پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران - خوزستان آریایی ایران زمین

   

 

 

 

اهواز خوزستان پل زيباي كارون

 

تاریخچه و تمدن باستانی خوزستان , سوزیانا

 

ای شهر خرمشهر ای خاک گهر خیز      ای سینه پر آذرت از غصه لبریز

خاکت ببوسم خاک تو بوسیدنی شد              گلهای خرمشهر من بوئیدنی شد

ای قله ایثار و محراب عبادت                آی ای مقام شهر ای شهر شهادت

آوای اروند رود بشنو که شعر فتح خواند                نخلت اگر سوزند برجا ریشه ماند

خورشید از خون سرزند بر خون نشیند                  تا شام بد فرجام دشمن را ببیند

سوی تو مرغان مهاجر با آیند              بر آشیان سبز در پرواز آیند

با من بخوان شعر ظفر ای بندر سبز                شب سر شد و آمد سحر ای بندر سبز

بانو سپیده کاشانی

نام خوزستان بر حسب کتیبه های مختلفی است که با اشکال گوناگون خطاب شده است . در دوره هخامنشیان در فهرست شهرهای ایران که به زبانهای یونانی - عیلامی - پارسی باستانی و بابلی از خوزستان به نام اواجیه - اوازیه - آواز - اوازن - هوج - خوج - سوز - هوز و . . . نامیده شده است . پس از اسلام خوز نامیده شد و به خوزستان که محل زندگی خوزی هاست مشهور شد .  خوزستان داراي مردمي خونگرم - ميهمان نواز - باصفا و ميهن دوست است . سند چشم انداز اين واقعيت با سفري كوتاه ملموس است . دلاوريها و از خودگذشتگيهاي مردم اين خطه در هشت سال نبرد نابرابر و شبانه روزي با دژخيم صدام حسين به شكل افتخار آميزي مشهود بود و به راستي مقاومت مردم اين خطه در تاريخ به ثبت رسيده است . در اين نبرد كه نوعي اتحاد جهاني در ضربه زدن به ايران زمين بود برگ زريني ديگري از حماسه آفريني ملت بزرگ ايران زمين در برابر استعمار و ظلم و ستم رقم خورد . مردم خوزستان با مردم شيراز از ديدگاه آداب و رسوم و خصوصيات اخلاقي بسيار نزديك هستند . جمعيت كثير خوزستان را بختياريهاي آريايي تشكيل ميدهند ولي از اقوام مختلف ديگري همچون قشقايي ها - لرها - عربها و . . . نيز در آنجا سكونت دارند . گويش زيباي خوزستاني يكي از دلنشين ترين گويشهاي ايران محسوب مي شود . به گفته محقيق و ايرانشناسان خوزستان يكي از مهم ترين احتمال هاي موجود است كه زادگاه كوروش بزرگ باشد . محقيقن بر اين باورند كه لرستان و خوزستان دو احتمال زادگاه كوروش بزرگ را تشكيل ميدهند كه خوزستان داراي احتمال قويتري است . از سوي ديگر به دليل آنكه پدر كوروش بزرگ هخامنشي كمبوجيه يا كابوزيا در سال 600 پيش از ميلاد پادشاه دادگستر ( ‌انشان ) خوزستان بوده است . از ديدگاه قوميتي خوزستان و ديگر شهرهاي جنوبي ايران بخشي از پارسهاي آريايي محسوب مي شود . ايران متشكل از اقوام مختلف است كه در برگيرنده :‌لرها - كردها - بلوچها - تركمنها - آذريها - تالشيها - پشتوها - تاجيكها - ارمنها - گيلانيها و . . . مي باشد . خوزستان نيز مانند ديگر شهرهاي ايران در طول تاريخ بزرگتر از اكنون بوده است . در نقشه هاي تاريخي زير كه در كتب ايرانشناسي جهان موجود است گستره شهرهاي ايراني ديده مي شود . متاسفانه با نگرشي به نقشه ايران كنوني شهرهاي اشغال شده ايران ديده مي شود :‌

نقشه ايران بزرگ در زمان هخامنشيان  700 تا 330 پيش از ميلاد

نقشه ايران بزرگ در زمان هخامنشيان ( 700 تا 330 پيش از ميلاد )

نقشه ايران بزرگ در زمان اشكانيان 247 پيش از ميلاد تا حدود 220 پس از ميلاد

نقشه ايران بزرگ در زمان اشكانيان ( 247 پيش از ميلاد تا حدود 220 پس از ميلاد )

نقشه ايران بزرگ در زمان ساسانيان  226 تا 648 پس از ميلاد

نقشه ايران بزرگ در زمان ساسانيان ( 226 تا 648 پس از ميلاد )

نقشه ايران پس از اسلام از ديدگاه اعراب

نقشه ايران بزرگ در پس از اسلام - كتب عربي

مقدسی جغرافی دان ( ص 404) گفته است خوزستان از طرف کوهستان شامل شوشتر و بعد جندیشاپور و پس از آن عسکرمکرم و سپس اهواز و دورق است . در معجم البلدان یاقوت و زکریای قزوینی در آثار البلاد خوزستان یکی از مهم ترین شهرهای ایران نامیده شده است . که تاریخی بس کهن دارد .

حمزه اصفهانی از زبان ابن مقفع گفته است : زبان خوزی زبان پادشاه با محارم خود بوده و از دید نزدیکی به لهجه لری - شوشتری - دزفولی و پارسی بسیار نزدیک است .

مقدسی گوید : در سرزمین ایرانیان زبانی فصیحتر از خوزستانی ها نیست زیرا واژه های پارسی را به بمفردات عربی می آمیزند و قابل درک است .

یاقوت حموی از زبان ابوزید بلخی میگوید : مردم خوزستان هم پارسی می دانند و هم عربی و با خودشان به خوزی سخن میگویند که نه عبرانی است و نه سریانی .

 

ریشه و قومیت های موجود در خوزستان به شرح زیر است :

مهم ترین اقوام گذشته خوزستان ایلامیها بوده اند که دولتی مقتدر و بزرگ داشته اند  . يكي گسترده ترين اقوام آريايي ايران بختياريها هستند كه جمعيت كثيري از خوزستان را امروزه پوشش ميدهند .

کیسیها از اقوام خوزستانی است که استرابون و هرودوت نام خوزستان را مشتق شده از این قوم می دانند  .

پراتاکینها که به گفته استرابون جغرافی دان مشهور در خوزستان به زارعت و دامداری مشغولند .

اوکسیها که به گفته استرابون در کوهستانهای خوزستان زندگی میکنند .

صائبیان که به گفته ابن ندیم و یاقوت حموی در خوزستان و عراق زندگی میکرده اند و به ستاره پرستی مشغول بوده اند .

هزاران یونانی در دوره هخامنشی پس از اسارت به خوزستان برده شدند و آنجا سکنی گزیدند و حاضر به برگشت به یونان نشده اند .

هندیان که به گفته حمزه اصفهانی بهرام گور عده ای زیادی از آنان را برای شاد کردن مردم ایران به ایران کوچ داده بود تا در شهرهای مختلف سکنی گزینند و به شاد کردن مردم بپردازند .

قبایل عرب که به خوزستان کوچ کرده اند . در کتاب ملکم جلد دوم ص 207 آمده است برخی اعراب از بیابانهای عربستان به کردستان و خراسان ایران کوچ کرده اند و سکنی گزیده اند . اعرابی دیگر به بلخ و بخارا و افغانستان رفته اند و زندگی میکنند . در قم و کاشان نیز عده ای خود را عرب میدانند . بنا به نظر هتوم - شیندلر اعراب ایران بیش از 60 هزار خانوار می باشند . که عده شان بیش از 400 هزار نفر می باشد که پس از لشگر کشی های تازیان در سال 641 پس از میلاد به مناطق بهتر کوچ کرده اند .

شهرهاي مهم خوزستان

اهواز - آبادان - اميديه - آغاجاري - انديمشك - ايذه - باغع ملك - بندر امام - بهبهان - خرمشهر - دزفول - رامهرمز - شادگان - شوش - شوشتر - گتوند - مسجد سليمان - هفت تپه - هنديجان - الگو - ماهشهر .

 

جشن ملي نوروز ايرانيان در آمريكا و پاسداري مقام خوزستان ايران زمين

جشن ملي نوروز ايرانيان در آمريكا و پاسداري از مقام والاي خوزستان ايران زمين

 

تاریخچه خوزستان

خوزستان پیش از اسلام 

خوزستان محل یکی از پدیدآورندگان تمدن بشری در جهان محسوب می شود . یکی از تمدن های بشری در شش هزار سال پیش در خوزستان پایه گذاری شد و در حدود پنج هزار سال قبل شوش و مناطق اطراف آن را زیر نفوذ خود گرفت و خط در آنجا اختراع شد . الواحی که در شوش به دست آمده خوزستان را یکی از مراکز مهم تمدن جهانی نشان می دهد که با کشورهای اطراف روابط تجاری و سیاسی قوی داشته است . در پنج هزار سال پیش دولت ایلام در شوش بوجود آمد قدرت و عظمت آن پس از هزار سال به جایی رسید که که کشورهای منطقه را به زیر فرمان خود برد و این شکوه و عظمت را بیش از دو هزار سال استوار نگاه داشت . معبد زیگورات چغازنبیل از خوزستان که تاریخی بیش از 3200 سال را نشان می دهد یکی از آثار برجسته جهانی و جزو میراث فرهنگی بشریت است که سازمان یونکسو آن را به ثبت خود رسانده است . در نهایت در سه هزار سال پیش این حکومت پس از دو هزار سال فرمانروایی بر خاورمیانه به دست آشوریان رو به ضعف رفت و در سال 640 قبل از میلاد به دست پادشاه آشوربانیپال حکومت ایلام در هم شکسته شد .

در این دوره پیش از به قدرت رسیدن کوروش هخامنشی پدر وی و اجدادش  ( هخامنش بزرگ - چیش پش - کورش اول - کمبوجیه اول ) بر خوزستان و نواحی اطراف آن شاهی می کردند . مردم خوزستان شهرشان را در دوره باستان به نامهای انزان - سوسوتکا - انشان - سوزیانا - می نامیدند . کوروش و اجدادش سالهای بسیاری شاه سرزمینهای انشان بودند . پس از انقراض آشوریان و حکمرانی اجداد کوروش بزرگ خود وی در سالهای 559 تا 528 پیش از میلاد همه این نواحی را از حالت حکومتهای کوچک و گروهی به زیر یک پرجم واحد و قدرتمند گردآورد که ایران بزرگ نام گرفت . داریوش بزرگ پس از کوروش هخامنشی در سالهای 522 تا 486 پیش از میلاد خوزستان را یکی از پایگاه های زمستانی حکومت خود قرار داد. کاخ داریوش بر فراز تپه شوش باستانی یکی دیگر از شکوه قدرتمند دولت هخامنشی است . شوش به گفته خاورشناسان برترین شهر متمدن جهان آن روز بوده است . خشایارشاه پس از داریوش بزرگ بناهای را در شوش ساخت . که اردشیر دوم آنها را کامل نمود . کاخ آپادانا شوش یکی از برجسته ترین معاری های ایران است .

در کتیبه بیستون یادگار داریوش بزرگ که یکی از شاهکارهای تمدن جهانی است و به ثبت سازمانی جهانی یونسکو هم در آمده است خوزستان به نام اراز یا اواجیه نامیده شده ا ست . در این متون مهم ترین - قدیمی ترین و معتبرترین شهرهای ایران زمین پس از ماد بزرگ ( عراق عجم و کردستانات ) و ماد خرد ( آذرآبادگان ) و پارس نام خوزستان است .

...............................................

بخشهایی از کتیبه جهانی بیستون داریوش بزرگ ( سالهای 522 تا 486 پیش از میلاد ) که نام خوزستان در آن موجود است :

بند 16 – داريوش شاه گويد : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين ( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزيان نافرمان شدند . به طرف آن آثرين گرويدند . او در خوزستان شاه شد . و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او در بابل برخاست . چنين مردم را بفريفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم . پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند . بابل نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت

بند 2 – داريوش شاه گويد : مادامي که من در بابل بودم اين [ است ] شهرهایی که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاييه .
بند 2- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه دروغگو را گرفتم . يکي گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . يکي آثرين نام خوزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد .
يكي ندئيت ب ئير نام بابلي . او دروغ گفت چنين گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم او بابل را نافرمان كرد .
يكي مرتي ي نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت: من ايمنيش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان كرد .

...............................................

در کتیبه جنوبی شهر پارسه ( تخت جمشید ) اثر داریوش بزرگ خوزستان بر مادها نیز الویت داده شده و نام آن جلوتر از مادها ( کردستان و آذربایجان و عراق عجم ) آمده است . ولی در لوح سنگی یادگار خشایارشاه هخامنشی که در سالهای 486 تا 465 پیش از میلاد شاهنشاهی می نموده است نام ماد بر عیلام الویت داده شده است . در نقش رستم آرامگاه شاهنشاهان هخامنشی نام خوزستان بعد از ماد ذکر شده است .

کتيبه داريوش بزرگ در نقش رستم

به خواست اهورامزدا این است شهرهایی که جدا از پارس متعلق به ایران است . من بر آنان حکمرانی کردم . آنچه از طرف من به آنان گفته شد آنرا کردند . قانون من است که آنان را نگه داشت : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها

در سال 331 پیش از میلاد توسط اسکندر گجستک به آتش کشیده شد و میراث و طلاهای حکومتی آن به تاراج رفت . در دوره اشکانیان خوزستان دارای اهمیت خواصی داشت و پس از آنان در دوره ساسانیان شاهان ایرانی سدها و بناهای بسیاری در خوزستان ساختند . کشاورزی را گسترش دادند و در آبادانی شهر کوشش فراوان نمودند . بسیاری از ایلات و بیابان گردان خوزستانی در دوره ساسانی به شهر نشینی پرداختند و به حالت متمدن در آمدند . آبادانی خوزستان تا پیش از حمله اعراب به ایران زبان زد منطقه بوده است . در زمان شاهنشاهی شاپور اول ساسانی که در 20 مارس سال 242 پس از میلاد تاجگذاری کرد نام خوزستان بر حسب الویت مقدم بر میشان و پس از پارس آمده است . این کتیبه به زبان پهلوی در کعبه زرتشت در نقش رستم پارس موجود است . در زمان ساسانیان خوزستان مهد دانش و تمدن به حساب می آمد و مرکزش جندی شاپور یا گندی شاپور بود که نام ملکه شاپور ساسانی می باشد . دانشگاه جندی شاپور یکی از مراکز تحصیلی جهان آن روزگار است که از کشورهای مختلف در آنجا به تحصیل مشغول بودند . خوزستان در همه دوره های تاریخی چه دوره عیلامیان و چه در دوره هخامنشیان و چه پس از اسلام در برابر تجاوز بیگانگان ایستادگی کرد و در سرنوشت ایران نقش به سزایی داشته است .

خوزستان پس از اسلام 

متاسفانه خوزستان از سال 17 زیر یورش سهمگین اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر "عرب بنی" تمیم نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی آریایی خوزستان بودند . او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش بدوی و ویرانگر عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه اسلام به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و "هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش بر ضد اعراب زد . دوباره لشگری عازم شهر شد برای بار دوم قراردادی منعقد شد . ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر کرد . به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند . وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان میشد . در نتیجه عمرابن خطاب به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تائین نمود . بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط فیروز نهاوندی این بزرگ مرد ایرانی ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر ( به خون خواهی پدر ) کشته شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم . این حوادث در سال 21 هجری روی داده است . پس از آن مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن به آبادی موسوم به "بازار اهواز" حمله برد و فرماندار انجا را ( دهکان بیرواز ) مجبور به صلح نمود . ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیان نقض شد و جنگ شروع گشت . ابوموسا اشعری که بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامه داد و بازار اهواز و نهرتیری ( تیره رود ) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح نمود . در نتیجه روستا پس از روستا و رودی پس از رود گشوده شد و عجمان ( ایرانی ها ) از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمینهایشان را گرفتند و از مجوسان ( زرتشتیان ) خراج گرفتند و یا به اسلام گرویدند و یا مبارزه کردند و کشته گردیدند . شویس عدوی درباره غارت ايران توسط سپاه اسلام روایت کرده است : مسلمانان به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از " جتها " و " اساوره " حضور داشتند . با آنان با دشواری جنگیدن و نبرد سختی در گرفت . ولی آنان ( ایرانیان ) شکست خوردند و افراد زیادی را به اسارت گرفتیم و زنان و دخترانشان را بین خودمان تقسیم کردیم . سپس ابوموسا به میان آذر ( مناذر ) لشگر کشید و با ایرانیان آنجا وارد نبرد شد . جنگ سختی درگرفت . "مهاجر ابن زیاد حارثی " برادر ربیع ان زیاد که روزه دار بود و بر آن بود تا خود را تسلیم الله کند مجبور به نوشیدن آب شد و وارد جنگ شد . سلاحی بر دست گرفت و آماده شهید شدن گشت . او در نبرد با ایرانیان کشته شد و مردمان آنجا سرش را بریدند و در سردرب کاخشان در شهر آویزان کردند . سپس ابوموسا - ربیع ابن زیاد را برای جنگ با شهر مناذر مامور کرد . ربیع ابن زیاد با لشگرش وارد شهر شد و تمام سکنه ای که قادر به جنگ بودند که اکثرا مردان بودن را کشت و زنان و کودکان را به اسارت گرفت . در نتیجه "مناذر کوچک" و "مناذر بزرگ" دو شهر مهم عراق که زیر نظر پادشاه ایران بود و ایرانیان در آنجا سکنی گزیده بودند توسط مسلمانان فتح شد . سپس ابوموسا به شوش در خوزستان لشگر کشید و با مردمانش جنگ را آغاز کرد . ایرانیان شوشی به نبرد پرداختند و ابوموسا آنقدر شهر را محاصره نمود تا قحطی در شهر آمد و غذا و آب سکنه به اتمام رسید . سپس ایرانیان درخواست امان کردند و از سر صلح وارد شدند . مرزبان شوش درخواست اماننامه برای 80 نفر از سکنه شهر داد که نام خودش در لیست نبود . ابوموسا آن 80 نفر را بخشید ولی گردن مرزبان شوش را از بدن جدا کرد و به جز آن 80 نفر کلیه مردان شهر را بکشت و اموال و زنان آنجا را به اسارت گرفت . بعد از آن ابوموسا با مردم رامهرمز قرارداد باج سالیانه بست که مبلغ 900 هزار درهم به مسلمانان پرداخت کنند . بعد از اتمام زمان قراداد وی " ابومریم حنفی " را به جنگ با آنان روانه ساخت زیرا مردمان کفر ورزیده بودند . ایرانیان مقابله نمودند ولی درنهایت لشگر اسلام با قوه قهریه آن شهر را فتح کردند . بعد از آن شهر "سرک" مثل رامهرمز قرارداد باج سالیانه به مسلمانان را نقض کردند و از دادن باج سرباز زدند . پس " حارثه این بدر غدانی " مامور جنگ با مردمان شهر شد و با لشگری عظیم راهی شهر شد . ولی او نتوانست شهر را بگشاید . پس از "عبدالله ابن عامر" کمک خواست و او با لشگری راهی شد و شهر را با قتل مردمانش فتح نمودند . سپس ابوموسا اشعری به شوشتر در خوزستان لشگر کشید . دشمن ( ایرانیان ) نیروی بسیاری در شوشتر آماده کرده بود تا درب ورودی شهر را ببندد و مبارزه کند . اشعری به عمر ابن خطاب خلیفه و امیرالمومنین آن زمان نامه داد و درخواست مدد کرد . سپس عمر ابن خطاب از "عمار ابن یاسر" کمک خواست . او "جریر ابن عبدالله بجلی" را مامور شوشتر کرد مردم شوشتر با سختی و مشقت بسیاری با آنان جنگیدند و کشته های بسیاری داده شد . ولی در نهایت مسلمانان وارد شوشتر شدند و چون سکنه ایرانی شهر - مسلمانان را در شهر دیدن برای آنکه زنان و فرزندانشان به دست مسلمانان نیافتد آنان را در چاه انداختند . در آخر شوشتر مجبور به صلح شد . ولی چندی نگذشت که سر عصیان برافراشت و مسلمانان دوباره به آنجا حمله ور شدند . جنگجویان ایرانی را کشتند و زنانشان را به اسارت برداشتند . سپس ابوموسا به جندی شاپور در خوزستان لشگر کشید . مردم شهر نتواستند مقابله کنند و درخواست صلح دادند . ولی بعد از مدتی شوریدند و در نتیجه "ابوموسا ربیع ابن زیاد" به شهر حمله ور شد و آنان را کشتار نمود سپس "ایذه" پس از جنگی سخت و طولانی گشوده شد و به دست مسلمانان افتاد . بدین گونه خوزستان پس از سالها نبرد با مسلمانان عرب اسلام آورد و به زیر باجهای خلیفه عرب در آمد . اعراب که از مقاومت ایرانیان خوزستان به تنگ آمده بودند در چندین جا از مردم خوزستان شکایت می کنند منجمله ابن مسعود که از صحابه حضرت محمد بوده است میگوید : از خوزی زن نگیرید زیرا آنان بیوفا هستند و از مردش دوری کنید .

در دوره صفویه حکومت خوزستان در دست مشعشعیان بود که نخست در اطراف هویزه و سپس در سایر نقاط بسط داده شد . با انقراض صفوی ها خوزستان به اشغال افغانها در آمد . پس از این حرکت نادر راهی خوزستان شد و سپاه افغان را شکست داد و آنها را بیرون راند و پس از مدتی شروع به آباد نمودن خوزستان نمود . سد میزان یکی از بناهای نادر در خوزستان است . پس از نادر این شهر دچار قحطی و خشکسالی شد و رو به ویرانی رفت . سد میزان شکسته شد و اختلافات داخلی و قبیله ای سر گرفت . کریمخان زند برای سرکوب شورشهای داخلی به خصوص قبیله بنی کعب راهی خوزستان شد . در دوره قاجار خوزستان به دو قسمت تقسیم شده بود . قسمت شمالی در دست میرزا محمد علی دولتشاه و قسمت جنونی در دست حکمران ایالت پارس . در زمان فتح علی شاه پسرش خوزستان را ضمیمه کرمانشاهان کرد و جزوی از آن شد و سدهای ویران را تعمیر نمودند . در این دوره بود که بسیاری از مردم خوزستان با آمدن بیماری وبا و طاعون جان باختند .

اشغال خوزستان توسط انگلیسی ها

پس از فتحلیشاه قاجار خوزستان به دلیل ثروت های طبیعی اش چشم طمع بیگانگان را به خود دوخت . در سال 1273 قوای کشور متجاوز انگلستان وارد خوزستان شد و هرج و مرج گسترش یافت . تا سرانجام توسط دولت قاجار با اعزام رجال و حکمرانهای مختلف به خوزستان کمی آرامش و نظم حاکم شد . در سال 1305 حسین قلی خان نظام السلطنه به حکومت بختیاریهای خوزستان در آمد و در بهبود شهر کوشش نمود . در سال 1888 میلادی انگلستان امتیاز کشتیرانی در رودخانه کارون را از ناصرالدین شاه قاجار گرفتند و شروع به جولان دادن در آبهای گرم سرزمین آریایی خوزستان کردند . یکی از بزرگترین فتنه های انگلیس ها و آمریکایی ها در خوزستان توطئه شیخ خزئل معلون بود . این حرکت ننگین در تاریخ ایران به دست رضا شاه پهلوی خنثی و ریشه کن شد . خزئل و یارانش برای تجزیه خوزستان و گسترش حکومتهای ملوک الطوایفی در ایران کوشش کردند تا بیگانگان برای استعمار و استثمار این کشور و مردمان آن با دستانی باز اقدام نمایند که خوشبختانه به دست رضاشاه پهلوی و با ایجاد یک ارتش منظم و قدرتمند نابود گردید . شادروان ملک الشعرای بهار در سروده ای ماندگار به نام نفرین بر انگلستان این پیر شوم استعمار پرده از خیانتهای این اهریمن جهانی برداشته است :

ننگ تاریخ بر انگلستان باد

انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شوی

ز آسیا آواره گردی وز اروپا پا شوی

چون به یاد آری ز آبادان و کشتی نفت

موج زن از شور دل مانند دریا شوی

خطه بحرین را سازی به ایران مسترد  - (بحرین توسط انگلستان از ایران تجزیه شد )

بی نصیب از غولگاه لولو لالا شوی

عشق بلع نفت خوزستان و موصل را به گور

برده و آواره از دنیا و مافیها شوی

هرکجا دیدی جوانمردی وطن خواه و غیور

از میان بردی اش تا خود در جهان آقا شوی

عهد بستی بی طرف مانی تو در کار هرات- ( هرات بخشی از ایران بود که توسط انگلستان جدا شد )  

چو پسندیدی که ناگه بر سر حاشا شوی ؟

آتش جنگ عمومی را نمایی شعله ور

قتل میلیون ها جوان را علت اولی شوی

شادروان ملک الشعرای بهار

شهرهای باستانی خوزستان

ابواسحق ابراهیم اصطخری جغرافی دان مشهور در کتاب مسالک الممالک ( ص 90 تا 95 ذکر دیار خوزستان ) شهرهای و مکانهای مهم خوزستان را به شرح زیر نوشته :

هرمزد اردشير= اهواز

رام اردشير = رامشير در اهواز

رام هرمزد = رامهرمز در اهواز

دژپل = دزفول

وه انتيوك شاپور = گندى شاپور یا جندی شاپور

شوش اير كرت = شوش ساخته شده توسط ايرانى ها

ايران خوره كرت شاپور = شهرى در نزديكى شوش

ايران آسان كرت كواذ = شهرى در نزديكى شوش

سوسن كرت = سوسنگرد

شادگان ، دشت ميشان = دشت آزادگان

مهروبان = ماهشهر شادروان شوشتر

شادروان دژپل

بند شاپورى يا خدا آفريد در هرمزد اردشير

نام برخی پلهای مشهور باستانی خوزستان

پل كسرى در اطراف بهبهان

پل دختر ارجان در اطراف بهبهان

پل آب شور يا اوسور دزفول

پیرامون شهر آبادان و وجهه تسمیه آن

آبادان از شهرهایی است که پس از اسلام ساخته شده است و نامش از عبادان گرفته شده . منسوب به عبادابن الحصین حبطی است که در روزگار حجاج بن یوسف ثقفی می زیسته . بلاذری می نویسد چون زمین این شهر در دست حمران بن ابان غلام عثمان بوده است و حمران آن را به عباد بخشید بدین جهت عبادان نام گرفت . تاریخ نشان داده است که پس از یورش اعراب به ایران شهرهای کشورمان به عنوان هدیه و غنیمت بین اعراب تقسیم می شده است . پس از نام گذاری عربی بر روی شهر ایران مردم و دولتهای وقت به مرور زمان جهت ایرا