پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران خراسان بزرگ

   

 

 

 تاریخ و فرهنگ خراسان

خراسان بزرگ کجاست ؟

صفحه 1   2  

سمرقند : شهری ایرانی که امروزه در ازبکستان واقع شده است . یعقوبی گوید ( برگ 69 ) سمرقند یکی از باشکوه ترین - ارجمند ترین و نیرومند ترین شهرهای خراسان باشد . مردمانی جنگجو دارد و پس از اسلام بارها کافر شدند و قیام کردند . سمرقند رودخانه هایی دارد که طلاهای بسیار دارد . هیچ کجای خراسان طلا ندارد ولی سمرقند بسیار دارد . ابن واضح یعقوبی در ستایش از سمرقند خراسان می گوید :  

 علت سمرقندان یقال لها                 زین خراسان جنه الکور

الیس ابراجها معلقه                        بحیث لاتسیبین للنظر

. . . .

ترجمه : سمرقند بالاتر از آن است که به آن زینت خراسان گفته شود

بلکه بهشت استانهاست مگرنه آنکه کوشکها آن بلند آویخته است

خاقانی شروانی

خراسان گر حرم بود و بهین کعبه ملک

سمرقند از فلک بود و مهین اختر قدخانش

تاجیکستان : 65 درصد مرد تاجیکستان به زبان پارسی تاجیکی و 25 درصد ازبکها و بقیه را روسها و تاتارها و تکشیل می دهند . تاجیکستان امروزه فقرین ترین کشور در بین جمهوری های تازه استقلال یافته است . دارای چهار استان می باشد : ختلان - سغد - قراتگین - کوهستان بدخشان . تاجیکستان در تمامی دوره های تاریخی جزوی از کشور ایران بوده است . در دوره های : هخامنشی - اشکانی - سلوکی - ساسانی - سامانی - غزنوی - سلجوقی - خوارزمشاهی -صفوی و در نهایت در زمان قاجار به روس ها واگذار شد و در سال 1928 جمهوری سوسیالیستی شوروی تاجیکستان تشکیل شد و در سال 1991 از شوروی جدا گردید و اعلام استقلال نمود. پس از اعلام استقلال 5 سال درگیر جنگ داخلی بود که بیش از 50 هزار نفر کشته شد و 700 هزار نفر بی خانمان گردید . جشن نوروز ایران بزرگ ترین جشن در تاجیکستان است . تاجیک قومی است ایرانی همچون کردها - لرها و بلوچها و غیره

 نیشابور؛ شهر دروازه های باستانی خورشید : «نيشابور» شهري است در قلب خراسان، ساختن نيشابور را به شاپور اول ساساني نسبت مي دهند و اسم شهر را به معني «نهاده نيك شاپور» مي دانند. «ابرشهر» نام قديم نيشابور است، احتمال دارد كه اين نام در اصل شهر آپارناك يا آپارني و جايگاه يكي از سه قبيله مهم پارت بوده باشد كه شاهنشاهي نيرومند اشكاني را بنياد كردند. شهر باستانی نیشابور به جز دروازه های کوچک، چهار دروازه بزرگ داشته که هر چهار دروازه، رو به سوی خورشید داشته اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می تابیده است. این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می دهد. که چون شاپور خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می تابد.

حمد الله مستوفی در نزهت القلوب بنای اصلی و باستانی شهر نیشابور را به طهمورث دیوبند نسبت داده است . ولی آباد ساختن و متمدن کردن شهر را به اردشیر بن بابک ساسانی نسبت داده است . شاپور شاهنشاه ایران فرزندش را به نگهابانی از نیشابور گذاشت و به فرمان وی اقدامات بسیار عظیمی در شهر انجام گرفت که این انقلاب فرهنگی را به تغییر نام شهر به نیشابور نسبت داده اند . 

ابوسعید ابوالخیر یکی از بزرگترین عارفان ایرانی نیز پایتخت خود را در نشابور قرار داد و هیچ گاه از خراسان بیرون نرفت، حتی در حج ... و مهری سخت به خراسان و نشابور داشت چنانکه روزی کسی از نشابور به بغداد می رفت، او را گفت به بغدادیان آن که تازی بداند بگوی:

فمطلع الشمس من خراسان

 

یک مصرع از شعر به زبان تازی است که ترجمه ی آن چنین است:

گویند از خراسان گوهری صادر می شود که در زیبایی تالی ندارد و من می گویم که محاسن آن را انکار مکنید که خاستگاه خورشید از خراسان است.

 

و آن که فارسی بداند برخوان:

سبزی و بهشت و نوبهــار از تو برند            آنی که به خلد یادگـــــــار از تو برند

در چینستان نقش و نگــار از تو برند                    ایران همه فال و روزگــــار از تو برند ( مقامات ابوسعید ابوالخیر )

 

چنین است که نیشابور را به جز از دروازه های کوچک که از آن یاد کرده خواهد شد، چهار دروازه بزرگ بوده است که هر چهار، رو به سوی خورشید داشته اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می تابیده است. و اگر چه نقشه آن شهر در دست نیست ولی می توان به یاری اندیشه این نقشه را چنانکه در نگاره آمده است، مجسم کرد.

و این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می دهد. که چون شاپور خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می تابد. هنوز در خانه های کهن زرتشتیان یزد و کرمان، نخستین پرتو آفتاب نیز بر «پسکم مس» می تابد. این خانه ها که به سبک معماری پارتی ساخته می شود، دارای چهار پسکم [Paskam] یا صفه است که در چهار سوی سرای قرار دارند، هر پسکم، ایوانی با آسمانه ی زخمی (سقف ضربی) است که به اتاق ها راه دارد. یکی از این پسکم ها، راه ورودی سرای است و دو پسکم دیگر دو سوی محل رفت و آمدهای روزانه است و پسکم بزرگ (که پسکم مس خوانده می شود)، از دیگر پسکم ها بلند تر و سر آن از پشت بام بالاتر است، چنان که نخستین پرتو خورشید بر آن می تابد و آغازگاه بامداد، یا نماز بامداد را آگاهی می دهد ... این پسکم، اوستا خوانده می شود، و همواره گیاه سبز و گلدان و گلاب و بوی خوش چون اسپند و کندر و عود در آنجا موجود است و کسانی که تن پاک دارند، می توانند بدان گام نهند. بدین روی، گاهگاه آن را «پسکم پاک» نیز می نامیم. چنان که می دانیم این نوع ساختمان را در فرهنگ معماری جهان به نام پارتی می شناسند. و ریوند و ابرشهر یکی از بزرگ ترین شهرهای تیره ی پارت است که شهر دروازه های خورشیدش می نامیم.

 

انگیزه ی دینی ایجاد ابرشهر

افزون بر همه موجبات طبیعی و اقلیمی، کوهستان بلند، پرآب روان بینالود، آب های زیر زمینی، جاده ابریشم و آن موقعیت طبیعی که نشابور را دروازه خراسان کرد، چند انگیزه ی دیگر نیز برای ایجاد و گسترش شهر وجود دارد.

نخست کوه ریوند که با داشتن کان اورانیوم، گهگاه شبانگاهان در برخی از جاها نورباران می شود. و این شگفتی بزرگ در مردمانی که با دل روشن، نور و فروغ را گرامی می داشته اند و ستایش می کرده اند، ایجاد شکوه و احترام بدان کوه را می کرده است. به طوری که یکی از سه آتشکده بزرگ ایران باستان بر فراز آن کوه قرار دارد.

وجود کان زغال سنگ در همان کوه که موجب ایجاد گاز متان می شود و کمک می کند که آتشکده خودسوز «برزین مهر» پیدا شود چنان که دقیقی در گشتاسب نامه (پیوست شاهنامه ی فردوسی) در باره آذر برزین می گوید:

که آن مهر برزین بی دود بود

منور نه از هیــــزم و عود بود

وجود چشمه ای سبز بر فراز کوه بینالود و دریای سو [Sow] بر فراز کوه ریوند (چند میلی شرق آتشکده برزین مهر) که هر دو از شگفتی های طبیعت است و بی آنکه چشمه ای، رودی بدان بپیوندد، در همه هنگام های سال به یک اندازه آب دارند؛ آبی بس زیبا و درخشان و برای ایرانیان که آب را همواره همراه با دیگر عناصر مثل خاک و باد و آتش گرامی داشته اند، وجود این دو پدیده با شگفتی و گرامی داشت فراوان موجب پدید آمدن نیایشکده ی (آناهیتا) آب در این ناحیه گردید چنان که از دیرباز از دورترین جای ها برای زیارت آن به نشابور می آمدند. و یکی از این زیارت های تاریخی حرکت یزدگرد اول است به نیشابور که برای نیایش آب و زیارت آن چشمه به نیشابور آمد و چون این پدیده ها بسیار دیرین و کهنسال است و بزرگی بینالود و دیگر مواهب طبیعی همراه با آن بسی دیرین تر از دوران پیدایی انسان است، پس به ریوند یا نشابور و ابرشهر اجازه می دهند که در زمانی بس دور بصورت شهر درآمده باشد. در شاهنامه از هنگام «ریومیز» پیرامون پنج هزار سال پیش یاد می شود اما این دلیل آن نیست که پیش از آن نیز وجود نداشته باشد.

از پشت ویشتاسبان یا کوه ریوند که آتشکده برزین مهر بر فراز آن شعله می کشیده است در زمان گشتاسب یاد می شود که آن نیز زمانی پیرامون سه هزار و پانصد سال پیش دارد. نام کوی داربجرد، زمان هخامنشیان را به یاد می آورد. از زمان اشکانیان که هیچ آگاهی از اینان بدست نمی آید، نشانه ای در نزدیکی شهر نشابور هست و آن روستای اشک آباد در چند میلی جنوب شهر، در میان  کویر کوچک دشت نشابور است که به «اشق آباد» دگرگون شد و امروز «عشق آباد» به فتح «ع» نوشته می شود تا هنگام ساسانیان که به نام نیوشاپوهر نمایان می شود.

 

ترکیب شهر و حرکت آن در دوره های تاریخی

ایرانیان چند هزار سال پیش از پیدایی یونان در شهر سازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانه ها در امتداد معین دست یافته اند که باز خیلی زودتر از غربیان آنان را به ساخت شهرهای شترنجی رهنمون گردید.

همه ایرانیان یا تازیان جغرافی نویس نیز، این را یادآور شده اند که صورت شترنجی نشابور، پدیده ای ایرانی است. اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدبده ای یونانی دانسته اند که اسکندر با خویش به ایران آورد.

تعداد کوی ها که به 64 می رسد و گاه کم و زیاد می گردد این سخن را استوار می سازد مگر آنکه شهر در برخی از دوره ها بر اثر جنگ یا زمین لرزه و آب خاست، ویران شده که شمار محله هایش کم می گردد و گاه بر اثر رونق و شکوه بازار صنعت و فرهنگ بر شمار آن افزوده می شود، اما همواره پیرامون همین شصت و چهار خانه شترنگ است!

اکنون بپردازیم به خراب شدن ریوند(که روشن نیست در چه زمان بوده) و ساختن شهر تازه ی نیو شاپو هر؛

الحاکم در تاریخ خود یادآور می شود که از مسجد جامع بسوی غرب تا احمدآباد سبزوار را «ریوند» نامند. پس شهر باستانی ریوند، بی هیچ گمان در این منطقه است و شاپور اول (شاپور دوم نیز به آبادی نشابور افزود) شهر تازه را در سوی شرقی آن بنا کرده است و ریوند را ویرانه نهاده است مگر آن که مردمان خود بنا به علاقه ی خویش، به آبادانی بخش هایی از آن همت گماشته اند.

پس از اسلام شهر به سوی ریوند گسترش می یابد و آن را در بر می گیر چنان که مسجد جامع نیز، در مرز ریوند و نشابور ساخته می شود آنگاه شهر به سوی غرب ریوند کشیده می شود تا به دروازه ی پول (که در نقشه نشان داده شده است و بر روی رودخانه ای موسمی به نام کال جینگل) رودخانه ی جنگل بنا شده می رسد.

از سوی شرق نیز، شهر گسترده می شود زیرا که در نوشته های پس از اسلام به دروازه ی شرقی به نام «باب ابی اسود» در شرق بر می خوریم که نشان می دهد پیش از اسلام ساخته نشده است زیرا در آن صورت نامی فارسی به خود می گرفت.

استخری در سده ی چهارم باروی این شهر را بصورت چهارگوشه ای معرفی می کند، که هر یک از برهای آن یک فرسنگ بوده است. اما این را نیز می افزاید که دو محله ی پرجمعیت نیز در بیرون شهر قرار دارد. بنابراین کلا شهر بصورت مستطیل در می آید. در زمان سلجوقیان نیز که شهر گسترده تر می شود، چیزی که حتی در نشابور کوچک امروز هم دیده می شود و این بدان روی است که شهر در دامنه ی کوه بینالود برای دست یافتن به آب مورد نیاز به دو سو کشیده می شود.

در نوشته های باستانی، از چهار رود که در میانه ی شهر جاری است سخن می رود. این رودها به گفته ای؛ شقاندیر، دارای بشتقان و خروه نام داشته و به کفته ی الحاکم؛ مازول، شامات، ریوند، بشتفروش. امروز این نام ها دگرگون شده و سه رشته از این رودها، در شور کنونی جاری است که دو شاخه ی آن، آب موسمی دارد و یکی که آب میرآباد را به شهر می رساند، همواره آب دارد. این سه رود از شرق به غرب، نخستین، آب کال غار، دیگری آب کال میرآباد و سومی آب کال جینگل را از بینالود به سوی جنوب می آورند.

چهارمین رود را اگر رودخانه ی «خرو» بگیریم، حد شرقی شهر را بسی بسوی شهر تا نزدیک قدمگاه می رساند و این بسی دور می نماید و درست همان رود بشتقان است که امروز از میان شهر باستانی می گذرد، و بنا بر گفته ی حمدالله مستوفی ( نزه القلوب 182 ) عمرولیث در کنار آن، کاخی ساخته است و این کاخ اگر کاوش شود، در میان ویرانه های باستانی پیدا خواهد شد.

بزرگ ترین و زیباترین شهر جهان و ستمکش ترین آنها پس از اسلام نیز چندین بار ویران گردید. در حمله ی غزان که همه ی آثار فرهنگ و از آن میان کتاب های هفده کتابخانه ی عمومی شهر را به آتش و باد دادند و حاندان های بزرگ ایران را از بیخ و بن برکندند. در یورش چنگیز، شهر با خاک یکسان گردید. پس از ایلغار چنگیز، نشابوریانی که در شهر ها و آفاق دیگر می زیسته اند بدان شهر بازگشتند و دوباره آن را ساختند چنان که ابن بطوطه که در این زمان به نشابور آمده بود از بزرگی آن و از چهار رودی که در آن جریان دارد سخن گفته است، اما باز در حمله ی تیمور تباهی های فراوان دید. چهر زلزله ی بزرگ در سال های 555، 666، 808 شهر را ویران ساخت. و آخرین ستم را برادران افغان در شورشی که علیه شاه سست عنصر و بی کفایت صفوی کردند ... و حق هم داشتند، بر پیکر این شهر وارد آوردند و از آن زمان پشت نشابور چنان شکسته است که چنان که باید و شاید هنوز برنخاسته است!

شهر ستم دیده از افغانان عزیز، کوچک شد چنان که پهنایش کمتر از یک کیلومتر و درازیش کمی بیش از یک کیلومتر گردید!!

برخی آثار برجسته ملی و تاریخی ایران  در خراسان

آتشکده آذر برزین مهر : آتشکده آذربرزین مهر یکی از سه آتشکده مقدس ایران است ( آذر گشسب - آذر برزین - کاریان ) که در شهر نیشابور یا ابرشهر خراسان قرار دارد . در پهلوی به نام آتور بورگین میتر خوانده می شود به معنی آتش مهر بالنده است . تاریخ ساخت آن بسیار کهن است به طوریکه به زمان اشو زرتشت باز میگردد و در بند 8 از فصل 17 بندهش آمده است : آذربرزین مهر تا زمان گشتاسب در گردش بوده و پناه جهان تا اینکه اشو زرتشت اسپنتمان دین آورد و گشتاسب شاه دینش را پذیرفت آنگاه گشتاسب آتش مقدس را در کوه ریومند در آذر برزین مهر قرار داد

آتشکده بردسوره : به گفته مسعودی در کتاب نامدار مروج الذهب این آتشکده توسط فریدون شاه بنا شد که آتش آن را از طوس خراسان آورده بود و در بخارای ایران قرار داد

آتشکده آذر شب : آتشکده ای است که گشتاسب شاه در بلخ بنا کرد و به گفته مورخین گنجهای خود را در آن قرار داد .

آتشکده آذرنوش : آتشکده ای است در بلخ که این نیز همچون آذرشب در خراسان بزرگ ایران بوده است . فردوسی بزرگ آن را نوش آذر نامیده است . فردوسی بزرگ می فرماید : شهنشاه لهراسب در شهر بلخ - بکشتند و شد روز ما تار و تلخ - و از آنجا به نوش آذر اندر شدند - رد و هیربد را همه سر زدند

منطقه باستانی بندیان خوراسان
محوطه باستاني بنديان در شهرستان درگز در استان خراسان رضوي ايران قرار دارد و شامل بزرگ‌ترين گچ‌بري يافت شده از دوران ساساني است . اين محوطه در سال ۱۳۶۹ در اثر کارهاي تسطيح اراضي کشاورزي کشف شد و از سال ۱۳۷۳ تاکنون در دست حفاري و بررسي باستان‌شناسي است . کارهاي باستان‌شناسي در منطقه در حال حاضر شامل بررسي معماري معبد ساساني که در فصل‌هاي پيشين حفاري شده است. تپه ديگري در دست حفاري است. ياريم تپه در جوار آن هنوز مورد کاوش قرار نگرفته است. اين محوطه باستاني مساحتي حدود هزار متر مربع را در بر مي گيرد . اهميت گچ‌بري‌هاي بنديان نه به طولاني بودن، بلکه به محتواي آن است. اين گچ بري ها بيش از ۱۰۰ متر مربع وسعت دارند و بخش مهمي از تاريخ دوره بهرام گور را به تصوير کشيده‌اند . «مهدي رهبر»، باستان‌شناس و سرپرست کاوش‌هاي بنديان درگز درباره ويژگي اين گچ بري‌ها مي‌گويد: «گچ بري‌هاي داخل تالار آتشکده، پادشاهي بهرام گور و غلبه وي بر پادشاه هپتالي‌ها، قوم مهاجم شمال خراسان، را به تصوير کشيده‌اند. گچ بري‌هاي بجا مانده از دوره ساساني، عموما جنبه تزييني يا تک چهره دارند. در حالي که آثار نقش شده بر ديوار آتشکده بنديان، ورق‌هايي از تاريخ اين دوره به شمار مي روند . مجموعه آثار بنديان درگز، علاوه بر آتشکده، کارگاه صنعتي، سازه‌اي وسيع با کاربري احتمالي مذهبي و حکومتي و برج خاموشي به عنوان راهنماي مسافرين را نيز شامل مي شود
 

دوران تاریخی محل بنا نوع بنا ثبت ملی نام بنا ردیف
ساسانی مشهد - تربت آتشکده 39 بازه هور 1
قرن 7 هجری قمری کاشمر مناره 91 مناره فیروز آباد 2
قرن 5- 6 هجری قمری طبس برج 123 برج کرات 3
قرن 7هجری قمری علی آباد کاشمر مناره و برج 127 مناره کاشمر 4
سال 1031هجری قمری مشهد بقعه 142 خواجه ربیع 5
قرن 6هجری قمری رادکان قوچان برج 146 میل رادکان 6
سال 500 - 600هجری قمری سبزوار مناره 160 مناره خسرو گرد 7
421 سنگ بست مقبره و مناره 164 مقبره و مناره ایاز 8
757 سرخس آرامگاه 165 مقبره بابا لقمان 9
قرن 8 طوس بقعه 173 گنبد امام محمد غزالی 10
قرن 9 تا 12 تربت جام آرامگاه و خانقاه 174 مزار پیر ژنده پوش 11
987 تربت حیدریه آرامگاه و خانقاه 175 مزار قطب الدین حیدر 12
855 مشهد مسجد و آرامگاه 186 مسجد شاه 13
1091 قدمگاه زیارتگاه 236 بقعه قدمگاه 14
سلجوقی طبس یا گلشن مناره 245 مناره کبیر 15
سلجوقی طبس یا گلشن مناره 258 مناره مدرسه 16
899 تایباد مسجد و بقعه 309 مسجد مولانا 17
قرن 12 دره گزکلات مجموعه کاخ 329 باغ نادری عمارت خورشید 18
تیموری اخنجان برج 341 میل اخنجان 19
قرن 8 راه سرخس قلعه 651 قلعه خرابه 20
پیش از تاریخ مشهد غار باستانی 652 غار مزدوران 21
پیش از تاریخ راه سرخس قلعه 659 قلعه بزنگان 22
نادری کلات سد 660 سد نادری 23
نادری کلات برج 662 برج دیده بانی 24
نادری کلات آب انبار 663 آب انبارهای قریه خشت 25
نادری کلات دروازه 665 دروازه ورودی 26
نادری کلات دروازه 666 دروازه دهچه 27
نادری کلات دروازه 667 دروازه چوبست 28
نادری کلات دروازه 668 دروزاه لگشتانه 29
سال 411 توس آرمگاه و محوطه دیدنی - آرامگاه فردوسی بزرگ 30
نادری خراسان آرامگاه و تندیس نادر - آرامگاه نادر شاه افشار 31

 

جشن چهارشنبه سوری در خراسان  

مردمان خراسان نیز مانند دیگر شهرهای ایران مانند کردستان - آذربایجان خوزستان - اصفهان - لرستان - و . . . با بر پا کردن هفت کپه آتش مقدس چهارشنبه سوری را گرامی می دارند . حتی زنانی که بچه شیرخواره دارند با بغل کردن آنان از روی آتش می پرند . هفت کپه آتش از همان عدد هفت مقدس ایرانی سرچمشه گرفته است . در شهرهای خراسان همان زردی من از تو و سرخی تو از من گفته می شود ولی در روستاها این شعر محلی خوانده می شود :

آلا به در بلا به در , دزد هیز از دها به در

 در خراسان چهار رنگ پلو برای چهارشنبه سوری درست میکنند . که بیشتر رشته پلو عدس پلو زرشک پلو  و ماش پلو است . سپس آنرا بین اقوام خود تقسیم میکنند .

کوزه شکستن در شب چهارشنبه سوری :

برای پیشواز رفتن جشن نوروز جشن کوزه شکستن چهارشنبه سوری یکی از مراسمهایی است که برای استقبال از آن انجام می گیرد . مردم برای رفع بلا ها و مشکلات و چشم های بد کوزه های آب قدیمی خود را می شکستند . در خراسان پس از جشن و شادی شب چهارشنبه سوری مردم درون کوزه کمی زغال و نمک و یک سکه می گذاشتند و همه افراد خانواده آن را دور سر خود می چرخانند و سپس آنرا از بالای پشت بام به بیرون پرت میکنند تا سیاه