داشته و باید گفت ویرانی این برج از دوره باستان نیست و در دوره اتابکان هنوز نمای پابرجا و سرپای خود را، که در برگیرنده اتاقی یک " در" با 29 پله ساخته شده بر فراز سکویی سنگی بوده را داشته است و در باور مردم، این نما کاربرد یک زندان را پدید آورده است و با نام دادن بناهای دشت مرغاب به سلیمان، این برج را هم (زندان سلیمان) خوانده اند.

مرا زندان مخوان که اندیشه ام ، سرشار از پرواز است

 این سازه در دوره هخامنشیان ساخته شده است و امروزه تنها یک دیوار از آن بر جای مانده است که با داربست هایی فلزی نگاه داشته شده است، گرچه این داربست ها از نمای زیبای برج تا اندازه ای کاسته اند، ولی از روی ناچاری و برای جلوگیری از فرو ریختن آن کارگذاشته شده اند. همانگون که همه نویسندگان یاد آور شده اند از آنجاییکه همانند این برج در نگاره رستم(نقش رستم) پارس در بنایی دیگر با نام نیایشگاه زرتشت(کعبه زرتشت) یا دژ نپشت می باشد(كاربري و نمای برج ستودان سنگی در زمان كوروش بزرگ به اندازه‌اي ارزشمند بوده كه داريوش بزرگ در زمان خود،  فرمان به ساخت نمونه همانند آن در نگاره رستم می دهد) می توان نمای راستین آن را به خوبی  بازسازی کرد. ولی کاوشهای ریزبینانه(استروناخ) نشان داد که این همانندی، در نمای این دو سازه است و در بسیاری از ریزه کاریهای ساخت، ناهمگونیهای چشمگیری میان دو بنا می باشد و در همه اینها، سازو کار و مهندسی برج دشت مرغاب، چشمگیرتر است. شیوه برپایی ستودان سنگی دشت مرغاب، گویای ساخت آن در زمان کوروش بزرگ و یا اندکی پس از آن دوره می باشد. در فرتور زیر نمای بازسازی شده شمال باختری برج که نگاره ای از استروناخ است، نشان داده شده است.

 

فرتور بر گرفته از نسک(کتاب) راهنمای جامع پاسارگاد از زنده یاد شاهپور شهبازی

برای ساختن این بنا، در آغاز زمینی به درازای 5/19متر و پهنای نزدیک به 15متر را سنگ فرش کرده بودند. تخته سنگهای سه ، چهار متری این فرش را با بیشترین  هماهنگی به هم چسبانده و برخی از آنها را با بست های فلزی به هم چفت کرده بودند. بر روی این کفه، یک سکوی سه پله ای در آورده بودند که اندازه پله نخست آن نزدیک به 14متر و اندازه پله دوم نزدیک به 12متر و پله سومی نزدیک به 9متر بوده است. بلندی سکوهای دوم و سوم برابر و دو برابر بلندی سکوی نخست بوده است. بر فراز سکوی سوم، یک برج با نمایی چهارگوش به اندازه 30/7متر ساخته شده بود که هر یک از دیوارهایش نزدیک به 40/12متر بلندی داشت و از 17 رده سنگ های  یکسان و هم اندازه، به گونه ای چشمگیر و هماهنگ بر پا شده بود. پلکانی 29 پله ای، هر پله به پهنای 11/2متر و بلندی 27 سانتی متر و گودی 28 سانتی متر، کفه سنگ فرش بخش جلویی شمال باختری را به اتاقکی می رساند که نزدیک 4متر درازا و 20/3متر پهنا و 73/4متر بلندی داشته است که از اتاقک آرامگاه کوروش بزرگ تا اندازه ای چشمگیر بلندتر و گسترده تر بوده است. "در" اتاق هم که 77/1متر بلندی و نزدیک به 1متر پهنا داشته، دری دو لنگه ای بوده که هر لنگه آن به پنج کفه چهارگوش پوشیده شده با شش رده سه تایی از گل های 12 پر بوده است. این گل ها نمای ویژه ای داشته اند، به گونه ای که کاسبرگ نازکی میان گلبرگها نشانده اند و چنین گلهایی تنها در ایونیه(نام سرزمینهای ترکیه، بلغارستان و رومانی امروزین که در سنگ نبشته داریوش شاه در بیستون نامشان"ایونیه تکابرا" آمده است)، می روییده و در هنر هخامنشیان تنها در گوشه جامه سنگ برجسته مرد بالدار(کوروش بزرگ) کاخ دروازه، همتا دارد. در دیگر جاها، هنر هخامنشی همیشه گل های دوازده پر آشوری را به کار  گرفته است. در میان این گلها سوراخی کنده شده است تا برگه ای از زر را در خود جای دهد، بدینسان، این دو لنگه "در"  با نوارهایی از گل های زرین دوازده پر آزین شده بودند.(در ادامه نوشتار به "در" سنگی این سازه بیشتر خواهیم پرداخت). همچنین سنگ نگاره های بسیار زیبایی در دیواره و سنگهای فروریخته برج که با اندوه فراوان بر روی زمین آرمیده اند دیده می شوند. استادان سنگ تراشی که گروه های گوناگون را رهبری می کردند، دارای نشانه های ویژه خود بودند که این نگاره ها را به گونه نماد و نشانه کار خود (نام آور به نشانه سنگ تراشان) بر سنگ های پرداخته شده، می گذاشتند و اين نشانه ها در بيشتر سازه هاي هخامنشيان به خوبي ديده مي شوند. گويي رهبر سنگ تراشان با اين نشان از دل خود فرياد بر مي آورد، كه، ماييم برافرازنده ستون هاي هماره برافراشته. از روی همین نشانه هاست که می توان تا اندازه ای به شناخت برخی از این استادان پی برد و به شیوه ساز و کار ساختمان سازی هخامنشیان در بخشهای گوناگون، آشنایی پیدا کرد. در بیشتر این سنگ نگاره ها که از نزدیک دیده ايم، دایره ای کنده کاری شده که یک یا چند شاخه ای می باشند (استروناخ، به خوبی این سنگ نگارها و جایگاه هریک را در نسک(کتاب) خود؛ پاسارگاد، به روی کاغذ آورده است). سنگهای زیبا و بزرگ این سازه نیز با بستهای آهنی(شاید دم چلچله ای و یا بستهای کلفت و چهار گوش) به هم چسبانده می شدند که امروزه هیچ نشانی از آنها بر جای نمانده است. هم چنین از روی شیوه تراش سنگها و گونه میخ هایی که در تراش نخست و دومی و پایانی به کار رفته و نیز از روی نمای بست های فلزی است که زمان گزاری برخی از این سازه ها شدنی شده و امروز تا اندازه ای می توان گفت که راه پیشرفت بناسازی و پیکرتراشی هخامنشی، روشن شده است.

نمونه ای از سنگ نگاره ها ، نام آور به نشان سنگ تراشان

جای بستهای فلزی که امروزه نشان بر بی نشانی داده اند

  بام اتاق دو جداره بوده و نخست پنج تخته سنگ به درازای 25/7متر و پهنای 1 تا 5/1 متر را بر روی اتاقک گذاشته، بامی پهن و هموار درست کرده بودند و سپس چهار تخته سنگ با نمای سه تیغ(هرم) را بر فراز بام به گونه ای گذاشته اند که سه تیغی(هرمی) یکپارچه و با بلندی اندک درست کرده بود. از هر سو لبه بام را دندانه دندانه تراشیده بودند تا نموداری از بامی با تیرهای بزرگ چوبی که سر آنها بیرون زده باشد، درست شود. بلندی همه سازه از روی زمین تا نوک بیشتر از 14متر بوده است. کلفتی و پهنای دیوار در سه سو 182 سانتی متر بوده، ولی در سوی شمال باختری (بخش پله دار) تنها 5/1 متر بوده است. هر 4 سو را به گونه ای آزین کرده اند که یکنواختی ندارد و ناهمسانیهای زیبایی را می نماید که از دید هنر ساختمانی بسیار دلپذیر است. در نمای سازه، پیش از همه پانزده رده گودی های هماهنگ چهارگوش کوچک(به بلندی 38 سانتی متر و پهنای 16 سانتی متر و گودی 4 سانتی متر) به گونه ای یک در میان در نمای سپید مرمرین دیوارها کنده کاری کرده اند که سایه روشن بسیار زیبایی به آنها می بخشد. همچنین دو، سه رده سنگ های پایینی برج را، هموار و دست نخورده گذارده اند و در یک نوار هم راستا، در سه سوی دیگر برج، جفتی سکوی دو لبه ای چهارگوش(280×99 سانتی متر) با سنگ سیاه درست کرده اند که مانند پنجره و دریچه است و آنها را {پنجره کور} خوانده اند. بالاتر از اینها، جفتی سکو، همسان و چهارگوش(درازای هرسو 2 متر) گذاشته اند. ولی در بخش پله دار، تنها یک سکوی کوچک(74×58 سانتی متر) ساخته شده. در بالای این بخش، در هر سه سو، جفتی، و در بخش پله دار، یک سکوی کوچک(74×58 سانتی متر) درست کرده اند. این سه رده سکو به برج نمایی سه آشکوب (طبقه) داده است و از دور چنان می نماید که پنجره ها به راستی به اتاق های تاریکی باز می شوند. این شیوه کار در هنر اوراتونی و ایونی اندک پیشینه ای داشته ولی در این برج و برج دژ نپشت(نیایشگاه زرتشت) درنگاره رستم(نقش رستم) به  بلندای شکوفایی و زیبایی خود رسیده است.

در این فرتورها به خوبی همانندی در نما و ساخت برج ستودان سنگی(راست) و برج دژ نپشت(چپ) و پنجره های کور دیده می شوند

 

کنون، پیش از آنکه به کاربرد این بنا بپردازیم، باید از سنگ نبشته ی شکسته ای که شادروان استاد سامی{سرپرست سازمان باستان‌شناسی پارسه که همه پژوهشگران پارسه و پاسارگاد، سپاسگزار تلاشهای ایشان هستند و هرگز کسی نتوانست جای سبز او را پر کند} در 56 سال پیش (1331 خ - 2511 ش) در کاوش بخش جنوبی برج پیدا کرده، یادی بنماییم. این تکه سنگ سپید مرمرنما، 75 سانتی متر بلندی و 40 سانتی متر کلفتی دارد و بر روی آن مانده های یک سنگ نبشته پارسی باستان در دو رده و نبشته ای ایلامی نيز در یک رده دیده می شود. از نبشته ایلامی تنها دو بندواژه(حرف)؛ (اک) و (ک) مانده که واژه ((اکه)) را درست می کند و به چم(معنی)؛ ((او)) است. از سنگ نبشته ای پارسی باستان تنها، از رده نخست بند واژه ای که یا (س) بوده و یا (کو) و پس از آن دو بند واژه (و) و (ش) و در رده دوم در آغاز یک نشانه (واژه جدا کن)، سپس دو بند واژه (ه) و (ی) که واژه ((هی)) به چم؛ (او) را می سازد و با هم می شوند ((که، او)). و پس از آن یک واژه جدا کن دیگر.

شادروان سامی، به پیروی از رالف نرمن شارپ چنین اندیشید که بند واژگان پارسی باستان دربردارنده نام {کوروش} با افزوده (برای) (به چم؛ برای کوروش) است و چنین برداشت کرد که که این نبشته از ((کمبوجیه)) پسر کوروش نشان داشته است. استروناخ نیز به شوند(دلیل) نادرستیهایی که در نگارش سنگ نبشته های پارسی باستان در بخش های دیگر باکراکاتاش(پاسارگاد) رخ داده است، برداشت نام {کوروش} در این نبشته را پذیرفت، ولی به ایده او، این سنگ نبشته برای برج زندان بوده و نشانگر گفته ای چون{من کوروش، هخامنشی (ام) که این بنا را برافراشت} بوده است. کامرون نیز چنین برداشت کرد که نادرستی در نوشتن واژگان نیست و (کوش) در این سنگ نبشته همان (کوش) به چم(معنی) هبشه در سنگ نبشتهای دیگر است و درون مایه راستین این سنگ نبشته، درباره کشورهایی بوده است که در زیر چتر پادشاهی هخامنشیان  بوده اند.

به هر روی درباره کاربرد این بنا، سخنان بسیار گفته شده، و در این میان 3 ایده پشتیبانان بیشتری یافته است، یکی این که این بنا آتشکده بوده، دوم این که آرامگاه بوده و سوم این که جایگاه نگهداری چیزهایی مانند ردای کوروش و تاج و درفش او که دارای ارزش فراوانی بوده و در جشن ها و به ویژه تاج گزاری شاهان به کار می برده اند. کنون به هر سه ایده می پردازیم، آتشکده بودن این بنا بر این شوندها(علتها) استوار است؛

 نمای این سازه مانند آتشکده ای است که بر روی پول های فلزی(سکه های) پادشاهان بومی پارس پس از هخامنشیان(که خود را از دودمان هخامنشیان و جانشین آنان می خوانده اند) می باشد. بودن پلکان گواه بر کاربرد پیاپی از بناست و درون سازه دژ نپشت(نیایشگاه زرتشت) بازمانده هایی از دوده و سوختن آتش دیده شده است و این برج نیز درست همانند آن می باشد. از همه بارزتر این که، نمای برج مانند پرستشگاه های اورارتویی می ماند و این خود نشانگر این است که که این هم جایگاهی مانند یک پرستشگاه بوده است. بر این گمانه(فرضیه) 3 خرده گرفته می شود؛ یکی این که "در"  بنای ستودان سنگی به گونه ای کار گذاشته شده بود که زمانی که در کشوی درونی اش جای می گرفت، دیگر باز نمی شد و این با کاربرد پیاپی سازه هم خوانی ندارد. دوم این که ایرانیان زمان کوروش بزرگ در هوای آزاد به نیایش می پرداختند و در خود باکراکاتاش، یک کیلومتری باختر همین برج سنگی(ستودان سنگی)، بازمانده های دو سکو، که یکی برای بالا رفتن نیایشگر و دیگری که بدون پله می باشد برای جای دادن آتشدانی فلزی که بر آن آتشی جاودان روشن بوده (درست همانند سکوهایی که بر فراز آرامگاه های پادشاهان هخامنشی در نگاره رستم، پادشاه بر فراز آن ایستاده) را می بینیم که در هوای آزاد و بر روی تپه جای داشته است. بنابراین نشانه های آتش در این سازه به شوند به کارگیری چوپانان از آن بوده، افزون بر این، با بسته شده در برج، آتش راه هوا نداشته و خاموش می شده و این، با گفته برافروخته بودن همیشگی آتش در آن هم خوانی ندارد.

آرامگاه بودن این سازه بر این شوندها(علتها) استوار است؛

پادشاهان هخامنشیان را مومیایی کرده و در درون آرامگاه های سنگی می گذاردند. کوروش بزرگ، آرامگاهی ساختمانی برگزید، داریوش بزرگ و جانشینانش آرامگاه های چليپايي(صليبي) يا دخمه ای(گور دخمه) و در کوه کنده شده را برگزیدند. این برج بسیار همانند به ((برج بلند سنگی)) است که آریستبولوس می گوید، آرامگاه کوروش بزرگ چنان بوده(برخی گفته اند که همین ستودان سنگی، آرامگاه کوروش بوده، ولی آنچه آریستبولوس می گوید، دری بسیار کوچک است مانند در آرامگاه کوروش بزرگ، نه در بزرگ و ستبر این برج) و این سازه نیز یک آرامگاه شاهی بوده است. این که "در" این بنا به گونه ای ساخته شده که پس از بسته شدن دیگر باز نمی شود، شوند(دلیل) استواریست بر کاربرد یگانه این سازه، که پس از گذاردن پیکر در آن دیگر نیاز نبوده که "در"  آن را باز کنند و به ویژه اینکه دیگر نباید، دوباره باز شود. دیگر این که آرامگاه های بزرگان هخامنشی در ایونیه، کاریه و لیسیه هم، همین نمای برج مانند را داشته و این گونه ساخت و ساز در آن دوره گسترش داشته است. به هر روی، بودن پلکان، شوندی(دلیلی) بر رد آرامگاه بودنش به شمار آمده است چرا که اگر با درون آن کاری نداشته اند، دیگر نیازی به ساختن پلکانی چنان سنگین و پر کار نبوده است. همین بودن و کاربرد پلکان شوند آن شده که برخی خاور شناسان بر این باور باشند که این بنا آرامگاه نبوده است (چرا که آرامگاه نیازی به پلکان ندارد) و آتشکده هم نبوده است (به شوندهایی که پیش از این گفتیم)، پس جایی بوده است برای نگهداری ارزشمندترین یادمان های پادشاهی(تاج و ردای کوروش بزرگ و درفش و نامه های او..) که این نیز چندان  پذیرفته نیست، چرا که "در" بزرگ برج، که پس از بسته شدن دیگر باز نمی شده، همخوان با کاربرد پی در پی آن با نام (گنجینه) نیست.

بنابر گفته شاهپور شهبازی، (ما در آرامگاه بودن آن تردیدی نداریم و چون زمان ساختن آن در دوره کوروش بزرگ و نزدیک به زمان پادشاهی کمبوجیه یا اندکی دیرتر بوده است، آن را آرامگاه کمبوجیه، گشاینده مدرایه(نام مدرایه که در سنگ نبشته داریوش شاه در بیستون آمده، همان سرزمین مصر امروزین است) می شماریم. اگر پژوهشها نشان می داد که سنگ نبشته شکسته پیدا شده که در بالا گفتیم، به راستی از دیوار این برج افتاده بوده و اگر به راستی این سنگ نبشته، نام کوروش را با واژه افزوده، "برای" ( به چم؛ برای کوروش) می رسانید، این که این سازه گنجینه بوده است را روشن می ساخت، ولی هم جایگاه راستین سنگ نبشته روشن نیست، و هم این گفته که این نبشته نادرستی در نوشتن واژگان را داراست و در ریشه، نام کمبوجیه، پسر کوروش را یاد می کرده، هنوز روشن نیست. پس نام دادن برج زندان سلیمان یا ستودان سنگی به آرامگاه کمبوجیه، در گمانه(فرضیه) نیرومندتری برجا می ماند. و بنابر همه گفته ها، ما بر این باوریم که داریوش شاه، پیکر کمبوجیه را (که در شام ره به آسمان سپرده) به باکراکاتاش آورده و در آرامگاهی که خودش پیشتر ساخته(یا بازسازی کرده) بود، بنهاد.)

آنچه خواندیم بازتاب پژوهشهایی است که درباره این سازه و به ویژه کاوشهای چشمگیر ایران پژوه و میهن دوست نامی، زنده یاد " شاهپور شهبازی " می باشد.(روانش شاد)

درباره "در سنگی" این سازه(که در بالا گفته شد) باید افزوده کنم که در اسفند سال گذشته، "در سنگی" بزرگي كه زير انبوهي از گیاهان و خاك در باکراکاتاش(پاسارگاد) پنهان مانده بود به دست كشاورزانی که در 100  متری دژ تل تخت کار می کردند پیدا شد و پر شتاب اين تکه سنگ به پژوهشكده پاسارگاد برده شد تا کاوشها بر روی آن انجام شود. و از آن زمان چیزی درباره آن گفته نشد تا پژوهش درباره آن انجام گيرد. در آغاز، کاوش بر روی این "در"  باستان شناسان را به این باور رساند که آن برای بنايي است كه امروز آن را ستودان سنگی یا آرامگاه كمبوجيه مي گويند که نیایشگاهی در دوره کوروش بزرگ بوده است. این تخته سنگي، كه از 5 تکه سنگ شكسته درست شده به اندازه 60/1 سانتيمتر  می باشد و ويژگي‌هاي بازسازي شده به دست گروه باستان‌شناسي پارسه، گویای آن است كه بلندی هر لنگه "در"، به 175 سانتي‌متر می رسیده است. اين بازسازي نشان مي‌دهد تکه سنگ تازه يافت شده با نگرش به شيوه ساخت، يك درون رو (ورودی) جايگزين به جاي درون رو دوره راستین برج است. در نوشته‌هاي بيستون آمده است که پس‌از مرگ كمبوجيه، "گ اومات" با ناميدن نام "برديا"، فرزند كوروش، نیروی دولت هخامنشي را به دست‌ مي‌گيرد و نيايشگاه‌ها يا به زبان باستاني "آي‌دانه‌هاي" هخامنشي را ویران مي‌كند. داريوش به روشنی در سنگ نگاره بيستون می گوید كه پس‌از كشته شدن بردیای  دروغين به دست او، دست به بازسازي نيايشگاه‌هاي ویران شده مي‌كند. نشانه ها در "در سنگي" به خوبي گویای بازسازي جایگاه درون رفت بنا در زماني پس از كوروش بزرگ و زمان آغازین پادشاهی داريوش بزرگ است.

در بخش بالاي اين در يك نوار آزین بندی شده می باشد كه نما و کنده کاری آن براي نخستين بار در هنر باکراکاتاشی(پاسارگاد) ديده مي شود. اين آزین ها دربرگیرنده دوک و مهره