

تاریخ و فرهنگ خراسان بزرگ ایران
صفحه
1 2
گستره خوراسان بزرگ شامل : قندهار - بلخ - بدخشان - بادغيس - تخار - زابل - كابل - هرات - هلمند - بخارا - سمرقند - عشق آباد - دوشنبه - خجند - كافرنهان - مرو - خوارزم - تاشكند و . . . است كه متاسفانه امروزه همگي با توتطئه استعمار روس و انگليس از ايران بزرگ جدا شدند . امروزه اين شهرها در افغانستان - جنوب ازبكستان - تركمنستان و تاجيكستان است .
گذری بر تاریخچه سرزمنیهای پهناور خراسان بزرگ ایران
خراسان بزرگ ايران پس از تجزیه در طي سيصد سال گذشته و در دوره قاجار توسط روس و انگليس امروزه با اين حال دارای 320 هزار کیلومتر مربع مساحت پهناورترین استان ایران زمین محسوب می شود . به گفته مورخان نژادهای آریایی "که پارثوکا" در این منطقه سکونت داشته اند . منطقه افغانستان كنوني در كتب تاريخي ايران آريانا ايران ناميده مي شد و در تمامی سلسله های هخامنشی و پارتی و ساسانی و ساماني حتی دولت یونانی سلوکی خراسان به صورت متحد و بزرگ در خاك ايران برقرار بوده است . با قدرت گرفتن استعمار روس و انگليس در فلات ايران و بخصوص دست يابي به مراكز ثروتهاي خداداي افغانستان ( خراسان بزرگ ايران ) مانند نفت - گاز - مس - اورانيوم - گوگرد - سرب - روي - كروميت - سولفات باريم و . . . . بناي تجزيه و دست اندازي به اين شهرهاي ايران پايه گذاري شد . در سال 1744 ميلادي از بطن سرزمينهاي غصبي كشور سياس و متجاوز بريتانيا كشوري ساختگي به نام افغانستان ( آريانا ايران يا همان خراسان بزرگ ايران ) بنا نهاده شد و نخستين پادشاهي به ظاهر مستقل اين كشور را احمد شاه ابدالي تشكيل داد . در سال 1919 افغانستان اعلام استقلال كرد و از از آن روز تا كنون افغانستان در فقر - فساد - مواد مخدر و عقب ماندگي گسترده دست و پنجه نرم مي كند و از يكسو حاصل اين سيصد سال اسعتمار روس و انگليس در اين كشور به وضوح ديده مي شود و از سوي ديگر حاصل جداشدن شهري ايراني از پيكره ايران بزرگ آشكارا ديده مي شود و امروز نيز متاسفانه آريانا ايران ( افغانستان كنوني ) در دستان طالبان - ارتش ناتو و آمريكا در خون و عقب ماندگي غوطه ور است . بزرگ ترین قیام مردم خراسان قیام تاریخی اشک اول می باشد که منجر به رهایی ایران از زیر یوش یونانیان شد . در سال 250 قبل از میلاد اقوام پارت آریایی در شهر آساک ( قوچان امروز ) به فرماندهی اشک اول دست به اقدامی تاریخی در ایران زدند که به اشغال ایران توسط قوای سلوکی پایان داد و سلسله ملی شاهنشاهی اشکانیان را پایه گذاری کردند . بعدها بار دیگر امپراتوری هخامنشی توسط پارتیان زنده شد و مرزهای ایران گسترش یافت و امپراتوری پارتیان شکل گرفت . سلسله اشکانی پس از حدود 400 سال امپراتوری در نهایت رو به زوال رفت و سلسله ملی دیگری به نام ساسانی در سال 241 پس از میلاد روز کار آمد . ساسانیان بناها - امارتهای و آتشکده های بسیاری در خراسان به جای گذاشتند . ولی خراسان پس از اسلام بارها مورد یورش اعراب قرار گرفت . خراسان بزرگ و واقعی از شمال تا سواحل رود جیحون و از مشرق قسمت زیادی از خاک قوم پشتو یا افغانها بوده است . شامل سمرقند - بخارا - مرو - خوارزم - خیوه - هرات و . . .بوده . به عبارتی می توان گفت که همه تیره های آن منطقه بخشی از ایران و ایرانیان هستند . منجمله تاجیکها - بلوچها - تركمنها - پشتو ها . پس از اسلام در سال 31 هجری مردم خراسان چون حکومتشان سقوط کرده بود و دولتی برای دفاع نداشتند تسلیم سپاه مسلمانان عرب می شود . ربیع ابن زیاد فرمانده سپاه اسلام که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود . وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد . بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند . بعد از آن خراسان و نیشابور فتح شد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت . در سال 32 شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اعراب مسلمان را بلند کرد . او با سپاهی که بالغ بر 40 هزار تن بود . متشکل از مردمان طبیس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان . بلاذری مینویسد : خاندان کارن در خراسان که از مشهور ترین خاندهای ساسانی بوده است با اسلام بنای جنگ نهاند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند .
بار دیگر در سال 36 ایرانیان ساکن خراسان کارگزار امام علی را به کلی از خراسان بیرون راندند . زیرا خراسان در کنترل فرمانده امام علی بود . به گفته طبری "ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته شده بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت . امام علی به جهت خشنودیش از کار ماهويه - وی را به ریاست شهر مرو خراسان گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند . ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت . زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است . تاریخ طبری
بلاذری در این باره مینویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اسلام را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد . امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند . لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان ایرانی را سرکوب نماید . ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی در خراسان کسب کند . طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج به اعراب خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علی "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری با مردم خراسان بسته شد .
بعدها ایرانیان به سرکردگی ابومسلم خراسانی قیام بزرگی را بر ضد خاندان جنایت پیشه بنی امیه به راه انداختند . پس از آن طاهر ذوالیمینین که از طرف مامون خلیفه عباسی حاکم خراسان شده بود دعوی استقلال خراسان کرد و از فرمان خلیفه تازی روی گرداند ولی به دست ماموران خلیفه کشته شد . ولی پس از آن سلسله ایرانی طاهریان اساس استقلال ضد عربی را در ایران پایه گذارند . پس از طاهریان در سال 287 هجری قمری اسماعیل سامانی خراسان را متصرف شد و حکومت ایرانی سامانیان بعدها شکل گرفت . سامانیان با اینکه مجبور بودند به اعراب و خلیفه تازی باج پرداخت کنند ولی خدمات بسیاری در جهت احیای مجدد فرهنگ و هنر ایرانی کردند تا از زیر یوق فرهنگ و ادب تازی خارج شوند . تاجيكستان زيباترين دوره هاي تاريخي اش را در دوره ايراني سامانيان ثبت كرده است .
در سال 384 هجزی قمری خراسان به دست محمود غزنوی این مرد خون آشام و متعصب افتاد . بسیاری از مردم خراسان که شیعه شده بودند مورد ظلم وی قرار گرفتند . در سال 429 طغرل سلجوقی بر قسمتی از خراسان از جمله نیشابور دست یافت اما مسعود غزنوی در سال 430 سلجوقیان را از خراسان اخراج کرد . ولی بعدها طغرل بر خراسان چیره شد . چون سلطان سنجر و حکومت پرماجرایش با مرگ او به پایان رسید در سال 552 ترکهای مغول از اطراف چین و مغولستان به خراسان یورش آوردند و خرابی های بسیاری به جای گذاشتند . چندی بعد خوارزمشاهیان بر خراسان مسلط شدند . بعد از مرگ سلطان ابو سعید بهادر خان در سال 736 هجری قمری آل کرت و سربداران بر خراسان مسلط شدند . . بعدها تیمور لنگ یکی دیگر از سرداران وحشی تاریخ بر خراسان چیره شد و کشتار و ویرانی ها بسیاری به جای گذاشت . . پس از مرگ تیمور شاهرخ به سرداری خراسان رسید . در سال 913 خراسان مورد حمله شیبک خان ازبک قرار گرفت . در در زمان ناصر الدین شاه قاجارشاه خیوه به خراسان حمله کرد ولی از دولت ایران شکست خورد . بعدها تورکمنها به ایران یورش آورند ولی باز هم شکست خوردند و عقب نشینی کردند . دولت شوروی سابق که همیشه در اندیشه تصاحب خاکهای ایران بود بالاخره حمله ازبکها را بهانه قرار داد و خاکهای شمالی ایران به اشغال کشورش در آورد . دولت قاجار هم با بستن قرار ننگین در سال 1249 هرات را از پکره ایران جدا کرد و خفت بزرگی در تاریخ ایران به جای گذاشت و سالهای پس از آن نیز برخی دیگر از شهرهای خراسان را به اشغال بیگانگان در آورد .
برخی از بزرگ مردان سرزمین ايراني خراسان بزرگ
خطه خراسان نیز مانند دیگر شهرهای فلات ایران بزرگان بسیاری را تقدیم فرهنگ و ادب جهان کرده اند منجمله :
شیخ الرئیس حجه الحق ابو علی سینا حسین بن عبدالله بن حسین بن علی بن سینا مشهور ابن سینا استاد فلسفه و نجوم و پزشکی ایران از اهالی بلخ در خراسان
مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولانا پدر عرفان جهان از بلخفردوسی طوسی خداوندگار فرهنگ و ادب و تاریخ ایران
سنباد سردار دلیر ایرانی که بر ضد اعراب قیام نمود
برادران بنو موسی از استادان هندسه و ریاضی
حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف - ریاضی دان و عارف بزرگ جهان
خالد ابن عبدالملک مرو رودی ستاره شناس بزرگ ایران از مرو خراسان بزرگ
ابومعشر جعفر ابن محمد ابن عمر بلخی ستاره شناس و منجم بزرگ از بلخ در خراسان بزرگ ایران
سهل بن بشر منجم ایرانی
ابو جعفر خازن ریاضی دان خراسانی
عبدالرحمن خازنی فیزیک دان و مخترع خراسانی
ابوبکر علی ابن محمد خراسانی کیمیا گر و شیمی دان ایرانی
شیخ احمد جامی
عبدالرحمن جامی
مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی
شیخ ابوذر بوزجانی
اشو زرتشت نخستین پیام آور یکتاپرستی و خرد جهان
بسیاری از خاورشناس و محققین دین زرتشتی معتقدند : گاتها به لهجه خوراسانی سروده شده است و هجای گاتها هجای رگ ویدی است . این لهجه در باختر رود سند رایج بوده است . زرتشت از خاندانهایی نام می برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمینهای سند و پنجاب در شرق ایران است . در تمامی سروده های او از مردمان آریایی نژاد سخنهایی دیده می شود . وی به کشور هفتم اشاره میکند که همان ایرانویچ - ائیرانه ویچه - یا ایران بزرگ بوده است . گفتگوی ها اوستا بیشتر از خراسان بزرگ است . شاه گشتاسب نیز از بلخ بود و بیشتر شواهد حاکی از آن است که زرتشت از شرق ایران بوده است . عده ای دیگر هم بر این باورند زادگاه زرتشت در آتروپاتکان یا آذربایجان آریایی بوده است . به هر روی یکی از احتمالات این است که زرتشت همگانوگه که در خراسان بزرگ زندگی میکرده متعلق به همانجا باشد ولی هنوز هیچ یک از این نظریه ها اثبات نشده است .
نام خراسان بزرگ و شهرهای آن
خوراسان در زبان پهلوی ( واژه نامه پهلوی ) از خور + سان آمده است . خور به معنی خورشید و روشنایی است . ایرانیان باستان به سرزمینهای شرق که جایگاه طلوع خوردشید بوده است خوراسان می گفته اند . به عبارتی دیگر سرزمین خورشید معنی می دهد . خوراسانیک پهلوی همان خراسانی امروزی است . اما خراسان بزرگ سرزمین آریایی پهناوری بوده است که متاسفانه توسط استعماگران انگلیس و روس و شاهان وطن فروش قاجار به بیگانگان واگذار شد . آنچه در نوشتارهای پایین خواهید دید ذکر چند اقلیم مشهور خراسان ایران و دهکده و روستاهای آن می باشد که بزرگ ترین جغرافی دانان مشرق زمین به آن اشاره نموده اند . امید بر این داریم که روزی فرزندان ایران زمین برای برداشتن مرزهای استعماری بیگانگان گام بردارند و خراسان بزرگ را که ریشه در تاریخ و هویت ملی ما دارد را باردیگر تشکیل دهند . شهر ایرانی خوارزم که امروزه بین ازبکستان و ترکمنستان اشغال گردیده است یکی از نخستین سرزمینهای ایران است که درارای شهر نشینی و تمدن شده است و نام خوارزم نیز بر گرفته از دو بخش خوار(خورشید) و زم(زمین) دانستهاند به معنای سرزمینی که خورشید از آن بیرون میآید . بزرگان ایران سروده های پیرامون خراسان گفته اند
فخر الدین اسد گرگانی در مثنوی ویس و رامین می گوید
به لفظ پهــلوی هرکــو شناسد خراسان آن بود کز وی خور آید
خراسان را بود معنی خورآیان کجاز و خور برآید سـوی ایران
جامی نیز می گوید
هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر جامی سفینه تو به دنباله می رود
نظم تو می رود ز خراسان به شاه فارس گر شعر او ز فارس به بنگاله می رود
به گفته اصطخری : شهرهای بزرگ خراسان چهار شهر است : نیشابور - مرو - هرات - سمرقند - بلخ ( مسالک الممالک - ابواسحق ابراهیم اصطخری برگ 203 ) نیشابور که همان ابرشهر باستانی است امروز جزوی از ایران ماست ولی شهرهای دیگر یکی پس از دیگری توسط بیگانگان اشغال شده است .
هرات : شهری است که در گذشته به نام آریا شناخته شده است . امروزه جزوی از افغانستان است . تا دوره نادرشاه افشار هرات در تمامی دوره های تاریخی جزوی از ایران بود . پس از مرگ نادر افغانها بر هرات مسلط شدند . ولی کماکان جزوی از ایران بود . در نهایت ماموران کشور فخیمه انگلستان که همیشه با مزدوران خود در کشورهای دیگر دخالت می کنند در هرات مامور جدایی هرات از ایران شدند . در سال 1249 عباس میرزا از سوی فتح علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از دست افغانها شد تا آنجا را به شیوه ایرانی اداره کنند . مرگ عباس میرزا این کار را ناتمام گذاشت . محمد شاه قاجار کوششی برای پس گیری هرات کرد که ناکام ماند . در زمان ناصر الدین شاه قاجار محمد خان افغان هرات را از ایران جدا کرد . ناصر الدین شاه و یارانش هرات را محاصره کردند و در سال 1273 این شهر را به ایران متصل کردند . ولی در نهایت با مداخلات بریتانیا قرار بر این شد که انگلستان همیشه مزدور که جنوب ایران را که اشغال کرده بود آنجا را ترک کند و ایران هم تعهد دهد هرات را به افغان ها واگذار کند . گذری بر پیشینه هرات:
درسال 1222م شهر هرات مورد محاصره تولوی مغول قرار گرفت ، منتها لشکریان مغول در زمان چنگیز خان در خراسان متوقف نشدند ، و در زمان سلطنت اوغدی مغولها مجبور شدند که باردیگر این ولایت را تصرف کنند ، بدین جهت ولایت خراسان مورد خرابی و ویرانی جدید واقع شد ، اما هرات قبل ازسایر بلاد خراسان ترمیم یافت .در زمان سلطنت منکو ( 1251 /1259م ) شمس الدین محمد کرت که قبلا غور و قلعه ی خیسار را متصرف بوده ، شهر هرات را به چنگ خویش درآورد ، شمس الدین موسس سلسله کرت گردید ، بنابراین دوباره در هرات سلسله غوری الاصل استوار شد .رونق هرات بعنوان مهمترین شهر خراسان از این تاریخ شروع می شود ، سلسله کرت در تمام مدت استیلای مغول درایران سلطنت می کرد . در قرن سیزدهم وچهاردهم میلادی فخرالدین کرت ارگ کنونی هرات را که درسمت شمالی شهر واقع شده و در آن زمان به اختیارالدین معروف بود ، بنا نهاد ، و نیز در دوره سلاطین کرت قلعه دست نیافتنی امان کوه و یا اشکلجه در چهار فرسخی جنوب شهر بنا شد . در دورهٔ تيموري، با همه ويرانىها و خشونتهايى که اتفاق افتاد، هنر نگارگرى ادامه يافت و بهطرز شگفتآورى ترقى کرد. پايتخت تيمور سمرقند بود و مرکزيت هنرى کوتاهى در اين پايتخت فراهم آمد و در واقع طليعهٔ مکتب هرات بود. پس از مرگ تيمور، در زمان شاهرخ، هرات مرکزيت پيدا کرد و شاهرخ در آن محل کارگاهى برپا کرد که بهکار مصورسازى پرداخته شود. در زمان شاهرخ و جانشينان او بهخصوص بايسنقر، بيشترين توجه به شاهنامه معطوف بود. از نگارگران زمان شاهرخ که معروف بودند، مولانا خليل نقاش (مانى ثاني) را مىتوان نام برد. در آن زمان همسر شاهرخ گوهرشاد بيگم، مسجد گوهرشاد را ساخت. سه پسر شاهرخ بهنامهاى بايسنقر، ابراهيم سلطان والغ بيگ به ترتيب کارگاههاى خود را در هرات، شيراز و سمرقند بر پا کردند. و به يارى آنها بود که گام نخست در تحول کتابنگارى عهد تيمور برداشته شد. البته پيش از اين اسکندر سلطان نوادهٔ تيمور هنرمندان برجسته را در شيراز گرد آورده بود.
دورهٔ زمامدارى شاهرخ، بىترديد از پررونقترين ادوار تاريخ ايران محسوب مىشود. اين رونق در کتب خطى بىنظير و بسيار نفيسى که در اين دوره تهيه شدهاند، بهخوبى منعکس است. هرات در زمان شاهرخ، مرکز بىرقيبى براى نقاشى تيمورى بود و هنرپرورى خاندان تيمورى بيش از شيراز در هرات جلوه کرد. بايسنقر ميرزا پس از بهدست گرفتن حکومت هرات به فرمان شاهرخ، کتابخانه و کارگاه بزرگى در اين شهر برپا کرد و برجستهترين استادان زمان را از سراسر ايران در دربار خويش گرد آورد. کسانى چون جعفر تبريزي، قوامالدين، ميرخليل، پيراحمد باغشمالى و خواجه غياثالدين. شاهنامهٔ مشهور به بايسنقرى (۸۳۳ هـ.ق.) نمونهٔ بارزى از سبک نگارگرى در عهد بايسنقر است.سبک رسمى و قانونمندى که در هرات و زير نظر باسنقر ميرزا شکل گرفت بر تحولات بعدى نگارگرى در دربارهاى تيموريان، ترکمانان و صفويان بسيار تأثير گذاشت. از آخرين آثار اين عهد بعد از مرگ بايسنقر، شاهنامهٔ محمد جوکى است.
هرات پس از مرگ شاهرخ (۸۵۰ هـ.ق.) و تا آغاز پادشاهى حسين بايقرا، يک دورهٔ اغتشاش و رکود هنرى را گذرانيد. يکى از زيباترين آثار دورهٔ تيمورى و مکتب هرات، کليله و دمنهاى است که در موزهٔ گلستان نگهدارى مىشود. نگارگر اين کتاب خليل نقاش است. همچنين جامعالتواريخ اثر ”حافظ ابرو“ که امروزه در موزهٔ رضا عباسى نگهدارى مىشود از کتابهاى مصور اين دوره است. از نگارگران اين دوره امير شاهى سبزواري، غياثالدين، استاد سيدى احمد نقاش و خواجه على منصور را مىتوان نام برد که به دعوت بايسنقر از تبريز به هرات آمدند. از زمانىکه سلطان حسين بايقرا در هرات بر تخت نشست، شعر و موسيقي، نگارگرى و ديوارنگاري، معمارى و باغسازى و هنرهاى ديگر رونق تازهاى يافتند و هرات در اين دورهٔ ۳۸ ساله، شکوفايى فرهنگى تازهاى را تجربه کرد. در اين دوره در کارگاههاى دربار او کمالالدين بهزاد به فعاليت پرداخت. بسيارى توفيق سلطان حسين بايقرا را در فعاليتهاى اميرعلى شيرنوايى وزير هنرمند او مىدانند.
ملوک هرات / ملوک ایلخانیان( آل کرت ) : مقارن ایام ایلخانان، دولتی محلی در هرات و غور و نواحی مجاور کسب قدرت کرد که به آن خاندان ملوک هرات یا ملوک کرت میگفتند. وجه تسمیه نام این سلاله به کرت، بیشتر به خاطر کرت نامه و اشعاری است که ربیعی پوشنجی در مدح ملک فخرالدین سرود و تا حدی به خاطر شرح مْطَول تفتازانی بر تلخیص است که نویسنده ، آن را به معزالدین آل کرت اهدا کرد و در ادبیات باقی ماند. دولت آل کرت هم مثل طفا تیموریان ، در اواخر عهد با سربداران سبزوار درگیری پیدا کرد. در مقابله با سربداران که مظهر مقاومت تشیع بودند، دولت آنها قلعه محکم تسنن محسوب میشد و در مقایسه با نظام سربداران که تجسم یک آنارشی لجام گسیخته طبقات ناراضی بود، دولت آل کرت، تجسم یک حیلهگر و قدرت طلب محسوب میشد، با شیوههایی که گویی بیش از وقت، درس سیاست به ماکیاولی میداد. آل کرت منسوب به شمسالدین محمد غوری ، معروف به کرت بودند که نژاد آنها به پادشاهان غوری میرسید و حکومت او و اخلافش هم مثل حکومت غوریان نشانههایی از خشونت کوه نشینان و بیرحمی طوایف و اقوام محرومیت کشیده نواحی دور از تمدن را با خود همراه داشت. اکثر پادشاهان این سلسله به سست عهدی و بیوفایی و خشونت طبع و بیاعتمادی شهرت داشتند. بسیاری از آنها نیز فرمانروایی خود را با اظهار تبعیت نسبت به ایلخانان آغاز کردند و کارشان در طی فرمانرواییشان به تمرد و عصیان نسبت به آنها میکشید. گویی حکومت را اعمال خشونت لجام گسیختهای و بیحد و حصری میدانستند که بدون اعمال نیرنگ و فریب، چاشنی مطبوع نمییافت.
محمد کرت, بنیانگذار ملوک هرات : بنیانگذار در این سلسله شمسالدین محمد کرت بود که پدرش ملک رکن الدین غوری حکومت کوچکی در نواحی غور و حلقه خیسار بین غور و هرات به دست آورده بود. وی بعد از جلب اعتماد خانان مغول در خراسان ، ولایت غور جام، سیستان ، هرات و نواحی اطراف را ضمیمه قلمرو خود کرد و با فتح غرجستان ، قدرت خود را که در واقع تفاوتی با قدرت مغولان نداشت و متکی بر آن بود، در سراسر نواحی تحت تصرف خود بسط داد
اوضاع هرات در عهد فرمانروایی ایلخانیان : آل کرت پس از 140 سال حکومت که فرمانروایان آن سرمشقی از خشونت ، تعصب، نیرنگ، بد عهدی و بیوفایی بودند، با فتح هرات به دست تیمور در 783 ق/ 1381 م فرو پاشید. در روزگار آل کرت، هنر و ادبیات به سبب تشویق برخی از فرمانروایان آن ، رونق گرفت و تعدادی از شاعران و هنرمندان سایر شهرهای ایران به هرات روی آوردند. برخی از پادشاهان این سلسله همچون شمسالدین محمد، غیاث الدین بن فخرالدین و فخرالدین بن رکن الدین خود شعر میسرودند که ابیاتی از سرودههای آنان باقی است. از شاعران این دوره یکی خواجه معین الدین محمد بن شمس الدین -وفات 783 ق / 1381 م -است که مادرش دختر ملک رکن الدین ، دومین حکمران این سلسله است. نامدار ترین شاعر دربار این پادشاهان، صدرالدین خطیب معروف به ربیعی پوشنگی (= پوشنجی ) است که دارای منظومهای تاریخی است. از عالمان و ادیبان بزرگ روزگار آل کرت، سعدالدین تفتازانی است . وی از نزدیکان ملک فخرالدین بود و کتاب مشهور مطول را به نام او تألیف کرد. تفتازانی بعدها به دعوت تیمور به سمرقند رفت و در همان جا درگذشت. شاهان آل کرت در دوره زمامداری خود در آبادانی هرات اهتمام داشتند و بناهای مهمی نیز در آن دیار احداث کردند. از جمله آثار این سلاله : قلعه خیسار است که از قلاع مهم و تسخیر ناپذیر آن دوره بود. قلعه امان کوه، قلعه اختیار الدین که همان ارگ کنونی هرات است از بناهای دوره ملک فخرالدین به شمار میرود. مسجد فلک الدین ، بارگاه و خانقاه ملک فخرالدین، و مصلای هرات از بناهای عصر معزالدین است.
مرو: امروزه جزوی از ترکمنستان است . مرو جزوی از خراسان بزرگ بوده است . روزگاری هم پایتخت دولت ایرانی طاهریان بود . مرو به گفته احمد ابن یعقوب (جغرافی دان مشهور در کتاب البلادان - برگ 55 ) مهمترین شهر خراسان ایران بوده است . همچنین نیز مرو به گفته ابرهیم اصطخری ( جغرافی دان در کتاب مسالک الممالک برگ 205 ) به نام شاه جان معروف است . گفته می شود این شهر را طهمورث ایرانی بنا کرده است . خوش ترین شهر خوراسان بزرگ مرو است که دارای میوه ها و رودها بسیار است . برزویه طبیب ایرانی نیز از مرو برخواست . آبهای زیبای مرو در هیچ جای دگر نیست . اصل ابریشم از مرو به شهرهای دیگر فرستاده شده است. مسعودی در مروج الذهب جلد یکم گوید ( برگ 278 ) یزدگرد سوم آخرین شهریار ایران هنگامی که کشته شد دو پسر به نامهای بهرام و فیروز داشت و سه دختر به نامهای ادرک - شاهین و مرداوند . بیشتر فرزندان شاه ایران در مرو زندگی میکنند و به همین روی خود یزدگرد نیز پس از حمله تازیان به مرو گریخت . مسعودی گوید در سال 219 معتصم "محمد بن قاسم بن علی بن عمر" را بترساند و او را مجبور کرد از کوفه به سوی خراسان و شهرهای مختلف آن منجمله مرو و سرخس و طالقان فرار نماید . او مدتی در شهرهای خراسان زندگی کرد .مسعودی گوید : یحیی بن اکثم از اهالی خراسان و از شهر مرو بود . جلد 2 برگ 436 ذکر شمه ای از اخبار
بخارا : شهری ایرانی است که امروزه در ازبکستان قرار گرفته . بخارا پایتخت سلسله ایران سامانیان و طاهریان نیز بوده است و در تمامی روزگاری پیش از قاجار توسط ایرانیان اداره می شد . به گفته یعقوبی در البلدان ( برگ 69 ) بخارا شهری است که مردمان آنجا را ( پس از اسلام ) اعراب و ایرانیان تشکیل میدهند . اصطخری در مسالک المالک ( برگ 231 ) می نویسد بخارا شهری زیبا و سرسبز است چنانکه تا چشم کار می کند تنها سبزی و خرمی دیده می شود . به طوریکه گویی سبزی زمین بخارا و کبودی آسمان شهر با هم یکدیگر آمیخته شده اند . در تمامی شهر ویرانی یا بیابان دیده نمی شود . در خراسان هیچ شهری خرم و انبوه تر از بخارا نیست . بخارا هفت دروازه دارد . زمینهای سغد و بخارا همگی نزدیک به آب است . گویند ملیت مردم بخارا قومی بودند ایرانی که از استخر پارس به آنجا مهاجرت کرده اند . مردمانش با جمال و نیکو چهره هستند و باوقار رفتار میکنند . 85 درصد مردم آنجا به پارسی تاجیکی سخن می گویند ولی دولت ازبکستان آنان را از این حق خود محروم کرده است و ضدیت خواصی با زبان فارسی دارد . بخارا پایتخت ادبی و فرهنگی ایران پس از اسلام به شمار می آمده است . مسعودی گوید فریدون شاه ایران فرمان داد تا آتشکده ای در بخارا ساختند به نام بردسوره ( ج 1 - برگ 603 ) . مسعودی گوید گروهی از شاهان دیلیمان پیرو اسلام شده بودند . اسفاربن شیرویه ( کافر شد ) قزوین را که مردمانش مسلمان شده بودند ویران کرد و پوشش از زنان برداشت . شیرویه وقت شنید که موذن از گلدسته مسجد شهر اذان می گوید فرمان داد تا مسجد را بروی موذن ویران کنند . اسفار بن شیرویه نماز را منع کرد . فرمانروای خراسان که پایختش در بخارا بود راهی نبرد با شیرویه شد مروج الذهب جلد دوم برگ 744 خلافت المطیع .
بلخ : بلخ امروزه جزوی از افغانستان شده است که شامل شهرهای زیر است : بشمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فارياب و سمنگان و باميان . نام بلخ در زبان پهلوی ایران باستان به صورت باخل خوانده میشده است . بخل روت پهلوی همان رود بلخ کنونی است . به گفته اصطخری جغرافی دان پادشاهان سامانی از فرزندان ویند از اهالی بلخ بوده اند . بلخ دارای نواحی تخارستان - ختل - پنجهیر - بدخشان و بامیان است . بلخ نیشکر و نیلوفر بسیار دارد . میوه هایش گرمسیر است ولی خرما ندارد . یعقوبی جغرافی دان ( برگ 63 ) می نویسد بلخ شهری بزرگ در خراسان است . پادشاه خراسان شاه طرخان آنجا منزل دارد . مرو شهری با عظمت است . به گفته او بلخ وسط خراسان بزرگ قرار داشته است . مسعودی مروج الذهب - ج 1 - برگ 53 می نویسد پادشاه ایران در زمان دانیال نبی پایتخت اش در بلخ بوده است . به گفته مسعودی ( ج 1 - برگ 222 ) بلخ را لهراسب شاه ایران بنیاد نهاد و آنجا را که درختان بسیار دارد بنا کرد . مدت پادشاهی لهراسب و خاندانش یکصد و بیست سال بود که در نهایت بدست ترکان اطراف چین کشته شد . مسعودی گوید هفت آتشکده در ایران بود که بسیار اهمیت داشته است . یکی از آنها نوبهار است که در بلخ خراسان وجود دارد ( برگ 586 ) این را منوچهر شاه ایران بساخت . یکی از راویان اهل تحقیق در درب این آتشکده نوبهار بلخ خراسان خوانده است که ایرانیان چنین نوشته اند : پادشاه به سه چیز نیازمند است : عقل - صبر و مال
در شاهنامه فردوسى بزرگ که یکی از آموزنده ترین کتابهای جهان به
شمار می رود گاهى نيز از بلخ با پاينام بامى ياد شده است .
يا :در بخ :به جاى بامى ،نامى آمده است :بامى از بام به معنى درخشان ،سپيده دم ،صبح
در بامداد .بام داد .در اوستا و در سانسكريت مىباشد .در پهلوى باميك بام يك كه با
پيوستن به آن اسم تبديل به صفت شده است .در نامه پهلوى شهرستانهاى ايران نيز از بلخ
باميك ياد شده است (بند 8)(شهرستانهاى ايران در نوشتههاى پراكنده .ص 416)در بندهش
نيز پاينام گنگ دژ ،باميك آمده است .(واژه نامه بندهش .ص 98)بنابر اين بلخ نامى نمىتواند
چندان درست بنظر آيد مگر آنكه منظور از نامى ،اشاره به پر آوازه بودن بلخ باشد .
بلخ شهرى بزرگست و خرم و مستقر خسروان بوده است اندر قديم ،و اندر وى بناهاى خسروانست با نقشها و كار كردهاء عجب و ويران گشته ،آن را نوبهار خوانند (نوبهار )و جاى بازرگانان است و جايى بسيار نعمتست و آبادان ،و باركده هندوستان است ،و او را روديست بزرگ از حدود باميان برود ،و بنزديك بلخ بدوازده قسم گردد و بشهر فرود آيد ،و همه اندر كشت و برز روستاهاى او بكار شود و از آنجا ترنج و نارنج و نيشكر و نيلوفر خيزد ،و او را شهرستانيست با باره محكم و اندر ربض او بازارها بسيار است .(حدود العالم .ص 99)ابن حوقل گويد :اعمال بلخ متصل به طخارستان و ختل و بدخشان و باميان است .بلخ شهرى است در سرزمينى هموار .با نزديكترين كوه چهار فرسخ فاصله دارد و شهر قريب نيم فرسنگ در نيم فرسنگ باشد .نهر دارد موسوم به دهاس .اين نهر در ربض جارى است و دو آسياب را مىگرداند .و بستانها در هر طرف شهر ،گسترده شده .از آنجا اترج و نيشكر خيزد ...احمد كاتب گويد :بلخ در وسط خراسان است و از آنجا تا فرغانه سى مرحله است به سمت مشرق و تا رى سى مرحله است به سمت مغرب و تا سيستان سى مرحله است به سمت جنوب و تا كرمان سى مرحله است و تا خوارزم سى مرحله است و تا ملتان سى مرحله است .ديهها و مزارع بلخ همه درون يك بارو باشند (تقويم البلدان .ص 535)
يعقوبى نويسد :شهر بلخ بزرگترين شهر خراسان است و پادشاه خراسان «شاه طرخان »در آنجا منزل داشت و آن شهرى است با عظمت كه بر آن دو باره است .بارهاى پشت بارهاى ،و در دوران پيشين بر آن سه باره بوده است .و آن را دوازده دروازه است و گفته مىشود كه شهر بلخ وسط خراسان است چنانكه از آنجا تا فرغانه سى منزل به طرف مشرق ...(البلدان .ص 93)بارتولد نويسد :اهميت بلخ به سبب مركزيت آن بوده است ...بر اثر اين وضع ،زمانى كه هنوز سراسر آسياى ميانه آريايى تحت حكومت يك شاه يا امير قرار داشت بلخ پايتخت كشور بوده و حال آنكه مرو بر اثر تسلط اقوام آسياى ميانه بر نواحى شمالى آمو دريا ارتقاء يافت ،يعنى در زمانى كه موضوع دفاع از خط جيحون (آمو دريا )براى فرمان فرمايان كشور (مثل زمان ساسانيان )در درجه اول اهميت قرار داشته و يا كوشش براى تحكيم مبانى قدرت در ماوراء النهر (مثل زمان اعراب و سلجوقيان )مهمتر از مسائل ديگر بوده .بنا به اخبار مؤلفان اسلامى بلخ در زمان ساسانيان اقامتگاه يكى از چهار مرزبان خراسان بوده (تركستان نامه .ج 1،ص 193)هنگام سفر هيون تسنگ سياح چينى ،كه بلخ را به تاريخ بيستم ماه آوريل سال 630ميلادى برابر با 31حمل (فروردين )سال نهم هجرى ديده بود اين شهر 20لى مساوى شش و نيم ميل محيط داشته و «راجگر »يعنى پايتخت كوچك شمرده مىشد ،نفوس آن كم و يكصد معبد بودايى و سه هزار زاهد مذهب بودايى در آن بودند .(نقل آزاد از :تاريخ افغانستان بعد از اسلام .ص 675)
بدخشان : بدخشان يكى از شهرهاى خراسان بزرگ بود .در حدود العالم آمده است :شهريست بسيار نعمت و جاى بازرگانان :و اندر وى معدن سيمست و زر و بيجاده و لاجورد و از تبت مشك بدانجا برند .(ص 105)استخرى نويسد:بدخشان كوچكتر از منگ بود .و نواحى آبادان دارد ،و باغهاى بسيار و بر رود جرياب است .(مسالك و ممالك .ص 219)ابن حوقل نويسد :بدخشان در مغرب رود خرباب (جرياب )قرار دارد .(صورة الارض .83)اين ناحيه فقط از سوى جنوب غربى يعنى از طرف دره آمو دريا به روى مهاجمان بيگانه گشوده بوده و فقط در اينجاست كه (در رديف ساكنان آريائى )مردم ترك نيز مشاهده مىگردد .به طور كلى مىتوان گفت كه بدخشان به ندرت مسخر ديگران گشت ومعمولا از خود مختارى سياسى برخوردار بوده .ظاهرا پايتخت اين ناحيه هميشه در محل فيض آباد كنونى قرار داشته .(تركستان نامهج 1،ص 171)
سمنگان : سيمينگان يا سمنگان يكى از شهرهاى خراسان بزرگ ،و يكى از شهرهاى ناحيه تخارستان بود .(صورة الارض .ص 181)سمنگاه شهريست اندر ميان كوه نهاده ،و آنجا كوهها است از سنگ سپيد چون رخام و اندر و خانها كنده است و مجلسها و كوشكها و بتخانهاست و آخر اسبان ،با همه آلتى كى مر كوشكها را ببايد ،بر وى صورتهاء گوناگون از كردار هندوان نگاشته و ازو نبيد نيك خيزد و ميوه بسيار .(حدود العالم .ص 99-100)سمنگان در جنوب بلخ بود (همان .ص 28)در اللباب آمده سمنجان بلده كوچكى است از طخارستان در آنسوى بلخ (تقويم البلدان .ص 547)حمد الله مستوفى نويسد :سمنجان از ولايت طخارستان است و از اقليم چهارم ...شهرى كوچكست بر طرف شرقى سه محلتست بهم ديگر متصل و طرف غربى سه محلتست متفرق و قلعه محكم دارد و آب فراوان و باغستان بسيار دارد و از ميوه انگور و انجير و شفتالو و فستق (پسته )بغايت فراوان و خوب باشد .(نزهة القلوب .ص 191)بارتولد احتمال داده كه خيبك كنونى همگان سمنگان می باشد .(تركستان نامه .ج 1،ص 173)اين نام به گونه ايبك نيز آمده است .(تاريخ افغانستان بعد از اسلام .ص 122)(سهراب )
باميان : باميان شهريست بر حد ميان گوزگانان و حدود خراسان ،و بسيار كشت و برز است ،و پادشاى او را شير خوانند ،و رودى بزرگ بر كران او همى گذرد ،و اندر وى دو بت سنگين است ،يكى را سرخ بت خوانند و يكى را خنگ بت (حدود العالم .ص 101)باميان يكى از شهرهاى باستانى و از مراكز پر ارج دين بودائى بوده است .ويرانههاى برجهاى آن و غارهايى كه دو تنديس بزرگ بودا در آن قرار دارند هنوز برجاى مانده است .هيون تسنگ كه در 30اپريل 630«م »مطابق سال نهم هجرى به باميان رسيده گويد كه پايتخت در نشيب كوه بچه كاين و در پهلوى آن يك وادى به طول 6يا 7لى (در حدود سه ميل )افتاده و در شمال آن صخرههاى كوهسار واقع است و در آن گوسپند و اسپ و مواشى و گندم فراوان و ميوه اندكست .لباس مردم از پوست و پشم ساخته مىشود .(تاريخ افغانستان بعد از اسلام .ص 685)باميان و بتان آن در ادبيات و روايات دوران اسلامى تا چهارده سده شهرت داشت و عنصرى شاعر دربار غزنه ،داستان «خنگ بت و سرخ »باميان را به نظم در آورده ،و بعد از آن ابوريحان بيرونى آن را به نام «حديث صنمى الباميان »از فارسى به زبان تازى برگردانيده بود و از اين بر مىآيد كه از زمان پيش از اسلام و پس از آن داستانى درباره اين دو بت باميان ،در ميان مردم روايى داشته است .(همان .ص 687نقل به اختصار )در آغاز دوره عباسيان مردم باميان به دين اسلام در آمدند امّا سده سوم هجرى معابد بودائى بزرگى در آنجا بود كه يعقوب ليث صفّارى آنها را ويران نمود .اين شهر به سال «618ه »به دست مغول ويران گشت .
كابل :نام كابل در اوستا به گونه واكرته مىباشد ،كه در تفسير پهلوى اوستا اين كلمه به كاپول ترجمه گرديده است .(يشتها .ج 1،ص 202)بطلميوس (در گذشت 167م )گفته كه پايتخت سرزمين كابل ،كابوره و مردم آن را كابوليتاى مىگفتند و اين شهر را اورتسپانه هم گفتهاند .در سانسكريت اوردهستهانه به معنى شهر بلند است .و قرائت كلمه اورتسپانه ،پورتهسپانه هم است و پورته در پشتو به معنى بلنديست كه به جاى اورده سنسكريت از طرف مردم بومى استعمال مىشده .پس اوردهستها نه سنسكريت و پورتهسپانه به معنى جاى بلند و بالا حصار است ،كه شهر قديم و تاريخى كابل هم در آنجا بود و اكنون بقاياى آن بر بالاى تپههاى بالا حصار جنوب كابل ديده مىشود .(تاريخ افغانستان بعد از اسلام .ص 684)كابل شهركيست و او را حصاريست محكم و معروف باستوارى و اندر وى مسلماناناند و هندواناند ،و اندر وى بتخانهاست و راى قنوچ را ملك تمام نگردد تا زيارت اين بتخانه نكند و لواى ملكش اينجا بندند .(حدود العالم .ص 104)كابل فرضه هندوستان است و قهندزى دارد سخت استوار ،و از يك راه بيش برو نتوان شد .(مسالك و ممالك .ص 219)در اين شهر نيل فراوان به دست آيد و ارزش نيلى كه در قصبه و سواد آن شهر تهيه مىشود جز مقدارى كه در دست بازرگانان مىماند ،بنا به گفته بازرگانان ايشان بيش از دو ميليون دينار است ...كابل از گرمسيرات است و خرما ندارد و در برخى از نواحى آن برف است .(صورة الارض .ص 184)به كابل ،كاول و به كابلستان ،كاولستان هم گفته مىشود .و در شاهنامه آمده است كه پس از پيوند زال و رودابه ،كابل به حكومت سيستان مىپيوندند كه فرمانروايى آن با خانواده رستم بود .
جستارهای وابسته :
گذری بر زبان پارسی - فارسی دری
آداب و رسوم ایرانیان راستین در گذر تاریخ
نام و نشان اقوام افغانستان و بلوچستان
اهمیت زبان پارسی در منطقه خراسان بزرگ
خراسان بزرگ و سیاست تفرقه استعمار انگلیس
سیاستهای استعماری پارسی ستیزی در افغانستان
مردم خراسان بزرگ (افغانستان) همگي ايراني هستند
تاریخچه جشن ملی چهارشنبه سوری در سرزمینهای ایران
نقشه های ایران باستان و سرزمینهای حقیقی ایران و اقوام آریایی آن
بن مایه این نوشتار :
فرهنگ زبان پهلوی یا فهلوی : دکتر بهرام فره وشی
پایگاه اطلاع رسانی ابر شهر - دانشنامه جهانی ویکی پدیا
دایره المعارف بزرگ ایران شناسی استاد عبدالحسن سعیدیان
البلدان : احمد ابن ابی یعقوب - متوفی سال 290 هجری - ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی
مروج الذهب : ابوالحسن علی ابن حسین مسعودی - 2 جلدی ترجمه شادروان ابوالقاسم پاینده
مسالک الممالک : ابواسحق ابراهیم اصطخری جغرافی دان مشهور متوفی سال 346 - ترجمه خواجه نصیرالدین طوسی - دکتر ایرج افشار
نویسنده و پژوهشگر : ارشام پارسی
صفحه
1 2
پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی , برداشت این نوشتار تنها با ذکر نام نویسنده و آدرس پایگاه آریارمن آزاد است
........................................................................................................................................
© Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com