پایگاه تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران زمین - سخنان شاهنشاهان و سرداران ایران

   

 

سخنان پادشاهان و سرداران بزرگ ایران زمین

 از 6000 سال پیش تاکنون

Iran(Persia)7000 Years Civilization - Iran Is Base Of History & Culture & Civilization In the World سنگ نگاره ای از شهر پارسه یا تخت جمشید یا پرسپولیس از داریوش بزرگ هخامنشی با قدمتی بیش از 2400 سال

 

صفحه  1   2   3

کتیبه شاهنشاه شاهپور اول ساسانی بر سر درب دانشگاه بین المللی جندی شاپور خوزستان ( تاجگذاری 20 مارس 242 پس از میلاد )

ای مردم سلاح هایمان مرزها را می گشاید و دانش ما مغزها را . . .

 

سخنان شاهنشاه هرمز فرزند نوشیروان دادگر در هنگام تاجگذاری ( 250 پس از میلاد )

ای مردم نیکی ستون پادشاهی است و خرد ستون دین . نرمش بزرگترین بنیاد فرمانروایی است و هوشیاری سرچشمه اندیشه . خداوند من را به پادشاهی برگزید و سپس مرا توانگر ساخت و شما را با توانایی من نیرومند ساخت . من را عهده دار فرمانروایی بر شما و شما را به فرمانبرداری مکلف ساخت  مردم ما دو گروه هستند . نخست زیر دستان و دیگری زبر دستان . زنهار مبادا توانمندان ناتوانان را طعمه خویش سازند و یا ناتوان با زبردستان با نیرنگ رفتار کند . زیرا این کار به سستی دولت می انجامد و پایه های کشور را متزلزل خواهد نمود . ای مردم بدانید که روش کشور داری من بر اساس رحمت و مهربانی به زیر دستان و بالا بردن شئون آنهاست و نه چیرگی بر آنان . ترحم و ارفاق بر زیردستان و دفاع از حقوق آنها خواست ماست و نه خوار شمردن آنان . آگاه باشید که نیازمندی های شما به ما در نیازمندی های ما به شماست . ای مردم از کارهای همانند یکی را برگزینید : پارسایی را ریا کاری - ریا کاری را کاردانی - مهر به خویشان را تملق - تظاهر را نیکو کاری - اسراف را گشاده دستی - و . . . شما در مفاهیم متشابه از کارهای پست بپرهیزید و بر آنچه موجب رضای خاطر ماست پایداری کنید . عدل و دادی را که برای رسیدن به آن می کوشیم به یاری آن ما با شما کارهای نیک انجام خواهیم داد پس در پرتو آن همه شما مردمان چه زبر دست و چه زیر دست در برابر من یکسان هستید . این کار زمانی بر شما روشن خواهد شد که ما زبر دستان را برای شما سرکوب خواهیم کرد . همانطور که نیاکان ما کردند . ما در اندیشه این هستیم که همگان را در جای خویش بنشانیم و هیچ حقی ضایع نگردد . ناتوانانی که هوای بلند پروازی در سر دارند مقامی دهیم که در پرتو آن دلاوری و شایستگی آن جایگاه را داشته باشند . پس خویش را برای اجرای یکی از دو مورد آماده کنید : یا راستی که از آن کار شما را بهبود خواهد آمد . یا ترس که شما را ویران خواهد نمود  .

از اخبارالطوال - ابو حنیفه الدینوری

 

سخنان شاهنشاه انوشيروان دادگر ( 513 پس از میلاد )

شاهنشاه انوشیروان دادگر خوان بزرگی داشت از طلا مرصع با اقسام جوهرات نوشته بود : هر که غذای حلال خورد و مازاد آن را به حاجتمند دهد نوشش باد و هر چه را که با اشتها خوری تو آن را می خوری و هر چه را که بی اشتها خوری او تو را می خورد . نوشیروان چهار انگشتری بر دست داشت :

اولین انگشتر مخصوص مالیات بود که نگین آن عقیق بود و نقش عدالت در هنگام گرفتن مالیات بر آن نقش بسته بود .

دومین انگشتر مخصوص املاک بود که نگین اش فیروزه بود و نقش آبادی بروی آن نقشه بسته بود .

سومین انگشتر مخصوص مخارج بود که نگین یاقوت سرمه ای داشت که با نقش تامل و صبر مزین شده بود .

چهارمین انگشتر مخصوص برید بود که نیگن اش یاقوت سرخ بود و همچون آتش می درخشید و نقش امید بر روی ان نقش بسته بود .

از نوشیروان پرسیدند گرانقدرترین گنجها که هنگام حاجت سودمند افتد کدام است ؟ وی گفت : نیکی ای که پیش آزادگان سپرده باشی یا دانشی که برای اعقاب واگذاری

از وی پرسیدند : دراز عمر تر از همه مردم کیست وی گفت : هر که عملش بسیار باشد و یارانش از او ادب آموزد یا نیکی فراوان کرده باشد که اعقابش بدو شرف اندوزند . پس حریصان را به صف مردم امین میارید و دروغگویان را جزو آزادگان مشمار.

مسعودی - مروج الذهب - ذکر شاهان ساسانی

 

بهرام گور پادشاه ساسانی ( 430 پس از میلاد )

شاهنشاه بهرام گور پس از غلبه بر خاقان چنین گفت : وقتی گروههای او را پراکندم گفتم گویی قدرت بهرام را نشنیده بودید که من نگهبان ملک ایرانم و ملکی که نگهبان نداشته باشد به چه کار آید ؟

مسعودی - مروج الذهب - ذکر شاهان ساسانی

 

 آخرين گفتار نوشيروان دادگر به فرزندش هرمز ( به سال 579 پس از میلاد )

  فرزندم در زندگی ات بر دیگران فخر مفروش و همچون دیگر انسانهای جامعه باش و خود را بالاتر از آنن مدان .مبادا تنها در اندیشه آسایش خود باشی زیرا اگر پادشاه در رفاه و آسایش باشد و افراد جامعه در رنج و سختی بسر ببرند هیچ  کس در دیار ایران زمین و ملک خسروان از تو خشنود نخواهد بود و هیچ کس آسایش نخواهد داشت .

اگر مایل به حفظ تاج و تخت شاهنشاهی کهن ایران هستی درویشان و مستمندان را یاری ده . پادشاه همچون درختی است که مردم کشورش حکم ریشه های آن درخت را ایفا میکنند . درخت زمانی مستحکم خواهد بود که ریشه هایش گسترده و قوی باشد زیرا در غیر این صورت تو نابود خواهی شد . دل مردمانت را مرنجان که اگر چنین کنی  ریشه خودت را ضعیف کرده ای . اگر راه پارسایی و نیک اندیشی را ا نتخاب کنی و دیگران را به آن دعوت کنی -  سرزمین و تاج و تخت ات در پناه خواهد بود . بخشندگی و امید دادن را قوت ببخش . تو باید مردمانت را از گزند دشمنان و دشواریها محفوظ داری و با ناراحتی آنان اندوهگین شوی . نیز به خاطر داشته باش که نباید همیشه در اندیشه گسترش مرزهای سرزمین ات باشی . زیرا با ابن کار رعیت ها و مردم مستضعف از تو دلگیر خواهند شد . همیشه از مال اندوزان شجاع در هراس باش زیرا تو را تضعیف خواهند کرد . همیشه پروردگار را در خاطر داشته باش و از او بترس . بدون شک جور و ستم کشور رو به ویرانی خواهد کشاند . در مدت پادشاهی ات دهقانان را یاری ده و آنان را در پناه خود بگیر و از مزدوران و چاپلوسان که دهها برابر دهقانان کار می کنند دوری کن و پاداش کسانی را که نیک میکنند بده و برایش ارزش گذار .

 

شنیده ام که خسرو به شیرویه چنین وصیت کرد 

در اندیشه این باش که همیشه صلاح رعیتان کشور را در نظر داشته باشی زیرا آنان از ظالمان و بیدادگران فراری هستند و به فکر نابودی ظالم در خواهند آمد . در جهان هستی برتر از انصاف و عدل چیزی نیست . مردمان جهان همگی می گذرند ولی این نام نیک است که خواهد ماند و آیندگان تو را ستایش می کنند

خدا ترسان را مامور دهقانان و مستضعفان کن زیرا آنان ظلم نخواهند کرد . مطمئن باش کسانی که فقط نفع و صلاح تو را در نظر می گیرند به مردمان جفا خواهند نمود . اگر خواهی که نامت جاودانه برای آیندگان بماند- خردمندان و نیک اندیشان کشور را مخفی مکن و آنان را به مردم معرفی کن . پادشاهان و بزرگان گذشته ایران همه رفتند و تو نیز خواهی رفت پس در اندیشه گذاشتن خاطره نیک از خودت باش . افرادی را که ذاتا بد اندیش هستند به سزای اعمالشان برسان . هنگامی که تو را داور قرار دادند و تو نیز از گناه مجرم خشمگین شدی کمی صبر و تفکر کن و اگر پسندیده بود وی را عفو کن 

بوستان سعدی

 

گفتاراردشیر پاپکان شاهنشاه بزرگ و بنيانگذار دولت مقتدر ساساني  پس از نشستن بر تخت پادشاهی ایران ( به سال 226 پس از میلاد )  

   سپاس و ستایش باد خدائی را که نعمتهایش را به ما اختصاص داد و ما را مشمول عنایت خود ساخت . خدایی که کشور ما را دوباره آرام ساخت و مردم را از شورش به اطاعت در آورد . او را چنانکه شایسته است می ستایم و از نعمتهایش که به ما ارزانی کرده است قدردانی میکنم . ای مردم بدانید که من همه تلاش خودم را در راه برقراری عدالت - ایجاد رفاه برای رعیت - آباد سازی و رونق کشور-  نیکی به بندگان - حفظ یگانگی ملی و بازسازی خرابیها به کار خواهم گرفت . اینک من به همه شما اطمینان میدهم که با قوی و ضعیف و شریف و افراد پلید با عدالت رفتار کنم و اجرای قانون را سر لوحه خود قرار دهم و چنان به نیکی رفتار خواهم کرد که ستایش همگان شما را بر خواهم انگیخت و کارهای آینده من گواه بر گفتارم خواهد بود  . (  مسعودی - مروج الذهب - ذکر شاهان ایران )

 

 گفتار شاهنشاه اردشير يکم به فرزندش شاپور ( به سال 241 پس از میلاد )

بدان فرزندم دين و شاهي برادراني توامانند و بدون تخت پادشاهي دين دوام نمي آورد و رو به زوال ميرود و شهرياري بدون دين برجاي نخواهد ماند و به فساد کشيده خواهد شد و بدان که دين بنياد شهرياري و شاهي ستون دين است  . ( برگفته از مروج الذهب مسعودي )

 

گفتار انوشه روان دادگر پس از نشستن بر تخت پادشاهی ایران ( به سال 513 پس از میلاد )

  ای مردم یزدان پاک را ستایش کنید زیرا که او بر همه چیز آگاه است و راهنمای ما در این جهان و جهان آخرت است . هم اکنون که بر تخت شهریاری ایران زمین نشستم به شما میگویم که از این تاج و تخت با شکوه شاهنشاهی من ترسان مباشید . زیرا این بارگاه بر روی همه شما مردمان گشوده است . از سخن گفتن با من نهراسید و از مشکلاتتان با من سخن بگویید .

اگر من در جشن و شادی و نوشیدن شراب هستم - اگر در حال رایزنی و مشورت با ا نجمن دربار هستم - اگر در دشت و صحرا مشغول چوگان هستم - اگر در هنگام خواب یا بیداری هستم به پیش من آیید و از مشکلات خود با من سخن بگویید و تا هنگامی که آسوده خاطر نشده اید نباید از کنار من دور شوید . زیرا من زمانی شاد خواهم بود که رنج ستمدیدگان را کم کنم . مبادا از کارگزان و لشگریان و پیش کاران من کسی با دلی دردناک شب را سر به بالین گذارد و من مطلع نباشم . زیرا از رنج  و درد آنها من نیز اندوهگین می شوم  . ( فردوسی بزرگ - شاهنامه  )

 

کتیبه داريوش بزرگ در نقش رستم / پارس ( به سال 522 – 486 قبل از میلاد )

داریوش بزرگ : خدای بزرگ است اهورامزدا. که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین :

دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند  . آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد . هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم  . در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوشم نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند می بینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در اين كشور ها ، مردي كه وفادار بود ، نيك پاداش دادم و آن كه دشمن بود نيك كيفر دادم ، به خواست اهورامزدا اين كشور ها قانون مرا اجرا كردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه كردند  .

تو كه بعد از من شاه خواهي بود از دروغ سخت بپرهيز . مردي كه خواهد دروغزن بود نيك كيفر ده. اگر چنين مي انديشي بايد كشورم در امان باشد . آنهايي كه پيشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را كه من در يك سال و اندي به خواست اهورامزدا كردم نكردند . از آن رو اهورامزدا مرا ياري كرد، چون بدكردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاكار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پايه راستي رفتار كردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد كردم ، مردي كه با خاندانم همكاري كرد او را نيك پاداش دادم و آنكه زيانكاري كرد ، او را نيك كيفر دادم . تو كه سپس شاه خواهي بود ، مردي كه دروغزن يا خطاكار است او را دوست مباش و او را نيك كيفر ده . تو كه سپس اين نوشته ها را كه من نوشتم ، يا اين نگاره ها را ببيني ، آنها را ويران مكن ، تا جايي كه ممكن است آنها را بپاي ، تا زماني كه تندرست باشي . هر آنكه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وي از آن او خواهد بود ، هم در زندگي و هم پس از مرگ .

اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید .

 

خشایارشاه هخامنشی فرزند داریوش بزرگ ( به سال 486 – 465 قبل از میلاد )  

خشیارشا بزرگ : بسیار کارهای زیبای دیگر در این پارسه انجام شد که من و پدرم کرده ایم . هر کاری که به دیده زیبا می باشد به یاری خداوند ما کردیم . تو که در روزگار پسین ( آینده ) می آیی به آن دستورهایی که اهورامزدا فرموده رفتار کن تا در زندگانی شاد و پس از مرگ خجسته باشی . تو اي بنده ! نيك بدان كه -  که هستي  توانايي هايت كدام و رفتارت چه گونه است . مپندار كه زمزمه هاي پنهاني و در گوشي بهترين سخن است . بيش تر به آني گوش فرا دار كه بي پرده ميشنوي . تو اي بنده ! بهترين كار را از توان مندان ندان و بيش تر به چيزي بنگر كه از ناتوانان سر ميزند  . ( برگفته از کتيبه نقش رستم در پارس )

 

از بیانات شاهنشاه بهرام گور به مناسبت تاجگذاری اش ( به سال 420 پس از میلاد )

بهرام گور پس از جلوس بر تخت شاهنشاهی کارگزاران دولتی خود را نصیحت میکند و میگوید مبادا بر مردم تنگدست و ضعیف سختگیری کنید . سعی کنید در جهت نیکی به مردم قدم بردارید زیرا این جهان به کسی باقی نیست و همگان رفتنی هستیم . بی آزار باشید و به مردم و همسایگان نیکی کنید . من برای راحتی مردم رنج تن را تحمل میکنم و دوست دارم مردم در همه حال شاد باشند زیرا دین زرتشت مرا فرمان به شاد بودن میدهد و دوست دارم مردمانم شاد زندگی کنند . از یزدان پرستی دور نشوید که تنها اوست که یاری دهنده ماست . خرد و دانش را برای مردم هدیه کنید و دانش پژوهان را قدرت دهید تا مردم آگاه شوند . خردمندان و عاقلان را از بارگاه من دور نکیند که آگاه بودن مردم مایه خوشبختی من است . از بودجه کشور برای نیازمندان بردارید و آنان را بی نیاز کنید مخصوصا خردمندان را بال و پر دهید تا دیگران را فرهنگ دهند . سعی کنید رنجهای مردم را کم کنید زیرا این وظیفه ماموران پادشاه است و به جای غم و اندوه آنان - شادی و نشاط و زندگی خوش هدیه بیاورید 

سی باقی نیست و همگان رفتنی هستیم . بی آزار باشید و به مردم و همسایگان نیکی کنید . من برای راحتی مردم رنج تن را تحمل میکنم و دوست دارم مردم در همه حال شاد باشند زیرا دین زرتشت مرا فرمان به شاد بودن میدهد و دوست دارم مردمانم شاد زندگی کنند . از یزدان پرستی دور نشوید که تنها اوست که یاری دهنده ماست . خرد و دانش را برای مردم هدیه کنید و دانش پژوهان را قدرت دهید تا مردم آگاه شوند . خردمندان و عاقلان را از بارگاه من دور نکیند که آگاه بودن مردم مایه خوشبختی من است . از بودجه کشور برای نیازمندان بردارید و آنان را بی نیاز کنید مخصوصا خردمندان را بال و پر دهید تا دیگران را فرهنگ دهند . سعی کنید رنجهای مردم را کم کنید زیرا این وظیفه ماموران پادشاه است و به جای غم و اندوه آنان - شادی و نشاط و زندگی خوش هدیه بیاورید . (  برگفته از گفتار فردوسي بزرگ درباره پادشاهي بهرام گور )

 

متن کتیبه شاهنشاه شاپور یکم برای امپراتوری بزرگ ایران در کعبه زرتشت / پارس ( به سال 245 پس از میلاد )

و چون ایزدان شاهنشاهيهاي ما را یاری دادند و به کمک آنان همه شاهنشینها را به تصرف در آوریدم بنابراین ما در این شهرها آتشکده های بسیاری بنا نمودیم و موبدان بسیاری را از خود خشنود ساختیم تا اهورامزدا بزرگ را ستایش کنیم و فرمان دادیم تا در کنار این نبشته بیادبود و شادی روان ما و نیاکان ما آتش افتخار به نام شاپور بنا شود . و باز هم آتش افتخار دیگری به نام آذر ناهید یا آتورناهید به خاطر شادی روان فرزند ما هرمزد اردشیر بزرگ شاه ارمنستان بنا گردد و سپس آتش افتخار دیگری به نامهای نرسی و روان آریایی مزداپرست او بپا کردند . سپس برای این آتشکده ها هدایای تقدیم شد که همگی در لیست فهرستهای نظامی دولت به ثبت رسید . به خاطر شادی روان ما هر روز یک بره و یک مودی و نیم ( 40 لیتر ) غله و شراب هدیه تقدیم شد . ( تمدن ايران ساساني اثر لوکونين )

 

آخرین گفتار بابک خرمدین  سردار بزرگ ایران  ( به سال 216 هجری قمری )

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت  . من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد  .

من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند  . مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .  اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند . مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد  . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود  :

" پاینده ایران "

از کتاب حماسه بابک خرمدين - نوشته نادعلی همدانی

 

  گفتار شاهنشاه انوشه روان دادگر در باره شیوه برگزیدن قوانین جدید کشورایران بزرگ ( به سال 520 پس از میلاد )

ما - در آیین سازی جدید دولتی خود نخست به مطالعه آیین نیاکانمان  پرداختیم زیرا آنان حق و اولویت بر ما دارند . همچنین در قبول آداب و نظامات فقط پی حق را گرفتیم و آنان را با عدالت پیوند زدیم . بعد از مطالعه و صرافی قوانین نیاکانمان به سراغ آیین روم و هندوستان پرداختیم و از میان آنان هر قانونی که پسندیده بود برگزیدیم . تنها معیار- عقول ما و ممیز آن حواس ما بود . پس همه آیین و نظامات را گرد آوردیم و دولت خویش را به آنها مزین نمودیم  .

از جمله بزرگترین و زیباترین زیورهایی که سلطنت یک پادشاه را شکوه و زیبایی می بخشد آن است که به حق اعتراف کند . و علم و دانش را محترم شمارد و در برابر این مهم تعظیم کند و از آن پیروی نماید و همین طور مهمترین عاملی که به چهره پادشاه زیان می رساند این است که از فراگیری دانش و معرفت دوری کند و نسبت به علم نخوت و غرور نشان دهد و تعصب اش مانع از کسب علم گردد . زیرا تا - کسی علم را از دیگری نیاموزد چگونه میتواند دانا شود . پس هر چه در نزد ملت روم و هند پسندیدم و با عقل هماهنگ بود و همچنین قوانین نیکوی پدرانمان را اخذ نمودم و تجربیات شخصی خویش را به آن اضافه نمودم . در این راه مهم از تجارب پادشاهان ممالک دیگر بهره جستم و به راستی هم اکنون احساس میکنم به آرزوی دیرینه خود رسیده ام زیرا چیزی را که مایه خیر و ظفر کشور و ملتم است را به چنگ آورده ام و هم اکنون به همه آیین و رسوم کشورهای دیگر پشت پا زدم و کشورم را با قوانین خردمندانه میهنی اداره میکنم  .

  نگرستم تا کدامیک از اعمال در نظر آفرینننده پسندیده تر است پس دریافتم آن چیزی که آسمانها و زمین را استوار نگاه داشته – رودها را روان ساخته – موجودات را در حال انتظام و هماهنگی در عرصه آفرینش بیاراسته است همانا "حق و عدل" است . بنابرین ملازمات حق و عدل کردم و نتیجه آنرا دیدم که آبادی شهرهاست و آبادی شهرها سرمایه معیشت مردمان – چرندگان – پرندگان و جمیع ساکنان جهان است . بعد از این در طبقات انسان نگریستم و دیدم سرمایه آبادی شهرها مردم کشاورز و پیشه ورند و وسایل پیشرفت کار این مردم همانا طبقه جنگ آور است  پس طبقه آباد کننده کشور از داشتن جنگ آوران ( ارتش ) ناگریز است و ناچار باید در دادن اجرت آنان ما را یاری دهند . زیرا بدون داشتن این قشر کشور امنیت نخواهد داشت و دشمن بر ملک ما می تازد و بنیاد عمران و آبادی را بر خواهد انداخت . از آن جانب دیدم که طبقه آبادگر هرگاه از در آمد خود آنقدر نگاه ندارد که در معیشت روزانه خود مشکل داشته باشد و همچینن برای آبادی کشور تلاش نکند طبیعتا بینوا خواهد گشت و آبادانی ضعیف خواهد شد. پس با مراعات حق و عدالت حدود وظایف هر یک از این دو طبقه را که دو رکن اصلی کشورند را مشخص کردم  سپس مقدار مالیات را با احتساب دقیق کاهش دادم و هر دو طبقه را سامان بخشیدم و تحمیلات نا حق را از میان برداشتم  .  ( کارنامه انوشیروان – تجارب الامم ابن مسکویه )

  

آخرین گفتار شاهنشاه کورش بزرگ   - نخستین فردی که اعلامیه جهانی حقوق بشر را صادر نمود ( به سال 528 قبل از میلاد )

 من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار ميگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما ميسپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت ميدانم زيرا : فرزنداني كه خداوند بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و باشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .  من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست . از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود . ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود .

کورش نامه اثر گزنفون - دانلود کتاب به زبان انگلیسی              متن کامل سخنان کوروش بزرگ در هنگام مرگ

 

روزی خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی دانایان را به دربار فراخواند و نظر آنان را درباره آئین کشورداری خواستار شد . آئینی که هم نیکبختی پادشاه و هم نیکبختی مردمان را فراهم سازد بوذرجمهر یکی از دانایان بود که چنین پاسخ داد 

ترس از خدا تا آنگاه از خواست های نفسانی در امان باشد

راستگویی و وفاداری در وعده و پیمان ها

شنیدن پند دانایان

گرامی داشتن دانشمندان - افسران - نویسندگان و کارمندان

نگهبانی داوران و پژوهش کارکنان محاسبات از روی دادگر و پاداش نیکو دادن به نیکو کاران و مجازات بدکاران

رسیدگی به وضع زندانیان

اندیشیدن درباره امنیت راهها - بازارها - نرخ ها و بازرگانی مردم 

آماده کردن افزارهای جنگی و فراهم کردن ارتش مظنم

بزرگ داشتن ارزش خانواده و فرزند و خویشان و رسیدگی به آنچه آنان را نیکو دارد

برقراری امنیت در مرزهای کشور از راه اقدامات احتیاطی به هنگام

دلجویی از وزیران و کارکنان و برکنار کردن نادرستان و نا اهلان از مسند قدرت

سپس پادشاه ایران دستور داد این گفتار را با زرناب بنویسند و الگوی پادشاهی امروز و آیندگان شود 

مروج الذهب -مسعودی - سده چهارم هجری

صفحه  1   2   3

پژوهش و گردآوری از ارشام پارسی ,  برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه ها آزاد است

........................................................................................................................................

بازگشت به برگ نخست

  © Ariarman , Design & Management by : Arsham Parsi - Info@Ariarman.com