تاریک خواهان تاریخ

مدتی پیش شاهد مقاله ای در جهت نقد ایران باستان نوشته ی ویکتور مارتن بودم با این عنوان:اگر پارس یونان را شکست داده بود1)

مقاله ی مارتن ونظراتی از این دست مرا بر این داشت تا با نوشتن این مقاله پاسخی در خور توجه ومتناسب با نام و نشان ایران به آن نظرات دهم .نکته ی اصلی در تمامی منتقدان ایران باستان چنین است که ایشان می فرماینداگر پارسیان بر یونانیان تسلط کامل می یافتند و در واقع سرزمین های هلنی جزیی از مرزهای شاهنشاهی ایران قرار می گرفت قطعا مسیر تاریخ تغییر کرده ظلم و استبداد بر عقل و آزادی چیرگی می یافت وشکوفایی امروز قطعا بوجود نمی آمد.بر فرض مثال همه مورخان ماراتن و سالامیس را مبدا تاریخ دانسته اند که در آن ((پیروزی روح بر ماده آینده آزادی و جهان را نجات داده است.))2)

 ویا((...در آن هنگام که یونانیان در برابر ایرانیان مقاومت نشان می دادند آن مردان آزاد مرزی را طرح ریزی کردند که از ایشان به ما انتقال یافته است.))3)

با احترام کامل نسبت به فرهنگ یونانی و سهمی که این فرهنگ در پایه های تمدن بشری دارد .قبل از هر چیز به نسبت دموکراسی با تمدن یونان میپردازیم .دموکراسی یونانی در دوران کهن فقط در آتن ودر سطح محدود  به اجرا در می آمد والبته بیشتر یک ایده وعقیده بود بر خلاف دموکراسی جدید که مبتنی بر یک دگر دیسی تاریخیست که از قرن 16 بدین سو وبعد از دوران رنسانس وبه صورت گام به گام شکل گرفته است .دموکراسی امروز صرفا نوعی از ساختار سیاسی نیست .بلکه تحول اعصار بشری در درک و شعورو معرفت انسانی می باشد.یعنی تغییر نگاه به انسان به عنوان یک موجود مختار وعاقل که قابلیت تغییر سرنوشت خود را دارد چیزی که تا پیش از رنسانس وجود نداشت.والبته پاره ای از متفکران وفلاسفه  اندیشه لیبرالیسم و دموکراسی را نمودی از روح مدارا وسازشگرایانه ی حضرت مسیح می دانند .بررسی روی دیگر تاریخ بدون هیچ حب و بغض به ما نشان می دهد که پیروزی ایرانیان بر یونانیان آسیایی به هیچ وجه ودر هیچ زمان مانع شکفتگی فرهنگ  یونانی در سرزمین آسیا و در دامان امپراتوری هخامنشی نشد. پس قطعا اگر ایران بر یونان چیرگی کامل می یافت این دلیل قانع کننده ای بر نابودی تمدن نمی توانست باشد.مورخان نیک می دانند که تاریخ یونان مملو از جنگ و در گیری و خونریزی میان آتنیان و پلوپنزیان می باشد 4)

در واقع یونانیان هیچ گاه روی خوش آرامش را به خود ندیدند روزی آتنیان  اسپارتی ها را به خاک سیاه می نشاندند وروزی دیگر اسپارتی ها .قطعا یکی از عواید چیرگی ایرانیان بر یونانیان این می بود که طرفین در گیری هیچ گاه تحت سیطره ی امپراتوری نمی توانستند یکدیگر را بدرند زیرا حکومت مرکزی  ضامن صلح و ثبات میبود.هر چند یک قرن پس از ماراتن یعنی بهار 386 قبل از میلاد ((هنگامی که تیریباز_فرمانروای ایرانی ایونی_ کسانی را که می خواستند به شرایط صلحی که شاه فرستاده بود گوش دهند دعوت به حضور کرد همه یونانیان دعوت او را پذیرفتند.چون همه گردهم جمع آمدند تیریباز مهر شاهی را به ایشان نشان داد ونامه اورا بر ایشان فرو خواند مندرجات آن نامه چنین بود : شاه چنان می اندیشد که عدالت مقتضی آن است که شهرهای آسیا متعلق به وی باشد ...و اینکه شهرهای دیگر یونان از کوچک و بزرگ مستقل بمانند...هر کدام از دو طرف که این صلح را نپذیرد من با همکاری آنان که آن را پذیریرفته اند در  زمین وبر دریا با ناوگان و سیم و زرم با او خواهم جنگید .نمایندگان پس از شنیدن این شرایط هر یک گزارش آن را به کشورهای خود دادند همه سوگند یاد دادند که آن را مجری دارند...))5)

 واین در حالی بود که کنترل مرزهای یونان دیگر در اختیار هخامنشیان نبود.قطعا چیرگی کامل بر یونان باعث رشد و شکوفایی بیشتر در فرهنگ یونانی می گردید واگر این نفوذ در قرنهای متمادی ادامه می یافت به دلیل وجود آزادی عقیده و مذهبی که در ذات هخامنشیان بود بخشهای دیگر اروپا که تحت سیطره ی کلیسا ودادگاههای تفتیش عقاید بودند متوجه این روحیه ی مدارا  وسازش شده و به سمت ایشان روی می آوردندو قطعا قرون وسطی تا به این حد به طول نمی انجامیدوهزاران هزار انسان بی گناه به صرف ابراز نظر بر خلاف اربابان کلیسا سوزانده ونابود نمی شدند.ویکتور مارتن در جایی از مقاله ی خود می گوید((...نسلی که در حدود 480 زاده شده_زمانی که خشایارشا به یونان حمله کرد_امکان داشت از لحاظ جسمی نابود شود ودر آن صورت سوفوکل اوریپید وسقراط چشم به جهان نمی گشودند یا اینکه در دوران خرد سالی به بین النهرین تبعید می شدند ودر آنجا نمی توانستند محیطی مناسب برای نبوغشان بیابند...باری اگر چیزی آشتی ناپذیر با با نظام سیاسی هخامنشیان باشد همان وطن پرستی وآزادی است )). نابودی فرهنگ وفلاسفه ی یونانی گزافه ای بیش نیست زمانی که می بینیم  هرودوت موخ یونانی وپدر تاریخ در سرزمین های آسیایی ایونی که تحت سیطره ی هخامنشیان بوده به دنیا آمده وحتی در زمان لشگر کشی خشایارشا وی 10 ساله بودکسی که مهمترین عامل جهت تخریب وجه ایران در اذهان جهانیان بشمار می آید در دامان امپراتوری بزرگ پرورش یافت ودر عین حال از طرف مورخان یونانی بعد از خود به جهت آنچه که آن را جانب داری از ایران نامیده اند  به ایران گرایی متهم گردید! قطعا آقای ویکتور مارتن وهم نوعان ایشان فراموش کرده اند که در سال 529 پس از میلاد دانشگاه آتن بسته شده و فیلسوفان افلاطونی آتن واسکندریه به ایران پناهنده شدند ودر دانشگاه گندی شاپور آزادانه به فعالیت خود پرداختند .براستی جای این پرسش باقیست که اگرایران از بین برنده ی آزادی تمدن و فلسفه می بود چرا اینان ایران را مامن خود پنداشته وبدانجا کوچ نمودند.لازم به ذکر می باشد که افلاطون بنیانگذار نظریه ی فیلسوف_شاه  از آن جمله از فلاسفه ی یونان باستان می باشد که نفرت بسیاری از ایران داشت.والبته بعضی از نویسندگان گمانه زده اند که وی از رهروان ایدئولوژی زرتشت بوده است.6)

به وضوح می توان در تاریخ یونان باستان رگه هایی از تحریف تاریخ را مشاهده نمود پرفسور چارلز هیگ نت استاد تاریخ  دانشگاه آکسفورد می گوید که هرودوت همیشه در میزان خسارات و کشته های ایرانی جنگهای ایران ویونان اغراق کرده است.نمونه ای از این تحریفات در جنگ دریایی سالامیس روی داد جایی که((دیودوروس ادعا می کند که یونانیان تنها 40 کشتی از دست دادند  حال آنکه خسارات ناوگان ایران سوای ناوهایی که با کل خدمه به تصرف در آمدند به 200 کشتی می رسید.اگر اختلاف در خسارات تا این حد سنگین بود  قطعا یونانیان در می یافتند که ایرانیان به هیچ وجه در موقعیت ادامه ی جنگ نیستند حال آنکه د ر عمل بر این گمان بودند که دشمن بار دیگر دست به حمله خواهد زد.))7)

 والبته باید  به این نکته اشاره نمود که ((آشیل در توافق با هرودوت آغاز نبرد سالامیس را بعد از طلوع آفتاب می داند و می افزاید تا غروب ادامه یافته است.))8)

و در عین حال کیل هم می پندارد که جنگ 11 ساعت به طول انجامیده است. قطعا اگر جنگی آنطور که دیودوروس بیان کرده تا این حد یکطرفه بوده پس نمی توانست  نیمی از یک روز به طول بیانجامد.در واقع می توان گفت که نبرد دریایی سالامیس نسخه ی برگردان نبرد دریایی آرتمیزیون می باشد با این تفاوت که  در سالامیس نیروی مهاجم ایران بود .اما از آنجایی که جنگ با شدت تمام از دو طرف دنبال می شد وظاهرا هر دو به یک میزان قوی بودند جنگ به نتیجه ی مشخص نرسیده و ایرانیان عقب نشینی کردند .اما در آرتمیزیون نیروی حمله کننده یونانیان بوده ولی در پایان ایشان بودند که فرار نمودند .((اما مورخین ونویسندگان معاصر نبرد اول _آرتمیزیون_را متعادل ونبرد دوم را _سالامیس_ به سود یونانیان ارزیابی کردند.))9)

جالب آنکه هرودوت در باب نبردآرتمیزیون معترف است  یونانیان وبه خصوص ناوگان آتن که نیمی از کشتی هایش آسیب دیده بود متحمل تلفات وخسارات سنگین شده اما ایشان _آتنی ها_در میان اردوی یونانیان بهتراز همه جنگیدند... جای این پرسش می باشد که چگونه است یگانی دارای بهترین عمل کرد ودر عین حال دارای بیشترین خسارات باشد . البته این ابهام زمانی که مشخص می شود هرودوت کل روایت آرتمیزیون را ازمنابع آتنیان دریافت کرده روشن می گردد.والبته تناقض در گفته های هرودوت  زمانی نمود بیشتری می یابد که وی می گوید(( تلفات یونانیان از خدمه وناویان کشتی های منهدم شده ناچیز است  چه آنان بر خلاف اکثر ایرانیان شنا بلد بودند وبه سلامت تا سالامیس شنا می کردند.)) براستی اگر اکثر ناویان و کشتی های یونانیان سالم بوده پس چرا خدمه های آنان تا سالامیس شنا می کردند .آیا این اعترافی ناخود آگاه از وجود خسارات وسیع در صفوف یونانیان نمی باشد؟ نمونه ای از این تحریفات قطعه ای است که سیمونیدس شاعر یونانی پس از شکست ترموپیل در وصف مقاومت یونانیان در برابر سه میلیون ایرانی ! سروده است.این در حالیست که طبق آخرین بررسی های انجام شده در باره ی جنگ ایران و یونان به تاریخ 480 قبل از میلاد (( تصویر ارائه شده ی هرودوت از شمار سپاهیان ایران قابل قبول نیست وارقام کاهش یافته ی  نویسندگان قرن چهارم نیز کماکان نا پذیرفتنی است .احتمالا نیروهای آسیایی که همراه خشایارشا از هلس پونت گذشته تنها شامل 6 لشگر پیاده 10000 نفری لشگر10000نفری گارد جاویدان به فرماندهی هیدارنه وبین 9 تا 10 هزار سوار بوده است.))10)

بدیهی است که تنها راه توجیه شکست از جانب یونانیان نمودی از شمارش بیش از حد واقعی ارتش ایران می باشد .والبته حالتی از جعل تاریخ زمانی مشخص می شود که از دیدگاه گروندی از شماره کل 3500 نفر یونانی حاضر در تنگه ی ترموپیل جهت مقابله با ایرانیان 2100 نفر (((برده))) را نیز در بر می گرفت وبه همین بردگان اسپارتی یا همان هلت ها بومی های لاکدامونی بودند که مغلوب اسپارتی ها شده بودند وبه اسارت آنان در آمده بودند .اسپارتی ها همواره می خواستند آنان را در وحشت نگاهدارند تا دست به شورش نزنند  وبه همین منظور گروه بزرگی از آنان را _35000 نفر_ راهی جنگ پلاته با ایران نمودند .این در حالی است که هرودوت مدعی بود سپاه یونان همانند ایران از ایالات مختلف بود که شهروندان جمهوری های آزاد! شمرده می شدند ولی سربازان کشورهای تابعه ی ایران به زور شلاق افسران خود راهی میدان جنگ می گردیدند والبته این نظر در تناقض با عقیده ی آشیل در کتاب ((ایرانیان)) است که((سرداران ایران شاهان فرمانگذار شاه بزرگ وفرماندهان یک ارتش بزرگ وبا آنان تیراندازان پیروزمند وسوارانشان با هیئتی هول انگیز که با تصمیم شجاعانه ی دلهای خود در کارزار مایه وحشت می شدند.))11)

با اندکی تعمق می توان دید این بردگان بخت برگشته ی یونانی از دیدگاه آندره زیگفرید همان ((مردان آزاد)) هستند که مرزی را طرح ریزی کردند که امروزه بنای آزادی می باشد ! وگاه از نیش تحریفات در میان اردوی یونانیان استفاده می شد بر فرض مثال آتنی ها مدتی پس از نبرد دریایی سالامیس مدعی شدند که دریاسالار کورینتی آدی مان توس در همان ابتدای نبرد با ایران بادبان کشیده وگریخته است وسایر افراد یگان کورینت هم از وی پیروی کرده اند .اما پلوتارخ مورخ یونانی متذکر می شود که ((از دیدگاه یک خواننده ی آگاه داستان آتنی ها بیشتر مایه بدنامی آنهاست تا کورینتی ها  چه آنچنان افترا فاحشی علیه دشمن خود_کورینتی ها_جعل کرده اند که خود از سوی تمام  یونانیان متهم به دروغ گویی شده اند .))12)

مدعای آتنی ها در حالی است که ناوهای کورینتی در برابر ناوگان ایران مقاومت سرسختانه ای از خود نشان دادند که منجر به پیروزی یونانیان بر ایران گردید.13)

 مورخان در طول اعصار تاریخ فقط به بازتاب همواره  با آب و تاب جنگهای سالامیس پلاته و... پرداخته اند بی آنکه سرنوشت قهرمانان این جنگها را با همان ترتیب بیان کنند.آنان هیچ گاه توضیح ندادند که چرا پائوزانیاس فرمانده ی یونانیان در نبرد زمینی پلاته پس از مدتی متهم به ایران گرایی وخیانت گردیدوبه طرزی فجیع  معدوم شد.آنان تشریح نکردند که تمیستوکلس دریاسالارو  فرمانده ی ناوگان آتن وموثرترین فرد در  مقابله با ایرانیان در نبرد دریایی سالامیس چرا بعدها مخفیانه به ایران فرار کرد.در باب مورد اخیر حکایتها آمده است از آن جمله که پلوتارخ روایت می کند ((پس از رسیدن تمیستوکلس به دربار شوش اردشیر در میان خواب سنگین خود سه بار به شادی فریاد می زند که : تمیستوکلس آتنی در دست من است.))اما لحظاتی بعد روحیه ایرانی ومیهمان دوستی تجلی یافته وشاه اردشیر سعی ننمود در هنگام بیچاره گی وآوارگی تمیستوکلس درصدد گرفتن انتقام فاجعه ی سالامیس از وی نماید وگذر حوادث نشان داد که((تمیستوکلس در دربار شاه اردشیر قدرت وحیثیتی پیدا کرد که یونانی دیگری هرگز چنان حیثیت وقدرتی به دست نیاورد... تاآنجا که می توانست زبان پارسی را آموخت وبا آداب و عادات کشور آشنا شد.))14)

وبه این صورت پس از فرار به ایران (( تمیستوکلس از همه بیمهایی که یونانیان برای او فراهم آورده بودند بیاسود یونانیان که چنان خدمتهای بزرگ به ایشان کرده بود وی را تبعید کردند وکسانی که کارهای وی سبب بدبختی آنان شده بود وی را غرق در نعمت ساختند ودر آسایش زیست....))15)

 مورخان هیچ گاه اعلام نداشتند که چرا کونون فرمانده ی آتنی  لوساندروس اسپارتی آلسیبیادس دست پروده ی پریگلس وشاگرد سوگلی سقراط کتسیاس مولف کتاب پرسیکا هی پیاس آتنی  دماراتوس شاه اسپارت وگزنفون تاریخ نگار به ایران گرویدند . مگر ایران چه خصوصیت برتر یا چه جاذبه ای نسبت به یونان دارا بود که شخصیتها ونویسندگانش را جذب خود می کرد ؟ آنان به جهان نگفتند که چرا یونان سایه سنگین انقلاب ایران گرایانه را همیشه حس می کرد مگر نه اینست که حمله ی پیشدستانه ی میلتیادس فرمانده یونانی در نبرد ماراتن ترس از قیام ایران گرایانه در آتن  به رهبری  شخصیت متنفذ هی پیاس وخاندانش بود.اگر سیستم حکومتی ایران استبدادی ونظام یونان دموکراسی بود چرا تعدادی از دولت- شهرهای یونانی از قبیل تسالی- بئوثی- کورسیری (که به گفته ی هرودوت به امید پیروزی ایرانیان از عضویت در اتحادیه ی میهنی جهت مقابله با ایران خودداری کردند) ویا تبی ها که نیروی 400 نفره خود را تحت فشار به اوردگاه ترموپیل اعزام کردند وبه قول هرودوت در دل نیت دیگری داشتند در زمان حمله ی خشایارشا به یونان متمایل به ایران شدند ؟ قطعا بررسی علتهای این چراها از صلاحیت نگارنده خارج است  ولیکن قدر مسلم این است که تاکنون هیچ کوششی از جانب مورخین در این زمینه صورت نگرفته است وفقط بر برتری تمدن یونان بر تمدن ایران تاکید شده بدون آنکه علت العلل  گرایشهای ذکر شده به سمت ایران روشن شود. البته شاید عده ای در این میان به این فرضیه استناد کنند که تمایل ایشان به سیم و زر و پول ایرانیان باشد.نویسنده نتنها این عقیده را غیر محتمل می داند بلکه آنرا زیبنده ی تمدن کهن یونانی که داعیه ی پیروزی روح بر(( ماده)) را دارا می باشد نمی بیند که شخصیتها ونویسندگانش  سرنوشت خود را به مادیات و پول بسپارنداما نکته ی بسیار مهمی که که درباره ی پایان تمدن ونابودی آزادی بدلیل شکست احتمالی یونان از ایران از دید مورخان مغفول مانده این است که احتمالا ایشان دارای حس بی اعتمادی به قدرت وتمدن یونان می باشند. زیرا تمدنهای بزرگ عظمت خود را در برخورد با حوادث بزرگ به منصه ظهور می کشانند.تمدنی که بواسطه ی هجومی نظامی یا فرهنگی از بین برود قطعا دارای ضعف ساختاری وتئوریکی بوده که  نتوانسته از پس طوفانهای پیش رو بر بیاید . برای روشن شدن مطلب توجه خوانندگان را به سرگذشت ایران جلب می نمایم .ایران در طول تاریخ 3 بار مورد هجوم مرگ آور ومصیبت بار قرار گرفت چه اگر کشور دیگری جای ایران می بود نه از تاک نشان می ماند نه از تاکنشان.این 3 یورش عبارتند از :حمله ی مقدونی ها ویونانیان که به اشغال 100 ساله انجامید هجوم اعراب که منجر به اشغال 200 ساله گشت وسومین  مورد یورش مغولان می باشد که 300 سال به طول انجامید تا ایران از یوغ ایشان  خارج گردد .وجه اشتراک هدف سه یورش فوق نابودی کامل تمدن وفرهنگ ایران بود.اما ایران باقی ماند زیرا دارای چنان قدرت تمدنی بود که  هیچ ضربه ی هولناکی نمی توانست آن را نابود سازد. منکر لطمات ناشی از این سه یورش وحشیانه نیستیم اما ایران با حفظ انسجام خود بر مهاجمین تاثیراتی شگرف هم گذاشت. بررسی دو نمونه در باب این تهاجمات  برای روشن تر شدن قضیه ضروری می باشد.

1)بر کسی پوشیده نیست که اسکندر مقدونی با اوج نفرتی که ارسطو در دل او نهاده بود به ایران حمله کرد تا به هر صورت فرهنگ هلنی را جایگزین فرهنگ ایرانی سازد ودر این راه از هیچ عملی فروگذاز نبود تا جایی که بناهای عظیم شهر پارسه یا تخت جمشید را سوزاند ونابود کرد .اما پس از مدتی از نابودی هخامنشیان وی  متحول وشیفته ی فرهنگ ایرانی می شود زن ایرانی می گیرد لباس ایرانی می پوشد وبه گفته ی منتسکیو (فیلسوف فرانسوی) ایرانی می شود((ودر مقابل کسانی که می خواستند که وی با یونانیان چون آقا و با ایرانیان چون برده  معامله کند ایستادگی کرد.))16)

 این رفتار وی  برای یونانیان بسیار گران وناصواب بود تا جایی که لوکیانوس فیلسوف یونانی در کتاب (مکالمات مردگان) می گوید:((اما تو ردای مقدونی را ترک گفته وجامه ی آستیندار ایرانیان را پوشیدی و کلاه افراشته ی آنان را بر سر گذارده ای وبرای آنکه مسخره گی را به نهایت برسانی  از اخلاق شکست خوردگان تقلید کردی...)) .

2)بررسی تاریخ جنگهای اسلام جهت گسترش این دین ابراهیمی  نشان می دهد که اعراب پس از یورش به هر کشور نژاد وزبان آن کشور تغییر داده وبقایای فرهنگی ایشان ر ا نابود ساختند  .نمونه های قابل ذکر عبارتند از کشورهای مصر تونس  سوریه ولبنان که توان بازدارندگی جهت دفاع از فرهنگ و تمدن خود را نداشته و چندی پس از اشغال زبان ونژادشان به عربی تغییر کرد.تنها کشوری که در این منطقه حضور داشته و به چنان سرنوشتی دچار نگردید ایران است .هر چند که فرهنگ و تمدن ایران پس از تصرف به شکلی بسیار بی رحمانه مورد تجاوز مهاجمان قرار گرفت  تا جایی که  (ابن خلدون) نویسنده ی بزرگ عربی می گوید : در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد.در نتیجه سعد ابی وقاص  به عمربن خطاب نامه نوشت  تادرباره ی کتابها تصمیم گرفته شود.عمر پاسخ دادکه همه کتابها را در آب بریزید  ویا آنکه آتش بزنید.زیرا اگر چیزهایی در انها باشد که برای راهنمایی وهدایت انسانها باشد که الله ما را هدایت کرده است ونیازی به آنان نیست.... پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت وهیچ برای ایرانیان باقی نماند.اما ایران با وجود تغییر زبان مقاومت نموده و با همت سرداران نامی همچون ابومسلم و بابک خرمدین ومازیار و سایر میهن پرستان با حفظ نژاد ایرانی زبان جدیدی را طرح نمود که امروزه به نام زبان فارسی برای ایرانیان به جای مانده است. ضمنا خدمات ایران  به اعراب ومسلمانان ونه(( بالعکس)) بسیار بی نهایت می باشد. زیرا ایرانیان تا پیش از اسلام به خدای یگانه اعتقاد داشتند  واین ایرانیان نبودند که دختران خود را زنده بگور می کردند .به همین صورت دانشمندان ایرانی همچون (ابو علی سینا)(ذکریای رازی)و(خواجه نصیرالدین طوسی)هستند که در دنیا به نام دانشمندان اسلامی معروفندوهمینطور معماری ایرانی در ارتقاء معماری اسلامی کمک شایانی نموده است.نتیجه گیری که می توان از این دو مثال ومطالب عنوان شده نمود این است که اگر تمدنی به حق و سرنوشت ساز باشد هیچ عاملی یارای نابودی آنرا نخواهد داشت.((خلاصه آنکه جهان به ندرت فرهنگی این اندازه زنده و فعال دیده است. یونان وروم در دوره های تاریخی از حیث شماره ی افکار ثمر بخش ودامنه کارآمدی این افکار بر ایران برتری پیدا کردند.ولی روزگار یونان وروم درمقایسه با روزگار ایران بسیار کوتاه بود.چون واحد مقیاس زندگی تاریخی ایران باشد یونان جز واقعه ای افتخار آمیز وعظمت روم جز پرده ای از نمایشنامه جهانی جلوه گر نمی شود.نمودی با چنین عظمت ونیرومندی آدمی را در صحنه تاریخ به اشتباه می اندازد.نه تنها تاریخ آسیا بلکه تاریخ جهان  هم تا زمانی که منابع قدرت ایران کشف و بیان واندازه گیری نشود ودامنه تاثیرآن به سنجش در نیاید ودرست فهم نشود غیر قابل فهم خواهد ماند.))17)

پاورقی ها:

1)13 اردیبهشت 1385 روزنامه شرق قسمت کتاب اول

2)تاریخ رومیان نویسنده  ویکتور دوروی

3)نظر کلی درباره ی مدیترانه نویسنده آندره زیگفرید

4)تاریخ جنگ پلوپنزی نویسنده توسیدیدس

5)تاریخ یونان نویسنده گزنفون

6)افسانه افلاطون وزرتشت و کلدانیان   تالیف       w.j.w.koster  1951

7)لشگر کشی خشایارشا به یونان نویسنده چارلز هیگ نت صفحه 335

8)ایرانیان نویسنده آشیل

9)نظر آقای خشایار بهاری مترجم لشگر کشی خشایارشا به یونان صفحه 223 پاورقی 6

10)لشگر کشی خشایار شا به یونان صفحه 97

11)ایرانیان نویسنده آشیل  مصراعهای 15 تا 30

12)لشگر کشی خشایارشا به یونان صفحه 320  ((اشاره به درگیری داخلی  یونانیان))

13)با توجه به اینکه ایران تا پیش از نبرد دریایی سالامیس کنترل یونان  شمالی ومرکزی را با توفیق در نبرد زمینی ترموپیل ونبرد دریایی آرتمیزیون بدست آورده بود پیروزی در سالامیس به معنای نابودی باقی مانده توان نظامی یونانیان می نمود. ناپلئون بناپارت پیروزی ادعایی یونانیان را جشن ((نابودنشدنشان))می داند.(خاطرات سنت هلن)

14)و15) یونانیان وبربرها نویسنده امیر مهدی بدیع

16)روح القوانین نویسنده منتسکیو

17)تحقیقی در هنر ایران جلد 1 صفحه 37 نویسنده آرتور اپهام پوپ

برای این نوشتار از 3 کتاب لشگر کشی خشایارشا به یونان نویسنده چارلز هیگ نت مترجم خشایار بهاری  انتشارات کارنگ 1378

یونانیان وبربرها نویسنده امیر مهدی بدیع ترجمه احمد آرام انتشارات شرکت سهامی انتشار 1343

از دموکراسی تا مردم سالاری دینی  نظری بر اندیشه سیاسی علی شریعتی نویسنده دکتر صادق زیبا کلام  انتشارات روزنه 1383

 

تماس با نویسنده این جستار :

hydarneh_rezaei@yahoo.com

                              

گردآوری و پژوهش از هیدارنه رضایی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است

........................................................................................................................................

بازگشت به برگ نخست

  © Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com